۱۳۹۲ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

اعترافات  حسین  بروجردی
بساز و  بفروشی  هاشمی  رفسنجانی
وقتی  گوشه های نادیده و  نا گفته های کودتای آخوندی خمینی را بر رسی کنیم مواردی را مشاهده می کنیم که به راستی تعجب آور است. چه طور می شود باور کرد که جریان اوضاع آشفته آن روز های  ایران توسط محمد درخشش وزیر سابق آموزش و پرورش بوسیله  آخوند مهدی  بهشتی و فضل الله محلاتی  ساعت به ساعت بدست کودتا چیان می رسید. هم چنین مرتبآ تماس هائی میان خمینی  گجستک و خانم  دوریان  مک  گری مآمور C.I.A ( سیا ) آمریکا جریان داشت. افزون بر این ها خانم دوریان با  شاپور بختیار نخست وزیر مرتبا تماس داشت. همچنین  شاپور بختیار نخست وزیر وقت  خبر هائی که  از اقامت و بیماری شاه در خارج داشت را به خمینی گزارش می داد. براستی محمد رضا شاه پهلوی به کی می توانست اعتماد کند ؟ به وزیرش به نخست وزیرش.  حرف حرف می آورد. مثلاً آقای حسیبی برادر کاظم حسیبی که یکی از اعضای جبهه ضد ملی ها و از یاران نزدیک محمد مصدق بود  ساکن آمریکا است در یک دعوائی که با  شهرداری  محل  سکونت  خود  داشت 8 – 7  میلیون  دلار  برنده می شود. از آن پول ماهی 4 هزار دلار به آقای شجره مدیر تلویزیون توده ائی همیشه خائن پارس پرداخت می کند تا  بهرام  مشیری  به  تلویزیون  پارس  بیاید  و به رضا شاه  و محمد رضا شاه بی احترامی کند.
آخوند اکبر هاشمی رفسنجانی را بیشتر و بهتر به شناسیم  
غرور و تکبر که خاص آدم های بد سیرت و افراد دون مایه است گهگاه بشکل هائی تجلی می کند که تصور و انتظار آن حتی برای تبلیغ کنندگان و مدیحه سرایان هم ممکن نیست. آخوند اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از آن افراد است. اکبر هاشمی رفسنجانی که  ا ز سال ها پیش از کودتای آخوندی خمینی از حمایت کشور های استعمار گر بخصوص اسرائیل بر خوردار بود. او را از مسیر عقل به منجلاب غرور و تکبر و رذالت و پستی کشید. آنچه را که ما در دوره تاریخ سیاه و پر از فریب و نیرنگ و عوامفریبی از آخوند ها به چشم دیده و یا شنیده ایم. یک هزارم تبهکاری هائی است که آنها در زمان قدرتشان مرتکب شده اند.  هنگامی که حکومت زور و جنایت وکشار آخوند ها در میهن عزیزمان به گورستان تاریخ فرستاده شود. آن زمان ما بگونه کامل از جنایت ها و خیانت ها و وطن فروشی های وحشتناک آخوند ها با خبر خواهیم شد. در این نوشتار با  گوشه هائی از جنایت ها  و خیانت ها و وطن فروشی های اکبر هاشمی رفسنجان  مطلع خواهیم شد.
هاشمی  رفسنجانی وقتی  می خواست  زن  بگیرد پول  عروسی نداشت می رود  یک بار پسته  را نسیه  می خرد و نقد می فروشد و خرج عروسی اش را این طوری فراهم می کند. سوال در این است.  این آدمی  که در   این شرایط مالی  بود  چه طور  این  قدر پولدار می شود ؟ الان که  ایران ما اوست.
 بعد از شورش 15 خرداد سال 1342  که خمینی به عراق تبعید شد. عده ای از روحانیان در نشست هائی به بررسی واقعه 15 خرداد پرداختند و به دو راه حل برای مبارزه با رژیم شاه رسیدند. یکی مبارزه مسلحانه و چریکی   و دیگری از راه  تبلیغات. آخوند   محمد  بهشتی  در مورد  مبارزه  مسلحانه می گوید مبارزه مسلحانه ، دوری از خانه و خانواده دارد، زندان دارد ، کشتن و قتل و درگیری دارد. ولی کار تبلیغاتی و آگاهی  دادن  است که خطری  ندارد. یادمان باشد  این تبلیغات مخرب و تهمت زدن ها به شاه و خانواده او بود که  سبب پیروزی کودتای آخوندی به رهبری خمینی گجستک در 22 بهمن 57 شد.
 ابولفضل تولیت که مسئولیت آستان حضرت معصومه در قم  را داشت در سال 42 زمانی که شاه برای بازدید به قم می رود به توصیه خمینی که گفته بود شاه را تحریم کنند گردن می گذارد و در مراسم استقبال شاه شرکت نمی کند لذا او را از تولیت آستان حضرت معصومه عزل می کنند. به این ترتیب  دست ابولفضل  تولیت  از ثروت باد آورده که در خانواده او مورثی بود کوتاه می شود و او تصمیم به مبارزه با شاه می گیرد و به همین دلیل قسمت اعظم دارائی خود را برای مبارزه در اختیار خمینی می گذارد. برای این که به میزان ثروت این آدم پی ببرید همین را بگویم که بعد از مرگش وراث او برادر و خواهرش میروند  پیش هاشمی    رفسنجانی و می گویند اموال ابولفضل تولیت در لندن بالغ بر  چهار صد میلیون پوند است و از رفسنجانی می خواهند که این ثروت.  دولتی اعلام شود. یعنی مدعی شوند  متعلق به جمهوری اسلامی است  تا از پرداخت مالیات معاف شوند. مورد دیگر این است وقتی خمینی در نجف بود ابولفضل تولیت پول و ملک به خمینی بخشید و خمینی همه را داد به رفسنجانی. آخوند بهشتی و سید علی خامنه ای.  وقتی  خمینی  به پاریس  می رود   ابوالفضل  تولیت  را با  صندلی   چرخدار  و    آمبولانس می آورند  پیش  خمینی که  پول کلانی به خمینی می دهد و خمینی  هم تمام پول را می دهد به رفسنجانی برای مبارزه با شاه. ولی رفسنجانی با همکاری  با هنر   یک  شرکت ساختمانی بنام دژ ساز در قم درست می کنند که مسئول و همه کاره اش رفسنجانی بود و شروع می کنند به  بساز و بفروشی.  زمین می خریدند  خانه می ساختند  و  به کسانی  که   خودشان می خواستند می فروختند.  ابولفضل  تولیت پول را داده  بود که در مبارزه  با رژیم شاه بکار بگیرند. ولی آخوند  هاشمی رفسنجانی می زند بکار بساز و بفروشی خودش. ابولفضل تولیت یکی  از چهره های مرموز کودتای آخوندی خمینی بود.  چون از زمان شاه دنبال این بود که خمینی را به میدان بیاورد. ابولفضل تو لیت تا کودتای آخوندی خمینی زنده بود.
 ابولفضل تولیت زن داشت ولی بچه نداشت.  خیلی از کار ها را کودتاچیان خمینی در سال 57  با سرمایه تولیت انجام دادند. و پول های   بازاری  ها را هم   خمینی  بدست همین تولیت می داد. می گویند مدرسه رفاه که امیران ارتش در پشتبام آن تیر باران شدند  هم از همین پول درست شده بود. توجه شود در این مدرسه بچه های آدم های عادی را نام نویسی نمی کردند حتماً باید یکی از فامیل هایش معمم ( آخوند ) باشد. ارجحیت هم با کسانی بود که عمامه سیاه دارند یعنی سید باشند. عمامه سفید ها در درجه دوم قرار داشتند.
تقلب رفسنجانی در سند ها:  رفسنجانی زیر عنوان کار های وقفی و عام المنفعه و اسلامی زمین ها  را به  قیمت ارزان  می خرید.  در سند  ها  هم  مشخصات   زمین را دقیق نمی  نوشت مثلاً می نوشت از رود خانه فلان تا تپه فلان. بعداً رفسنجانی بولدوزر کرایه می کرد و تپه ها را  مسطح   می کرد   و خاک  ها    را   یکی  دو کیلو   متر آن   طرف  تر می ریخت. مسیر رود خانه را هم با آب بند تغیر می داد و می گفت از این تپه تا آن رود خانه مساحت زمین است. طبق سند هم درست می گفت. به این وسیله کلی زمین های مردم را بالا می کشید و با رشوه  و پارتی بازی زمین های  وقفی را به عنوان زمین معمولی می خریدند و بساز و بفروشی می کردند. رفسنجانی همیشه می گفت خیر و شر همه چیز در زمین است و بس. به همین دلیل همیشه دنبال خرید و فروش زمین  بود. در خیابان ناصر خسرو تهران  کوچه ای  هست  به  اسم خدا بنده لو. قسمتی از این کوچه مال حاج مهدی  خدا بنده لو است. رفسنجانی به وسیله انتشارات  علمی با خدا بنده لو ها  آشنا می شود  انتشارات علمی کتاب های اسلامی چاپ می کرد. رفسنجانی به وساطت محمد علی علمی و به  بهانه  این که  عایدات این کار  به مصرف  کار  های  اسلامی می رسد و وقف سیدالشهدا است و نمی شود فروخت. زمین های وقفی را اجاره 99 ساله می کرد و کلمه وقف را در حاشیه سند زمین های وقفی می نوشت ولی بعد از پایان معامله   حاشیه را با  قیچی می برید  ! رفسنجانی با دادن رشوه  کلان ترتیب کار ها را می داد. مثلاً در اداره ثبت کرج  معلوم بود در حاشیه سند نوشته بود وقف سید الشهدا ولی بعداً بریده شده بود و مسئولین ثبت کرج  آن را نادیده می گرفتند.  به این ترتیب رفسنجانی صاحب  تمام زمین می شود  و بعد  از قطعه بندی  زمین.  آنها   را به   چند برابر قیمت می فروخت  و نفع آن به جای  سید  الشهدا به جیب گشاد سید کوسه  رفسنجانی   سرازیر می شد.
ملاحظه می شود شرکت بزرگ دژ ساز را با چند آخوند نمی شد اداره کرد. این جاست که محسن  رفیق دوست وارد کارزار می شود. محسن رفیق دوست  همکار مالی و اقتصادی رفسنجانی است و صاحب امپراتوری بنیاد مستضعفان جمهوری اسلامی است. برادران محسن رفیق دوست در میدان کاه فروش ها  بنکداری داشتند. دستشان را یکی کردند برای کار. یعنی پول و سرمایه و استفاده از امکانات دولتی از  محسن رفیق دوست باشد ولی به اسم کنسرسیوم خدا داد که در رآس آن فاضل خدا داد بود. نماینده محسن رفیق دوست هم در این کنسرسیوم برادر رفیق دوست بود. به علت سو استفاده هائی که فاضل خدا داد کرده بود و گندش در آمد از ایران به آمریکا فرار کرد. رفسنجانی رفیق دوست را وادار کرد که با فرستادن قرآن امضاء شده فاضل را به ایران بر گرداند. رفیق دوست هم با فاضل در آمریکا تماس گرفت و گفت در ایران مسئله و مشکلی نیست و تو هم که کسر پولی نداری و اگر بیائی می توانیم موضوع را حل کنیم. فاضل را خام کردند و او هم فکر کرد پول که دارد که مثلاً جریمه ها را بدهد با خیال راحت به ایران برگشت. به محض  رسیدن   او را گرفتند و  اجازه   دفاع  هم  به او ندادند.  رفسنجانی  و گروهش از نظر سیاسی می خواستند یک نفر را قربانی کنند قرعه به نام فاضل خدا داد افتاد. به این ترتیب هم فاضل خدا داد را از بین بردند هم اموالش که عبارت بود از کار خانه برق ادیسون - کار خانه یخ سازی و زمین های زیاد و ساختمان هائی در خیابان فرشته و دروس را تصاحب کردند.  خانواده  خدا  داد  اصلاً  فکرش   را نمی کردند که فاضل را اعدام کنند که کردند. خانه ای که خمینی در جماران زندگی می کرد رفسنجانی و همین فاضل پیدا کرده بودند. پشت همین خانه فاضل خدا داد یک خانه برای رفسنجانی درست کرد که البته رفسنجانی هم مزدش را داد و او را اعدام کرد.
 توضیحات  اضافی خارج  از اعترافات آقای بروجردی   برای آگاهی  بیشتر:
اکبر هاشمی رفسنجانی از سن 14 سالی که نو جوانی زیبا رو بود برای فرا گیری امور دینی به قم رفت. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. شاید وقاحت و بی شرمی هاشمی رفسنجانی بخاطر اقامت او در حجره های قم است که سبب پر روئی و وقاهت او شده است. رفسنجانی در سال 1337 خورشیدی در سن 24 سالگی ازدواج کرد. و دارای 3 پسر و 2 دختر است.
اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از چهره های تآثیر گذار در روند کودتای آخوندی به رهبری خمینی و هم چنین دوران پس از آن تا امروز است. هاشمی رفسنجانی یکی از مخالفان برنامه های مترقی و نوگرایانه شاه در ایران مانند انقلاب سفید معروف به انقلاب شاه و مردم بود. و به جرم فعالیت های مخفیانه علیه حکومت محمد رضا شاه فقید به زندان افتاده بود.
اکبر هاشمی رفسنجانی پیوند عمیقی با گروه موتلفه اسلامی داشت که مسئول ترور حسنعلی منصور نخست وزیر بود. هم چنین  از آغاز سال 1350 به گروه مارکسیست اسلامی مجاهدین پیوست. پس از کودتای آخوندی خمینی گجستک اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از مهره های بسیار موثر در تمام ارکان رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی بوده و هست.
 یکی از دلایل کشته شدن صادق قطب زاده علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود. پس از اعدام صادق قطب زاده کسی که در برابر محمدی ریشهری تیر خلاص به پیشانی قطب زاده زد.  همین هاشمی رفسنجانی بود.
در اسناد آمده است اسلحه ای که محمد بخارائی حسنعلی منصور نخست وزیر وقت را ترور کرد. علی اکبر هاشمی رفسنجانی تهیه و به محمد بخارائی داده بود.
پس از کودتای آخوندی خمینی. اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از اعضای شورای انقلاب اسلامی شد. هم چنین یکی از اعضای موسس حزب جمهوری اسلامی بود. بطور کلی در تمام ارکان رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی نقش بسیار سازنده داشته و یکی از مهره های اصلی جمهوری اسلامی بوده و هست. شایع است در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی که طراحی انفجار آن توسط مهندسین اسرائیل طراحی شده بود و حدود 100 نفر از مقامات جمهوری اسلامی به هلاکت رسیدند.   اکبر هاشمی رفسنجانی دست داشته است.
 هم چنین اسرائیل با همکاری اکبر هاشمی رفسنجانی توانست 48 جت جنگی اف 14 را بعد از خروج شاه از ایران را بدزدند. زیرا اکبر هاشمی رفسنجانی و علی فلاحیان وزیر وزارت اطلاعات که خود را به عبای هاشمی رفسنجانی سنجاق کرده بود  و سعید امامی  معاون امنیتی وزارت اطلاعات مثلث کارگزاران سیاست اسرائیل در ایران را تشکیل داده بودند. حتی آخوند محمد ریشهری در زمانی که مسئولیت وزارت اطلاعات را بر عهده داشت. جاسوس بودن سعید امامی را مطرح کرده بود که در پرونده وی موجود بود. لذا متوجه می شویم اسرائیل  در امور ایران نفوذ بسیار زیاد داشته و دارد. هم چنین  از  آخوند هاشمی رفسنجانی کوسه عوامفریب و شیاد هر چه بگوئید بر می آید. اگر خوب بررسی شود متوجه می شویم اکبر  هاشمی رفسنجانی ، بد تر از  دزدان سر گردنه ایران را چاپیده است  و نام کثیف او در کنار 5 ثروتمند دنیا است. یکی از عوامل اصلی  بدبختی و فلاکت ملت ایران همین  اکبر هاشمی رفسنجانی است. گفته  زیبائی از نادر شاه افشار  بیادم آمد که در مورد همه آخوند ها بخصوص اکبر هاشمی رفسنجانی صدق می کند. نادر شاه  می گوید: هر آخوند را باید دو بار اعدام کرد.  یک بار برای  زندگی بی ثمر و بی خاصیت و بی حاصل و مرده خواری او. و بار دوم برای فریب مردم و بلعیدن دست رنج و حاصل تلاش و کار و دارائی آنان. وقتی  تاریخ 500 سال گذشته ایران را مطالعه کنیم ملاحظه می شود هر مقام کشوری و یا افراد عادی که با آخوند در افتاد  ور افتاد. زیرا  پایگاه آخوند ها  افراد واپسگرا ، عقب مانده فکری و خرافاتی مسلمان است. که در کودتای آخوندی خمینی گجستک  در سال 57  ثابت  شد.  نوشتارم را با  شعاری پایان می دهم: ایران بدون عمامه و آخوند حق مسلم ماست. بحث ادامه دارد.
به امید بیداری و آگاهی ملت ستم کشیده و بی یار و یاور ایران

محمد مجزا

۱۳۹۲ اسفند ۳, شنبه


نقش ویران کننده جمهوری اسلامی در ایران و جهان.
 متآسفانه رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی سی و ششمین  سال اشغال خود را با کوله باری از جنایت های وحشتناک ، و رذالت ها ، اعدام ها ، دزدی ها ، فساد ها ، وطن فروشی و غارت ایران را آغاز کرد.
آنچه را که ما در دوره تاریخ سیاه خود از خیانت ها و جنایت های آخوند ها به چشم دیده و یا  شنیده ایم یک  هزارم  تبهکاری هائی  است که  آخوند های اشغالگر جمهوری اسلامی در مدت 35 سال حکومت خود  مرتکب شده اند. هنگامی که حکومت خونخوار و رذل و فساد آور آخوند ها در ایران عزیزمان به گورستان تاریخ فرستاده شود. آن زمان ما بگونه کامل از وطن فروشی ها و خیانت ها و جنایت های وحشتناک آخوند ها با خبر خواهیم شد.در این نوشتار تلاشم بر این است در رابطه با نقش مخرب جمهوری اسلامی برای ایران و جهان  مطالبی را بیان کنم.  35  سال است حکومت تروریسم اسلامی  کشور ایران  را اشغال کرده  است  و با خشونت  تمام  نه  فقط بر ملت ایران حکومت می کند. بلکه با تکیه بر تروریسم اسلامی زندگی مردم کشور های دیگر بخصوص
منطقه خاور میانه را   به تباهی کشانده است
رژیم جمهوری اسلامی مهمترین حامی جریانات تروریستی در لبنان- عراق- سوریه- افغانستان- فلسطین- و سایر کشور های جهان می باشد. بسیاری از جریانات تروریستی اسلامی مانع  دستیابی خاور میانه  به صلح  و آرامش و آزادی  هستند  که  توسط  رژیم دد منش جمهوری اسلامی ایجاد و سازمان یافته اند.
ملاحظه می شود رژیم جمهوری اسلامی با تکیه بر تروریسم و خشونت  سازمان یافته ، گروگانگیری و قلدری حکومت خود را سر پا نگه داشته است. زیرا  خمینی گجستک و سایر مسئولان جمهوری اسلامی اطمینان داشته و دارند امریکا به هیچ عنوان علیه حکومت مذهبی آن ها به شدت عملی که موجب سقوط قدرت آن ها گردد دست نخواهد زد.   چندین بار صریحاً شنیده ایم که گفته اند امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ابلیس خمینی و سایر مسئولان جمهوری اسلامی بخوبی می دانسته و می دانند دولت امریکا و غرب استعمارگر برای نفوذ قدرت مذهبی آن ها در خاور میانه بخصوص در  جامعه فریب خورده ایران ارزش فوق العاده ای قائل است. و ناز و کرشمه ها و شرارت های آن ها را چون فرزند خوانده بی ادبی که هنوز راه و رسم نزاکت و تربیت نیاموخته است را تحمل خواهند کرد. که 35 سال است کرده اند.
  ملت ایران بخصوص رسانه های گروهی که مرتباً بر تعداد آن ها اضافه می شود  با پخش برنامه هائی به زبان های انگلیسی و سایر زبان ها باید مردم جهان را در مسیر جنایت ها و اعدام ها    و رذالت و وطن فروشی رژیم  اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی قرار دهند و از مردم جهان بخواهد دولت های خود را برای قطع ارتباط سیاسی و دیپلماتیک این رژیم آدمکش و فساد آور  را تحت فشار قرار دهند.
  باید رژیم جمهوری اسلامی با این همه جنایت و اذیت و آزاری که بر اقلیت های مذهبی و دیگر اندیشان وارد آورده و وارد می آورد صد ها  برابر بیشتر از آپر تاید آفریقای جنوبی در دوره های قبل تحت فشار و انزوای سیاسی قرار گیرد و بخصوص از سازمان ملل متحد اخراج شود.
به نظر من ارتباطات دولت های غربی  بخصوص کشور های استعمار گر و  حمایت از  این حکومت فساد آور  و  بده  بستان و سازش با آن ضمن این که امنیت ملت شان را به خطر می اندازد.  باعث بقا و  سر پا  ماندن  این  حکومت جانی آدم خوار می شود.
 ملت ایران بار ها بر علیه رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی سازمان یافته بپا خواسته و دست به اعتصاب و تظاهرات و مبارزه زده اند و ده ها هزار نفر از جوانان نازنین دختر و پسر ایرانی به خاطر این مبارزه و مقاومت قهرمانانه یا اعدام شده و یا در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برند و بیش از 200 نفر از افراد اپوزیسیون ایران در خارج  از کشور  توسط  تروریست های  سازمان  یافته جمهوری اسلامی  به قتل  رسیده اند.   مانند علی اکبر طبا طبائی- ­ کوروش آریا منش _ فریدون فروخ زاد – سیاوش بشیری و غیرو.
روش رژیم اشغالگر و آدمخوار جمهوری اسلامی برای نگه داشتن خود در مقابل اعتراضات و قیام های ملت ایران.  سرکوب مردم –  اعدام - زندان – تجاوز به جوانان دختر و پسر در زندان ها و به فقر کشیدن مردم و ایجاد روب و ترس در جامعه است کشوری  که  دارای   بزرگترین  منابع  نفت و گاز در جهان  و سایر معادن است. چطور می شود 60 در صد از ملت ایران زیر خط فقر قرار دارند و گرسنه هستند. و از سوی دیگر می بینیم و می شنویم  رژیم جمهوری اسلامی دزد ، فاسد و جنایت کار  ثروت ایران را یا غارت می کند و یا برای ماندگاری خود به کشور های استعمار گر حراج  می کند مانند منافع ایران در دریای مازندران و خلیج همیشگی فارس و غیرو.
ملت ستم کشیده و بی یار و یاور  ایران از تمام ملت های جهان می خواهد ملت ایران را یاری و حمایت کنند و نگذارند با بر قراری چنین دیپلماسی و بده بستان خشونت بار و بدور از اخلاقیات باعث تقویت موقعیت این رژیم ضد انسانی و واپسگرا بشوند.
در سال 1979 میلادی زمانی که کشور های استعمار گر غرب خمینی گجستک را از پاریس به تهران اعزام کردند نه مردم ایران از نقشه و توطئه های طراحی شده غرب و خمینی اطلاع داشتند و نه مردم جهان.
امروز بعد از 35 سال هم مردم ایران آگاه هستند و می دانند کشور های استعمار گر غربی بخصوص اسرائیل تازه بدوران رسیده و توطئه گر  چه نقشه های شومی برای نابودی ایران دارند و هم مردم جهان مطلع اند که سازش و زد و بند با یک حکومت تروریست به ضرر مردم جهان است.
35 سال پیش مردم ایران نمی توانستند دست یاری به سوی مردم جهان و سازمان های سکولار و مدافعین حقوق بانوان و دانشجویان و یکایک مردم جهان دراز کنند. ولی امروز با این همه جنایت و رذالت و ترور هائی که جمهوری اسلامی در هر گوشه جهان انجام داده است. ملت ایران می تواند دست یاری بسوی مردم جهان دراز کند و از آنها یاری بخواهد. و آنها با وارد آوردن فشار سیاسی بر دولت های خود از ملت  ایران بمعنای واقعی حمایت کنند. زیرا که رژیم اشغالگر و ترور پرور جمهوری اسلامی دیگر یک دشمن ملت ایران نیست بلکه باعث عدم امنیت – نقض حقوق مدنی مردم و آشوب و در گیری  و توسعه  فساد بخصوص مواد  مخدر در جهان است.  با  این  شعار  نوشتارم  را  پایان می دهم. ایران بدون آخوند عمامه ائی و فوکلی و مداح های شیاد عوامفریب   حق مسلم ملت ایران است. به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنین باقی است.
به امید بیداری و آگاهی  و رهائی ملت ایران
محمد مجزا


۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

سر گذشت  واقعی  یک  دختر  ایرانی
یکی از عواقب مسلم فقر و اعتیاد فحشا است. بیاد داریم جمهوری اسلامی در ابتدا  با شعار مبارزه با فقر و فحشا پا به میدان گذاشت. ولی متآسفانه در 35 سال حکومت  عدل الهی و علی وار جمهوری اسلامی  فقر و اعتیاد و فحشا  در ایران غوغا می کند.
طبق آماری که در سال 1390 خورشیدی حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی  انجام داده است. از هر 100 نفر زن که سرپرست خانواده هستند فقط 14 در صد شاغل و 86 در صد   بیکار هستند. اگر نصف 86  در صد یعنی 43 در صد  دارای امکانات مالی باشند. نصف دیگر یعنی 43 در صد  بدون کار و در آمد هستند. تنها راهی که جمهوری اسلامی پیش پای آنها گذاشته است تن فروشی می باشد. گروه دیگر دختران فراری هستند که تحت شکنجه و آزار خانواده های متعصب خود و  در اثر کتک خوردن قرار دارند و یا به اجبار باید با افراد بسیار مسن تر از خودشان  برای شیر بها گرفتن والدینشان  ازدواج کنند. لذا از خانه و خانواده خود فرار می کنند و به شهر های بزرگ بعنوان دختران فراری می روند.  عاقبت این دختران فراری را می توانید حدس بزنید که به زودی جزو افراد خیابانی خواب می شوند که مرتباً مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند  یا طعمه فحشا می شوند و یا جذب عوامل توزیع مواد مخدر می شوند.
اگر خوانندگان گرامی با مسائل صیغه در رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی آشنا باشید متآسفانه رژیم ددمنش و ظلم و جنایت  جمهوری اسلامی  اقدام به خانه های عفاف در مشهد کرده است که با آوردن عکس زنان بیوه  شهدای جنگ در دفتر خانه های عفاف آنان را تشویق به صیغه شدن می کند. مسلم است مسئولین دفتر خانه های عفاف باید مراسم صیغه  چند ساعته  را  انجام  دهند. در واقع با  صیغه  های کوتاه مدت آنان را به فحشا می کشند  و  خودشان  با  دایر کردن  و  اداره  خانه  های عفاف  به  جاکشی  اسلامی می پردازند.
بروشور های تبلیغاتی صیغه دختران و زنان بخصوص باکره  دفتر تولیت آستان قدس رضوی  توسط  مزدوران  و پادو های  دفتر خانه  عفاف  در  بین افراد  مرتباً تبلیغ  و  توضیح می گردد. ( حتماً به تقلید از آمریکا که بعضی از فروشگاه ها  تبلیغ می کنند اگر یکی بخری دومی را یا نیمه بها و یا مجانی می دهند ) دفتر تولیت آستان قدس رضوی هم تبلیغ می کنند اگر یکی از دختران را صیغه کنی دومی را نیمه بها و یا مجانی برای متقاضیان صیغه می کنند )  داستان رضا زارعی که با شش زن لخت  دفتر عفاف تولیت آستان قدس امام هشتم نماز جماعت می خواند هنوز در بین مردم جاری است. بنا به گزارش روز نامه ابتکار شماره 3  دیماه 1390 حدود  هشصد الی 900 هزار زن خیابانی فقط در تهران وجود دارد و سن فحشا در ایران به 10 سالگی کاهش پیدا کرده است.
من به فجایع مربوط به فروش دختران ایرانی در امارات عربی و قطر و دوبی و یا فروش دختران فقیر ایرانی به متمولین افغانی نمک بر روی زخم شما ایران دوستان نمی ریزم ولی وجود900  هزار زن خیابانی آن هم در سنین پائین و شیوع انواع بیماری هائی مانند ایدز و غیرو چه فجایع جبران نا پذیری در آینده نزدیک بهداشت جوانان و ملت ایران را تهدید خواهد کرد.
من بحث مربوط به اعتیاد ، فقر و  فحشا  را با  نقل کامل یک گزارش از سایت اینترنتی ( زنان ایران )  پایان می دهم. ولی مطمئن هستم خواندن این سر گذشت واقعی شما را مانند من بسیار اندوهگین و متآثر و  متآلم خواهد کرد.
بالای سر در ساختمان محل کار ما  در مشهد تابلوی ( U N ) یعنی سازمان ملل نصب شده بود. بعنوان مآمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون 1951 به مشهد رفته بودم. طبیعی است که اسم ( U N ) و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آن جا نشسته ایم تا صلح جهانی را تآمین کنیم.از بیرون همه فکر می کردند داخل آن ساختمان  چه خبر است این که هزار افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخ بیایند.  افغان  ها فکر می کردند  بعد  از داخل  شدن پذیرائی  مفصلی می شوند  و  از آنها  پرسیده  می شود  چه مشکلی دارند و حتماً بعدش می آیند از هزار مشکل خود در ایران  صحبت می کنند  و بعد از آن  ها پرسیده  می شود که کجای دنیا می خواهند بروند. حتماً آنها می گویند سوئیس بعد ما دست میزنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که در داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد سوئیس گذاشته شده است.
طبق کنوانسیون 1951 کسانی که می خواهند تقاضای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمی تواند به دفتر ( UN ) مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.
یک روز صبح زود که بدفترم رفتم متوجه شدم کسی که برای مصاحبه به داخل  آمده است  یک دخترجوان است که با چادر روی خود راسخت گرفته و سرخود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند به همین وضع می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مآمور سازمان ملل هستیم زیرا به مآموران وزارت کشور اعتماد نداشتند. از همکارم خواستم بیرون برود. برایش توضیح دادم که هر گونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام از او خواستم حد اقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش بر داشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبود بود و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. کارش را پرسیدم. آرام و شمرده گفت من کمک  می خواهم فارسی خودمان  را  بخوبی  صحبت می کرد.  پرسیدم  شما  افغانی هستید ؟ گفت نه گفتم ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمائید  اهل کدام کشور هستید ؟ گفت  ایران : شهر مشهد. گفتم متآسفم ما برای ایرانی ها هیچ اقدامی نمی توانیم به کنیم.  لطفاً تشریف ببرید.
قبلاًهم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هائی که فکر می کردند مآمورین سازمان ملل کبوتر های صلح هستند که هر کدام یگ برگ زیتون بر منقار دارند می آمدند و از خقوق بشر و غیرو شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آن ها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مآمورین سازمان ملل در امور پناهندگان هستیم و آن ها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آن جا را ترک می کردند. با صدای گرفته گفت من کمک می خواهم. گفتم چه کمکی ؟ گفت من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید. با لحن تمسخر آمیزی گفتم خوب به دادگاه خانواده بروید و در خواست کمک کنید. گفت شوهرم افغانی است.
 باز هم شروع شد.  یک بدبخت دیگر. دختران ایرانی فقیر و بیچاره در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد. روش اشتباه وزارت کشور. ازدواج شرعی و غیر رسمی. چون افغانی ها نمی توانستند بطور رسمی در ایران ازدواج کنند. لذا شرعی ازدواج می کردند. قیمتش هم بین 100 هزار تا یک میلیون تومان بود.  افغانی  های  پولدار براحتی به  محله  های فقیر نشین می روند و دختری را می خریدند. وزارت کشور هم به تصور خود تبعه خودش را این طوری حفظ می کرد. به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود. اما دختران بد بخت  نمی دانستند   ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند. گفتم کار شما چندان هم سخت نیست. بروید و داد خواست بدهید. دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند. گفت نه می خواهم شما مرا نجات بدهید. گفتم ما نمی توانیم. بعد با بی حوصلگی گفتم. خوب بگو مشکل شما چیست. گفت پدرم معتاد است. ما 7 خواهر و برادریم. من  بزرگ تر از همه  هستم.  پدرم از من  بدش  می آید. می گوید دختر فقط بد بختی به بار می آورد. اگر پسر  بودی  می توانستی کمک خرج  من  باشی.  منظورش  از  کمک  این  است  که می توانستم  برایش  مواد  ببرم  یا لااقل  مواد فروش  می شدم  و برایش  جنس خوب می آوردم. خلاصه خیلی سر کوفت می زد.
داستان  زیاد جدی نبود. نگاهش کردم. مستقیم  و خیره به  موزائیک جلوی  پایش نگاه می کرد. پا هایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزید. دست خود را روی پایش گذاشته بود تا جلوی لرزش را بگیرد. ولی دست هایش هم می لرزید.
دختر جوان چنین ادامه داد. من فقط می توانستم کار های خانه را بکنم. کسی هم به خواستگاری من نمی آمد. ما در محله فقیر نشین مشهد زندگی می کنیم. یک خانه خرابه داریم و مادرم کار می کند تا بتواند خرج ما و مواد پدرم را بدهد تا این که یک افغانی بنام غلام  سخی آمد پ یش پدرم  برای  خواستگاری  من. پدرم گفت  یک  میلیون  تومان می خواهم. غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد. با هم چانه زدند و سر 700 هزار تومان توافق کردند.
دیگر هر چه تریاک آورد پدرم کمتر از 700 هزار تومان رضایت نداد. غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد  آخوند محله به عقد غلام سخی افغانی در آمدم.
گفتم خوب این که چیز تازه ای نیست. متآسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق ها زیاد می افتد. ما کاری نمی توانیم به کنیم حد اقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و داد خواست طلاق بدهید. لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نه گفت. در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از سه متر با من فاصله داشت گفت حداقل گوش کنید. گفتم متآسفانه ما وقت گوش کردن نداریم. به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت باید گوش کنید. این وظیفه وجدانی شما است که به من کمک کنید.
سیگاری  آتش زدم  و تکیه دادم و با  دست  اشاره کردم که  ادامه دهد. گفت  من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم. گفتم آخر این هم شد مشکل ؟ حتماً می رود دنبال پخش مواد. گفت شاید هم برود ولی این مشکل من نیست. گفتم: خانم دست بردار چند سالته ؟ گفت 19 سال. گفتم شکر خدا که عقلت کار می کند. گفت نمی دانم. بیش از حد آرام بود. عصبی شده بودم. گفتم خانم جان دخترم. زندگی قواعد خاص خودش را دارد. شوهر را  باید در خانه نگه داشت. اگر هم سر به راه نیست جدا شو. این که مشکلی نیست. گفت نمی توانم. گفتم پس مشکلت چیه ؟  گفت مشکل من این است که من هفت تا شوهر دارم.
گیج شده بودم و نمی دانستم چه باید بگویم. اشک از چشمانش سرازیر شد. می لرزید سرش را به زیر انداخت و چنین ادامه داد. گفت اوایل فقط از غلام سخی می ترسیدم و گریه می کردم.  ولی  وقتی  شب های  بعد آدم  های  دیگر آمدند نمی  توانستم هیچ  چیز  بگویم  زیرا  یا خفه می شدم یا  خفه ام  می کردند.  گفتم  کتکت می زدنند. گفت بله. گفتم  همه افغانی هستند ؟ گفت بله
دیگر تحمل نکرد هنوز هم می لرزید. گریه به این تلخی ندیده بودم. فقط گریه می کرد و می لرزید. گفت به غلام سخی گفتم پدر سگ این چه کاری است که کرده ائی. گفت من که پول نداشتم هفت نفر شدیم. نفری 100 هزار تومان گذاشتیم وسط که ترا بخریم. خوب آن ها هم حقشان را می خواهند. گفتم بی رحم. بی همه چیز لااقل به من رحم کن. گفت رحم که ما را ارضا نمی کند. حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید. ترا بخدا نجاتم بدهید. دوبار با قهر رفتم به خانه خودمان. قبل از این که چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون. می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد. غلام سخی مرا آورد خانه دوباره همان قضایا ! !  بد بخت شده ام نمی دانید با من چه کار ها می کنند. تو را بخدا نجاتم بدهید.
دوست وکیلی داشتم به او زنگ زدم و گفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله ترا من می پردازم. بلند شدیم که پیش   دوستم برویم وقتی از پله ها پائین می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است. گفت فقط روزی یک وعده غذا می خورد.
این بود حکایت درد آوری که هر روز در گوشه و کنار کشور که توسط رژیم اشغالگر و تازی پرست جمهوری اسلامی اشغال شده است و مثلث فساد یعنی فقر و فحشا و اعتیاد  دختران عزیز  ملت ایران را  به چنین سر نوشت درد آوری گرفتار شده اند. ما باید با هم  بگوئیم  ایران بدون عمامه و آخوند حق مسلم ماست.
به امید بیداری و آگاهی ملت ستم کشیده و بی یار و یاور ایران
محمد مجزا

  

۱۳۹۲ دی ۱۶, دوشنبه


توطئه  جهانی در آلمان  بر علیه محمد رضا  شاه  پهلوی
در دوم ماه جون June  1967 میلادی برابر 1346 خورشیدی محمد رضا شاه پهلوی همراه  همسرشان  علیا حضرت  شهبانو فرح پهلوی  برای دیدن  یک اوپرا  وارد  برلین  در آلمان  غربی می شوند.  درست  در اواسط اوپرا صدای تظاهرات عده ائی بر علیه شاه  ایران  به گوش می رسد و به دنبال آن صدای شلیک گلوله ای به گوش رسید و یکی از تظاهر کنندگان دانشجو  بنام  بنوزارا  کشته می شود. تظاهر کنندگان از تمام نیرو های چپ سرا سر دنیا بسیج  شده بودند و به برلین آمده  بودند تا  به نظر آنها شاه دیکتاتور را بخاطر  جنایاتی که  مرتکب  می شود  را  رسوا  کنند.  جالب  است  اگر  از تمام  تظاهر  کنندگان  سوال می کردید  ایران کجا  است و از آن چه می دانید،  جواب آن ها این بود که ثریا ملکه ایران بوده و حالا علیا حضرت شهبانو فرح پهلوی ملکه ایران است.
سوالی این جا مطرح  است. به  دانشجویان  چپ  سراسر دنیا چه ارتباطی دارد که از تمام کشور های اروپائی و غیرو  به برلین  بیایند و بر علیه  محمد رضا شاه  پهلوی  تظاهرات انجام دهند.  فقط  پادشاه  ایران  دیکتاتور بود.  هزینه آمد و رفت و توقف  دانشجویان از کجا  تأمین  شده  بود. به خوبی  معلوم  است  آن  تظاهرات یک توطئه  جهانی  بر علیه محمد رضا شاه بوده است.
شلیک کننده  یک پلیس آلمان غربی  بود  بنام  کال  هنس  کورراس  که در باز جوئی ها ضد و نقیص  صحبت کرده  است. اولین بار گفت  بی اختیار انگشتم روی ماشه گذاشته شد و فشار دادم. در  جلسه  دیگر  باز جوئی  می گوید  احساس خطر کرده  نگران  بودم  مبادا  دانشجویان  قیام گر موفق  شوند  بر لین را در کنترول خود  بگیرند. در جای  دیگر گفت افراد،  مسلح  به چوب  و چماق  به  او  حمله کردند  و  می خواستند  اسلحه  را  از  دست او  بیرون  بیاورند که  مجبور  به  شلیک شدم. بلا فاصله در تمام  دنیا  مطرح  شد  افراد  چماق   بدست   مأموران  امنیتی   همراه   شاه   بودند.  لذا  چون  سندی  بر علیه کال  هنس کورراس به دست نیامد او آزاد گردید.
پس از فرو پاشی دیوار بین آلمان غربی  و شرقی و اتحاد  دو آلمان اداره  ویژه ائی  برای نگهداری و حفظ پرونده  های سازمان جاسوسی آلمان شرقی دایر شد  و این  اداره  ویژه هر از چندی سندی را افشا می کند.
در سند افشا شده می خوانیم هنگامی که کال هنس کورراس 22 ساله بود  گرایش های کمونیستی داشت، به همین دلیل از آلمان غربی به آلمان شرقی می رود. عمل این جوان 22 ساله عجیب است زیرا  همه  از آلمان  شرقی به آلمان غربی  فرار می کردند و دیوار کشیدن بین دو آلمان به همین دلیل بوده است. به هر حال کال هنس کورراس در پلیس آلمان شرقی ثبت نام می کند و پس ازمدتی عضو اشتازی یعنی عضو سازمان اطلاعات و امنیت آلمان شرقی ( f .E . D ) می شود.  وقتی مقامات اشتازی  متوجه  فعالیت  های سود مند او به سود آلمان شرقی می شوند، تشخیص می دهند او مهره خوبی برای نفوذ در آلمان غربی است. باید توجه داشت سازمان اطلاعات و امنیت آلمان شرقی در پلیس و اکثر ادارات آلمان غربی نفوذ داشته است به همین دلیل ( کال هنس کورراس )  به آلمان غربی  می رود  و  وارد  پلیس  آلمان  غربی  می شود  و در دوم  جون ( June ) 1967 اقدام به  بزرگترین عمل  می کند  و با  شلیک  و کشتن  جوان  دانشجو  سبب  می شود بزرگترین  سازمان  ها  و جنبش های کمونیستی  بر علیه  امپریالیست  امریکا  و جهان سرمایه داری در اروپا بوجود آید. فقط در این میان محمد رضا شاه پهلوی معصوم قربانی می شود.
اولین گروهی که  بلافاصله  بعد از دوم  جون 1967 بوجود آمد،  بنام  نهضت دوم  جون به قصد عملیات تروریستی بود. از اقدامات این نهضت تروریستی می توان ربودن یکی از رجال  برجسته  آلمان  بنام  پیتر فورنس  بود  و  بعداً  کشتن  یک  دادستان و بعد از آن عملیات تروریستی و حرج و مرج در محیط های دانشگاهی هر روز وجود داشت. بخصوص  یکی از  استادان  فلسفه  بنام  اسماکوس که عقاید کمونیستی داشت  هر روز از  این دانشگاه به آن  دانشگاه  می رفت و بر علیه محمد رضا شاه  سخنرانی   می کرد.  حتی   گروه  خوانندگان  انگلیسی  بنام  بیتل   ها  آهنگ  هائی در  تحریک جوانان و دانشجویان می خواندند و از آن ببعد همه ساله بعنوان سالگرد دوم جون 1967 تظاهراتی در سراسر اروپا بر گزار می شد و محمد رضا شاه براستی قربانی جنگ پنهانی ابر قدرت ها که سلاح اتمی داشتند شده بود.
بررسی  و تجزیه و تحلیل  تظاهرات  مقابل  اوپرای  برلین 
در سند آمده است تظاهر کنندگان مقابل اوپرای برلین از تمام نیرو های چپ و کمونیست های سراسر دنیا بسیج  شده و به برلین آمده بودند تا تظاهرات  علیه  شاه ایران را برگزار کنند.  نا گفته پیدا  است این سازمان دهی یک توطئه بزرگ جهانی بر علیه پادشاه ایران بود که توسط اتحاد جماهیر شوروی تدارک شده بود. از همه جالب تر اینکه همان طور که قبلاً گفته  شد  تظاهر کنندگان  هیچ  اطلاعاتی  درمورد  ایران  نداشتند. لذا هر آنچه حزب  کمونیست  شوروی درباره  محمد رضا شاه  می خواست  بگوید  قبلاً در مغز  بچه استالینی ها جا سازی کرده بود.
وقتی به گذشته نه چندان دور بنگریم متوجه میشویم در آن مقطع زمانی،  متحدین یعنی ( اتحاد جماهیر شوروی و قوای  ورشو ). و متفقین  بزرگ یعنی ( امریکا، آلمان، فرانسه و انگلستان ) که هر دو گروه دارای سلاح اتمی بودند رو در روی  هم  قرار گرفته  بودند. از آنجا که  مردم  اروپا 20 سال  بود که  جنگ  جهانی را پشت  سر گذاشته بودند و خرابی و نا ملایمات و خاطرات تلخ جنگ را بخوبی به یاد داشتند هرگز حاضر به جنگ دیگری آن هم از نوع  اتمی را نمی توانستند تحت  هیچ  شرایطی  قبول و تحمل کنند،  لذا  دو ابر قدرت جهانی می خواستند در برلین با هم  زور آزمائی کنند  و برای  غارت  و استعمار کشور های جهان با ایجاد  جنگ  سرد به جان کشور های جهان  سوم  افتادند.  و ایران بخاطر منابع زیر زمینی غنی بخوصوص نفت اولین کشوری بود که در تیر رس آنها قرار گرفته  شد و توسط عمله  ها و جیره خواران  خود  مانند  توده ائی  های  بیوطن و شبه کمونستها در داخل ایران و کنفدراسیونی ها در خارج  شروع به  فعالیت بر علیه شاه ایران کردند و تظاهرات دوم جون 1967 میلادی برابر با 1346 خورشیدی  با انواع  دروغ  ها و تهمت های شرم آور به محمد رضا شاه بهترین دلیل می باشد.
وقتی به لیست  جیره خواران  و عمله های  ایرانی که آن  روز  ها  در تظاهرات شرکت داشتند نگاه کنیم نام جرثومه علی محمد فاطمی که خود را همه جا با نام جعلی شاهین فاطمی معرفی می کند و بهمن نیرومند، فرخ نگهدار، رضا برهانی، یونس پارسا بناب، و تعداد دیگر که هنوز هم بر علیه منافع و مصالح ایران در تلاش می باشند دیده می شود. در همین راستا بود که گروهی از ایرانیان جیره خوار خائن، پشت به ایران و ایرانی کرده در  کشور  های  اروپائی  مرتباً  به  فرمان  اربابانشان  بر علیه  محمد رضا  شاه  فعالیت می کردند  و از کمک  های مالی کشور های  استعمارگر بر خوردار  بودند و  نوزاد  حرام زاده ائی از اتحاد همه گروه ها  متولد شد و شناسنامه کنفدراسیون  دانشجویان  هم برای آن ها صادر شد. که  شاهین  فاطمی،  بهمن نیرومند،  فرخ نگهدار و تعداد دیگری عضو کنفدراسیون  بودند   و  هنوز  هم  در جهت خیانت  و  عوامفریبی   ملت ایران در تلاش می باشند .و   رادیو 24 ساعته موروتی که توسط حسین مهری اداره می شد و تلویزیون توده ای و همیشه خائن پارس برنامه علیرضا میبدی پایگاه آنها بوده و هست.
از  آن  جا که  به  قول  معروف  ماه  هیچ  وقت  زیر ابر نمی ماند  بعد  از 42 سال یعنی  در  سال  2009   میلادی   با  پژوهش  و  کاوش   دو  تاریخ    نویس   آلمانی    بنام    های  هوبرتوس(  Hubertus)  و کتاب ( Knabe ) ثابت کردند  قاتل دانشجو  بنام  بنوزارا  (کال هنس کورراس ) پلیس  آلمان غربی است که  مخصوصاً  دانشجو را کشته است.
لذا  کال هنس که 67 سال داشت. باز داشت و تحت باز جوئی قرار گرفت. از همه مهمتر این است که در سنای آلمان پیشنهاد شد از پرداخت حقوق بازنشستگی محروم شود و بدینوسیله ثابت شد محمد رضا شاه پهلوی  مورد توطئه جهانی قرار گرفته و فرد معصومی بود. که با تمام میهن پرستی و حفظ منافع و مصالح ایران قربانی توطئه جهانی و کشور های استعمارگر شد. مجله اشتر و اشپیگل معتقدند تاریخ را باید دوباره نوشت زیرا 42 سال به مردم دروغ گفته شد و معتقدند دولت آلمان بخاطر آزادی کال هنس کورراس در سال 1967 میلادی و تهمت هائی که به محمد رضا شاه زده اند باید از خاندان پهلوی عذر خواهی شود.
نکته ائی که اشاره به آن را لازم می دانم این است. آیا این واقعیت ها را روشنفکران، نویسندگان و شیفتگان مصدق و رسانه های گروهی در زمان شاه  به ملت ایران گفته اند ؟ آیا جبهه ضد ملی ها که اکثراً ادعا می کنند دارای عنوان دکترا می باشند و  به زبان  انگلیسی، آلمانی  و  فرانسه آشنا  هستند این اتفاقات و پیشنهاد مجله اشتر و اشپیگل را به آگاهی ملت ایران رسانده اند ؟ آیا توده ائی های بیوطن و خائن بچه استالینی از این خیانت بزرگ خود شرمسار نیستند و سعی در جبران آن کرده اند ؟ آیا زمان آن نرسیده است که شاهین فاطمی که در قید حیات است و هر روز در تلویزیون ها و رادیو ها به عنوان تحلیل گر مسائل سیاسی برنامه اجرا می کند و از وضع فلاکت بار ملت ایران با خبر است وجدانش بیدار نشده است که با مردم صادقانه سخن گوید. متآسفانه باید بگویم این ها  دزدانی هستند که عصای کور را می دزدند.  بدبختی ملت ایران  نداشتن رسانه گروهی ،  پژوهشگر، روشنفکر و نویسندگان ملی و متعهد و ایران دوست است.
                             به  امید  بیداری  و آگاهی  ملت  بی یار  و  یاور  ایران
محمد مجزا
                            


۱۳۹۲ آذر ۲۰, چهارشنبه

سگ های  استعمارگران
خواننده محترم:  توجه مخصوص شما را به این بحث خواهانم
بحث را این چنین آغاز می کنم، که کشور های استعمارگر  بشکل های مختلف در تمام کشور ها، جیره خوار و نوکرانی را برای مقاصد خود دارند. مانند استادان دانشگاه، ارتشی، فیزیکدان، روزنامه نگار، پژوهشگر، تحلیل گر مسائل سیاسی همچنین متولیان و دین فروشان که در مواقع لازم از وجود آن ها استفاده می کنند.
بحث راجع به سگ های سیاست یعنی آخوند ها در ایران است. سابقه نشان داده است  هر زمان که انگلیس برای مقاصد سیاسی و منافعش لازم بدا ند. سگ هایش به همان سو  حمله می کنند، می درند و پاره  پاره می نمایند  و با اشاره  دیگر به  لانه هایشان  باز می گردند و دوباره مردم را به راه جهالت و حماقت راهنما می شوند. و مجدداً افسار هدایت مردم را بدست  می گیرند و آن  ها را در بیابان  بی پایان  زندگی  در ظلمات  جهل و خرافات سر گردان می سازند. و خود را آماده می کنند برای روز دیگر و مأموریتی دیگر.
در فاجعه 22 بهمن 1357 هار ترین این سگ ها، خون خوار ترین این سگ ها و در عین حال وفادار ترین این سگ ها به اربابش خمینی گجستک بود که از طرف  مافیای نفتی و غرب صنعتی به هدایت و فرمان ارباب سابقش انگلیس وظیفه ویرانی ایران را بعهده گرفت. وظیفه دریدن و کشتار ملت ایران.  وظیفه ویران کردن ایران، وظیفه نابودی شرافت ملی ایران. وظیفه ویران کردن پیشرفت های ایران. این  سگ هار خمینی گجستک وظیفه داشت میهن پرستان را قتل عام کند. وظیفه غارت ایران و ملت ایران را داشت. وظیفه داشت تمام افتخارات و فرهنگ و هنر ایران را نابود کند. وظیفه فراری دادن مغزها و ثروت ها بسوی غرب را داشت و بالاخره وظیفه ایجاد فقر و نکبت وذ لت و  بد بختی بر ایرانی را داشت.  ایرانی که پر از شکوه و عظمت داشت  که هر بیننده ای را به غم و ماتم فرو می برد.
مقایسه سگ که حیوانی بسیار مهربان  و سودمند برای بشر می باشد،  با خمینی گجستک به راستی  توهینی است به سگ. البته منظورم سگ های دست آموز انگلیس است زیرا این یک لقب تاریخی و سیاسی است که قرن ها است در شناسنامه اخلاقی و اجتماعی آخوند ها ثبت است و این شناسنامه مهر نامرئی وزارت خارجه انگلیس را دارد و باید توجه داشت آن ارادتی که ملاحظه شد رهبران سیاسی مانند مهدی بازرگان و کریم سنجابی یار نزدیک مصدق و عضو ارشد جبهه ضد ملی و امثال او  به خمینی گجستک کردند در حقیقت تقدیم ارادت و بندگی به ارباب سگ ها یعنی انگلیس بود نه خمینی گجستک یک لا قبای هندی زاده.
هنر انگلیس این است که دگرگونی و آشوب و اغتشاش را بوجود می آورد. آن وقت گناهش را به گردن دیگران  مثلاً  امریکا  می اندازد. اگر غیر از این  بود که آقای  سیاست لقب نمی گرفت.
برای آن ها که به دیدگاه های سیاسی و اقتصادی غرب در جهان صنعتی خاصه کشور های نفتی آشنا هستند بخوبی مشهود بود که در دهه سال 1350 خورشیدی راه ایران، راه گریز از اسارت غرب بود. گریز از اسارت از نظر کشور های صنعتی  نوعی سرکشی با غرب است. غرب حیله گر و پر قدرت، برای  گریز ایران از اسارت پاسخی سخت و سبعانه داد تا درس عبرتی باشد  برای کشور های دیگر.
ما در محیطی از تفکر و تعقل نبودیم که  بتوانیم درک کنیم، کشور ما برای رسیدن به یک دوره اقتصادی وارسته و شکوفا چه خطرات و چه مشکلات و ممانعت های غول پیکری در کمین ماست. شاه ایران استقلال و حفظ منافع ایران را با سخنانش صریح و روشن به غرب بیان کرده بود. ولی ملت ایران از مفهوم آن بیانات و قدرت دفاعی و عکس العمل غرب غافل بود.
توجه شود: آن روز که پادشاه فقید ایران محمد رضا شاه پهلوی گفت:
ایران را ژاپن خاور میانه می سازم:  برای عده ای بیان شاه فقط آرزوی شاه تلقی شد. برای عده ای شوخی و فکاهی بود، ولی برای عده ای وحشت از آینده ایران معنا داشت، وحشت دفاع سر سختانه و ضربه های هولناک غرب.
آیا غرب می توانست راضی باشد که ژاپن دیگری با هر ناتوانی وضعف آن هم در خاور میانه یعنی قلب اقتصادی و سیاسی غرب بوجود آید و خار دیگری باشد که بزیر گلوی غرب فرو رود ؟ معنی ژاپن شدن چیست ؟ جز رسیدن به هدفی که هرگز تأمین کننده نظرات و خواست غرب نبود ؟ ؟
آن روز که  محمد رضا شاه  ایران دوست  گفت:
ایران را از دوران نفت خارج می سا زم و اقتصادش را از نفت جدا و با اتم پیوند می دهم و در اجرای این مهم 14 واحد راکتور اتمی  تحت سفارش  قرار گرفت.  دیگر چه چیزی می توانست  در راه  رفع نگرانی غرب از آینده و موفقیت اقتصادی و سیاسی ایران در خاور میانه تسکین دهنده غرب باشد ؟
مفهوم این سخن چیزی نبود جز خود داری ایران از فروش نفت برای تأمین سوخت و انرژی کشور های صنعتی و بی نیازی ایران به در آمد نفت وحضور ایران در ردیف کشور های صنعتی جهان.
آن روز که پادشاه  معصوم  و  ایران  دوست  گفت:
قیمت یک بطری نفت از بهاء یک بطری آب کمتر است و نفت باید بماده اولیه پتروشیمی تبدیل و به فروش برسد نه ماده انرژی زا، و در راه این تصمیم و فکر، ایران صنایع پتروشیمی را با همکاری ژاپن مستقر نمود، غرب فهمید محمد رضا شاه مصمم است از همه موانع ومشکلات بین ا لمللی که در راه رسیدن به هدف نهائی اش وجود دارد با تمام قدرت و آگاهی عبور کند، لذا کشور های استعمارگر متوجه شدند، محمد رضا شاه فقط حرف نمی زند وعده نمی دهد، عمل می کند سفارش عظیم کارخانجات پتروشیمی به مبلغ میلیارد ها دلار و توجه خاص محمد رضا شاه به بهره برداری هر چه سریع تر از این  واحد  های  صنعتی علائمی  بود که  ایران  آن چه را که  می خواهد و می گوید  انجام می دهد.
آن روز که  پادشاه  ایران  گفت:
در آمد حاصل از  نفت را در کشور های جهان سرمایه گذاری می کنم تا ایران بسادگی به تکنولوژی غربی دسترسی یابد و بلافاصله ایران در صنایع عظیم الکترونیکی و صنایع سنگین آلمان،  انگلیس، امریکا و فرانسه با خرید سهام بنام ایران سرمایه گذاری کرد.
آن روز که محمد رضا شاه  در سال 1337  گفت:
        شرکت ملی نفت ایران را به مقام بزرگترین شرکت های پر سود جهان می رسانم و این کار غیر ممکن را در سال1356 بمنصه ظهور و تحقق کامل رسانید و شرکت نفت ایران در بین کلیه 500 شرکت پر سود جهان مقام اول را حائزگردید
و بالاخره  وقتی  پادشاه  معصوم  میهن پرست  گفت:
استفاده از نفت برای تولید حرارت و یا روشنائی از دید گاه من سیاست عاقلانه ای نیست و غرب باید چیز دیگری را برای تولید انرژی خود پیدا کند. نه تنها به غرب آگاهی داده بود بلکه قویاً حقوق و منافع غرب  را به خطر انداخته بود. ولی افسوس و صد افسوس که جاسوسان و عوامل غرب و ستون پنجم انگلیس در ایران که در رأس همه آن ها آخوند ها هستند که مغز و شعور مردم ایران را در اختیار خود داشتند، با استفاده از مرجعیت تقلید و این قبیل لوطی با زی ها که خاص این قوم واپسگرا  است علیه سازنده ایران و شخص معمار آن محمد رضا شاه به تبلیغات سؤ و تلاش به خدمتگزاری به منافع غرب مشغول شدند.
وقتی شاه ایران با تأسیس کار خانه ذوب آهن، ایران را در جرگه کشور های صنعتی قرار داد و سبب  توسعه  اقتصاد  ایران شد و  سیاست  استقلال امور نفت را دنبال  نمود. و می خواست ژاپن دیگری در خاور میانه باشد سبب وحشت جهان صنعتی غرب شد. همه این اقدامات بمانند آن بود که شاه دانسته سند قتل خودش را امضاء کرده است. ولی وقتی خمینی گجستک که استخوان هایش در گور بسوزد، فریاد زد نفت چیه، اقتصاد مال خر است، آزادی چیه، ما اسلام می خواهیم، در واقع سند ویرانی، و فقر و فلاکت ایران و اسارت اقتصادی ایران را به غرب دو دستی تقدیم کرد و متقابلاً غرب استعمارگر هم  سند وجود و ماندگاری آخوند های قشری واپسگرا در ایران را امضاءکردند. که آخوند ها مطمئن باشند ماندگار هستند و ایران را چنان کنند که غربی ها می خواهند.
غرب در مقابل پیشرفت و بلند پروازی های ایران نا گزیر  بود مقابله کند. انگلیس این روباه مکار که بیش از 600 سال با ایران روابط سیاسی داشت و در این مدت هیچ خیانتی نبوده است که نکرده باشد. حتی لیسیدن نعلین آخوند ها. و خانواده میهن پرستی نبوده که ننگی به آن نچسبانده باشد. برای غرب استعمارگر مدیر و راهنما و فرمانده عملیاتی شد.
انگلیس سگ هایش یعنی آخوند ها را در ایران  رها کرد و با بی. بی. سی به آن ها نهیب می زد. فریاد می کردند: که ویران کنید ایران را. بکشید امیران ارتش را. غارت کنید انبار اسلحه ای ارتش را. غارت کنید خانه و زندگی مردم را. بر قرار کنید اسلام را. پایدار سازید فقر و نکبت را. حاکم سازید جهل و خرافات را. و تعطیل کنید دانشگاه ها را.
غرب غارتگر برای این جنایت فجیع بشری که تاریخ از آن با اشک و خون  یاد خواهد کرد،  و برای نابود کردن همه پیروزی ها و پیشرفت هائی که ایران به آن ها دست یافته بود. هیچ بلدزر جاندار بیشعوری که از تعصب و انتقام نیرو گرفته باشد بهتر و مناسب تر از خمینی گجستک که استخوان هایش در گور بسوزد و اسلام  پیدا نکرد.
استعمار گران غارتگر غرب،  مدافع حقوق بشر و خواهان حکومت مردی با تر دستی خاص خود و همکاری ایرانیان خائن پشت بملت کرده مانند علیرضا نوری زاده، از خمینی جانی خون آشام یک شخصیت انسان دوست و یک آخوند مترقی ساخت که عکسش را مردم می توانستند در ماه ببینند را بجان ملت ایران انداخت و جرثومه خمینی هم به کمک افکار واپسگرا و شیطانی اش که از ویروس خرافات و جهالت سرشار بود شیرازه اجتماع و اقتصاد و ثبات و امنیت ایران را نابود کرد و همه چیز ایران را ویران ساخت.
انگلیس در این فرماندهی توانست هم حرکت اقتصادی ایران را مهار کند و آن را به عقب بکشد و هم غرب غارتگر را راضی و امیدوار سازد و هم زیرکانه سگ هایش را آموزش داد که با یک هجوم همه جانبه امریکا را که  بعد از جنگ بین الملل دوم پایش را در  ایران و خاور میانه که حریم انگلیس بود دراز کرده بود  بیرونش کنند و خودشان بماند و سگ های ها رشان. امروز شاهد این نقشه شوم هستیم. شعری در این مورد وجود دارد که میگوید.
گر نگهدار آخوند آن است که من میدانم     شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
من هم  در  مقابل این   همه  خیانت و عوامفریبی و   جنایت آخوند ها  می گویم    ایران بی عمامه و آخوند حق مسلم ماست.
به امید  بیداری  و  آگاهی  ملت ستم کشیده و بی یار و یاور   ایران
محمد مجزا




۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

بیدار  شو  ای   ایرانی
غرور و نخوت که خاص آدمیان بد سیرت و افراد دون مایه است گهگاه  به شکل هائی تجلی می کند که تصور و انتظار آن حتی برای مبلغان و مدیحه سرایان هم ممکن نیست. خمینی گجستک که حمایت گروهی از واپسگرایان او را از مسیر عقل به منجلاب غرور و تکبر کشیده بود مدعی بود او  مجری اسلام است  و آن چه انجام داده است عین دستورات اسلام است. لذ ا
ای روشنفکر- ای گار گر- ای کاسب- ای کشاورز- ای کار مند که مشت هایت را   گره کردی و حنجرات را پاره کردی و فریاد بر آوردی و شعار دادی نه غربی نه شرقی جمهوری اسلامی یادت هست؟
اعتصاب کردی- کم کاری کردی – آتش زدی و ویران کردی. تهمت ها  به پادشاهان پهلوی ( رضا شاه و محمد رضا شاه ) زدی : هنوز هم افراد وطن فروشی مانند بهرام مشیری خائن پشت به ملت کرده  و محمد امینی  و مجید امینی عوامفریب ضد ایرانی   دشنام می دهند و تهمت   می  زنند. تو هم   دادی.  می دانی چرا ؟ دیدی عده ای رجاله مانند فرخ نگهدار و سیامک ستوده و علیرضا نوری زاده که آن ها را نمی  شناختی دشنام  می دهند تو هم دادی.  دیدی  اعتصاب  می کنند  تو هم اعتصاب کردی.   دیدی   شاعرند و شعر بر علیه شاه می گویند مانند هادی خرسندی. دیدی افراد تحصیل کرده و استاد دانشگاه  مانند کریم سنجابی- مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی. دیدی نویسنده اند مانند حسین مهری و علی اصغر حاج سید جوادی مقاله می نویسند. تو هم خواندی. به تظاهرات می رفتند – تو هم رفتی- هر چه گفتند و وعده دادند مانند آب مجانی- برق مجانی- آوردن پول نفت به در خانه ات  تو هم مانند  بز اخفش که  در  روشنائی  خوب   نمی بیند  سر تکان دادی- چه  می کردی ؟ –  زندگی   ساده  ولی راحت و امنیت داشتی- حالا چه می کنی- ناموست – شرفت- کلیه ات- حتی خونت را می فروشی تا  بتوانی  غذائی در سفره  جلوی  خانواده ات  بگذاری.   چه بودی – چه شدی- به کجا می رفتی-  بسوی تمدن بزرگ –  الان به کجا میروی- بسوی فقر و فلاکت و نکبت و گورستان تاریخ. چه داشتی- زندگی راحت و اعتبار  جهانی- حالا  چه داری – گشت  های  امر  به  معروف و ثار الله   و  کمیته   ها  -    چه می گفتند- آزادی  و  برابری  و  آقای  خودت باشی-  چه کردند ؟ اعدام های دسته جمعی-   سنگسار- قطع   دست و پا-   تجاوز به زن و مرد  پیر و جوان در زندان ها- کو  ایرانت ؟ - با آن  وحدت  ملیت- کو  ایرانت با آن  استقلال  و عظمتش-  کو امنیت و آسایشت- کو حیثیت و شرف ملیت- کو اقتصاد پر بار وشکوفایت- کو بازار کار پر توان ایرانت- کو ارتش با قدرت و پر غرورت- کو آن مرز های مستحکم و افتخار آفرینت- کو پرچم شکوه فر ایرانت- کو مغز های متفکر و سازنده کشورت- کو چرخ های صنعتی کشورت- کو زندگی پر جهش و اجتماع پر تحرک دیروزت- کو آزادی کو زندگی کو حیا و انصافت- کجا است آن توده ای بیوطن خائن  بچه استالینی  – جبهه ضد ملی ها - مصدقی ها که می خواستند یک شبه ایران مانند سوئیس و آلمان و اروپا شود.  چرا حالا خفه خوان گرفته اند. می دانم آلت دست شده بودی و  پشیمانی.  اما نه انصاف داری و نه وجدان. ولی خوشحالی-  زیرا وطنت را دادی که ایمان و کلید بهشت  بگیری- ایمانت را دادی که افکار پلید بنام اسلام گرفتی- جوانانت را در راه اسلام  دادی  زیرا به  تو واپسگرا گفته   بودند   درخت   اسلام خون می خواهد. افتخارات ملی ات را دادی که آزادی بگیری. اما خفقان و قهر آخوند های رذل و پست و شیاد را گرفتی. اقتصاد و بازار پر کار کشورت را دادی که اقتصاد بهتر بگیری- اما فقر- بیکاری- فلاکت و گرسنگی گرفتی. اجتماع پر شتاب و زندگی راحت را دادی. ارتجاع فکر و واپسگرا و زندگی زجر آور اسلامی گرفتی. امنیت و اطمینان به زندگی ات را دادی. حمله اوباش ها و خواهران زینب و مأموران امر به معروف گرفتی که سبب شد، اوباش های آخوند ها را به جان و مال و ناموست را مسلط کردی. استقلال کشورت را دادی قوانین عهد شمر و دور از انصاف و تمدن را گرفتی. دادگاه های قوه قضائیه کشورت را دادی. قضاوت دادگاه های شرعی آخوند های رذل و پست و کثیف. خود خواه و  انتقام جو را گرفتی. میدان های ورزشی پر غرور جهانی را دادی. افیون. حشیش. کرات. شیشه و ننگ و بیماری گرفتی. آزادی و برابری مردان و زنان را دادی اسارت و خفقان و گوشه نشینی بانوان گرامی را گرفتی. با سخنی کوتاه. خودت و ایران عزیزت را  فروختی. چه  ارزان هم  فروختی.  حماقت – جهل- فقر- ارتجاع  و حکومت ظلم و ستم اسلامی را خریدی. ای مسلمانان  دیدید چه خریدید ؟
آیا خوب و عالی است ؟ آیا هنوز دوست دارید ؟ بدانید آنچه خریدید.  متعفن- فاسد و پستی است.  آن ها که در خاک خوابیده اند و جسدشان پوسیده است. حتی انسان ها  که در آینده می آیند غم داده اید و حیران بر شما دارند. و نفرین و فغان به امثال شما ها دارند.
 بدانید نه تنها در مقابل نسل های آینده محکوم هستید بلکه مجرم تاریخی اید و آنچه شما انجام داده اید بعنوان تراژدی به روی صحنه می آورند.
بدانید مردان و زنان ایرانی از توی واپسگرای دشمن ایران و آخوند ها و تمام آن ها که به این جنایتکاران حاکم بر ایران  کمک رسانی کردند مانند مثلث شیطانی ( انگلستان- اسرائیل- آمریکا )  بستانند انتقام و قهر ملت ایران را که هست تکلیف ایران دوستان. خون تو مسلمان دشمن  ایران و ایرانی به پای ملت ایران روان شود و اسلامت را به گورستان تاریخ می اندازند. هم چنین با ایران فروشان مانند  تلویزیون توده ای همیشه خائن پارس و افراد خائنی مانند علیرضا میبدی عوامفریب. بهرام مشیری- حسین مهری-  سیامک ستوده توده ای- فرخ نگهدار- سعید قائم مقامی- علیرضا نوری زاده- محسن ساز گارا-  دکتر سید حسین نصر- دکتر حمید میرزا آغاسی – امیر عباس فخرآور و خیلی های دیگر که اگر بخواهم نام ببرم یک دور تسبیح می شوند چنان کنند که درس عبرتی شود برای تمام خائن ها و تازی پرستان. هنوز دیر نشده است. بیدار شو و بپا خیز و ایرانت را آزاد کن.
به امید بیداری و آگاهی  ملت ستم کشیده  بی یار و یاور ایران
محمد مجزا