۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

                           آنچه  باید  از  شاپور  بختیار  بدانیم
                                                       
یکی از فلاسفه می گوید آن کس که حقیقت و واقعیت ها را نمی داند طبعاً نادان است. اما آن کس که می داند و نمی گوید تبهکار – مغلطه گر و خائن است. لذا آنچه را که از شاپور بختیار می دانم در اختیار شما قرار می دهم هر چند گروهی را خوش نیاید.
وقتی می خواهیم شخصیت شاپور بختیار را مورد پژوهش و بررسی قرار دهیم، حکم معمول و رسوم ، ایجاب می کند رفتار و کردار و منش او را از زمان های خیلی دور آغاز کرد تا بتوانیم به نتیجه صحیح  دسترسی پیدا کنیم. شاپور بختیار در مصاحبه با شیکا گو تریبون گفت طرفداران سلطنت در خارج از کشور کسانی هستند که در فساد و شکنجه دوران شاه شرکت داشتند و سال ها از رژیم شاه سود برده اند. من ( یعنی شاپور بختیار ) طرفداری افراد بد نامی مثل سلطنت طلبان را نمی خواهم. آن ها می توانند مخفیانه بمن کمک کنند لیکن نمی خواهم در صف اول جبهه در کنار من باشند. این اظهار شاپور بختیار بسیار قابل تأمل وتفکر است. شاپور بختیار فحاش بد دهن در هر فرصتی که یافته است سلطنت طلبان را به فحش و رسوائی و تهمت  کشیده است حتی طرفداری سلطنت طلبان از خودش را ننگ و عار می داند. ولی جای خوشبختی است که اقلاً پول آن ها را آن هم بشرطی که زیر میزی و محرمانه به او رسانده شود می پذیرد و عار و ننگ نمی داند.
شاپور بختیار طرفدار و پیرو آیت الله شریعتمداری و محمود طالقانی توده ای بیوطن بود جالب است آخوند شریعتمداری او را خوب شناخته بود و شاپور بختیار را خبیث نامیده بود.
شاپور بختیار اعتیاد زیادی به الکل و تریاک داشت بنا بقول یکی از مقامات امنیتی در زمان نخست وزیری هم ابائی از این کار نداشت. مسئله اعتیاد او به تریاک در اسناد سفارت امریکا هم اشاره شده است. بنا بقول اطرافیانش  شاپور بختیار در طول روز یا خمار بود و یا نشئه.
وقتی پرونده فعالیت های اجتماعی و سیاسی شاپور بختیار را مورد بررسی قرار دهیم متوجه می شویم او براستی یک مهره و آلتی بود که دولت های خارجی بموقع از او استفاده  می کردند.  در  نشریه رایگان  شماره  74  نوشته  شده  است  صدام  حسین می خواست تاج بر سر بختیار بگذارد و او را بقدرت برساند تا بوسیله او سر زمین عربی یعنی خوزستان را از ایران جدا سازد.
شاپور بختیار درمصاحبه با رادیو صدای امریکا در سال 1363  خورشیدی اظهار داشت روزی که از ایران خارج شدم 1500 دلار داشتم که تمام مایملک من بود. وقتی جلوی تلویزیون آمدم یک عده ایرانی به من تلفن کردند از من شماره حساب خواستند، حدود یک ماه و اندی دو میلیون دلار به حساب من ریختند. بقول معروف عاقلان دانند.
همین  بختیار کذاب دروغگو در مصاحبه با روزنامه  صبح ایران در مهر ماه سال 1363 ضمن آه و ناله از بی پولی می گوید برای صرفه جوئی در هزینه،،  چاپ نشریه قیام ایران را از فرانسه به آلمان منتقل کردیم. پرسش اینجاست نشریه قیام ایران که شماره اول و دوم آن  بفاصله 50 روز آن هم در 30 صفحه کوچک منتشر شده است، تفاوت چاپ آن در فرانسه و آلمان چقدر است ؟ که نهضت مقاومت و بختیار از تأمین آن عاجز بوده اند ؟ آن ایرانیانی که بقول بختیار ظرف یکی دو ماه دو میلیون دلار بحساب او ریخته بودند کجا بودند. در اخبار منتشره در رابطه با قتل شاپور بختیار آمده است او در خانه مجللی زندگی می کرده است. ظاهراً آن خانه آن قدر بزرگ بوده است که پلیس داخل خانه از سر و صدای جریان قتل بختیار و دستیارش مطلع نشده است. سوال دیگری که مطرح است اینجاست. آدمی که با 1500 دلار از ایران فرار کرده است از کدام امداد غیبی خانه ای چنان مجلل را خریداری کرده است ؟ آیا ایرانیانی که بنا به اعلام بختیار ظرف یک ماه دو میلیون دلار به حساب او ریختند برای هزینه مبارزه نجات ایران بوده و یا برای خرید خانه شخصی مجلل بوده است ؟؟ علاقه دارم بحث را قدری بیشتر ادامه دهم. شاپور بختیار که در مصاحبه اش واژه مایملک را بکاربرده است بدین معنا است که او هیچ مال منقول و غیر منقولی به استثنای همان 1500 دلار نداشته است. خود نامردش از یک طرف پولهای ایرانیان و بعداً هم دلار های بی حساب صدام حسین را بالا می کشید و صرف خانه و مشروب و دود و  منقل اش میکرد و از سوی دیگر آدم هایش بتأسی از رهبرشان هر چه دستشان رسید چاپیدند. چنانچه بنا به نوشته روزنامه اعدام از جراید وابسته به شاپور بختیار تیمسار هاشمی صد ها هزار دلار از پولهای نهضت مقاومت را برداشت و به امریکا فرار کرد. تیمسار هاشمی همان کسی است که به اتفاق قربانی فر با نام مستعار سوزنی سازمان اطلاعات شاپور بختیار را تحت نام ساب را در سال 1359 در اروپا تشکیل داد. از خاطرات مبارزاتی گذشته ام  بگویم این جرثومه  قربانی فر که تازه پست سازمان اطلاعات بختیار را عهده دار شده  بود  اگر  کسی   سخن  و  یا  مطلبی  برعلیه  شاپور  بختیار می گفت   و یا می نوشت او را تهدید می کرد که  فلان و فلان می کند. همان تهدید ها سبب شد که در آن زمان در صدد جمع آوری  مطالب در مورد شاپور بختیار بر آمده  و افشا گری کردم که قسمت کوچکی از آنها را طی چند هفته گذشته ملاحظه کرده اید و چند هفته دیگر هم ادامه خواهد داشت. در مورد بی بند و باری تشکیلات شاپو ربختیار  باز طبق نوشته نشریه رایگان شماره 151 نوشت. مهندس خادم یار و هم رزم شاپور بختیار مبلغ کلانی را برای چاپ و خرید کتاب و اوراق مطبوعاتی به حساب شخصی خودش واریز کرد و بعد  مثل آب به زمین فرو رفت و ناپدید شد. نمونه دیگر بی بند و باری دستگاه شاپور بختیار مربوط می شود به مسئول شاخه نظامی نهضت مقاومت بنام امیر شهردار که گویا تمامی حقوق و هزینه افسرانی را که از موضع نهضت مقاومت ملی دفاع می کردند را برداشت و فرار را بر قرار ترجیح داد.
یکی دیگر از کار های جلف و پست شاپور بختیار این بود که طی پیامی می گوید او با سرمایه قلیلی فعالیتی را اداره می کند که به هیچ جائی نمی رسد مگر اینکه از امریکا تأمین مالی و راهنمائی عملیاتی دریافت دارد. بختیار اضافه می کند اگر بکمک امریکا دست نیابد احتمالاً به کشور های عرب خلیج فارس روی خواهد آورد. بالاخره دیدیم شاپور بختیار سر از عراق در آورد و زیرحمایت صدام حسین قرار گرفت.
بختیار  و مسائل  مالی:
شاپور بختیار بر خلاف تظاهری که می کرد به مانند پدرش ذاتاً ذزد و متجاوز گر بود و هر جا که دستش می رسید می چاپید و حتی برای رسیدن به قدرت و گرفتن دوست از مال دیگران باج و هدایا می داد. از جمله سهام کار خانه شکر اهواز را هنگامی که او معاون آقای عضد مدیر عامل بود .در غیاب مدیر عامل 200 هزار تومان سهم به پسر عمویش تیمور بختیار و 200 هزار تومان سهم را هم افتخاراً به ملکه ثریا بخشید.
شاپور بختیار در زمانی که رئیس کارخانه وطن اصفهان شد که متعلق به کازرونی بود با دسیسه و فراهم ساختن صحنه هائی کار خانه را   به   حاجی آباد منتقل کرد و اراضی کار خانه را در اصفهان با هم دستی اثنی عشر نامی فروخت و بنا بنوشته اسناد منتشره میلیون  ها تومان  سؤ استفاده کرد و به مناسبت همین پرونده از کار بر کنار شد. گفته می شود در این ماجرا عبدالرحمن برومند هم یک پای اصلی بوده است.
بموجب اسناد خانه سدان شاپور بختیار پس از سالها جاسوسی برای انگلیس ها از طرف محمد مصدق به معاونت وزارت کار منصوب شد. در این سمت بود که پرونده سرقت  ماشین آلات و آهن های موجود در انبار شرکت نفت آبادان در هنگام ملی شدن نفت با شرکت شاپور بختیار و کسان دیگر از جمله ابولقاسم بختیار صورت گرفت. ابولقاسم بختیار همان کسی است که در پاریس به اتهام حمل مواد مخدر باز داشت و زندانی گردید. مأخذ: روز نامه فریاد خوزستان شماره 1296 سیزدهم آذر و 1502  چهارم دیماه 1332 . تقریباً در آبانماه سال  1356 تمام احزاب مانند نهضت آزادی- حزب زحمتکشان-  جبهه ملی ها- حزب ایران- جبهه سوسیالیست ها- حزب مردم متحد شدند وفعالیت بر علیه شاه را شروع کردند.
حد رذالت و پستی و خیانت شاپور بختیار در جریان جنگ عراق  و ایران بود که در کنار صدام حسین قرار گرفت. اعترافات بختیار حاکیست که قبل از حمله عراق به ایران طرف مشاوره صدام حسین قرار داشته است و صدام حسین درباره جنگ با ایران با شاپور بختیار مشورت کرده است. شاپور بختیار در طول جنگ با تمام قدرت و استفاده از طرفداران نادان و خائن تر از خودش برای عراق ایجاد استعداد های جنگی- اطلاعاتی- حقوقی و سیاسی کرد. حتی از میتران رئیس جمهور فرانسه خواست تا هواپیما های جدید را که صدام حسین سفارش آنها را داده بود را به صدام تحویل دهد تا صدام بتواند جزیره خارک را با خاک یکسان کند زیرا شاپور بختیار برای ایران و آبادی آن ارزشی قائل نبود. بختیار و نهضت مقاومت ملی اش بطور حتم یکی از عوامل مؤثر در جلوگیری از شکست عراق و تحمیل قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد و پایمال کردن خسارات جنگی ایران می باشد. شاپور بختیار نسبت به جنگ عراق و ایران حساسیت عجیب داشت و او سعی داشت که ایران را متجاوز جنگ معرفی کند. او از اینکه گفته و نوشته می شد جنگ تحمیلی بسیار ناراحت می گردید. صدام حسین پول های هنگفتی در تمام مدت 8 سال جنگ با ایران در اختیار شاپور بختیار گذاشت. هم چنین همه می دانند همکاری شاپور بختیار با کشور عراق که در حال جنگ با ایران است، و دستگاه فرستنده رادیوی در بغداد گذاشتن بمانند آن است که عراق پایگاه مبارزه سیاسی شاپور بختیار است بر علیه ایران که برنامه های  تبلیغاتی صدام حسین را پخش کند. این عمل شاپور بختیار یک خیانت بارز و از نوع گناهانی است که در نزد همه ملل عالم و قوانین تمامی کشور ها خیانت به میهن نام دارد. آیا شاپور بختیار نمی دانست صدای رادیو بختیار وقتی از خاک عراق به گوش مردم ایران می رسید که موشکهای مرگبار عراق مغز مردم شهر های ایران را یک جا با لانه و کاشانه آنها را ویران می کرد ، دیگر آن صدا صدای ایران نبود صدای نفرت برانگیز و شومی بودکه فقط برای عوامفریبی نام ایران را بکار می برد. کدام ایرانی است که این خیانت های شاپور بختیار را بداند و بی تفاوت باشد. وظیفه شاپور بختیار همان حفظ منافع عراق در جنگ با ایران بود که در واقع دنباله همان کودتای پایگاه شاهرخی محسوب می شود.
حاشا  کردن  حقایق  درباره شاپور  بختیار:
مداحان و ثناگویان بختیار با حاشا کردن حقایق درباره شاپور بختیار تعریف های شرم آور و چندش آور کرده اند. اما اعترافات- اقرار ها- مصاحبه ها و حتی کتاب های نوشته شده توسط خود شاپور بختیار جائی برای چاپلوسان مزدور و بی انصاف باقی نمی گذارد.
 امروز می گویم حمایت و تجلیل از شاپور بختیار به معنای تائید اقدامات خائنانه او چه به سلطنت ایران و طرفداران سلطنت و چه به کشور ایران بخصوص در جریان جنگ عراق و ایران است. وعده های پوچ و  امید های واهی دادن عوامفریبی و خیانت است. طرفداران شاپور بختیار که ممکن است از روی نمک پروری محظوری برای بیان حقیقت داشته باشند. وجداناً قضاوت کنند مگر شاپور بختیار مدت ها وقت و انرژی میهن پرستان را با وعده های بی جا تلف نکرد ؟ 
مگر در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران پاریس و نیوزویک وعده نداد شش ماه دیگر در ایران خواهیم بود. مگر در هنگام مرگ ابلیس خمینی نگفت هیچ اقدامی نکنید تا او بگوید. ایرانیان مبارز چند سال در انتظار ماندند و آخر هم خبری از شاپور بختیار نشد.
 مگر نشریه،  پیام ایران شاپور بختیار و روز نامه مزدور دیگرش صبح ایران مرتباً در طبل تو خالی بختیار نمی کوبیدند و او را پرچمدار مبارزه ایرانیان برون مرز معرفی می کردند. همین الان هم میتوانند بما بگویند شاپور بختیار در مدت 13 سال کدام مبارزه اصولی را کرده بود که شاپو ر بختیار را  پرچمدار مبارزه به ملت آواره برون مرز حقنه می کردند. مگر نمی دانستند شاپور بختیار حتی لیاقت دربانی یک سازمان سیاسی کوچک ر ا هم نداشت تا چه رسد که پرچمدار مبارزه علیه رژیم سفاک خمینی را یدک او کنند.
طرفداران شاپور بختیار خوب است بدانند اگر پول عراق نبود با آن همه سابقه ای که فرمان نخست وزیری شاهنشاه ایران برای شاپوربختیار ایجاد کرده بود، یک مرده به تمام معنا بود. کما اینکه وقتی پول عراق قطع شد خودش اعتراف کرد که مرده سیاسی است.
توجه شود: شاپور بختیار با وعده های دروغ چطور ایرانیان پراکنده در جهان را ببازی گرفت. آن روز ها بمراتب ایرانی ها فعال تر و پر انرژی تر از امروز در صحنه مبارزه بودند. شاپور بختیار با همین مهمل کاری، و  وعده های دروغ ایرانیان را دل سرد و خانه نشین کرد. شاپور بختیار مگر نمی دانست حکومت اسلامی چیست و قدرت و نفوذ مذهب در جامعه ایرانی چیست. شاپور بختیار نمی دانست با گذشت زمان آخوند ها چه نیروئی خواهند یافت و وقتی به قدرت برسند دیگر هیچ چیز جلودار آنها نخواهد بود.
شاپور بختیار نمی دانست قدرت حکومت اسلامی چه خشونت و خفقان شرعی و قانونی دارد که بر اساس شریعت به جامعه تحمیل می کنند. شاپور بختیار نمی دانست قدرت منبر و مسجد و آخوند چیست. شاپور بختیار نمی دانست چه نیروی عظیم جهانی در حمایت از آخوند ها است. شاپور بختیار آن روز ها که تلاش می کرد ابلیس خمینی او را در مقام نخست وزیری نگه دارد و آن مداحی - بردگی- نوکری  و تعریف و  تجلیل را  انجام  می داد، ، ، می رفت اسلام را با دیده تفکر مطالعه می کرد و متوجه می شد کجای کاریم و کمیتمان چقدر لنگ است.
هموطن این تقصیر ماست که هر نامردی، هر شارلاتانی بما خیانت کرد سکوت کردیم و آنها را کالبد شکافی نکردیم و بجامعه معرفی نکردیم. در نتیجه آنها پیروز و بر خر مرادشان سوار و ما پیاده. هم میهنان گرامی از خانه وکاشانه خود فرار کرده ایم.آخوند های واپسگرا توسط روشنفکران و ژورنالیست های  خائن   ناموس  شخصی و ملی- غرور و ثروت ما را تصاحب کرده اند. باید از خواب غفلت بیدار شویم و بی تفاوتی و تعصب را کنار بگذاریم. دشمنان خود را در هر لباس و مقامی هستند بخصوص اسلام را بشناسیم و با آن ها به هر طریق که می توانیم مبارزه کنیم. راستی ها را بگوئیم هر چند گروهی را خوش نیاید.
        به  امید  پیروزی  و آگاهی  ملت  بی یار و یاور اما  شجاع  ایران 
  


۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

شرح  قسمت دیگری  از زندگی  شاپور بختیار
سلامت یک جامعه بر این است آنچه بر میهن و ملت خود رفته است را بداند و از آن ها پند بیاموزد. این گفته را می پذیریم. نکته دیگر این است که نگذاریم افراد خائن پشت بملت کرده به هیچ طریقی در ذهنیت ما رخنه کنند،  زیرا از آن پس خرد و دانش  و  شعور  ما  پناهگاهی می شود برای آنها. از همه مهمتر این است تا مادامی که ما چشم و دل به روی واقعیت ها ببندیم بجائی نخواهیم رسید. در مقاله بیوگرافی شاپور بختیار و خانواده او تا حدودی  با شرح و حال شاپور بختیار  و پدرش آشنا شدیم، در این مقاله قدری بیشتر شاپور بختیار را خواهیم شناخت.
تحصیلات شاپور بختیار:
بختیار تحصیلات ابتدائی خود را در شهرکرد انجام داد و تحصیلات متوسطه خود را ابتدا چند سالی در اصفهان شروع کرد و  بعداً به بیروت رفت و دیپلم خود را از مدرسه فرانسوی بیروت در یافت کرد و می گویند تحصیلاتش را تا درجه دکترا ادامه داده است !
فعالیت های سیاسی بختیار:
می دانیم  بختیار در عنفوان نو جوانی از ایران خارج شده و به بیروت رفت. تقریباً بعد از 16 سال در 1324 خورشیدی، درست مقارن آشوب و قدرتمندی فرقه دموکرات آذربایجان که خطر تجزیه ایران و حتی سقوط رژیم شاهنشاهی ایران در میان بود به ایران بازگشت و یکسر به حزب ایران که رهبرش اللهیار صالح خائن پشت بملت کرده بود وارد شد. همین حزب ایران متفق حزب توده شد و هر دو در ردیف فرقه دموکرات عمل می کردند. این فرض وجود دارد، ورود بختیار در آن تاریخ به  ایران  به این مناسبت  بود که او هم تصور  میکرد  زمانی که  انتظارش  را می کشید ینعی سقوط شاهنشاهی ایران فراهم شده است. لذا متوجه می شویم شاهپور بختیار خائن بمدت 33 سال منتظر فرصت انتقام گیری از پادشاهان پهلوی بوده است.
شاپور  بختیار خود را عضو جبهه  ضد  ملی و از  پیروان  مصدق می دانست ولی همین بختیار در مذاکرات با مأمورین سیاسی امریکا در سال 1340 برای مصدق احترامی قأئل نبوده است. شاپور بختیار مردی جاه طلب و دیوانه رسیدن به قدرت بود، برای رسیدن به جاه و مقام زیر دم هر حیوانی را بوسه میزد. او برای رسیدن به مقام و قدرت از هیچ اقدامی ولو بباد دادن شرافت و میهنش ابائی نداشت. به همین سبب هم یک آلت بدون اراده در خدمت بیگانه قرار داشت. شاپور بختیار در اوائل جوانی به اعتبار تربیت اجدادش که خود را رعایای انگلستان می دانستند در خدمت انگلستان قرار گرفت تا جائی که وقتی به نمایندگی دولت ایران در گنگره جهانی کار شرکت کرد نطق او را سفارت انگلستان تهیه کرده بود. بیاد داریم در شورش ایران بر باد، ده 57  متن تجلیل شاپور بختیار نخست وزیر وقت از خمینی گجستک را شورای انقلاب نوشت و بختیار آن را از رادیو و تلویزیون خواند و پخش شد.  
شاپور بختیار از همان زمان ورود به ایران در سال 1324 تا سال 1357 خورشیدی بمدت 33 سال دائماً  با سفارت  امریکا و مأمورین آن کشور  بطور مخفی  و در جا های امن در  تماس بوده است و تنها شرط بختیار برای ادامه تماس های اطلاعاتی این بود که هویت او فاش نشود. مأخذ: جلد بیستم اسناد سفارت امریکا. توجه شود عمل شاپور بختیار درست مانند جاسوسان بود که برابر قوانین ایران مجازات این عمل اعدام است.
شاپور بختیار پس از انقلاب شکوهمندش و خروج از ایران تماس هایش را با مأمورین سازمان سیا ( C . I . A ) ادامه داد و تا سال 1358 که اسناد سفارت منتشر شد بخشی از ماهیت تماس ها و گفتگو های او نشان می دهد که او نه تنها رابطی را که امریکا برای هدایت بختیار تعین کرده بود قبول کرده است، بلکه اساساً عقیده داشت که بدون حمایت و راهنمائی امریکا هیچ فعالیتی ممکن نیست. مأخذ: جلد 38 اسناد سفارت امریکا.
بختیار از نظر اعتقادات سیاسی و مبارزات اگر بتوان ایشان را مبارز شناخت قیم لازم داشته و خود او معمولاً ابراز عقیده ای نمی فرمودند و اگر گهگاهی از این اصل کلی به دلایل احساسی و یا غرور روی بر گرفته اند. دسته گلی به آب داده است که همه را متنفر و متحیر کرده است. در سال هائی که ایشان جوان و در مسائل سیاسی بسیار جوان تر از سنش بود داریوش فروهر افتخار مشاور حضوری و هدایت اراده و عقل و شعور بختیار را عهده دار بود. البته ایرادی به ایشان وارد نیست برخی اصلاً خودشان قدرت تصمیم گیری ندارند. بعضی ها از اینکه دیگران برایشان تصمیم بگیرند لذت می برند. اینان اگر احتمالاً در موردی تصمیمی بگیرند آن تصمیمات را دوامی نخواهد داشت. زیرا منشأ آن اراده نیست و از شناخت و اعتقاد و بینش سیاسی توشه ای بهمراه ندارد خاصه که تصمیم گیری در  امور: نیاز  به  جرأت و  شهامت دارد، وقتی شجاعت در تصمیم گیری نباشد نمی توان انتظار تصمیم گیری را از کسی داشت. قیم برای نشان دادن یک بچه بهترین راه کلاه بزرگتر ها را بسرش گذاردن است. قدری بحث را ادامه می دهیم.
  فاحشه سیاسی:
بررسی و  تحقیقاتی که از پشوانه های  اظهارات خود  بختیار شکل گرفته  است   نشان می دهد بختیار پای بند به پایداری در عقیده سیاسی نبود و بطور حتم یک فاحشه سیاسی بود. که کارمندان سفارت امریکا پس از ملاقات های محرمانه با بختیار به وزارت خارجه کشورشان چنین گزارش کرده اند. شاپور بختیار یک فرصت طلب سیاسی است که از هیچ کوششی برای بوجود آوردن تصویر خودش مضایقه نکرده است. ( مأخذ:  گزارش شوارتز کنسول امریکا در ایران جلد بیستم اسناد سفارت آمریکا ).
 همان طور که در ابتدا بحث گفته شد ملاحظه می شود براستی شاپور بختیار برای رسیدن به جاه و قدرت حاضر بود زیر دم هر حیوانی را بوسه زند، به همین دلیل در فروردین 1359 برای کسب قدرت دست همکاری بسوی چریک های فدائی خلق بیوطن یعنی کمونیست های آتشی مزاج بچه استالینی دراز کرد ولی آن ها دست بختیار را رد کردند. ( مأخذ: جرج ام باربیس دستیار اقتصادی سفارت امریکا جلد بیستم اسناد سفارت )
دیدگاه شاپور بختیار نسبت  به پادشاهان  پهلوی
شاپور بختیار دشمنی شخصی خاصی با پادشاهان پهلوی داشت و تا هنگا م مرگ هم از این دشمنی دست بر نداشت. او کلیه اقدامات پادشاهان پهلوی را تخطئه کرد. به رضا شاه و محمد رضا شاه اهانت ها نمود و برای هیچ یک از اقدامات آن دو پادشاه ایران ساز کوچکترین ارزشی قائل نبود، زیرا لیاقت اش همان ابلیس خمینی بود که خود را در حد یک نوکر پائین آورد مأخذ: تجلیل های او از خمینی گجستک که نمونه هائی را بیان کرده ام ومقدار زیاد دیگر هم وجود دارد که به موقع خود بعرض خواهد رسید. امریکائی ها روی دشمنی بختیار با شاه خیلی حساب می کردند. یکی از مأمورین سفارت که با بختیار در تماس اطلاعاتی بود در بیوگرافی بختیار به وزارت خارجه کشورش چنین گزارش کرده است، بختیار بطور حتم در پی فرصتی خواهد بود تا اقدام سیاسی علیه شاه انجام دهد.  
لذا شورش 57 بهترین فرصت برای نیت پلید شاپور بختیار بود که دیدیم ایران مدرن را که دارای540 هزار ارتشی تعلیم دیده منظم با مدرن ترین تجهیزات جنگی را دو دستی تقدیم یک حیوان درنده ای بنام خمینی نمود. خواهشمند است به این سند توجه فرمائید
که بهترین و معتبر ترین تفسیری است از موقعیت نخست وزیری شاپور بختیار که در دست است. روز نامه گاردین در شماره آگوست 1984 میلادی  برابر با 1363 خورشیدی خود چنین نوشته است.
شاپور بختیار تلاش کرد تا رهبری دوران انتقال یک رژیم را به رژیم دیگر با نظم و برنامه مخصوص انجام دهد.  شاپور بختیار دانسته انتقال رژیم پادشاهی را به رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را انجام داد. مخصوصاً نخست وزیری را قبول کرد که این انتقال را انجام دهد.
شاپور بختیار در زمان نخست وزیری خود با خمینی گجستک بیعت کرد و بعد از تحویل کشور به یاران سابق خود استعفا داد و مخفی گردید و بعد هم به اعتبار همان تابعیت فرانسوی اش در حمایت سفیر فرانسه قرار گرفت و در خانه امن سفارت ساکن شد و با همکاری بازرگان از فرودگاه مهرآباد به فرانسه رفت تا خستگی خیانت به ایران و ایرانی را از تن بدر کند و خود را آماده کند برای خیانت های دیگر.
مأموریت شاپور بختیار پس خروج از ایران
شاپور بختیار پس از خروج از ایران مأموریت باز داشتن نیرو های مبارز ایرانیان بخصوص طرفداران پادشاهی را از مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی را بر عهده گرفت و تا حیات داشت دقیقه ای از سرکوب مبارزه طرفداران پادشاهی و متلاشی کردن آنها بهر طریقی  غفلت  نکرد و   متأسفانه  بعلت اینکه اکثر ایرانیان او را طرفدار پادشاهی می دانستند فریب او را خورده و در دام او افتادند. لذا بختیار هم در مأموریتش بسیار موفق شده بود.
شاپور بختیار بعلت همان فاحشه سیاسی بودنش که در قسمت های قبل شرح داده شد گاهی طرفدار پادشاهی بود و دگر بار آنها را حرامزاده می نامید. گاهی به قانون اساسی مشروطه و سلطنت احترام می گذاشت و روز دیگر قانون اساسی را شقه شقه کرده قسمت سلطنت را از آن جدا می کرد. 
شاپور بختیار وقتی در مسند صدارت و نخست وزیری بود در مصاحبه 30 سپتامبر 1979 خود با کمال سر بلندی اقرار و اعتراف نمود که هدفش از خروج شاه از ایران ساقط کردن ازتش ایران از یک پارچگی بوده است. خواننده گرامی اگر به اندازه یک جو انصاف داشته باشیم و بدانیم ایران در زمان محمد رضا شاه کجا بود و حالا ایران کجا است و از سرنوشت  ملت ایران آگاه  باشیم که مردم  برای  تآمین هزینه  زندگی یا  تن  خود را می فروشند و یا کلیه هایشان را یا  کودکان نازنینشان را و یا ناموسشان را می فروشند براستی نسبت به شاپور بختیار و یاران دیگرش و همه آن ها که در بوجود آوردن این سرنوشت بهر شکل و نوعی دخالت و یا شرکت داشته اند باید نزد وجدانشان شرمسار باشند. محمد رضا شاه  بختیار را به نخست وزیری انتخاب کرد با این امید که کشتی توفان زده ایران را نجات دهد و همه سفارشات لازم را به امیران ارتش کرده بود. ولی شاپور بختیار در امانت خیانت کرد. از فرصتی که برایش پیش آمده بود سؤ استفاده کرد بعوض نجات ایران، ارتش را از یک پارچگی ساقط کرد و کشور را دو دستی تقدیم دوست و یار قدیمش بازرگان داد و ایران را به این روز فلاکت بار انداخت.
وقتی ملتی نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت شد- ساده دل و زود باور بود- بینش اجتماعی نداشت و دنبال هر رجالی راه افتاد و تلاش می کرد عکس خمینی گجستک را در ماه ببیند. بدبختی از همه سو بسرش می بارد. بنی صدری پیدا می شود که ایران را کامبوج ثانی کند-  آخوند کلاهی مهدی بازرگان کلیمی الاصل پیدا می شود که می خواهد دین و حکومت را با هم در آویزد- یک کریم سنجابی استاد دانشگاه ابله پیدا می شود که اگر او را در طویله بگذارند طویله برای او کوچک است سر و دمش بیرون خواهد بود- یک گروه روشنفکر خائن مانند علیرضا نوری زاده-  حسین مهری و امیر طاهری روزنامه نگار پیدا می شوند که دنباله رو و مبلغ ابلیس خمینی می شوند- یک سید علی شایگان پیدا می شود که بدبخت نمی داند پادوی شوروی باشد یا آمریکا- یک عده ای هم بنام جبهه ضد ملی پیدا می شوند که هیچ شعور و تجربه سیاسی نداشته براحتی نردبان و آلت فعل خمینی می شوند -  یک  شاپور بختیار لنگ دراز  بی قواره  کله پوک خائن  هم گرفتار فریب می شود- یک گروه کثیری اغفال می شوند و بقیه ملت ایران هم کلاه بزرگی سرش میرود که تا سر زانوی آنها را می گیرد.
بختیار و زندان
بختیار مدعی است که بواسطه فعالیت های سیاسی علیه رژیم سلطنتی ایران سال ها زندانی بوده  است. اما  اسناد  موجود و  روزنامه های وقت خلاف ادعای او را ثابت می کند. حقیقت این است که او به اتهام نشر اکاذب و اهانت به ملکه ثریا و مادر او و از همه مهمتر اختلافات خانوادگی و حسادتی که بختیار با پسر عمویش تیمور بختیار داشت و علیه او تحریک می کرد بوسیله فرمانداری نظامی که تیمور بختیار در رأس آن بود تحت تعقیب قانونی قرار گرفت و به موجب حکم دادگاه به سه سال زندان محکوم شد ولی پس از چند ماه با وساطت فروغ ظفر بختیار که همدم ملکه ثریا بود مورد عفو شاهنشاه قرار گرفت.
شارلاتانی و عوامفریبی شاپور بختیار
شاپور بختیار شارلاتان عقب مانده فکری با کمال وقاحت دو چهره از خود ارائه داده است. زمانی که در  ایران بود. در مصاحبه تلفنی با رادیو تلویزیون ایران می گوید نقش حضرت آیت الله خمینی چه از نظر روحانیت و چه از نظر مملکت بسیار مهم است. آنچه را که می خواستند بنده بیش از سه چهارم از خواسته های ایشان را در یک مدت کوتاه انجام دادم و اگر مایل باشند ما بقی برنامه ها هم اجرا می شود، من با کمال میل با آن ها همکاری خواهم کرد. مبارک طرفداران و چاپلوسان بختیار باد
لاف در غربت زدن  بختیار
بختیار وقتی به خارج فرار کرد خیلی ادعا ها کرد که در ایران درست خلاف آن را عمل کرده بود. از جمله در کتاب یکرنگی اش مدعی شده است، من هموطنانم را از آنچه در شرف وقوع بود از طریق  رسانه های  گروهی و نشریات  بر حذر کرده بودم و  گفته بودم که این مرد ( خمینی گجستک ) جانور مهیبی است و حامل فاجعه است. لااقل این خرده  را  نمی توان  بر من  گرفت که تمام اخطار های ممکن را به مردم در این باره داده ام.
بختیار شارلاتان فراموش کرده بود که در مقام نخست وزیری اعلام کرده بود جزء کوچکی از نهضت عظیم ملی و اسلامی است. و اعتقاد داشت رهبری و زعامت رأی خمینی گجستک می تواند مشکل گشا و ضامن ثبات و امنیت کشور باشد. این سوال را از آقای دکتر منوچهر رزم آرا پادوی بختیار دارم، آقای منوچهر رزم آرا یادتان هست وقتی در ایران بودید بختیار گفته بود عضو کوچکی از نهضت عظیم ملی و اسلامی است آیا این جمله به معنای این است که به مردم اخطار کرده بود که خمینی جانور مهیبی است و حامل فاجعه است؟ یادتان هست بختیار به هنگام ورود ابلیس خمینی به تهران از رسانه های گروهی مقدم او را تبریک و تهنیت گفته بود و او بود از راه تملق گفته بود در این ساعت که امام خمینی پس از سال های دراز وارد خاک وطن می شود دولت که شما هم وزیر بهداری شیاد بختیار بودید به ملت ایران و عموم مسلمانان جهان تبریک و تهنیت گفته بود به معنای حیوان بودن خمینی است. از کدام حیوانی و یا ظالمی چنین استقبال و تقدیم ارادت و نوکری شده بود  که شما ها از خمینی کردید. پس شما که وزیر بهداری و یار نزدیک بختیار بودید و واقعیت ها را میدانید و به ملت ایران نمی گوید و هنوز هم بختیار بختیار می کنید. باید بدانید مغلطه گر- تبهکار و خائن هستید.
هیچ شخصیت سیاسی کشور مجیز و تملق هائی که شما و بختیار به خمینی گفتید و تجلیلی که از او کردید. و القابی که برایش به کار بردید و روش بردگی که در مقابل او اتخاذ کردید سابقه نداشته است. شاهد بودید وقتی شاپور بختیار ضعیف- سازشکار و خود خواه.  هنگامی که به خارج فرار کرد. زعیم عالیقدرش خمینی شد سفاک جماران که خون می خواست. شد  دژخیم  دژخیمان -  شد  دیو آدم  خوار- شد  خونخوار  جماران.   ( مأخذ: رادیو بختیار از عراق نوزدهم تیر 1360 ) این ها علامت چیست؟ علامت شجاعت و مردانگی است یا علامت فرصت طلبی و بی اعتقادی و ضعف و تملق گوئی و عوامفریبی است.
خوانندگان گرامی به این سند توجه فرمائید که برای شما قدری غریبه و دشوار می یاید. ولی  این سند  بنام شاپور  بختیار در تاریخ  سیاسی  ایران ثبت شده و با هم می خوانیم.
روز نامه تایمز لندن در سال 1980 مصاحبه ای با بختیار ترتیب داد که چارلز داگلاس هیوم مصاحبه کننده آن برنامه بود. متن مصاحبه مزبور بوسیله بختیار که آن زمان کمیته دمکراتیک بختیار را یدک می کشید، و بعداً کمیته مزبور به سازمان مقاومت ملی تغیر گردید انتشار یافت. بختیار در آن مصاحبه می گوید. من همان قانون اساسی 1906 را منهای رکن مربوط به سلطنت را قبول دارم. به این قسمت توجه مخصوص بفرمائید. بختیار می گوید من رکن مربوط به حق نظارت بر قوانین را توسط روحانیون که در قانون اساسی 1906 آمده قبول دارم و معتقدم هیچ قانونی که مغایر با اصول اسلام باشد نباید تصویب گردد.
این اظهارات صریح بختیار به حقانیت و مشروعیت قوانین اسلامی و حق نظارت روحانیون بر قوه مقننه چه تفاوتی بین افکار و عقاید بختیار با خمینی گجستک و مهدی بازرگان کلیمی الاصل عوامفریب دارد. این جرثومه ها مانند بختیار با این پرونده کثیف می خواستند مملکت را نجات داده و اداره کنند .
ما که امروز زخم خونین- درماندگی – اسارت-  فقر ونکبت- خود فروشی بانوان- اعتیاد گسترده- فروش دختران خرد سال به مردان شهوت ران شیخ نشینان خلیج همیشه فارس و اسارت هم میهنانمان را به اعتبار حاکمیت قوانین اسلامی کاملاً درک می کنیم نمی توانیم اهمیت و اعتبار اجرائی که بختیار برای قوانین اسلامی قائل بوده است را سرسری بگیریم. خوانندگان محترم فراموش نکنیم متن مصاحبه بختیار با روز نامه تایمز لندن بوسیله بختیار بصورت اعلامیه انتشار یافته بدان معنی است که بختیار باور دارد هیچ  قانونی که مغایرت  با اصول اسلام  باشد نباید تصویب گردد. و این باور را از افتخارات خود می دانست. خوانندگان گرامی با داشتن چنین سیاستمدارانی آیا انتظار داریم سرنوشت بهتر از این باید داشته باشیم؟. بحث در مورد شاپور بختیار ادامه دارد.
به  پایان  آمد  این  دفتر حکایت  هم  چنان  باقی  است.
  
  

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

بیوگرافی شاپور بختیار و خانواده او ( قسمت اول )
                                 سردار فاتح پدر شاپور بختیار
در مورد تاریخ تعریف های گوناگون  شده است. مثلاً می گویند تاریخ چراغ راهنمای هر ملت است. این گفته را می پذیریم. زیرا با توجه بتاریخ گذشته می توان از اشتباهات در حال و آینده جلوگیری کرد. من می گویم تاریخ مانند زمین باروی است که  دانه های مرغوب و نا مرغوب در آن رشد می کنند. و یا می توان گفت تاریخ آئینه عبرتی است که خوبی ها و بدی ها را یکسان منعکس می کند و در معرض قضاوت نسلهای آینده قرار می دهد. موریس مترلینگ که من در عنفوان جوانی شیفته اندیشه و نوشته های او بودم  در کتاب ( راز بزرگ ) خود نوشته است، نگذاریم افراد خائن در ذهنیت ما رخنه کنند. و من معتقدم آنکس که حقیقت را نمی داند نادان است، ولی آنکس که حقیقت را می داند و نمی گو ید تبهکار- مغلطه گر و خائن است.
لذا آنچه از شاپور بختیار می دانم در چندین قسمت پیشکش می کنم.
موقعیت خانوادگی شاپور بختیار:
شاپور بختیار فرزند محمد رضا معروف به  سردار فاتح بختیاری و از طرف مادر دختر سردار اقبال بنام ناز بیگم می باشد که در سال1293 خورشیدی در شهر کرد متولد شده است. ازدواج مادر و پدر بختیار با کیفیتی خاص و استثنائی همراه بوده است، علاوه بر آن که کم نظیر است می تواند زیر بنای اخلاقی و تربیت خانوادگی شاپور بختیار را هم تا حدودی مشخص سازد. سردار ظفر بختیاری در کتاب خاطراتش کیفیت ازدواج پدر و مادر شاپور بختیار را توضیح داده است که مختصر آن بدین شرح می باشد.
دختر سردار اقبال در عقد مردی بنام آقا سردار بود. سردار اقبال و دخترش با میل و رغبت این عقد را با آقا سردار بر قرار ساخته بودند. ولی سردار فاتح پدر بختیار به زن آقا سردار نظر داشت. بالاخره سردار فاتح پدر شاپور بختیار با هزار حقه و نیرنگ و تطمیع و فریب زن شرعی و قانونی آقا سردار را با کمک یک آخوند به عقد خود در می آورد که این کار با سر و صدا و آبرو ریزی بسیاری روبرو می شود تا جائی که سردار فاتح  با پرداخت 8  هزار تومان که در آن زمان  پول  زیادی  بود به  آقا سردار  می  دهد و قضیه مسکوت می شود. مأخذ کتاب (  خاطرات سردار ظفر بختیاری )   
بختیار در کتاب مبانی اندیشه ها بقلم خودش،  پدرش را مردی فاضل و اهل تحقیق و علم و ادب معرفی کرده است و این در حالی است که سردار ظفر بختیاری مطالب دیگری را می نویسد، و می گوید، سردار فاتح همیشه یا خواب بود یا پای منقل و وافور بود و بقول معروف شاپور بختیار بچه حرامزاده دود بوده است.
بختیار درباره  اعدام  پدرش نوشته  است. چون  پدرش با سیاست  انگلستان  مخالفت می کرد، بدستور انگلستان رضا شاه او را اعدام کرد. مأخذ کتاب مبانی اندیشه ها بقلم بختیار.
در رد گفته بختیار صفحات تاریخ و اظهارات شخصیت ها و سران ایل بختیاری از جمله همان سردار ظفر بختیاری خلاف ادعای بختیار را ثابت می کنند.
 به روایت ثابت شده تاریخ،  پدر بختیار  که فرمانده عملیات گردنه شلیل بود در آن عملیات گروه کثیری از سربازان جان باز ارتش  شاهنشاهی در زمان رضا شاه که برای باز ستانی خوزستان و سر کوبی شیخ خزعل عازم خوزستان بودند، در گردنه شلیل قتل عام می شوند، پس از این قتل العام که سردار فاتح با تبانی انگلیس ها انجام داده بود، بختیاری ها این شعر را ساختند و می خواندند
اردکان  تا باسکون  سنگ خرده خرده      تا سه  سال دال  بخوره قزاق مرده. دال بمعنی کلاغ سیاه است.
سردار ظفر در کتابش تعجب می کند که چرا رضا خان سردار سپه ( رضا شاه بعد ) سردار فاتح و بختیاری ها را به مناسبت این قتل عام فجیع مجازات نکرده است. گواه تاریخ این است که در سال 1308 خورشیدی سردار فاتح در تحریکاتی که بدستور انگلستان برای مقابله با اقدامات رضا شاه آغاز شد در رأس آن قرار گرفت و با تصرف شهر کرد به دولت اعلام جنگ داد بواسطه این عملیات بود که سردار فاتح پدر بختیار دستگیر و به حکم دادگاه به اعدام محکوم شد. نا گفته نگذاریم، خواسته های سردار فاتح و یاران او عبارت بود از استقلال و خود مختاری عشایر-  استقرار حکومت ایلخانی- توقف خلع سلاح عشایر و معافیت عشایر از خدمت سربازی بود.
اعتیاد به تریاک در پرونده سیاسی بختیار
میدانیم پدر بختیار سردار فاتح شدیداً به کشیدن تریاک معتاد بود و شاپور بختیار هم دست کمی از پدرش نداشت. ولی اطرافیان- جیره خواران و حقوق بگیران بختیار مانند هادی خرسندی در جهت اغفال جامعه مدعی شدند بختیار حتی پوک به سیگار نزده است تا چه رسد که تریاکی باشد. به هر جهت در اینکه شاپور بختیار معتاد به تریاک باشد یا خیر بحث دیگر است.  مهم  این است که در ابتدای بحث بعرض رساندم، آن کس که حقیقت را می داند مانند هادی خرسندی دلقک و نمی گوید مغلطه گر تبهکار و خائن است. و می توان چنین  روشنفکرانی که با پفی روشن شده اند، بگوئیم دزدانی هستند که با چراغ می آیند تا گزیده تر برند کالا. لازم است  برای اثبات عوامفریبی هادی خرسندی که اگر او را مانند پارچه خیس بچلانیم چندین لول تریاک از دماغ او بیرون خواهد آمد، سند تریاکی بودن بختیار را ارائه دهم. بوان بولیو مأمور اطلاعاتی سفارت آمریکا در قرارگاه پاریس در گزارش    شماره  522138 که در تاریخ 23 شهریور1358 به وزارت امور خارجه امریکا فرستاده بود در باره بختیار چنین نوشته بود.
بختیارکه با ورود خمینی به ایران، ایران را ترک کرد بسیار فرانسوی است. و اگر اعتیاد او را به تریاک نادیده بگیریم، هیچ گاه مردم ایران را آن قدر درک نخواهد کرد که آنها را رهبری کند. تولد مجدد او در پاریس هیچکس را در ایران تحریک و نگران نکرد . مأخذ ( جلد 38 اسناد سفارت آمریکا ) این سند گویای آن است که شاپور بختیار از نظر رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی مرده سیاسی بوده است. لذا هادی خرسندی چاپلوس باید بداند پوک به سیگار زدن و یا نزدن شاپور بختیار مهم نیست. شیادی و خیانت های بختیار به ایران و ایرانیان مهم است. یکی از شعار های آن روز این بود که گروهی فریاد می کردند بختیار وافورت را نگهدار،  ولی هادی خرسندی جرثومه رذالت و پستی ادعا می کرد مردم فریاد می کردند بختیار سنگرت را نگهدار. بنا را بر این فرض می گذاریم که ادعای هادی خرسندی دلقک درست است و بسیاری فریاد می کردند بختیار سنگرت را نگهدار. منظور آن افراد بسیار،  سنگری بوده است که از پشوانه مشروطیت و سوگندی که بختیار خورده بود و رأی اعتماد مجلسین و با ملات وجدان و شرافت تشکیل شده بود. آقای هادی خرسندی و همه کسانی که بختیار بختیار می کنید باید بدانند  بختیار لیاقت نگهداری هیچ پایگاه و سنگری را نداشت. او یک تبعیه فرانسه بود و چیزی که برایش مهم بود فقط انتقام گیری  از رضا شاه و محمد رضا شاه  پهلوی دو پادشاه معصوم و  ایران ساز  بود و بس.  
برای تأئید گفته ام اسناد زیادی را می توانم ارائه دهم ولی برای صرفه جوئی فقط به دو سند بسنده می کنم.
سند اول: شاپور بختیار در کتاب یکرنگی اش تمام اقدامات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و سازندگی دوران سلطنت رضا شاه و محمد رضا شاه را زیر سوال برده و بدون استثناء آن ها را وارانه و ظاهری و غیر واقعی و نمایشی می داند. این چنین قضاوت و برداشتی از هیچ دشمنی حتی آخوند های قشری دیده نشده است. بختیار آن قدر احمق و نادان نبود که نداند جهش های اقتصادی و اجتماعی ایران و در آمد سرانه کشور با چه جهشی در دوران سلطنت پادشاهان پهلوی بخصوص محمد رضا شاه بالا رفته بود ولی مجازات پدر خیانت کار و دزد ناموس بختیار و کینه و دشمنی ایلاتی بختیار با سلسله پهلوی چشم حقیقت بین شاپور بختیار را کور ساخته بود. نکته مهم این است که خود خواهی و غرور همراه کینه توزی و دشمنی با محمد رضا شاه، بختیار را در موقعیتی قرار داده بود که کنترول از دست خودش هم خارج شده بود و برای انتقام گیریش از محمد رضا شاه ملتی را به روز سیاه نشاند، تف بر او و طرفدارنش باد.
سند دوم :  شاپور بختیار در مصاحبه با مجله نیوزویک در تیر ماه سال 1359 خورشیدی گفت ترجیح می دهم که قدرت خمینی در ایران باقی بماند تا این حرامزاده های طرفدار پادشاهی، ایران را نجات بدهند.
ارائه سند دیگر ضمن اینکه بحث را مستدل تر می کند نشان دهنده روح پلید شاپور بختیار است.
شاپور بختیار در کتاب یکرنگی اش  اعترافی دارد که نشان دهنده روحیه انتقام گیری و مخالفت و دشمنی بی امان با محمد رضا شاه است که کوچکترین جائی برای احترام به قانون باقی نگذاشته است. شاپور بختیار می گوید اگر من بجای مصدق بودم، افراد گارد  شاهنشاهی  را که در آن قضیه  شرکت  داشتند  به  جوخه اعدام می سپردم. مقصود بختیار عزل مصدق و ابلاغ آن بوسیله سرهنگ نصیری است. مأخذ: کتاب یکرنگی بقلم شاپور بختیار. لذا خواننده محترم تعصب را کنار بگذاریم. شاپور بختیار در آن لحظات بحرانی نخست وزیر شد که برود با خمینی گجستک بیعت و اطاعت کند و یا ایران را از آن فاجعه نجات دهد یا انتقام دیرینه اش را از محمد رضا شاه بگیرد ؟
تابعیت فرانسوی شاپور بختیار:
شاپور بختیار دارای تابعیت فرانسوی بوده است. خود او هیچگاه به این مسئله اشاره ای نکرده است. زیرا در گذشته هیچ ایرانی نمی توانست دارای دو تابعیت باشد. تقریباً بعد از شورش 57 بنا به موقعیتی که ایران و ایرانیان داشتند و دارند دو تابعیت داشتن آن زشتی و  محدودیت های قبل را ندارد. ولی زمانی که بختیار تابعیت فرانسوی و یا محمد مصدق تابعیت سوئیس را دارا بودند، با توجه به قوانین تابعیت ایران موقعیت سیاسی آنها را زیر سوال می برد. بهر حال شاپور بختیار همواره مدعی بود در جنگ دوم جهانی بعنوان داوطلب در ارتش فرانسه علیه آلمان  ها جنگیده است.  ولی در آخرین  مصاحبه که با  سیروس  شرفشاهی صاحب و ناشر روز  نامه صبح ایران داشت. اعتراف کرد که خدمت سربازی اش را در فرانسه انجام داده است. متن مصاحبه او چنین است. در زمان جنگ من در فرانسه سرباز وظیفه بودم. لذا نا گفته معلوم است  خدمت سربازی در تمام کشور ها از وظایف تبعه آن کشور ها است نه خارجیان.
بختیار زن فرانسوی داشت و او را در سال 1332 خورشیدی طلاق داد و بعد زن دیگری گرفت که درباره ازدواج او هم مانند پدرش صحبت هائی وجود داشت. البته بختیار که با چنان عقد ازدواجی که شرحش را سردار ظفر داد متولد شده است. برایش چندان مهم نیست که فرزندش 4 ساله باشد در حالی که از ازدواج او بیش از سه سال نمی گذشت. بختیار دو دختر و دو پسرداشت که نام های هیچ یک از فرزندانش ایرانی نیست. دختران او بموجب اعلام رسانه های گروهی وابسته به شاپور بختیار ویویان و فرانس است.
هادی خرسندی ثنا گوی شاپور  بختیار را بیشتر بشناسیم
مداحان و ثناگویان شاپور بختیار که در مقابل دریافت دلار با حاشا کردن حقایق در باره او، تعریف های شرم آور و چندش آوری کرده اند :  متأسفانه گروهی هم ندانسته تحت تأثیر احساسات جزو مداحان و ثنا گویان بختیار  قرار گرفته اند.
از میان مداحان و ثناگویان شاپور بختیار،   هادی خرسندی-  علیرضا نوری زاده- سیروس شرف شاهی  و علیرضا  میبدی را که در عوامفریبی  شهره آفاق  و بی  همتا می باشند را انتخاب کرده ام. زیرا هر یک از آن ها در زمانی که شاپور بختیار زنده بود و جیب هایش از دلار های صدام حسین پر بود، تلاش کردند از بختیار تصویری بر خلاف واقع و مطابق ذوق و میل خود بسازند به تصور اینکه دیوار فراموشی ملت ایران بالا آمده است و دیوار حاشای آنها می تواند مصون از تعرض باشد. در صورتی که بموجب اسناد معتبر جز رسوائی برای چاپلوسان بختیار و اثبات نادانی و عوامفریبی آن ها تأثیری بر جای نگذارده است.
 در جهت شناخت  بیشتر و بهتر هادی خرسندی زذل و پست و دشمنی او با محمد رضا شاه پهلوی باید بگویم هادی خرسندی در مجیزگوئی از هم منقلیش شاپور بختیار در کیهان لندن نوشته است، بختیار خواننده پر رو پا قرص روزنامه اصغر آقا بود.  توضیح لازم این است که هادی خرسندی بعد از پیروزی شورش 57 در لندن نشریه طاغوت را منتشر کرد علت انتخاب نام طاغوت  برای نشریه خرسندی اختصاص  دادن نشریه به واژه طاغوت بود که برای اولین بار آخوند شریعتمداری برای محمد رضا شاه به کار برد. و  متهم ساختن و اهانت و تحقیر و فحاشی بی حساب به شاهنشاه ایران محمد رضا شاه پهلوی بود. پس از یکی دو سال نام همان نشریه را به اصغر آقا تبدیل کرد. هادی خرسندی در تمام مدتی که اصغر آقا منتشر می شد تا آنجا که در قوه داشت به فحاشی به شاهنشاه ایران پرداخت. باعث تعجب است زیرا هادی خرسندی در ردیف کسانی بود که از طرف حکومت شاه ایران استفاده های استثنائی کرد.  او آن چنان به شاهنشاه ایران حکاکی و فحاشی و بی شرمی کرد که حتی روز نامه های  جمهوری  اسلامی  از طرح آن عناوین  و اتهامات  واهی خجالت می کشیدند و خود داری میکردند. هادی خرسندی خائن ضد ایران و ایرانی با اشعار امامزاده داودی خود در حالت طنز بی حیائی و بی شرمی نسبت به شاهنشاه را در حدی شرم آور و نامردی در اصغر آقا منتشر ساخت. هادی خرسندی علت اینکه بختیار خواننده، پر رو پا قرص اصغر آقا بود را چنین توجیه کرده است، که اصغر آقا تنها روز نامه اپوزیسیون بود که فحاش ترین نشریه آن زمان به شاهنشاه ایران بود. و اضافه می کند. دشمنی و کینه توزی بختیار با شاهنشاه صد ها مرتبه بیشتر از بازرگان و حتی شخص خمینی گجستک بود. خوانندگان گرامی بهمین دلیل بود  بختیار در  مصاحبه با مجله  نیوز ویک در تیر ماه سال  1359 خورشیدی گفت  ترجیح می دهم که قدرت خمینی در ایران باقی بماند تا این حرامزاده های طرف دار سلطنت ایران را نجات دهند. این بحث ادامه دارد.
                   به  پایان  آمد  این  دفتر  حکایت هم  چنان  باقی  است   


۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

اثبات مالکیت ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس

وقتی ملتی یتیم وتنها و بی یار و یاور شد، بدبختی از همه سو بسرش می بارد. رژیم اشغالگر قشری  جمهوری اسلامی  پیدا می شود که همه چیز را ویران- غارت و نابود می کند. احمدی نژاد  بیوطن  و دزد کلیمی پیدا  می شود که  باعث  ننگ ایران و  ایرانی می شود. گروه نهضت ضد آزادی پیدا می شود که هنوز اعضای آن رذالت و خیانت های دبیر کل های نهضت مانند مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی را نمی دانند.  یک عده  هم  بنام جبهه  ضد  ملی پیدا می شوند که برای پست و مقام و پول آلت دست می شوند. گروهی عقب مانده فکری پیدا می شوند زیر علم میر حسین موسوی و مهدی کروبی جانی و خائن سینه می زنند و رنگ سبز برای عوامفریبی درست می کنند. بقیه ملت هم بدبخت و آواره و حیران از سر نوشت نکبت بار خود می شوند. 
کاش بد بختی و بی کسی و درماندگی به حاکمیت رژیم اشغالگر و کشتار و تجاوز و جنایاتی که اراذل و اوباش وحشی این قوم ظرف 33 سال است به سر ملت آورده اند بسنده می شد. ولی افسوس که چنین نیست. به روی جسد نیمه جان کشور عزیزمان کشور های استعمارگر حتی کشور  های کوچک که  چهل- پنجاه  سال است  دارای  تاریخ  شده اند مانند قطر وامارت عربی  شلاق می زنند، و در این فکر هستند هر کدام تکه بزرگتری بدست آورند. منتهی هر کدام به اندازه شعورشان- قدرتشان- توانشان- امکاناتشان.
 مطرح کردن مالکیت جزایر سه گانه خلیج همیشه فارس توسط نماینده امارات متحد عربی در شورای امنیت سازمان ملل متحد، همان یتیمی و بی کسی ایران است. و دیدیم هیئت نمایندگی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و وزارت خارجه آن کوچکترین عکس العملی در مقابل گفته های آن عرب سکوت مطلق کردند. البته این قبیل اقدامات توطئه کشور های استعمار گر می باشد و باید خیلی مراقب بود. و نباید ساکت نشست. با مراجعه به اسناد باید نسبت به مالکیت ایران بر جزایر سه گانه اقدام کرد.
از زمان های دور یکی از اختلافات بین عراق با ایران مسئله مالکیت ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس بود. این جزایر از قرن ها پیش در حاکمیت ایران بود و تا سال 1350 خورشیدی هیچگونه ادعائی از طرف هیچ کشوری نسبت به مالکیت این جزایر عنوان نشده بود.
این جزایر در زمان سلطنت مظفر الدین شاه قاجارکه آخوند ها همه کاره بودند، بنا بر تقاضای دولت انگلیس به بهانه حفظ امنیت بحرین برای مدتی کوتاه در اختیار دولت انگلیس قرار گرفت. انگلیس ها را هم خوب می شناسید طبق معمول خودشان هر جا که جل و پوست شان را پهن کنند باید آنجا بمانند تا امام زمان ظاهر شود و نماز پشت سر امام زمان بخوانند بعد بروند ! ! لذا انگلیس ها در آن سه جزیره ماندگار شدند.
توجه شود: انقلاب شاه و اقتدار ایران پادشاهی و وجود ارتشی قدرتمند و جانباز فرصتی بودکه به پس گرفتن حقوق ملی و حاکمیت ایران بر این جزایر مبادرت گردد.
ایران پادشاهی با دولت انگلیس که در حقیقت مهمان غاصب در آن جزایر بود وارد مذاکره شد و سر انجام پس از یک رشته مذاکرات طولانی با دولت انگلیس در سال 1350 خورشیدی دولت انگلیس موافقت کرد جل و پوستش را جمع کند و پس از 80 سال این جزایر را تخلیه نمایند.
بر اساس این توافق در روز نهم آذر 1350 قوای ایران وارد این جزایر شد و پس از 80 سال پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان بدست توانای ارتش ایران در این جزایر به اهتزاز در آمد.
دولت عراق که فکر می کرد مدعی هر کسی در خلیج فارس است به اقدام ایران اعتراض کرد. علاوه بر صدمه زدن به ایرانیان ساکن عراق و اخراج گروهی از آنان و مصادره اموال آن ها و قطع روابط سیاسی و تحریم کالا های ایرانیان و حملات نظامی به مرز ها و توهین به مقدسات ملی و تغیر نام خلیج همیشه فارس وسایر اقدامات زشت و شنیع که فقط در چنته عرب های پا برهنه یافت می شود را انجام داد و به اتفاق کشور های یمن جنوبی- لیبی و الجزایر، به شورای امنیت از عمل ایران شکایت کرد و شورای امنیت در جلسه آذر ماه بدون اینکه وارد ماهیت شکایت عراق و سایر کشور های دیگر شود ادعای عراق را رد کرد. رد ادعای عراق علیه ایران از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل عدم وجود هر گونه ارتباط و دلیل و حقی برای عراق نسبت به این جزایر بود و در یک مثال تطبیقی درست به مانند آن است که ایران علیه آمریکا به شورای امنیت دادخواست بدهد و ادعای مالکیت جزیره هاوائی شود.
البته بعد از این ماجرا جلساتی چه در کشور عراق و چه در ایران حتی در الجزایر تشکیل گردید. نتیجه کار این کنفرانس ها و جلسا ت دستاورد های بسیار سودمندی برای دو کشور بوجود آورد که بچند تا از آنها اشاره می شود.
1- عهد نامه های مرزی و حسن هم جواری بین ایران و عراق، و علامت گذاری مرز های خاکی و آبی و بر قراری امنیت مرز ها.
2- موافقتنامه در باره استفاده مشترک از شط العرب برای کشتی رانی.
3- موافقتنامه راجع به چگونگی علوفه احشام ایرانی و عراقی و استرداد آنها.
4- چگونگی استفاده از آب رودخانه های مشترک مرزی بین ایران و عراق.
5- علامت گذاری مرز خاکی و آبی و چگونگی استقرار نیرو های مرزی و غیرو.
به حق باید گفت و نوشت که هیچ چیز جز شخصیت جهانی و سیاسی محمد رضا شاه نبود که بتواند مسائلی به این مهمی که اهمیت آنها امروز قابل درک است این چنین سریع و دوستانه حل و فصل شود. پس از این موافقت نامه ها روابط ایران و عراق بسرعت رو به بهبودی و دوستی رفت. مانند تشکیل نمایشگاه بین المللی در تهران  و همزمان در بغداد گشوده شد و تیم های فوتبال – وزنه برداری- کشتی- بوکس بین دو کشور مبادله شد. هم چنین اعزام گروه های فرهنگی و هنری برای برنامه ریزی رادیو و تلویزیون عراق به آن کشور اعزام گردیدند. و بر توسعه روابط اقتصادی بین دو کشور بسرعت افزوده شد.
نکته مهم و قابل توجه این است که در هیچ یک از قرار داد ها و موافقتنامه ها و پروتکل های الجزایر اشاره ای به ادعای دولت عراق به جزایر سه گانه نه شده است. در هیچ یک از قرارداد ها و موافقتنامه ها و پروتکل های الجزایر هیچ حقی از عراق به نفع ایران گرفته نه شده است.
دولت شاهنشاهی ایران فقط در تلاش بود حقی از ایران از بین نرود و شرفیابی های صدام حسین و سعدون حمادی وزیر خارجه عراق به پیشگاه پادشاه ایران و مسافرت های شخصیت های سیاسی- ورزشی- و هنری نشانگر رضایت کامل مقامات عراقی بوده است. لذا هیچ منطقی جز پروئی و قاحت و نامردی اجازه نمی دهد دولت امارات عربی مالکیت ایران را بر جزایر سه گانه در خلیج فارس را نادیده به گیرند.
نظر افراد در مورد مالکیت ایران بر جزایر سه گانه
قبل از بیان نظر افراد به شعری که متناسب با این بحث است توجه فر مائید.
اجنبی  خواست  زند  ریشه  ما       غافل از آن که ما خود زده ایم ریشه خویش.       
 شاپور بختیار دو بار در  مورد بزور گرفتن جزایر سه گانه خلیج فارس بوسیله ایران اظهار عقیده کرده است.
بار اول: در تاریخ 23 ژانویه سال 1982 میلادی برابر با 1361 خورشیدی در مصاحبه با روز نامه معروف کویتی بنام السیاسه اعلام کرد جزایر سه گانه متعلق به ایران نیست و ایران نباید بر سر .آنها با همسایگان خود کشمکش داشته باشد.
بار دوم:  بختیار در تاریخ بیست سوم ژوئیه سال 1985 با یک روز نامه ترکی بنام گونش مصاحبه کرده و صریحاً محمد رضا شاه ایران را متهم می کند به مسلح شدن ایران و ایجاد نگرانی برای عراق و هم چنین محمد رضا شاه را متهم می سازد که به بهانه جلوگیری از کمونیست به جزایر سه گانه که متعلق به بحرین بود حمله کرده و آن را تصرف می کند. شاپور بختیار در آن مصاحبه علاوه بر این که جزایر سه گانه را متعلق به بحرین می داند نام آن ها را نیز جزایر بحرین ذکر می کند.
خواننده محترم این دو مصاحبه شاپور بختیار درست سه ماه بعد از ادعای مالکیت صدام حسین به سازمان ملل متحد در مورد جزایر سه گانه بود که شاپور بختیار این مهملات را گفت تا تأئیدی برای ادعای صدام حسین باشد. بهمین دلیل صدام حسین در نامه خود به سازمان ملل شرط بر قراری  روابط حسنه را با دولت ایران تخلیه جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابو موسی از نیرو های ایرانی بود. آیا می توان سندی گویا تر از این برای بیوطنی و خیانت شاپور بختیار ارائه داد.
هم چنین لازم است در این رابطه اشاره ای هم به مصاحبه قذافی با مجله التضامن که در آن قذافی نظرات آخوند خامنه ای را نسبت به واگذاری جزایر سه گانه خلیج فارس را فاش کرده را بدانیم.
خامنه ای جزایر سه گانه خلیج فارس را متعلق به اعراب می دانست و در ضمن معتقد بود نام خلیج فارس باید خلیج عربی و یا خلیج اسلامی باشد. با آگاهی از نظرات شاپور بختیار و خامنه ای براستی می توان گفت مالکیت بر جزایر سه گانه خلیج فارس از افتخارات محمد رضا شاه پهلوی است.
خواست های شاپور بختیار خائن
تا مجلس شورای ملی رأی اعتماد ندهد شاه حق خروج ندارد.
تا شاه از ایران نرود من پست نخست وزیری را نمی پذیرم.
تا خمینی بمن o k ندهد من مسئولیتی را نمی پذیرم.
تا ارتش به زانو در نیاید من آرام نخواهم گرفت.
تا بازرگان را دارم می توانم از دو مرز بازرگان فرار کنم.
تا صدام هست با هم رایزنی می کنیم ایران را بمباران کنیم.
تا صدام حسین را دارم ناراحتی خیال ندارم. هم دلار می گیرم و هم فتنه می کنم.
تا میتران را دارم هوا پیما های سوپر را برای صدام میگیرم.
تا صدام را با هوا پیما های سوپر را دارم هم دلار میگیرم و هم فتوای بمب باران جزیره خارک را می دهم و ایران را به ویرانه می کشم.آری این خائن های پشت به ملت کرده بودند که ایران و ایرانی را به این روز فلاکت بار و نکبت بار نشانده اند. یادمان باشد.
   اجنبی   خواست   زند  ریشه  ما             غافل از آن که  ما  خود زده ایم  ریشه  خویش
                          

۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

ابراهیم یزدی جرثومه را بیشتر بشناسیم

ابراهیم یزدی در مهر ماه 1310 خورشیدی در یک خانواده مذهبی در قزوین بدنیا آمده است. در اواخر دهه 1950 میلادی برابر با دهه 1330 خورشیدی زمانی که ابراهیم یزدی هنوز در ایران  اقامت داشت با شروع  نخست  وزیری محمد  مصدق  عضو جبهه ضد ملی می شود. یزدی ناشر روز نامه راه مصدق بود. توسط هدایت کننده آینده خود بنام ریچارد کاتم به شهرت میرسد. ریچارد کاتم یکی از مأموران وزارت خارجه و سازمان سیا C. I . A  امریکا بود که به ایران فرستاده شده بود، با این وظیفه که با مخالفان حکومت محمد رضا شاه تماس بر قرار کند. ابراهیم یزدی در سال 1339 به آمریکا می آید و بعنوان دبیر شورای مرکزی و مسئول تشکیلات جبهه ضد ملی  انتخاب میگردد. یزدی مؤسس اولین مسجد در هوستون تگزاس بود. هم چنین عضو بسیاری از تشکیلات دانشجویان مسلمان در آمریکا بود و تعدادی از این دانشجویان بعد ها جزو رهبران و دولتمردان کشورهای اسلامی دنیا شده اند مانند طیب اردوغان نخست وزیر فعلی ترکیه- ما هاتیر نخست وزیر سابق مالزی و انور ابراهیم معاون او- حسن الترابی از دولتمردان سودان- عزالدین عراقی از فعالان حزب دموکرات عراق: ابراهیم یزدی علاقه زیاد به قرآن خوانی داشت به همین دلیل مرتب در منزلش قرائت قرآن دایر میکرد.
 ابراهیم یزدی در سال 1344 خورشیدی مسئولیت سازمان ( سماع ) را بر عهده داشت و با همکاری مصطفی چمران و محمد توسلی به تأسیس اولین پایگاه تروریستی و جنگ های مسلحانه چریکی در مصر و جنوب لبنان اقدام کرد. در فعالیت های خمینی گجستک، ابراهیم یزدی می باید بعنوان یکی از کلید های بین المللی هماهنگ کننده در تصرف ایران بوسیله  ابلیس خمینی بکار گرفته شود بهمین دلیل وقتی خمینی گجستک از عراق اخراج شد و کویت او را نپذیرفت ابراهیم یزدی طبق وظیفه اش برنامه فرانسه را برای خمینی گجستک ترتیب می دهد و با همکاری صادق قطب زاده خانه ای در نوفل لوشاتو تهیه می کنند و از آن زمان جزو مشاورین ابلیس خمینی می شود. ریچارد کاتم توانست روابط خود را با ابراهیم یزدی حفظ کند و برای اجرای عملیات و اقدامات خانه بر انداز ایران ابراهیم یزدی را آماده کند. لذا مرتب ابراهیم یزدی را در ایالات متحده - اروپا و ایران ملاقات میکرد. آخرین دیدار ریچارد کاتم با ابراهیم یزدی اوایل سال 1357 خورشیدی برابر با 1978 میلادی بود.
 همسر ابراهیم یزدی ریچارد کاتم را چنین توصیف می کند: ریچارد کاتم یک دوست بسیار نزدیک  شوهر من بود  و او تنها  کسی است که حتی  بیش از من  درباره او می داند. ریچارد کاتم استاد دانشگاه ( پی تز بورو ) در ایالت کنه تیکت بود و یکی از پر جنجال ترین حامیان رژیم خمینی در امریکا بود. ریچارد کاتم در دفاع از رژیم اشغالگر و خود کامه خمینی اصرار می ورزید و تأکید داشت باید بنیاد فکری نهضت خمینی گجستک را افراد درک کنند. ابراهیم یزدی در آمریکا با همکاری صادق قطب زاده برای بوجود آوردن اخوان المسلمین فعالیت می کردند و دانشجویان مسلمان و افراد حرفه ای را در گروه های متعدد که خود بوجود می آوردند استخدام میکردند و در سال1963 میلادی برابر با 1342 خورشیدی به ایجاد انجمن دانشجویان مسلمان اقدام کردند و این انجمن در سراسر ایالات متحده آمریکا و کانادا فعالیت داشت و تلاششان این بود که آمریکا را بسوی اسلامی شدن به کشاند. در سال 1964 ابراهیم یزدی به اروپا سفر کرد و سه سال در فرانسه و آلمان و در دانشگاه امریکائی بیروت ماند که از مدت ها پیش سنگر عملیات جاسوسی انگلیس و آمریکا در خاور میانه بود.
ابراهیم یزدی در زمان اقامتش در پاریس با علی شریعتی که یکی از ایدئولوگ های فناتیک ایرانی وابسته به بنیاد صلح برتراند راسل بود در تماس بود. لازم به توضیح است  کشور های استمارگر از چهار نهاد بین المللی به عنوان اهرم ابزاری برای به زانو در آوردن کشور های دیگر از آنها استفاده می کنند. این چهار نهاد عبارتند از حقوق بشر- سازمان عفو بین المللی- سازمان ضد جاسوسی و انیستیتوی  روابط بشری و بنیاد صلح بر تراند راسل که علی شریعتی وابسته به آن بود. علی شریعتی و ابراهیم یزدی در مورد اینکه به اتفاق به ایران باز گردند و شبکه خود را در ایران دایر کنند گفتگو کردند. بهر حال تصمیم گرفته شد علی شریعتی ابتدا و بعد ابراهیم یزدی در پی او به ایران بیایند. ابراهیم یزدی در سال 1967 به آمریکا برگشت و به هوستون تگزاس رفت و در دانشکده بایلور مشغول کار شد.
پرفسور توماس ریکس از دانشگاه جورج تاون و هماهنگ کننده مردم آمریکا در امور ایران که هوا دار خمینی و از کنترول کنندگان اصلی ابراهیم یزدی بود در مورد ابراهیم یزدی چنین می گوید. من شک دارم که ابراهیم یزدی در دانشگاهی درس داده باشد. هر شش هفته یک بار به شهر واشنگتن  می آمد و با انواع مردم دیدار میکرد و تلاش میکرد سازمان جوانان مسلمان خود را گسترش دهد. ابراهیم یزدی در مورد دیدار های خود همیشه با احتیاط عمل میکرد.پرفسور ریکس اقرار می کند کمی از ابراهیم یزدی ناراضی بود زیرا او همیشه بسیار کلی باف و جاهل بود و کمی هم سر وکارداشتن با او دشوار بود.
با تسلط خمینی گجستک بر ایران ابراهیم یزدی مقام معاونت نخست وزیر را در امور انقلاب بر عهده گرفت و بعد وزیر امور خارجه شد و حتی دستگاه های امنیتی را در اختیار گرفت و چهار هزار چریک کمیته ها در اختیار ابراهیم یزدی بودند و آنها مسئول کشتار  و حمام  خون در ایران  بودند  و بعد  به نیرو  های  سپاه  پاسداران  پیوستند تا بی قانونی و زور گوئی وترور را در سراسر ایران ایجاد و رسمی کنند. داماد ابراهیم یزدی بنام شهریار روحانی نماینده انجمن دانشجویان مسلمان در واشنگتن بود که زیر نظارت اخوان  المسلمین فعالیت میکرد. بعداً سخنگوی رسمی پدر زن خود یعنی ابراهیم یزدی و حکومت خمینی در امریکا شد. شهریار روحانی بیشتر وقت و انرژی خود را صرف گمراهی ایرانیانی کرده است که در آمریکا زندگی میکردند تا مخالفت و مبارزه خود را با رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را فراموش و رها کنند.
موقعیت  ابراهیم  یزدی  بعد  از  انقلاب
ابراهیم یزدی همراه ابلیس خمینی از فرانسه به ایران آمد شورای انقلاب را تشکیل داد و با شروع دولت موقت مهدی بازرگان کلیمی معاون نخست وزیر در امور انقلاب و پس از بر کناری کریم سنجابی وزیر امور خارجه می شود در سالهای 1358 و 59 سرپرستی کیهان را بر عهده داشت. در دور اول مجلس شورای اسلامی ( بخوانید طویله اسلامی ) نماینده مجلس می شود ولی وقتی خود را کاندیدای ریاست جمهوری می کند شورای نگهبان صلاحیت او را رد می کند.
پس از بدرک واصل شدن مهدی بازرگان بعنوان دبیر کل مادام العمر نهضت ضد آزادی بر گزیده میشود.
ماجرای اعدام امیران ارتش شاهنشاهی
در خاطرات صادق خلخالی که نام اصلی او ( سید صادق صادقی گیو ) است. چنین می خوانیم. ابراهیم یزدی در همه کار ها دخالت میکرد حتی باز پرس هم شده بود. خلخالی اضافه می کند ابراهیم یزدی نصیری و رحیمی را  محاکمه کرد در صورتی که او می دانست من قاضی و حاکم شرع معرفی شده ام ولی او کار خود را میکرد. سر انجام کاسه صبرم لب ریز شد و مستقیماً به خدمت امام  رفتم  و عرض کردم  ابراهیم  یزدی نمی گذارد من کار خود را بکنم. امام فرمود اگر بار دیگر آن جا آمد   یقه او  را     بگیر ! ( سپس امام یقه من را گرفت و گفت این جوری ) خلخالی ادامه می دهد پس از بیانات امام من با قدرت تمام به مدرسه رفاه برگشتم و آن شب می خواستم 24 نفر را اعدام کنم. چشم همه آنها را بسته بودیم بازرگان و ابراهیم یزدی هم آنجا بودند که این ور و آن ور میرفتند. خلخالی ادامه می دهد فردای آن شب که نصیری- ناجی-  رحیمی- خسرو داد و عده دیگر که اعدام شده بودند. مهندس بازرگان مصاحبه مطبوعاتی تشکیل داد و با کمال تعجب اعلام نمود ما از وضع دادگاه های انقلاب کوچکترین اطلاعی نداریم.
 وای که این جنایتکاران با امیران دلاور ارتش و ملت ایران چه کردند. ننگ و نفرین ابدی بر آنها و آورندگان وحامیان آنها باد.
                   به امید  بیداری  و آگاهی  ملت  ایران