۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه


پیدایش  نفت  و  پیامد  های  آن
در مقابل مسائلی که به پیشرفت صنایع در ایران و نتایج آن در سیاست و اقتصاد و امور اجتماعی مملکت مربوط می شود نفت است. از طرفی با در نظر گرفتن مناسبات ایران با قدرت های بزرگ،  نفت نقش مؤثر داشت.

اهمیت نفت از تاریخ پیدایش آن برای دنیا  به قدری زیاد بود که می توان آن را از هر نظر یکی از مسائل حیاتی جهان محسوب داشت. متأسفانه با تمام اهمیتی که نفت دارد هنوز بسیاری از حقایق آن مجهول مانده است. باید بدانیم تاریخ نفت پر ماجرا ترین فصل تحولات اقتصادی و سیاسی بسیاری از کشور ها در عصر حاضر است. فصلی مملو از تحریکات، توطئه ها، فراز و نشیب ها، دگرگونی های سیاسی و اقتصادی، سؤ قصد ها، کودتا ها، و انقلاب های خونین بوده است. بدون تردید تمام حوادث منطقه خاور میانه به خاطر نفت بوده و خواهد بود.

برای کشوری که بزرگترین و مهم ترین در آمدش نفت است مانند ایران باید صد ها و هزار ها کتاب اقتصادی، سیاسی، و فنی در باره نفت منتشر گردد. تا مردم اهمیت این ماده سیاه رنگ متعفن را بدانند و به بهترین وجهی راه استفاده آن را بیابند، و سیر تکاملی این ماده مهم و تأثیر آن را در پیشرفت و صنعتی شدن کشور خود را بدانند.

لذا فهرست وار و به طور اختصار و فشرده مطالبی در مورد نفت ایران بیان می شود.

پیدایش نفت در نقاط مختلف جهان

اولین بار نفت در سال 1859 میلادی برابر با1238 خورشیدی در پنسیلوانیای آمریکا کشف شد و در سال 1872 میلادی برابر با1251 در روسیه نفت کشف گردید.

کاوش های باستان شناسان نشان می دهد از زمان سومریان ( 5 الی 6 هزار سال پیش در شوش نفت مورد استفاده بوده است. ریشه کلمه نفت در زبان فارسی معلوم نیست. بعضی از محققان می گویند کلمه نفت به معنای روغن معدنی آمده است.

 در کتاب پاسخ به تاریخ به قلم محمد رضاشاه نوشته شده اولین بار نفت در ایران کشف شد و در اشعار فردوسی اشاره به نفت در ایران شده است.

           بسی نفت و  روغن  بیا میختند                         همی بر سر گوهران  ریختند

و یا حکیم و اندیشمند و شاعر شیرین سخن سعدی در باب هفتم گلستان می گوید هندوئی نفت اندوزی همی آموخت   حکیمی گفت ترا که خانه نئین است بازی نه این است. ولی بطور فنی  به قصد بهره برداری اقتصادی بموجب قرارداد دارسی در سال 1287 خورشیدی برابر با 1908 میلادی در شوش حفر چاه به نفت رسید.

داستان ویلیام ناکس دارسی  ( william knox darcy )

در مورد به دست آوردن امتیاز دارسی افسانه های شگفت آوری منتشر شده است که هیچ مبنا و اساسی ندارد و به قدری ضد و نقیص است که باور کردن آنها مشکل است.

لذا از آن ها می گذریم و به شرح واقعی قضیه که مهم تر است می پردازیم.

نکته ای که اشاره به آن لازم  است این می باشد که دارسی هیچ وقت به ایران نیامد و امتیاز را نماینده او ماریوت به وکالت از طرف او امضا کرده است. لذا در روز 28 ماه می 1901 میلادی  مظفرالدین شاه قرارداد نفت با دارسی را امضا کرد

متن  امتیاز  نامه  دارسی

خلاصه ای از نکات مهم قرارداد بشرح زیر می باشد.

بند اول: ویلیام ناکس دارسی حق کامل اکتشاف، استخراج، حمل، تصفیه و فروش نفت و گاز و تمام فرآورده های مشتق از نفت خام را برای مدت 60 سال از تاریخ امضاء قرارداد در تمام ایران  بجز  5 ولایت خراسان، استر آباد، گیلان، مازندران و آذربایجان را دارد.

بند دهم: ویلیام دارسی متعهد شد 16 در صد از سود خالص سالیانه شرکت نفت را به دولت ایران پرداخت شود.

بند یازدهم: دولت ایران حق دارد یک نماینده انتخاب کند تا در مواقع لازم مورد مشورت شرکت قرار گیرد ولی انتخاب این شخص باید با موافقت مقامات شرکت باشد. ! ! شرطی بسیار عجیب.

بند دوازدهم: کارگران یعنی ( عمله ها ) شرکت از ملیت ایرانی و کارمندان ، افراد فنی، مدیران، مهندسین، حفاران و سرپرستان از ملیت غیر ایرانی انتخاب خواهند شد.

عملیات حفاری در سال 1281 خورشیدی برابر با 1902میلادی در چاه سرخ مسجد سلیمان آغاز شد و در ساعت 4 صبح روز 26 ماه می 1908 مته حفاری در عمق 354 متری (1180 پا ) زیر زمین به نفت رسید و فواره ای از این مایع غلیظ به ارتفاع 15 متر به آسمان جهید. شرکت نفت انگلیس و ایران و یا بریتیش پترولیوم (B P  ) بعد از 7 سال سر انجام به اکتشاف نفت در ایران موفق شد.

نکته ای که اشاره به آن لازم است، این است که دولت ها متوجه شدند که نفت منبع سوخت آینده و سرچشمه نیروی بزرگی است که باید آن را به دست آورند. لذا رقابت کشور ها شروع شد. خلاصه اینکه چه کشور هائی که دارای معادن نفت هستند و چه کشور هائی که  نفت در آن جا  مصرف می شود  موضوع  نفت برنامه روزانه دولت ها می باشد. با کمال تأسف باید گفت اگر نفت برای کشور های صنعتی و غربی ها طلای سیاه است که سبب بهتر زندگی کردن آن ها است. برای کشور های دارای نفت باید گفت که نفت بلای سیاه است که سبب فقر، بدبختی، نداشتن فرهنگ اجتماعی، نداشتن حکومت های ملی و تا دلتان بخواهد داشتن سران خائن، فاسد و میهن فروش است. نگاهی  به کشور  های  خاور  میانه بخصوص به ایران خودمان کنیم این نظر را ثابت می کند.

خصوصیات  انحصاری  صنعت  نفت

برای آگاهی بیشتر و قضاوت صحیح تر در مورد ملی شدن صنعت نفت  اشاره کوتاه و زود گذر در مورد خصوصیات انحصاری صنعت نفت لازم است.

1 خرید و فروش آن با سایر کالا هائی که در تجارت بین المللی داد و ستد می شود تفاوت بسیار دارد. در کالا های دیگر قیمت فرآورده را کارخانه و یا کشور تولید کننده تعین می کند ولی در صنعت نفت قیمت را خریدار ( کمپانی های نفتی ) تعین می کند و تولید کننده تابع خریدار است.

2 در صنایع  دیگر  کشور تولید کننده دارای  معلومات  علمی و فنی  به  حد  کلفی می باشد ولی در صنعت نفت کشور های تولید کننده از لحاظ تکنولوژی و امکانات مالی و فنی بسیار ضعیف می باشند و به تنهائی قادر به انجام صنعت نفت نمی باشند

3 تقریباً در صنایع غیر نفتی حمل محصولات از محل تولید تا محل مصرف کار چندان مشکلی نیست ولی چون نفت مایعی است که خطر انفجار و آتش سوزی آن زیاد است حمل آن منوط به رعایت اصول فنی بوده که فقط شرکت های بزرگ از عهده آن بر می آیند.

البته غیر از این ها که بیان شد صنعت نفت از مرحله کشف، حفاری، استخراج، حمل و مرحله فروش تکنولوژی بخصوصی می خواهد بخصوص از جهت سرمایه گذاری که از عهده هر کس بر نمی آید.

در ابتدای صنعت نفت در  جهان اصطلاح شرکت های بزرگ major oil companies ;کراراً ذکر شده است. این اصطلاح به معنی دقیق آن به هفت شرکت بزرگ بین المللی که مجهز  به کلیه  وسائل اداره  نفت در سطح  جهان بودند بکار برده  که به شرح زیر بوده است. پنج شرکت آمریکائی، یک شرکت انگلیسی و یک شرکت هلندی- انگلیسی. این هفت شرکت بزرگ نفتی در بین افراد به نام هفت خواهران معروف شده اند.

این هفت شرکت  بزرگ نفتی قهرمانان  اصلی تاریخ صنعت بین المللی نفت محسوب می شدند. از آغاز  نیمه دوم  قرن بیستم  تعداد شرکت های دیگر  به عنوان  مستقل independent  به بازیگران صحنه اضافه شدند که هر چند از حیث وسایل و موقعیت به پای بزرگان نمی رسند ولی از جهت شیطنت دست بزرگان را به قول معروف از پشت بسته اند،  و در تحولات صنعت نفت بخصوص از لحاظ ارتباط با دولت های کشور های نفت خیز جهان سوم که اکثر فتنه ها- آشوب ها و اغتشاشات در آن جا است  سهم قابل ملاحظه ای داشته و دارند. و توانسته اند یک امپراتوری نفت بسیار ثروتمند و نیرومند را تشکیل داده اند که هیچ  دولت  و ابر قدرتی  یارای  مقابله با آن ها را ندارد. به جرأت می توان گفت ظرف صد سال گذشته، خود مختاری ها- تجزیه کشور ها- شورش ها-ترور ها و انقلاب ها انگشت کارتل های نفتی در آن دیده می شود، و غالباً توطئه ها و دسیسه های آن ها از جنایت دور نیست. هر وقت واقعه مصیبت باری رخ دهد که انگیزه واقعی آن معلوم نیست مردمان نکته  سنج  به دنبال  پیدا کردن  رد  پای کارتل  های  نفتی می روند. مانند ماجرای سقا خانه آشیخ هادی و کشته شدن نایب کنسول امریکا بنام ماژور  ایمبری.

  لذا نکات فوق حاکی از خصوصیات صنعت  نفت می باشد که امروز جنبه بین المللی پیدا کرده و به این دلیل در انحصار چند شرکت بزرگ قرار گرفته است.

این بحث ادامه دارد و به ملی شدن نفت توسط رضا شاه و محمد مصدق در زمان دیگر و مقالات دیگر  خواهیم پرداخت.پایان


۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه


سیامک  مهر  وبلاگ  نویس  را  تنها  نگذاریم

 ایرانیان افراد جامعه را به دو گروه تقسیم کرده است. گروهی را روشنفکر و گروه دیگر را مردم عادی و یا عوام می نامند. معتقدم روشنفکری زائیده تحصیلات عالیه نیست. روشنفکر در چار چوب مسائل ملی و میهنی انسانی است که در روی مسائل اجتماعی و سیاسی زمانی قدم می گذارد که با خرد و تجربه اش هم آهنگی دارد و از منطق  و استدلال بر خوردار است و به صلاح کشورش می باشد.

لذا بنا به این تعریف  یکی از روشنفکران زمان ما علیرضا پور شجری معروف به سیامک مهر است که به عنوان روشنفکر بار مسئولیت خود را در مقابل جامعه بخوبی تشخیص داد و تلاشش بر این بود با آگاهی ها که می دهد مانع گمراهی و سقوط جامعه اش شود. مقایسه کنید با حسین مهری خائن پشت به ملت کرده پر مدعای تو خالی. متأسفانه علیرضا پور شجری این فرزند دلاور ایران در دام دژخیمان رژیم فاسد و ضد انسانی و ضد ایرانی گرفتار است.

خوانندگان محترم علیرضا پور شجری وبلاگ نویس و منتقد اسلام بود که با نوشته ها و مقالات ارزنده خود در تلاش  خرافه زدائی و افشاگری اسلام بود. جرم او از نظر رژیم اشغالگر و واپسگر جمهوری اسلامی ! انجام وظیفه ملی و میهنی و افشاگری اسلام واپسگرا بوده است.

باعث تأسف است در این جهان پهناور کسی بیاد او نیست او یار و یاور ندارد. تنهای تنها در چنگال دژخیمان دد منش خون آشام جمهوری اسلامی زیر شدید ترین شکنجه ها اسیر است. بیاد داریم علیرضا میبدی در برنامه هایش برای زن زنا کاری بنام سکینه چه فعالیت ها انجام داد. حتی برای نجات او پتی شن تهیه کرد.

سوالی که مطرح است این است که چرا علیرضا میبدی برای علیرضا پورشجری هیچ اقدامی نکرده و نمی کند ؟. جواب روشن است، علیرضا پور شجری معروف به سیامک مهر مستقیماً در راه خرافه زدائی و افشاگری اسلام و رژیم اشغالگر  جمهوری اسلامی اقدام کرده که از نظر رسانه های گروهی مزدور که هزینه آن ها توسط امداد های غیبی تأمین می شود و این قبیل افشاگری ها غیر قابل همکاری و پشتیبانی است.

این جا است که دست ها رو می شود نقاب ها کنار می رود، و چهره واقعی افراد شناخته می شود. لذا در چنین روز های خجسته نو روز از بابک زمان خود علیرضا پور شجری یاد میکنم، زیرا او نماد میهن دوستی و فریاد داد خواهی مردم  بود. لذا او را تنها نمی گذارم و درود ها وشادباش های بیکران خود را به این دلاور ایران پیشکش می کنم تا رژیم جمهوری اسلامی بداند فرزندان متعهد ایران تنها نیستند و راه مبارزه آن ها ادامه دارد.

در فرصت دیگر مقاله ای از علیرضا پور شجری معر وف به سیامک مهر  حضورتان پیشکش خواهد شد تا با دیدگاه های او آشنا شوید.

به  امید  بیداری  و  آگاهی  ملت  ایران

۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه


دوازدهم  فروردین 1358  خورشیدی شروع فقر، نکبت و بد بختی

 ملت ایران

اگر خوب بنگریم   روز ها خاطراتی در خود دارند که بعضی از آنها شادی بخش  و  سرور انگیز  است  و گاهی  بسیار درد آور و  متأثر کننده . مانند روز دوازدهم فروردین   1358  خورشیدی.  زیرا  رژیم  اشغالگر جمهوری  اسلامی  در این  روز در ایران تشکیل  شده  است. بهمین دلیل این  روز یکی از منفورترین  روز  ها در طول تاریخ چند   هزار ساله  ایران  است.

          دوازدهم  فروردین از این جهت برای ما  ایرانی   ها  منفور  است  زیرا   مشتی آخوند  بی  صیرت رذل-  و  جنایت کار با  برخورداری از قوانین  واپسگرای  اسلام بر سرنوشت ایران و ایرانی مسلط شدند و حدود 33 سال است.  فقر - بدبختی نکبت سنگسار - اعدام  های دسته  جمعی را در کشوری که  مردمش در صلح  و صفا  زندگی می کردند و روابط  بسیار خوبی  با هم داشتند را بوجود آوردند.

دوازدهم  فروردین که  روز تشکیل رژیم اشغالگر جمهوری  اسلامی  است.  بدین جهت منفور است  زیرا  زهر اسلام حاکم  بر ایران  و  اعدام  های امیران ارتش روی پشت بام مدرسه  علوی که  دل انسان  ها  را  جریحه دار کرد را  یک  تکلیف  اسلامی  میدانند.  دوازدهم فروردین از این جهت تنفر انگیز است که دل های ملت ایران پر از غم و چشم ها بجای اشک از خون پر شده است.

دوازدهم  فروردین  بدین  جهت  روز  نکبت بار و  فقر و بدبختی نامیده  میشود زیرا ناله های مادرانی که فرزندانشان  اعدام شده و یا  فرزندانی که بی پدر  و یا بانوانی که بی شوهر شده اند،  تمام  شهر های ایران را پر کرده است.

دوازدهم  فروردین 1358 خورشیدی  از این جهت منحوس است زیرا روشنفکران ما، توده ائی های بیوطن بچه  استالینی و جبهه  ضد ملی ها. ایران مترقی را که رضا شاه و محمد رضا  شاه بر آن  حکومت می کردند  را با خمینی گجستک  عقب  مانده  فکری و قوانین  واپسگرای 1400 سال پیش عوض کردند.

دوازدهم  فروردین  از این  جهت روز مصیبت  بار برای  ملت  ایران  است  که جمهوری  اسلامی سبب  برده ساختن  تمام زنان  و مردان  شده و آزار و تجاوز به زنان  و دختران را یک حق  اسلامی می داند.

دوازدهم  فروردین با تشکیل جمهوری منحوس اسلامی سبب شد که دانشجویان را  از پنجره  خوابگاهشان  به بیرون  پرت کنند و دسته دسته پیر  و جوان دختر و پسر را به دار آویزند و یا با قانون قصاص شان دست  و پای  مردم را قطع کنند..

دوازدهم  فروردین  یکی از شوم  ترین  روز های تاریخ  2500 ساله ایران است و آن را باید قادسیه دوم  نامید. زیرا خمینی گجستک  تازی پرست. غارت  ایران را لازم و واجب دانست تا غارت تازیان  بیابان گرد پا برهنه را در صدر اسلام که در ایران انجام  دادند  را محترم دارد.

آخوند  های  شیاد  روضه  خوان  دو  تومانی که  از  دوازدهم  فروردین  1358 خورشیدی  رسماً حاکم  و فرمانروا بر ایران شدند.  معتقدند تا وقتی که نام اسلام در بین مردم  محترم است از جنایت کشتار تجاوز  به  بانوان  و دختران  ابائی  نباید داشت.

آخوند  های  فریبکار بخصوص اربابان استعمارگرشان   میدانند   تا  وقتی  ملت  ایران  به  الله  و  قرآن  احترام می گذارند  می توانند  در لباس دین  خشونت کنند ، آدم  بکشند،  فریبکاری کنند،  به آزادی  بانوان حمله کنند  و  نام آن را رعایت حجاب  اسلامی  گذارند. غارت کنند نامش  را مصادره  اسلامی  گذارند. بنا حق بکشند نامش را برای خوشنودی الله  گذارند. حق حاکمیت و آزادی فردی  ملتی را به  زور بگیرند. نامش را  امر  بمعروف  و  نهی از منکر گذارند. دوازدهم  فروردین  روز  ننگین است  زیرا    مام وطن ایران عزیزمان طی یک توطئه جهانی با همکاری  مجاهدین خلق توده ای های بیوطن بچه استالینی همیشه خائن  و جبهه ضد ملی ها کلاه  بزرگی سر ملت ایران گذاشتند که تا زانوی آنها را گرفت.

دوازدهم  فروردین   منحوس   است.  زیرا  ملت  ایران  نمی  دانست  بر  گشت  جامعه  مترقی اش به هزار و چهار صد سال  قبل  یک تکلیف اسلام حکومتی است و آخوند ها در صدد  محو و  نابودی  فرهنگ و هویت  ملی ایرانی  ها  می باشند.

لذا ننگ و شرم بر آنهائی باد که این همه  جنایت و واپسگری ها را می بینند باز در جهت پایداری  و نگهداری این حکومت  منفور و اشغالگر در تلاش اند و عوامفریبی می کنند.  مانند  اکثر رسانه های گروهی و برنامه سازان آنها و روشنفکران خائن پشت به ملت کرده.

به امید بیداری پایداری و  پیروزی ملت معصوم  و  بی یار و یاور ایران.


۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

بررسی مقاله حسین مهری بر علیه محمد رضا شاه پهلوی
تاریخ مقاله: 4   اسفند 1357 خورشیدی
چاپ : در مجله تهران مصور
عنوان مقاله: آزادی، ای خجسته آزادی
                                                   
پیش گفتار: در بین ایرانیان  چنین  متداول  است که افراد جامعه  را  بدو دسته  تقسیم کرده اند، گروهی را روشنفکر و گروه دیگر را مردم عادی و یا عوام می نامند.
روشنفکر و روشنفکری را در چار چوب مسائل ملی بدان تعریف می شناسیم که روشنفکر انسانی  است که  حقیقت   های  تاریخ کشورش  و  مسیر حرکت  رویداد  ها  را  بخوبی می شناسد و با قبول مسئولیت از آرمان های میهنش حراست می نماید.
معتقدم روشنفکری زائیده تحصیلات عالیه و کسب مدارج علمی و دانشمندی نیست. بهمین دلیل مثلی داریم که می گوید، عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل.
روشنفکر در روی مسائل اجتماعی و سیاسی و ملی زمانی قدم می گذارد که با دانش ، خرد و  تجربه  و  شنا ختش  مفروش است و از منطق استدلال و صلاح  کشورش نیرو می گیرد. و هرگز به احساسات و هیجان  های ناشی از تعصب خود  و یا جامعه  اهمیتی نمی دهد. وقتی روشنفکرانی در محیط های اجتماعی و یا رسانه های گروهی  رادیو- مجله- تلویزیون و روزنامه فعالیت داشته باشند بار مسئولیت آن ها زیاد تر و بسیار مشکل و سنگین است و در مقابل ملت خود مسئول می باشند. زیرا رسانه های گروهی با قدرت نفوذی که بر افکار  مردم  دارند  هدایت  جامعه  بسوی  واقعیت  ها و  نگهبانی جامعه از دستبرد های عقیدتی را بر عهده دارند. و از همه مهمتر این است که با آگاهی هائی که می دهند  مانع  گمراهی  و   سقوط   جامعه شان   می باشند.  لذا  با  آگاهی   از  وظایف  روشنفکران   در جامعه.  بررسی  می کنیم  افکار  و برداشت  حسین  مهری روشنفکران   را  از  انقلاب  ایران  بر  باد  ده 22  بهمن 57    در   مجله  تهران  مصور که بشرح زیر است.
روزگار سفاک به پایان رسید.  روزگار  همه شب،  همه سیاه،  روزگاری سیاه. سیاهی همه جا بود.  تباهی،  اخلاق روز بود. می کشتند و می کشتند.  اما مخوف ترین  حربه رژیم،  کشتن و سوزاندن و خفه کردن و کندن گور های جمعی و پر کردن  دریاچه ها ازجسد. مخوف ترین حربه ائی که رژیم به کار می برد نا پیدا بود.
 این جنگ افزار نا پیدا بقای او را بهتر بیمه می کرد.   رژیم  در همه  سطح هایش و تا عمق می کوشید ریشه اخلاق و حمیت را در ما  بسوزاند.  این چنین  بود.  دیگر  نیازی  به  کشتن  و  در اسید سوزاندن  نداشت. حاجت  نبود  خانه ها و   خیابان  ها را به خون  کشید  و  دریاچه  ها  را خونین  سازد. رژیم مکار بود.
برای آن که جاودانه  قدر  قدرت بماند و همواره بر صدر نشیند، هر آنچه را با تقوا،  با شهامت،  با آزاد اندیشی،  با کمال مطلوب و آرمان،  سر و کار  داشت،  ضایع  می کرد.  خرد  می کرد،  بی  اعتبار  جلوه  می داد. 
به  لطایف الحیل  بی ایمانی  و بی اعتقادی را خاصه در  نسل های  جوان که  بیش  از  همه  از  او  ضربه  خوردند،   اشاعه  می داد.  قبح  سؤ  اخلاق  و  سؤ عمل  را  از میان می برد تا هم  قباحت  خودش جلوه نکند،  هم قباحت، مد روز  و جانشین  ایمان شود.
 با  مجازات کردن   مردم  با  تقوا  و دل  سوز  و کسانی  که کمترین  دل  سوزی  برای  بیت المال  نشان     می دادند.  راهزنان  و  دام گستران   را  در  همه   سطوح   تشویق  می کرد.  کار  را  بجائی  کشانده بود که  اگر کسی  نمی  ربود،  نالایق  خوانده  می شد  ونیش هزار نیشخند را بجان می خرید. ارزش روز،  ارزش  بی ارزشی بود.
 رژیم می خواست همه سر گرم چپاول یکدیگر، همه کلاه برداری و کلاه گذاری، همه دل سپرده پول و نقدینه، بهر قیمت که باشند.  همه در هر دستگاه  و هر سازمان  برای  یکدیگر  بزنند،  چوب  لای  هر چرخ  بگذارند،  مسکینانه برای  تسخیر پست  و  سمت بر سر و کو ل هم  بکوبند.  همه کار بکنند،   اما کار به کار  رژیم  نداشته  باشند. 
کار بکار سیاست نداشته باشند.  بگذارند که سفاک سر به نیست کند. غارت کند، و بر سر ثروت های معنوی و مادی ما هر چه  می خواهد  بیاورد. چه سال های سیاهی: همه به هم  مشکوک،  همه  به هم ظنین،  همه  تنها  در فکر نان  و آب،  همه  در گیر،   همه  بی فردا.
رژیم چنین می خواست:  ملت بی قدر و بی آبرو می خواست، رمه می خواست و بسا که اصلاً ملت  نمی خواست  تا  به آسانی  و  بی درد سر همه  ثروت های این مرز و بوم را تقدیم اربابانش کند و حق العمل خود را بگیرد.
با این  همه  سلاح نا پیدای رژیم  همواره کارگر نمی افتاد با آن که  رژیم هر روز و هر شب می کوشید همه را به یکدیگر ظبین سازد و آوای نهان دهد که ساواکی ها همه جا هستند و همه کس را می پایند و با آن که بر اثر این تبلیغ زهر آگین، کسی به چشم خود اطمینان نمی کرد.
 فرزندان دلیر خلق، از فدائی و مجاهد  بی پروا،  سر بر می آوردند و در آن سکوت نفس بر  همه گیر،  چنان  ضربه  های  جانانه   بر پیکر  رژیم  فرود  می آوردند  که  جهان آفرین می گفت به یاد دارم  لوموند  روز سوم  اسفند  سال 1350 در باره   فدائیان خلق که گروه  گروه  به جوخه  اعدام  سپرده می شدند نوشت آن ها دلیر ترین ایمان های تاریخند. رژیم های رذل در جهان بی شمارند.
 این  دلاوران  با رذ ل ترین  رژیم دنیا می جنگند. همه عطر  های  اصفهان  نمی تواند دست  های  آلوده  به خون  این خون آشام  را  بشوید. مردی که فرزندان آزاده  خلق را گروه گروه بی رحمانه  هدف    گلوله می سازد. همانند آن  فدائیان خلق در اروپای  قرن نوزدهم برخاستند و کشته شدند و امروز نام آن ها بر جبین خیابان ها و شهر های اروپا می درخشد.  فردا نام  فدائیان خلق  ایران  نام  آزادی  خواهد  شد.
لحظه ای چشم بر هم گذارید و آن عصر خوف و ارعاب را با همه مهابت و شومی اش را بیاد آورید که  فدائیان و مجاهدین در آن بیداد رعب چه کردند، آن وقت خواهید دید که این آزاده مردان چه جرأتی داشتند.
بی  جهت نبود که  حربه  ناپیدای  رژیم  علی الدوام   همین جرأت  را نشانه  می گرفت می خواست  همه را  بی جرأت  سازد، می خواست  همه  بی جرت باشند و به زندگی زیر شرایط مسکنت و فقدان جرأت خو کنند.
می خواست مردم به نیندیشیدن به آزادی و به یاد نیاوردن نام آزادی معتاد شوند و قبول کنند زندگی همین است که هست. و جز این نیست.
امروز سفاک گریخته  است. امروز دگر گونی موج  مسلط است.  امروز  روز  بنای آزادی است. سفاک رفته است و عاجل ترین کار ما خانه تکانی روحی و گند زدائی فکری در همه سطح ها ست. امروز هشیاری اخلاقی و انقلابی باید جایگزین اخلاق و فساد و تباهی شود که سفاک می خواست بر ما تحمیل کند و نتوانست.
امروز باید بدانیم برای  چه انقلاب کرده ایم،  بدانیم که این  شور آزادی بود که فرزندان دلیر خلق را در سیاه ترین سیاهی که تاریخ در یاد دارد، به حرکت در می آورد.
امروز آزادی و آزادگی باید آغاز، آغاز ها باشد، در این عجالت  مهم  نیست که  انقلاب با چه گردشی  به این  جا رسید و از چه پیچ و  خم هائی گذشت. امروز روز متانت انقلابی است. روزی است که هیچ کس نباید هیچ  فکری را فکر نکرده بپذیرد. در عصر سفاک فکر ها را پیش ساخته و بسته بندی  شده از فرا دست  از فراسوی  می خواستتند بر خلق بپذیرانند، سپری کردیم، عصری را که دیگری به جای ما فکر می کرد دیگری به جای ما تصمیم  می گرفت.  امروز از  رهبران  جنبش گرفته  تا مردم کوچه  همه  آزادی  را شعار خویش کرده اند. جامعه  انقلابی،  انسان  آزاد   می پرورد،  و  انسان آزاد،  آزاد   می  اندیشد،  با فضیلت می اندیشد،  مصلحت ملی را بر هر چیز مقدم می دارد همه چیز را برای خود و به نام خود نمی خواهد. ملت همسان در دنیا وجود ندارد. هر ملت از تمایل های گوناگون و قشر های متفاوت ساخته شده است.
تمایل ها و قشرهائی که در دوران سیاه به گرو نهادن همه  هستی خویش  با خود کامه جنگیدند. انقلاب آزادی بخش است، انقلاب جزم گرا و خشک اندیش نیست. تنها جزم او آزادی است راه بندان  فکری را بر دارد. آن سفاک می گفت هر که با من نیست  دشمن خداست. اما  انقلاب دژ تحکم آن دژخیم  را شکست. انقلاب آمده  است که  آزادگان  را فرصت تنفس دهد. به جان و دل مقدمش را گرامی  می داریم. آن ها  ما را  آزاد  کردند. سلاح آن ها ما را آزاد کرد. آن ها خون دادند تا فضیلت ملی و مذهبی جای بی ایمانی و اخلاق ستیزی را بگیرد. کشته دادند تا آزادی چتر سایه گستر بر سر همه گرایش ها شود.
انقلاب آگاه ما ناقد و طراح پیشنهاد را در عرض دشمن نمی گذارد،به اندازه، شناخت دارد دوست را از دشمن تمیز می دهد، دشمن رژیمی بود که آزادی را برای خود، از آن خود، در چنگ خود و  به  منظور چپاول گری هایش  می خواست، و  هر  بانگ  و در خواست توزیع  عادلانه  قدرت و آزادی را در خون  می نشاند.
گرامی داریم خون مجاهدان را، خون فدائیان را آن ایمان های بی مانند تاریخ را که در سکوت و اختناق   ماسیده  بر در و دیوار این مرز و بوم نفس سفاک را بند می آورند.
می گویند  انقلاب  فرزندان خود  را  می خورد.  انقلاب ما مصداق این گفته نخواهد شد.
نقدی  بر مقاله  حسین مهری
شنوندگان و بینندگان گرامی با  استدلال  و دیدگاه های حسین مهری آشنا شدید.
لذا از حسین مهری با این کوله بار وطن فروشی و خیانت به ملت ایران می توان اتتظار داشت به عنوان روشنفکر و ژورنالیست هدایت جامعه را بسوی واقعیت ها را به عهده داشته باشد ؟  از حسین مهری مردم فریب چه انتظار می توان داشت که نگهبان جامعه از دستبرد های  عقیدتی باشد. او خود دزد است و عقیده مردم را می رباید و به بیراهه می کشد. با مطالبی که در این مقاله بعرضتان رسید قویاً می توان گفت حسین مهری  دستش به خون جوانان بیگناه که کشته شده اند آلوده است و در فقر و فلاکت و خطری که ایران و تمامیت آن  را تهدید می کند شریک است. و در یک دادگاه ملی جزو متهمان ردیف اول است.
  به امید  بیداری و آگاهی ملت ایران و طرد  این دشمنان رذل و پست از جامعه

    

۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

ایران  در آئینه  دو  قرن
            پوشش بانوان در دوره  قاجاریه          پوشش دختران در زمان  پادشاهی رضا شاه
در تاریخ هر ملتی شخصیت هائی بسیار استثنائی و نادر ظهور و غروب دارند که درخشش آن ها به لحاظ سازندگی ها و یا تحصیل افتخارات برای ملت و کشور است، و یا بخاطر بی لیاقتی، کشتار و ظلم  و ستم است که بر جامعه خود وارد می کنند مانند خمینی گجستک.
هر روز که صفحه تاریخ ورق می خورد ایرانیان بیشتر با رضا شاه آشنا شده و بیش از پیش جای خالی بزرگمردی که کشور را از هرج و مرج آسوده کرد و ایران را از ژرفنای تاریکی و زوال به روشنائی و سرافرازی هدایت کرد به خوبی حس می گردد.
وقتی تاریخ 200 سال گذشته ایران را مطالعه کنیم ملاحظه می شود در زمان سلاطین قاجار دوران نا توانی ایران بوده و سرنوشت ایران در معرض زد و بند و سازش های دو دولت استعمار گر روس و انگلیس قرار داشت و این دو کشور استعمار گر جز چپاول منافع ایران  و نا  دیده  گرفتن  حق  حاکمیت  ایران  هدف  دیگری   نداشته  و  تا  توانستند  نسبت به بی  خبری و  عقب  نگهداشتن  ملت  ایران  و  نابود کردن  حق حاکمیت  و غارت ایران و اشاعه رشوه در بین رجال و ملت ایران بر یکدیگر سبقت می جستند.
امروز رضا شاه در میان  ایرانیان نیست ولی ملت ایران او را از یاد  نبرده  و خدمتی را که برای ایران  و  ایرانی  انجام  داد  را  فراموش نکرده است.  اگر مام  میهن  فرزند رشید و دلاوری  چون رضا  شاه  را به ما  هدایت نکرده  بود، ایران آباد و سرفراز و مترقی  که ما داشتیم به این  صورت روی نقشه  نبود و شاید  وجود  نداشت   لذا بمناسبت  سوم اسفند 1299 خورشیدی که  مصادف  است با  به پادشاهی  رسیدن  رضا شاه که به غلط کودتا  نامیده شده  است را روز خجسته و گرامی دارم. ولی لازم  است  قبلاً راجع به واژه کودتا توضیحی دهم.
بسیاری از واژه ها که در جامعه  ما  ایرانیان  متداول است،  می توان آن ها را غلط  های متداول نامید. در زمان  سلاطین   قاجار انواع بلا ها مانند فقر، فلاکت،  ملوک الطوایفی، نداشتن اعتبار جهانی، توسعه خرافات و رشوه، پناهنده شدن مجرمین به سفارتخانه های روس و انگلیس، بیسوادی،  نا امنی، شیوع  بیماری، عقب ماندگی از جامعه بین المللی و از همه مهمتر نبودن رهبر دلسوز بود. لذا وقتی فردی بنام رضا شاه در چنین جامعه گفتار و عقب مانده، ظهور می کند که پنجره حکومتش به روی سعادت، خوش بختی، رفاه، امنیت، حفظ تمامیت ارضی ایران، سازندگی، ریشه کنی بیماری، و صد ها مورد دیگر. آن وقت است که بکار بردن واژه کودتا جایز نیست. بهمین دلیل روز سوم اسفند 1299 را تولدی دیگر ایران و ایرانی می نامم و گرامی می دارم. لذا می خواهم  بحث را از حالت عاطفی به یک بحث منطقی تبدیل کرده و از زبان اسناد مطالبی را پیشکش کنم. و از شما داوری می خواهم.  
 بررسی اوضاع کلی  ایران پیش از ظهور رضا شاه
ایران در میانه 150 سال قبل از ظهور رضا شاه که  دوران سلاطین  قاجار بود. در نهایت  ضعف  و  نابودی  بود. و  ملت به  سبب نداشتن دولتی دلسوز و  رهبری  توانا  در ژرفای  بدبختی،  رنج،  نا امنی،  خرافات،  نادانی،  فقر، بیماری  و نا توانی فرو رفته  بود. از همه  مهمتر  بمانند گندمی  که  در بین دو  سنگ  آسیاب باشد. در  بین  دولت  توسعه  طلب روسیه  تزاری  و حکومت استعمار گر انگلیس گرفتار شده بود.  این دو استعمار گر روس و انگلیس بر سر تصرف  هر چه  بیشتر از خاک  ایران و  بدست آوردن  امتیازات  فراوان بجان هم افتاده بودند. در زمان  قاجاریه  بود که  قرار داد گلستان  و در 22 فوریه 1828 میلادی  در محل ترکمنچای  قرار دادی  با  ژنرال  روسی امضاء  شد، که  بنام قرار داد ترکمنچای معروف شده است،  که از غم انگیز ترین  اتفاقات  دوران  قاجار می توان نام برد. زیرا انحطاط ایران از همان تاریخ آغاز گردید.
سیاست کلی و اساسی دو استعمارگر روس و انگلیس بر این بود هرچه بیشتر ملت ایران را با خرافات  مذهبی و فرقه  سازی سر گرم کنند. و  همبستگی  ملت  ایران  را در هم شکنند. لذا توسط جیره خواران و  نوکران  خود کوشیدند دین  تازه ای ساختند  و دیدیم چطور ملت ایران را بجان هم انداختند. یکی دیگر از ترفند ها و نیرنگ  های استعمار در دوره قاجاریه اشاعه فساد از هر نوع و رنگش در ایران بود.
پس از چنین سال های نکبت بار و اندوه بار بود که ملت رنجدیده و ستم کشیده ایران اشتیاق داشتن سرداری رشید،  میهن پرست،  دلاور داشته باشند. تا  بار دیگر  حکومتی مقتدر و کاملاً ایرانی را بنیان گذارد.
  قرن نوزدهم را می توان قرن استثمار مردم بینوای آسیا و افریقا توسط اروپائیان نامید، مال اندوزی  اروپائیان  هر روز افزایش  می یافت. لذا  دولتمردان کشور های  اروپا  برای ثروت اندوزی،   شرف،  حیثیت  و  انسانیت  را  زیر  پا   گذاشتند  و  از هر جنایت  ابائی  نداشتند، مردم  این دو قاره را بیرحمانه استثمار کردند و افکار و احساسات آنان را سرکوب  نمودند.  و در  نتیجه  مردم  این دو  قاره  پر  جمیعت  که  از منابع  زیر  زمینی غنی ائی بر خوردار  بودن    در خفقان،  اختناق  و  فقر  می زیستند.  اینک  پرسشی  در باره  چگونگی  زندگی  میلیارد  ها  انسان در قرن  بیستم که  فقط   12  سال از  پایان آن   می گذرد، مطرح است.  آیا  آنها  توانستند   زنجیر  های  بردگی  و  استثمار مهیب  و  وحشتناک قرن  نوزدهم را پاره کنند و  نفس  راحتی  بکشند  و  از  قید  و  بند  رهائی  یابند ؟!  اندوه  بار  و اسف انگیز  است  که  بدانیم   پاسخ   این  پرسش   منفی   است.   زیرا   می بینیم   استعمار گران  بمانند   روباه هان   پر  مکر و حیله،  با  نقشه  ها  و طرح   های  فریبکارانه  خود،  هنو ز  هم    این  انسان  های   ستمدیده   را  استثمار   می کنند،  و در  شکل  های  تازه  استعمار  هم  چنان   نقشه  های  پلید و دسایس غیر  انسانی  خود   را  مستقیم   و  غیر  مستقیم  اعمال   می نمایند.  به قول   آقای آدلای  استیونس    dlai  Stevensonسیاستمدار  معروف  امریکائی،  دیگر خطر برده  شدن ما را  تهدید  نمی کند.  بلکه  ترس از این است که  به  صورت  آدمک   کوکی در آئیم،  دیگر دیکتا توری با  زور  آشکار،  بالای  سر ما  نیست   بلکه  اقتدار  پنهان  ناشی   از   همرنگی  و  دنباله  روی  بر  ما  حاکم    است.   شخصاً   به  کسی تسلیم  نمی شویم  و با   مقامات مسئول در گیری و اختلاف  نداریم.   ولی  از خود  هم  عقیده ائی  نداریم  و  احساس  استقلال و خود  بودن  ما  از بین رفته است.
دو پادشاه  پهلوی ( رضا شاه و محمد رضا شاه )  از نقش اجتماعی و سیاسی قوی تری نسبت به سلاطین قا جار بر خوردار بودند. رضا شاه قبل از هر چیز علاقمند بود ایرانی را، از بهم  پاشیدگی  ایران،  برهاند. رضا شاه  مردی ملی  و  مردمی بود. می توان گفت  او برخاسته از میان توده  مردم  بود. و برای  همین مردم  درد مند و بینوای ایران قیام کرد. مردی  مترقی و  سازنده  بود و در راه نو سازی و رفا ه و ترقی  ایران و ایرانی  لحظه ای غافل نبود. او بخوبی می دانست که جامعه ایران به ضرورت باید از کشور های پیشرفته غرب  چیز هائی اخذ و  اقتباس کند.  لذا  دو  مهمان  را  به  ایران   فرا خواند.  ولی روشنفکران، و جیره خواران  بخصوص آخوند ها به آن دو  مهمان غریبه  بی اعتنائی میکردند. رضا شاه مصمم بود از دستاورد ها و فرآورده های دو مهمان تا آنجا که می تواند برای رفاه بیشتر زندگی ایرانیان استفاده نماید. برای  همین آرمان  مقدس،  پادشاه تجدد خواه و سازنده  پهلوی  چه  رنج  ها و  مخالفت  ها و مقاومت  های منفی که از سوی اقلیتی از مردم  اظهار می شد دید.  ولی آزرده نشد. بنیانگزار  ایران  نوین   رضا شاه ، مردی خیر خواه  ملت  و  مملکت  بود  و از اقتدار  بر خوردار  بود. رضا شاه  با  علاقه وافری که به  تجدد  خواهی  و  نوسازی میهن  داشت،  مراقب بود فرهنگ ایرانی که از پشتوانه چند هزار ساله بر خوردار بود.  از گزند غرب  زدگی  در امان ماند. و  هم،  از تعرض،  خشک  اندیشان  بر  کنار  بماند.  در  قسمت  اعظم  از دوران  بیست  ساله  حکومتش،  رضا  شاه  از همین  اقتدار  بر خوردار  بوده  است.
توجه شود:  شرایط تاریخی،  اجتماعی،  سیاسی و  تعصبات  دینی  مردم  ایران  ایجاب می کرد  رضا شاه  برای  سازندگی  با  اقتدار خاصی   بر  مردم  بیسواد  و  عقب   افتاده و گرفتار توطئه  ها و  فجایع  جهانخواران غرب و بخصوص  ایادی  مزدور و فاسد دوران قاجار در درون کشور  با قدرت  فرمانروائی کند. این راد مرد  تاریخ  ایران  پیش از تسلط  بر  اوضاع  اقتصادی و  بهبود آن،  اوضاع  اجتماعی  و  سیاسی  ایران را به  نظم در آورد و امنیت را بر قرار نمود و دست های بیگانه را که بیش از سه قرن بر شریان حیاتی ایران و ملت پنجه انداخته  بودند را از بیخ  و بن  قطع کرد.  و عادت  پناهنده  شدن  مجرمین به سفارت خانه های روس و انگلیس را برای همیشه متوقف کرد.
در آن سال  ها که رضا شاه  بر ایران  فرمانروای  مطلق  بود.  مصادف  بود با جنگ اول جهانی، و فرمانروایان مستبد و خود رأی  مانند  هیتلر، استالین، فرانکو، موسولینی بر ملت های خود حاکم بودند و کسی را یاری رو یا روئی با آن ها نبود.
در  ایران  آن  روز  مجلس  شورایملی  وجود  داشت.  اگر رضا شاه  می خواست  مجلس شورایملی را ببندد و خود کامه باشد  می توانست. ولی این کار را  نکرد  و تا آخرین لحظات سلطنت اش مجلس شورایملی را نگه داشت. چون  به  نظام سلطنت  مشروطه  علاقمند بود. و  می خواست نظام کشور که در قانون اساسی مشروطه تصویب و تعهد شده بود هم چنان دنبال و محترم شمرده شود. باید توجه داشت یک دیکتاتور با قوه  مقننه نمایندگان ملت کاری  ندارد. رضا شاه از آغاز اقتدار خود ، حامی و طرفدار توده  مردم  بود،  نه طرفدار مالکان و سرمایه  داران بزرگ و رهبران دینی  و گردن کشان و  طاغیان و  یاغیان.   مخالفان  این  اصلاحات و  اقدامات و سازندگی ها،  بخصوص آخوند ها آن ها را خلاف دین  اسلام  دانستند و  از همان آغاز کار به گروه  های سیاسی  مختلفی  پیوستند و با  آنان  هم  صدا  شدند  و هر نوع  اقدام  رضا شاه  را در راه  اصلاحات  و  نوسازی  و  ترقی  ایران  را  با  بد بینی  و ضدیت تلقی نموده و بر چسبی بر آنها می زدند.
ملت فلک زده ایران که از ظلم و ستم حکومت قاجار و فشار های دو حکومت استعمارگر انگلیس  و روس  به جان آمده  بودند.  وقتی دیدند  رضا خان  سردار  سپه   با شایستگی و نیروی اراده  والا و اقتدار، ایادی  ویرانگر داخلی  و خارجی را  قلع و قمع  نمود و ایران پریشان  در حال  نا بودی  حتمی را  از لبه  پرتگاه  نجات  داد.  لذا  ملت  آرزو کردند که سردار سپه  بیاید و ایران را از نا امنی و فساد و تجزیه و  ویرانی برهاند. اشاره  به نمونه ای جهت آگاهی نسل جوان لازم است.
در زمانی که احمد  شاه  قاجار در سفر تفریحی  اروپا  بود  و کشور  پر آشوب  و  فسادی را که خود او از عوامل مؤثر اوضاع رقت بار وحشتناک بود رها کرده در دامان زیبا رویان فرانسوی  بسر می برد به تحریک  اطرافیان  فاسد و خیانتکار طی تلگرافی که  به رئیس مجلس شورایملی یعنی مؤتمن الملک  مخابره  نمود، و  رضا خان سردار سپه را که نخست وزیر بود را  معزول کرد. سردار  سپه  چون حق ناشناسی احمد شاه  سست عنصر  را  دید  در  بیانیه ای  بسیار کوتاه   خطاب  به  فرماندهان   نظامی، کناره گیری خود را بدین  شرح اعلام نمود.  با  وجود  خدمات  فراوان  به کشور،  جمعی از مفسدین،  موجبات  خستگی و دلسردی مرا فراهم ساخته اند. تصمیم گرفته ام عجالتاً کناره گیری کنم،  فعلاً  قشون را به  شما  و  شما را به خدا  می سپارم را   اعلام  داشت  و به  رودهن  می رود.  روز نامه  ها  بر  تصمیم   بی  موقع  احمد  شاه  اعتراضات  و  انتقادات   شدید  نمودند. بعلت صرفه جوئی در  وقت  فقط  به یکی از آن اعتراضات  که  بقلم علی دشتی است  بیان  می شود، تا  شما خوانندگان  به قضاوت به پردازید.
مقاله علی دشتی : پدر وطن رفت
کسی که بعد از دو قرن ضعف و مذ لت به ایران قدرت و عزت داد،  از تهران پر از خیانت و غرض با قیافه ای افسرده تهران را وداع گفت. سردار سپه رفت و تهران پر از خیانت را بحال خود گذاشت. فقط اراده  توانای او بود که  توانسته بود  فئودا لیته را محو، و قشون را بزرگ و نیرومند  سازد،  یاغیان را قلع  و قمع  نمود و آبرو  و حیثیت  ایران را در خارج  بزرگ نموده  است.  اگر علمای  بزرگ  بقای این  مرد  را  برای  عظمت و  شوکت یک  دولت  اسلامی و جلوگیری  از فحشا و منکرات  ضروری  میدانند. اگر آزادی  خواهان  به  افکار  آزادی  خواهانه  این  شخص و  احترامی که  همیشه  به  عقاید  ملی می گذاست  اذعان دارند، اگر طبقات مختلف،  این حقایق را قبول دارند،  باید نگذارند  سردار سپه برود. سردار سپه  پدر وطن است، روح مردانگی و شهامت ایرانی است. جانشین  اردشیر  بابکان و نادر شاه افشار است.  قائد توانای  ملیون  و مورد  احترام  طبقات  رنجبر و ایجاد کننده نظام جدید  ایران و ذاتاً  یک  نفر  مصلح  ایران دوست  به درجه عبادت است. کدام یک از فرزندان ایرانی رشادت و صحت عمل و فضیلت و تقوای  سردار سپه را دارند ؟ وثوق  الدوله یا قوام السلطنه ؟ اگر سردار سپه رفت همه این ها می رود. صاحب منصبان رشید ایرانی که رئیس خود را دوست دارند اجازه نمی دهند که ایران به فقدان سردار سپه دچار شود. از کناره گیری سردار سپه، آخوند  مدرس که نماینده  مجلس دوره پنجم بود بسیار خوشحال بود. ولی وکلای هوادار سردار سپه به عمل احمد شاه اعتراض کرده و چنین استدلال کردند شاه  بدون  نظر مجلس  حق عزل نخست  وزیر رضا خان سردار سپه   را   ندارد :
            توضیح:  اگر  بخاطر داشته  باشیم،  محمد  مصدق  در زمان نخست وزیریش در سال 1332  ابتدا مجلس دوره هفدهم را با رفراندم  منحل کرد. لذا این امکان را برای شاه فراهم کرد که شاه  در غیاب  مجلس  بتواند  او  را  از  نخست  وزیری عزل کند.  لذا خود مصدق در برنامه 28 امرداد دست داشته است. ولی  اکثر روشنفکران  فرمان عزل  مصدق را  به غلط  کودتا  می  نامند.    
لذا مجلس  شورایملی  تلگراف  احمد شاه را  بی اثر دانسته  و مجدداً به سردار سپه رأی اعتماد دادند و چند نفر از نمایندگان به رود هن رفتند و پشتیبانی مجلس را به سردار سپه اعلام نمودند.
سردار سپه مجدداً در مقام نخست وزیری راه  پیشرفت و اقتدار را در پیش گرفت، دیری  نگذشت  احمد  شاه  برای بار سوم  و آخرین بار راهی  اروپا  شد  و سنگر  پادشاهی  و تاج  و تخت را  به  سردار سپه  واگذار  نمود. سردار  سپه در کمترین  مدت توانست همه اشرار و یاغیان و دزدان  و گردنکشان را سر کوب و تار و مار کند. سردار سپه به استقلال ایران دل  بسته  بود، و بر این  اندیشه  بود که تا  امنیت را بر قرار نکند  و عفریت  شوم نا امنی، دزدی  و  ترور را  از   بین  نبرد  مردم  مجال  اندیشیدن  به  سر  زمین شان  و وابستگی  به خاک و خون شان را  نخواهند داشت. و برای  امنیت  داشتن، اقتدار و  ارتش نیرومند لازم است. در این جا لازم می دانم نمونه ای از اقتدار سردار سپه را بیان کنم.
یکی از عادات بسیار زشت ایرانیان پناه بردن به سفارت انگلیس و یا روس بود.  در اوایل روی کار آمدن رضا شاه عده ای از جیره خواران  و رجال فاسد از ترس جانشان به  رسم  معمول به  سفارت  انگلیس پناه  بردند  و متحصن   شدند.  این عمل بر رضا شاه  ناگوار آمد. رضا شاه به سفارت انگلیس پیغام فرستاد که  پناه جویان را بیرون کنند.
 مقامات سفارت به  پیغام  رضا شاه  ترتیب  اثر ندادند. رضا شاه  دستور محاصره  سفارت را داد  و گفت  هیچ کس نمی تواند آشغال و خاکروبه از سفارت  خارج کند. این محاصره چند روز  بطول انجامید  و وجود خاکروبه ها  مشکلات زیادی  برای  افراد داخل سفارت فراهم کرد.  لذا  مقامات  سفارت  چون  دیدند  در  مقابل  اراده  و تصمیم  تغیر نا پذیر رضا شاه چاره ای جزء تسلیم ندارند افراد را همراه خاکروبه ها به بیرون فرستادند. این است اقتدار رضا شاه که در خونش بود. نمونه دیگر از اقتدار رضا شاه این است  وقتی نماینده انگیس طی تلگرافی رضا شاه را تهدید می کند. رضا شاه بیدرنگ آن تلگراف را در سبد آشغال می اندازد و می گوید من که انگلیسی نمیدانم.
 در این که از دموکراسی به معنا و سبک و مفهوم غربی در زمان حکومت رضا شاه نشانه چندانی نبود جای تردید نیست. اما نظم ، انضباط، سرعت در کار ها در بسیاری از شئون مملکت وجود داشت.  رشوه خواری که در زمان سلاطین قاجار بسیار معمول و مرسوم بود در زمان رضا شاه نه تنها مقدور نبود بلکه فکر کردنش هم مسموم بود. لذا ترقی همراه با شکوفائی در همه زمینه ها به چشم می آمد و ملموس بود. از رشد کمونیسم و آخوندیسم  جلوگیری  می کرد. لذا  ممکن  بود گهگاهی  فشار هائی بر چپگرایان که معمولاً بچه استالینی ها بودند، و مذهبی ها معمول می گردید. ولی در ملیت پروری، احیای فرهنگ غنی ملی، نوسازی و بهسازی کشور و حفظ سرحدات و تمامیت ارضی ایران بسیار علاقمند و کوشا بود.. رضا شاه از هیچ  قدرتی ترسی بدل نداشت. اگر دیدیم در شهریور 1320 ایران را ترک کرد بخاطر جلو گیری از بمباران و ویرانی ایران بود. زیرا رضا شاه بجای اینکه احساسات مردم را برای چند صباح بیشتر سلطنت کردن بر انگیزد عاقبت کار را می اندیشید. و می دانست دچار توطئه جهانی شده است ایران را ترک کرد. لذا وقتی رضا شاه ایران را آباد ساخت و از وجود غارتگران، دزدان، فرصت طلبان و کژ اندیشان پاک کرد و زمینه های امن را فراهم ساخت. آنوقت، آن دو مهمان را به  ایران دعوت کرد و آن دو آمدند .... مدرنیسم  و  سکولاریسم  را  می گویم، آرام  و  با  شکوه  پای بر ایران نهادند.
رضا شاه با تاسیس ادارات دولتی و تدوین قوانین دست ملا ها را از جان و مال و سرنوشت مردم کوتاه کرد و با تدوین سکولاریسم فرامین و قوانین خودش را اعمال کرد.
پوشیدن لباس آخوندی دارای ضوابط و مقررات گردید. آخوند ها فقط می توانستند به اعمال دینی خود بپردازند و حق دخالت در امور سیاسی و حکومتی را نداشتند. خلاصه این که دین از شکل ابزاری و اهرم فشار بر جامعه خارج شد.
این روال در زمان محمد رضا شاه با افت و خیز هائی ادامه یافت تا آنجا که ایران نه تنها از چرخه کشور های عقب مانده جهان سوم خارج شد. یعنی قانون ظروف مربوطه فیزیک را که همه کشور های جهان سوم وخاور میانه  در یک سطح باشند را بهم زد. بلکه برنامه های توسعه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی آن شهره آفاق شد.
اقتدار نظامی ایران در پهنه آسمان ها و آب ها و خشکی و نیز قدرت سیاسی ایران در عرصه  سیاست  بین المللی و هم چنین حضور جدی  نیرو های  متخصص و کار دان ایرانی در محافل و مجامع علمی و اقتصادی و صنعتی و هنری جهان سبب رشک و حسد کشور های همسایه و نگرانی قدرت های استعمار گر  و وحشت کارتل های نفتی و سرمایه داری خون آشام غرب گردید تا آن جا که آژیر های خطر از همه سو به صدا در آمدند و نسخه فرو پاشی اقتدار ایران نوشته شد.
و امروز این تروریسم اسلامی است که بر جنازه  مدرنیسم  و  سکولاریسم رضا شاه و محمد رضا شاه  فریاد مستانه می زند و  جهان  سرمایه  داری  بخصوص  اسرائیل  بر  ویرانه  های  به خون  نشسته خاور میانه به رقص و پایکوبی در آمده است. به امید بیداری و آگاهی ملت بزرگ ولی بی یار و یاور ایران.  
                        به  پایان آمد  این  دفتر حکایت  هم  چنان  باقی  است