۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه


خروج محمد رضا شاه پهلوی از ایران و پیامد های آن

خروج محمد رضا شاه پهلوی در 26 دیماه 1357 خورشیدی ازکشور بسیار پر معنا و غم انگیزبود و بر این گمانم که سردمداران قافله مرگ و نیستی و غارت و ترور دارند ثمره توطئه های ضد ایرانی خودشان را از نزدیک مشاهده نموده و از پلیدی و زشتی اقداماتی که در خاور میانه انجام داده اند را از نزدیک می بینند.
در 26 دیماه سیاه 1357 کشور های استعمار گر در رأس شان اسرائیل و جزیره اهریمنی انگلستان و جیمی کارتر رئیس جمهور امریکا همه قدرت وتوانشان را برای خروج شاهنشاه از کشور و بر مسند نشاندن تحفه های عقب مانده خود از نوع خمینی گجستک - مهندس بازرگان بدرک واصل شده کلیمی تبار- ابراهیم یزدی خائن پشت بملت کرده- بنی صدر جاسوس دوره دیده در سه سازمان جاسوسی اروپا- صادق قطب زاده نور چشمی یاسر عرفات هم جنس باز و جمعی تروریست دوره دیده در عراق،           چین، لیبی و اروپای شرقی را بکار بردند تا نظام اجتماعی و سیاسی دیر پای ایران را که میرفت از کشور های عقب مانده خاورمیانه  به در آمده و الگوئی مناسب از جامعه سنتگرا به جامعه مدرن و پیشرفته باشد را از پای در آوردند و نامش را هم گذاشتند حقوق بشر و ملت ایران تا به امروز نفهمیده ام کجا است حقوق بشر آقای جیمی کارتر بادام فروش آیا شلاق زدن در جلوی چشم مردم در خیابان  حقوق بشر است. اعدامهای دسته جمعی و سنگسار حقوق بشر است. شگفتا که دست آموزان سازمان های جاسوسی غرب وشرق و مزدوران شرکت های نفتی و تربیت شدگان اردوگاه های مرگ و ترور توانستند بخوبی از عهده ایفای نقش نکبت بار خود بر آمده و بازوی توانائی برای سیاست های شوم غرب به سر کردگی کشور های استعمارگر باشند.
آقای جیمی کارتر و جیم کالاهان نخست وزیر جزیره اهریمنی انگلستان  که زنده زنده روانشان بسوزد به خود خواهند بالید بخاطر ترفند هائی که برای نابودی ملتی تدارک دیدند که بسیار دلچسب و گوارا برای مافیای سرمایه داری جهانی بود زیرا دلار های نفتی هم چنان به بانکهای غرب سرازیر می شد و شاهرگ حیاتی اقتصاد غرب از خون انسان ها در عراق- ایران- پاکستان- لبنان- فلسطین و کویت تأمین و تغذیه شد.
رهبران  شبکه های تروریسم در امنیت کامل به گرفتن جان بیگناهان مشغول و از هیچ جنایتی برای رنگین ساختن سفره اربابان خود دریغ نکردند. رهبران ایران با علاقمندی و تعصب بسیار به غارت منابع و ثروت و کشتار ایرانی ها مشغول و به بهانه ساختن سلاح مرگبار اتمی تمام در آمد ایران که می باید صرف عمران و آبادانی ایران شود برای خرید جنگ افزار های قدیمی از رده خارج شده روسیه و کره شمالی و سایرکشورها می شود و یا صرف حزب الله- حماس-  فلسطین  و چند کشور افریقائی می شود.
سرکوب ، اختناق و کشتار جوانان ایران با وسائل مدرن و یا با جرثقیل که در دنیا بی سابقه می باشد با  شدت توسط بسیجی ها و لباس شخصی ها و تروریست های اجاره ائی لبنانی ، ونزوئلائی ، فلسطینی و سایر کشورهای عربی انجام شد و کوچکترین اعتراض و اقدام صاحبان راستین ایران یعنی ملت ایران را به شدیدترین وجه سرکوب کردند.
با وعده های امام زمان و چاه جمکران و دموکراسی اسلامی دهان همه روشنفکران ( ملی- مذهبی ) ها را شیرین کرده و اربابان جراید و رسانه های گروهی خارج کشور بخصوص لوس آنجلسی ها را برای سرگرمی ایرانیان آواره و ستم کشیده را مجهز کرده و هر کس که مزاجش با این شیرینی های اسلامی سازگار نبود سر به نیست و یا ترور کردند مانند فرود فولاد وند ، دکتر کوروش آریا مهر، فریدون فرخزاد، سیاوش بشیری، علی اکبر طبا طبائی و خیلی های دیگر. 
سرمایه گذاری و خانه سازی در کشورهای دیگر مانند ونزوئلا ، لبنان، فلسطین، یمن جنوبی کردند. در حالی که پس از چند سال که از زلزله بم می گذرد بنا به اعتراف استاندار کرمان هنوز هیچ اقدامی برای خانه سازی در شهر بم انجام نشده و مردم بد بخت و بی یار و یاور بم در سرمای زمستان و گرمای تابستان زیر چادر زندگی می کنند. و هیچ اقدامی در تعمیر و باز سازی اهواز ، آبادان و خرمشهر که در اثر جنگ تحمیلی عراق به ایران ویران شده اند نکرده اند.
تروریست های دولتی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در ایران برای ایجاد رعب و وحشت در منطقه خاور میانه حاکم بر سرنوشت مردم بوده و بولدزر مذهب شیعه شبانه روز شتابان بکار مشغول است.
 سخنرانی ها و حرفهای قشنگ عاشق پسند و عوامفریبانه مسئولان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی پیرامون صلح و آشتی زیاد شنیده می شود ولی بقول معروف دو صد گفته را نیمی کردار نیست.
قصه اتمی شدن ایران بهترین وسیله ائی شده است که کشور های استعمارگر 5 + 2 ( امریکا ، انگلستان ، فرانسه ، چین و روسیه که حق وتو دارند ) + آلمان و اسرائیل هر بلا که خواسته اند سر ملت معصوم و بی یار و یاور ایران آورده اند و منابع ایران را غارت کرده اند.
در کشور های خاورمیانه بخصوص پاکستان و افغانستان که حریم امنیتی اسامه بن لادن و اعوان و انصارش بود و توطئه ها به بخوبی پیش میرود هر جا نشانی از آزادی و آزادگی پیدا می شد به سر نوشت شادروان  بوتو  و دخترش خانم بی نظیر بوتو دچار می شودند.
در پناه دیکتاتوری اسلامی حاکم در ایران زندانها پر از آزادی خواهان و سفره ها خالی ولی أذهان مردم مملو از خرافات عقیدتی و مذهبی گشته و باید بر این دیپلماسی مذهبی بالید. زیرا فقط با نیروی مذهب می توانستند روشنفکران ملی و مذهبی را جذب کنند و بساط انقلاب و شور و هیجان و بالاخره جنگ و ترور را راه بیندازند.
نکته بسیار جالب اینستکه رهبران جمهوری اسلامی مانند علی خامنه ائی ، علی اکبر هاشمی رفسنجان ،میرحسین موسوی؛ مهدی کرروبی ، محمد خاتمی و خیلی از بیضه داران اسلام به اربابان خود که کشورهای استعمارگر هستند خواهند گفت هنوز خیلی از روشنفکران و مبارزان و مردم ساده لوح ایران متوجه جنگ زرگری ما نشده اند و  از عنایات و توجه خالصانه ما به برادران و دولتمردان غربی و شرقیبی خبر و نا آگاه هستند و جای بسی شادمانی است که با ایجاد این قبیل دشمنان فرضی امریکائی و اسرائیلی توانسته ایم دیپلماسی موجود اسلامی را سر پا نگهداریم.  خیانت و دروغگوئی و شعار مرگ بر اسرائیل را که توسط سران رژیم اشغالگر حاکم بر ایران 32 سال است شنیده شده است ولی دیدیم چطور بطور مخفی و دزدکی در مصر با مقامات اسرائیلی ملاقات کردند از من بپذیرید سران رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی از ابتدا تا به امروز با اسرائیل سر و سری داشته و دارند و از حمایت اسرائیل برخوردارند و این شعار ها که اسرائیل از نقشه جغرافیا باید برداشته شود فقط برای عوامفریبی و تطهیر اسرائیل است و طبق    گفته  آقای  شمعون پرز  رئیس جمهور اسرائیل اگر سازمان جاسوسی  موساد می خواست 10 میلیارد دلار خرج کند نمی توانست مانند احمدی نژاد با گفته هایش در مجامعه بین المللی آبروی رفته اسرائیل را بجوی باز گرداند و چهره معصوم را بین ملل دنیا برای اسرائیل فراهم کند. براستی که اسرائیلی ها خیلی از این بابت به رژیم جمهوری اسلامی بدهکارند  بخصوص به شپشک زیر دم بزغاله احمدی نژاد رئیس جمهور رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی.
سخن آخر: اینستکه برای غارت و چپاول این همه لقمه های چرب ایران مانند نفت، گاز، طلا، اورانیوم، تصاحب دریای مازندران و خلیج همیشه پارس و غیرو باید پادشاه ایران زنده یاد محمد رضاشاه پهلوی مانند پدرش رضاشاه بزرگ از سر راه برداشته و آواره دیار غربت و بیمار و سرگردان شوند. زیرا این دو پادشاه ایران ساز قانون ظروف مربوطه در فیزیک را در بین کشور های خاور میانه بهم زدند و ایران یک سر و گردن از بین سایر کشور های خاور میانه از نظر ترقی و پیشرفت در مسائل اجتماعی و سیاسی بالا تر بودند. لذا کشور های استعمارگر می باید سایر کشور های خاور میانه را به ترقی و پیشرفت برسانند که این بر خلاف سیاست آن ها بود. پس رضا شاه و محمد رضا شاه باید از سر راه برداشته شوند. پیامد خروج محمد رضا شاه برای ایران و ایرانی بسیار سنگین  ناگوار بود. قویاً می توان گفت با رفتن محمد رضا شاه پهلوی از ایران سعادت، خوشبختی، رفاه، آسایش، اعتبار بین المللی،  حرمت و احترام و همه چیز از ایران رخت بر بست.
نکبت، فقر، جهل و خرافات، اعتیاد گسترده به مواد مخدر بین جوانان، فروش اعضای بدن مانند کلیه برای تأمین هزینه زندگی، اعدام های دسته جمعی، شکنجه های قرون وسطائی، تجاوز جنسی به جوانان در زندادن ها، سنگسار، فحشا، نابودی فرهنگ ایرانی، جعل و تحریف تاریخ ایران، غارت منابع زیر زمینی، نبودن آزادی و امنیت و صد ها موارد دیگر جای آن همه جلال وشوکت را گرفته است. اینها که گفته شد جزء کوچکی از پیامد های ناگوار خروج محمد رضا شاه پهلوی از کشور است.  
لعنت بر ما که قدر آن همه رفاه و آشایش را ندانستیم. لعنت بر این رژیم پلید و اشغالگر جمهوری اسلامی که ایران را به چنین روز نکبت باری انداخته است.      
        به  امید  بیداری  و  آگاهی  ملت  ایران      

۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه

تهمت و افترای نا جوانمردانه خود کشی زنده یاد
جهان پهلوان تختی به دربار
وقتی خبر در گذشت جهان پهلوان تختی در ایران پخش شد. اکثر ملت ایران که شاهد پیروزی ها و افتخارات او در صحنه مسابقات بودند را در غم و اندوه فرو برد زیرا جهان پهلوان تختی یک قهرمان ورزش نبود. او قهرمان اخلاق، جوانمردی،میهن پرستی و سمبل پاکی و راستی بود.
بلافاصله مانند همیشه کار خانه دروغگوئی و تهمت زنی حزب توده خائن بیوطن بچه استالینی ها و جبهه ضد ملی ها و آخوند ها از مرگ جهان پهلوان تختی سؤ استفاده کرده شروع به تهمت و افترا زدن کردند و هر کدام داستانی مشمئز کننده و شایعهائی ساختند و مرگ جهان پهلوان تختی را به دربار بخصوص والاحضرت اشرف پهلوی نسبت دادند و همه جا شایع کردند دربار از شهرت و محبوبیت او در بین مردم ایران نگران شده بودند. حزب توده خائن بیوطن، جبهه ضد ملی ها و آخوند ها که همیشه سد راه سعادت و ترقی ملت ایران بوده اند از محبت و کمک های دربار و شخص محمد رضا شاه پهلوی به قهرمانان  بی خبر بودند.
آنها نمی دانستند شخص پادشاه ورزش دوست چقدر موجبات تشویق جهان پهلوان تختی و سایر قهرمانان را فراهم کرده بود. توده ائی های کرملین پرست و جبهه ضد ملی ها نمی دانستند هر بار که تیم های ورزشی بخصوص تیم کشتی و وزنه برداری و یا سایر قهرمانان از مسابقات جهانی و یا المپیک به ایران بر می گشتند شاهنشاه آنها را به کاخ خود دعوت می نمودند و قهرمانان را مورد تشویق و تفقد خود قرار می دادند. و به هر یک هدیه ائی مانند خانه، اتمبیل، زمین و حقوق ماهیانه عطا می فرمودند. لذا برای رد این تهمت و افترای بزرگ و مشمئز کننده ارائه سندی لازم است.
زنده نام جهان پهلوان غلامرضا تختی در آخرین لحظات زندگی اش با خط خود نامه ائی به دادستان بدین شرح نوشت.
                                   حضور  محترم  آقای  دادستان
این ورقه وصیت نامه اینجانب است. خواهشی دارم،  اینستکه مهریه زنم هر چه هست بدهید. بیش از آن راضی نیستم. در ثانی خانه نارملک خود را یک سال قبل به آقای ایرج رمضانی فروخته ام و اوراق فروش در مغازه وی در خیابان چراغ گاز است و اتو مبیل هم مال ایشان است.
از هیچ کس شکایت و گله و ناراحتی ندارم. خودم این تصمیم را گرفته ام و احدی در کار من دخالت ندارد. این نامه در مجله روشنفکر شماره 741  در تاریخ 5 شنبه 28 دیماه 1346 خورشیدی تحت عنوان یاد نامه جهان پهلوان تختی چاپ شده است.
از آنجا که تاریخ ضوابطی دارد که نمی شود آن را کتمان کرد بالاخره حقایق بهر شکل و طریقی بر مردم روشن می شود. لذا هنگامی که جنازه پهلوان غلامرضا تختی را در هتل اتلانتیک اتاق شماره 33 خیابان تخت جمشید پیدا شد. افراد نامه زنده یاد غلامرضا تختی را که در بالا شرح داده شد را پیدا کردند. حتی اعضای خانواده او بخصوص پسرش بابک چندین بار به اقدام پدرش اعتراف نموده که خود کشی کرده است.

۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

تهمت و افترا های  ناروا  به محمد رضا شاه  پهلوی
بطورکلی یکی از ویژگی های ناپسند ما ایرانیان شایعه پراکنی است. وقتی تهمت و افترا در جامعه پراکنده می شود. بدون چون و چرا مورد قبول مردم ساده لوح و زود باور قرار می گیرد. تعجب در این است که افراد ساده لوح با آب و تاب بیشتر آن تهمت و افترا ها را دهان به دهان به عنوان یک خبر موثق برای دیگران تعریف می کنند. لذا افراد خائن و کشور های استعمار گر با بهره گیری از تهمت و افترا  برای ترور شخصیت  افراد استفاده می کنند. آنچه به طور مختصر بیان شد در جامعه از هم گسیخته ایران فراون وجود دارد که به چند نمونه اشاره می شود.
                                  تهمت و افترای قتل محمد مسعود به در بار
                                                            

محمد مسعود در سال 1280 خورشیدی در شهر قم چشم به جهان گشود. وی فارغالتحصیل روز نامه نگاری از بلژیک بود. در طی دوران روز نامه نگاری خود به بسیاری از دولتمردان حتی به محمد رضا شاه و  والاحضرت اشرف پهلوی  و خیلی  های دیگر حمله شدید کرده  و  دشمنان زیادی برای خود تراشیده بود. وقتی  محمد  مسعود برای  اولین بار در روز نامه  خود بنام مرد امروز دست به افشا گری در مورد حزب توده زد و مقاله ای در 21 بهمن 1326  نوشت. فردای آن روز در دفتر کار خود در خیابان اکباتان هنگام خروج به ضرب گلوله ترور شد. بلافاصله حزب توده بیوطن بچه استالینی ها شایع کردند، دربار بخصوص شخص پادشاه را مسئول این ترور نامیدند. البته همان روز این سؤال مطرح شد اگر دربار می خواست محمد مسعود را ترور کند در همان روز های اول می توانست محمد مسعود را از بین ببرد نه بعد از تقریباً  یک  سال که محمد  مسعود  هر  چه  دلش می خواست نوشت و هر تهمتی که خواست زد!
بالاخره حقایق بر مردم روشن شد و این معما در سال 1336 با اعترافات خسرو گلسرخی در  محاکمه اش  اعتراف کرد محمد  مسعود  به جرم  مخالفت با حزب توده  و  نوشتن مقالات و افشا گری علیه حزب توده به وسیله ابوالحسن عباسی و کمک حسام لنکرانی به قتل رسید و این مطلب در اقرار نامه خسرو گلسرخی به خط خود او منتشر شده و بعد ها سران دیگر حزب توده مانند دکتر کشاورز و نورالدین کیانوری گفته خسرو گلسرخی را تأئید کردند.
تهمت غرق شدن  صمد بهرنگی  در  رود  ارس  به  ساواک

صمد بهرنگی کلاس 10 و 11 خود را در دانشسرای مقدماتی که بطور شبانه روزی و رایگان بود، گذرانده و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشسرای مقدماتی در سن 18 سالگی به عنوان آموزگار به استخدام وزارت فرهنگ که بعداً به وزارت آموزش و پرورش تغیر نام داده شد در آمد. و در روستا های آستارا به عنوان آموزگار شروع بکار کرد.
صمد بهرنگی تحت تأثیر افکار توده ائی خود  اولین کارش این  بود که سیبل خود را به طرح استالین در آورد  و شبانه  روز در تلاش  بود به  عوض تعلیم  و تدریس دروس  به کودکان، مردم روستا را بر علیه حکومت  و  محمد رضا شاه تحریک می کرد. افکار ضد ملی و میهنی او را می توان در کتاب ( ماهی سیاه کوچلو ) او را مطالعه کرد. معمولاًصمد بهرنگی برای رفتن به قسمت دیگر روستا بوسیله قایق از رود ارس که مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی آن زمان عبور می کرد. روزی به رسم معمول هنگامی که مشغول عبور از رود خانه ارس همراه بادوستانش بود طعمه آب خروشان رود خانه ارس می شود و چون به فن شنا آشنائی نداشت، در سال 1347 خورشیدی در سن 29 سالگی زندگی خود و دیگران را بر باد داد.
بلافاصله حزب توده بیوطن بچه استالینی غرق شدن او را به ساواک نسبت دادند. آری این است  نفوذ  حزب توده  خائن در بین جوانان  ایران و  برانگیختن افکار آنها  بر ضد سازمان اطلاعات و امنیت کشور معروف به ساواک. این بحث در مقالات دیگر ادامه دارد.

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

قرار داد  1975  الجزایر
                     یا  نمایشی از قدرت . کاردانی  و شخصیت  محمد رضا شاه  پهلوی
                                                  
       صدام حسین و بومیدین                                      
در داوری شخصیت های تاریخی ایران باید واقعیت ها گفته شود. درست نیست این هدف والا به تعصب ورزی گرفتار شود. از همه مهمتر فردی که تحت عنوان پژوهشگر و تحلیل گر مسائل تاریخی و سیاسی اقدام می نماید. علاوه بر شعور و آگاهی، نیازمند شهامت اخلاقی است تا در ارزیابی نقش شخصیت ها منافع و مصالح ملی را چراغ راهنمای خود کند. از رنجش این و آن پروا نداشته باشد. ولی متأسفانه بعضی از  پژوهشگران بخاطر وابستگی های گروهی و حزبی نه خواسته و یا نتوانسته اند بدور از کینه توزی دیرین واقعیت ها را برای نسل آینده بیان کنند. به همین دلیل بسیاری از وقایع  تاریخی  در  بی خبری  قرار گرفته اند.  جریان  قرار داد  الجزایر یکی از آن ها می باشد.
صدام حسین رئیس  جمهور  بدرک واصل  شده  عراق در مورد  قرارداد 1975 الجزایر می گوید، وقتی هواری بومدین رئیس جمهور الجزایر پیشنهاد کرد که درگرد همائی سران اوپک در الجزایر مذاکرات مستقیمی بین ایران و عراق درباره اختلافات به عمل آید. این ابتکار را با توجه به این که فرصتی برای نجات عراق و وحدت ملی و نجات ارتش از گزند خطرات بوده است را پذیرفتیم.
قبل از شرح قرارداد 1975 الجزایر باید قدری بیشتر صدام حسین را بشناسیم.
صدام حسین یکی از عوامل امریکا بود که در سال های بین 1950 تا 1955 به مدت 5      C. I . Aسال در مصر در زمان حکومت جمال عبدالناصر برای سازمان جاسوسی  امریکا کار می کرد و از همان زمان سازمان سیا،  وی را برای به دست گرفتن حکومت در عراق آماده می کردند. همه می دانیم  رژیم صدام حسین یکی از خون خوار ترین و وحشیانه  ترین  و فاسد ترین رژیم ها بوده است که پس از کودتا های فراوانی در آن کشور ابتدا علیه رژیم پادشاهی ملک فیصل، سپس جمهوری عبدالکریم قاسم و حسن البکر و دست آخر با کشتار های وحشیانه:  صدام حسین به قدرت رسید و از طرف ابرقدرت های استعمارگر مورد تأئید و حتی کمک هم واقع شد. با شناخت مختصر از صدام حسین می توانیم به شرح قرار داد الجزایر که شاهکار محمد رضا شاه پهلوی بود را مورد بررسی قرار دهیم، دولت الجزایر از یوغ استعمار فرانسوی ها به آزادی سیاسی رسیده بود، سخت خودش را به اعراب مخصوصاً فلسطینی ها چسبانده بود. و با ایران رابطه بسیار سردی داشتند و فقط در حد کارداری روابط سیاسی موجود بود محمد رضا شاه پهلوی با آگاهی از تجربه اداری و لیاقت کاردار سفارت  ایران در بحرین که یک ایرانی بسیار میهن پرستی بود به نام عبدالکریم سیفی را دستور دادند به الجزایر رفته و عهده دار سفارت در الجزایر شود. عبدالکریم سیفی زبان عربی را بهتر از یک عرب با سواد در حد دکترای زبان عربی صحبت می کرد و به تمام آداب و رسوم اعراب به خوبی واقف بود. در زمان تصدی کارداری و کنسول در عراق ایشان یک بار توسط حکومت بعثی صدام حسین قبلاً اخراج شده بود. همان طور که می دانید بر عکس اکنون که در رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی  یک مشت آب حوض کش و مغنی و چاقو کش سفیر، کاردار و کنسول هستند، وزارت امور خارجه ایران دوران حکومت پادشاهی ایران مهد دیپلمات های بسیار قوی و دوره دیده بود.            
محمد رضا شاه با فرستادن عبدالکریم سیفی که چندین سال در عراق خدمت کرده بود بازی را آغاز کرد برای به تله انداختن صدام حسین.  زنده یاد محمد رضا شاه دانسته از اینکه طبقه حاکم بر الجزایر همگی زبان فرانسه را راحت تر از عربی صحبت می کنند. کارداری را فرستاده بود که به زبان عربی تسلط کامل داشت ولی فرانسه اصلاً بلد نبود. این ظرافت کار زیبای شاه فقید در یکی از گزارش های آقای سیفی و وزارت امور خارجه درج شده بود. آقای سیفی در گزارش خود نوشته بود که رؤسای حاکم بر الجزایر غیر از بومدین که رئیس جمهور بود و رئیس مجلس،  دیگران عربی را در سطح  مردم عادی می دانستند. دانستن زبان عربی و اجرا کردن تمامی آداب و رسوم های معمول اعراب توسط کاردار ایران یک چهره دیگر به دولت و مردم الجزایر نشان داده بود. آن ها همیشه در این فکر بودند که ایرانی ها مانند خودشان که مستعمره فرانسه بودند غرب زده هستند و بد گوئی های یاسر عرفات رذل و پست همجنس باز رهبر فلسطین  و صدام حسین پلید را باور کرده بودند که ایرانیان دشمن اعراب هستند. ولی شخصیت بخصوص دانستن زبان عربی و احترام گذاشتن به آداب و رسوم اعراب توسط کاردار سفارت ایران، کم کم دید دولت الجزایر نسبت به ایران و ایرانی کاملاً تغیر کرد.
فاز دوم اجرای برنامه محمد رضا شاه پهلوی این بود که کاری کند خود دولت الجزایر میانجی مذاکرات ایران با حکومت بعثی عراق شود راجع به مسئله اروند رود که عراق ادعای صاحب بودن تمامی آن را می کرد. عبدالکریم سیفی با زیرکی کامل این برنامه را نیز اجرا کرده و کار به جائی رسید که بومدین برای این که قهرمان اعراب شود خودش پیشنهاد این میانجیگری را کرد.
دعوت نامه ها برای آمدن هیئت نمایندگی ایران و عراق  به الجزایر فرستاده شد برای شروع مذاکرات. دولت عراق به دولت الجزایر اطلاع داد طارق عزیز وزیر امورخارجه با تجربه عراق رئیس میسیون عراقی برای مذاکرات خواهد بود.
جواب دولت شاهنشاهی ایران به دولت الجزایر بسیار مختصر و مفید بود. تلکس وزارت خارجه ایران اعلام کرد که شاهنشاه آریا مهر شخصاً رهبری هیئت نمایندگی ایران را به عهده خواهند داشت و این شخص اعلحضرت خواهند بود که با هیئت نمایندگی عراق  مذاکره خواهند کرد.  این  تلکس  وزارت  امور خارجه  ایران  فقط  نشان دهنده  نبوغ سیاسی شاهنشاه بود. تلکس وزارت امور خارجه ایران  مثل توپ در دنیا صدا کرد و  همه مردم می دانستند که برای مذاکرات طارق عزیز از طرف عراق می آید. و نمایندگی هیئت ایران را شخص محمد رضا شاه به عهده دارد.
صدام حسین یک قداره بند، لات چاقو کش، خون آشام و شکنجه گر بسیار خوبی بود. ولی چیزی که سرش نمی شد سیاست و بازی های دیپلماسی بود. زنده یاد محمد رضا شاه پهلوی  با زیرکی تصمیم آوردن صدام حسین  به پشت میز مذاکرات را داشت. با این تلکس وزارت امور خارجه ایران، صدام حسین در مخمصه بدی گیر کرده بود از یک طرف اگر صدام حسین نمی آمد می گفتند از شاه ایران ترسیده است و اگر می آمد هیچ نمی دانست که بگوید و آبرویش می رفت و از طرف دیگر با طارق عزیز سرنوشت مذاکرات معلوم بود،  صحبت ها به نتیجه ای نمی رسید و همه دست از پا دراز تر به کشور های خود بر می گشتند.
محمد رضا شاه پهلوی دانسته سد محکم جلوی پای صدام حسین گذاشت. فردای آن روز در جواب تلکس وزارت امور خارخه ایران،  دولت عراق اعلام کرد صدام حسین رهبری میسیون عراق را بعهده خواهد داشت. جواب دولت عراق به ایران فرستاده شد. محمد رضا شاه قسمت دوم بازی روانی خود را روی صدام حسین شروع کرد. وزارت امور خارجه ایران در جواب حضور صدام حسین در مذاکرات، یک تلکس به الجزایر فرستاد که چون این مذاکرات طولانی نه خواهد بود،در خواست دولت ایران این است که محل مذاکره در همان فرود گاه الجزایر باشد.  محمد رضا شاه دانسته از لجبازی اعراب مخصوصاً این برگ را به زمین کوبید که محل مذاکره در همان فرودگاه الجزایر باشد. این جا می توانیم این برداشت را داشته باشیم که تمام اقدامات محمد رضا شاه پهلوی خورد کردن شخصیت صدام حسین چاقو کش بوده است که با کشتار به ریاست جمهوری رسیده بود دولت الجزایر با اعلام زمان ملاقات،  از طرفین دعوت به عمل آورد که به الجزایر بیایند.  حالا شخصیت محمد رضا شاه مانند یک قهرمان در الجزایر شده بود.  
توجه شود: در روز و ساعت موعود اولین هوا پیمائی که در آسمان فرودگاه الجزایر پیدا شد هواپیمای حامل صدام حسین و هیئت نمایندگی عراقی بود. هوا پیمای زیبای شهباز با آن رنگ فیروزه ای که سمبل غرور و افتخار کشور ما بود با کمی تأخیر که داشت به فرودگاه الجزایر  می رسید. هواپیمای عراقی حامل صدام حسین از برج مراقبت فرودگاه الجزایر اجازه فرود خواست. در این جا اتفاقی افتاد که ملت ایران به ایرانی بودن خود و مقام و منزلت محمد رضا شاه باید با غرور افتخار کنیم.
برج مراقبت  فرودگاه  الجزایر به  هواپیمای صدام حسین اجازه نشست  نداد. به خلبان هوا پیمای صدام حسین گفت باند فرودگاه هنوز آماده نیست بهتر است در آسمان دور بزند  تا اطلاع ثانوی. این کار آن قدر ادامه پیدا کرد تا شهباز به آسمان فرودگاه الجزایر رسید. در این جا خلبان هواپیمای  شهباز از برج  مراقبت اجازه  نشست خواست. خلبان    شهباز با کمال فرو تنی و سادگی گفت من محمد رضا پهلوی کاپیتان شهباز اجازه فرود می خواهم، در برج مراقبت فرودگاه شور و غوغا بپا شد. مأمور برج مراقبت با صدائی لرزان از هیجان ولی بسیار خوشحال پرسید شما پادشاه ایران هستید. شاهنشاه جواب دادند بله، مأمور برج مراقبت در جواب گفت اعلحضرت، فرودگاه الجزایر در اختیار شما است. ما بی صبرانه در انتظار شما بودیم.  شاهنشاه  تشکر کرده  و هواپیما را  به آرامی  در  باند فرودگاه نشست. هوا پیما به آرامی به جلوی جایگاه مخصوص  رسید، در هوا پیما باز شد و شاهنشاه با وقار مخصوص خود  از پلکان هوا پیما شروع به پائین آمدن کردند. در پائین پلکان  تمام رجال الجزایر برای دیدن شاهنشاه جمع شده بودند و بی اختیار تحت تأثیر احساسات خود شروع به دست زدن و هورا کشیدن کردند. آقای بومیدین رئیس جمهور الجزایر شاهنشاه را در آغوش گرفته و با ایشان دست دادند. شاهنشاه و بومدین در جایگاه مخصوص ایستاده و گروه  موزیک ارتش الجزایر سرود شاهنشاهی را شروع به نواختن کرد. پس از پایان سرود شاهنشاهی، شاهنشاه شروع به دیدن گارد احترام کردند و عبدالکریم سیفی کاردار با تجربه و ایران دوست، در پشت  سر شاه خود در حرکت بود. کسی دقت نکرد که در آن لحظه یک هوا پیمای دیگر دارد به زمین می نشیند، آن هواپیما حامل صدام حسین بود که تازه اجازه نشست گرفته بود. شاهنشاه به جایگاه مخصوص رفته و در اتاقی که برای مذاکره آماده شده بود به نوشیدن قهوه پرداختند. خلبان هواپیمای شهباز دستور داشت که هواپیما را پس از سوخت گیری در جلوی جایگاه، در حالت آماده برای  پرواز باشد.
در آن لحظه صدام حسین دشمن دیرینه محمد رضا شاه و ملت ایران وارد سالن مذاکره شد. شاه فقید مانند کسی که دوست دیرینه خود را دیده باشد با لبخند به سوی صدام رفته دست ایشان را فشردند. شاهنشاه برنامه چیده بودند که در یک مذاکره طولانی به سبک ماراتون فرمایشی صدام را خسته کرده تا به هدف نهائی برسند. خود شاهنشاه رهبری مذاکرات را به عهده گرفتند و درست 4 ساعت این مذاکرات طول کشید. هر دو ساعت.  نیم ساعت تنفس برنامه ریزی شده بود. شاهنشاه برای استراحت به اتاقی که برای استراحت آماده شده بود رفته و روی تخت کوچک تا شو ارتشی که در آنجا برای ایشان مهیا شده بود کمی دراز کشیده و دوباره به میز مذاکره بر می گشتند.
در این مدت 4 ساعت اعلیحضرت غیر از قهوه دست به هیچ چیز دیگر نزدند نه صبحانه، نه نهار و یا شام. در آخر  مدت 4 ساعت مذاکره، کشور ایران به رهبری مدبرانه و برنامه ریزی دقیق شاه فقید به تمام هدف هائی که می خواستند رسیدند. صدام حسین خسته، گیج و خواب آلود تازه فهمید که با چه سیاستمدار کهنه کاری طرف بود ولی دیگر دیر شده بود. صدام حسین بازی را کاملاً به محمد رضا شاه فقید باخته بود.
شاهنشاه دستور دادند که این قرار داد در سازمان ملل متحد ثبت شود و به نام قرار داد الجزایر نامیده شود و یکی از بهترین تاکتیک های مذاکره در دنیا شناخته شد.                   
دستاورد  های  قرار داد  الجزایر
1-  قرار داد الجزایر در اوج اختلافات مرزی بین عراق و ایران به امضا رسید. پس از آن   صلح و دوستی بین دو ملت بر قرار شد. بهمین دلیل صدام حسین قرارداد الجزایر را پیروزی ملی نامید و زنده یاد محمد رضا شاه قرارداد را موفقیت بزرگ سیاست خارجی ایران نامید.
2-  دستاورد دیگر قرارداد الجزایر علامت گذاری  مرز زمینی  و امنیت و دوستی  بین مرز نشینان ایران وعراق بود.
3-  قرارداد الجزایر سبب رعایت احترام و امنیت بین کلانتران مرزی در قسمت چراگاه ها و هم چنین  مسافرت اتباع دو کشور که برای زیارت اماکن مذهبی در مسافرت بودند 4-   از همه مهمتر بزرگترین دستاورد قرار داد الجزایر جلوگیری از رخنه اخلال گران اسرائیلی بود که مرتباً بین کرد های ایران و عراق اخلال می کردند و هنوز هم می کنند.
5-  اگر خوب بنگریم قرار داد الجزایر سبب جلو گیری از جنگ و خونریزی و اذیت و آزار مردم  و  ایجاد صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز بین دو کشور،  و دو ملت ایران و عراق بود.
                              به   پایان آمد  این دفتر  حکایت  همچنان  باقی  است

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

نقش  محمد رضا شاه  پهلوی در  غائله  آذربایجان
                   قوام السلطنه و جعفر پیشه وری دو خیانت کار در غائله آذربایجان 
تاریخ بیانگر رویداد های یک ملت است که به تناسب زمان با رنگ و محتوای گوناگون بر آن ملت عرضه گردیده است. لذا سلامت یک جامعه بر این حکم است آنچه بر ملت و میهن خود رفته است را بداند و شناسائی کند و از آن آزمون ها عبرت گرفته و نهضت تکامل و تلاش های خود را برای ساختن تاریخ فردای وطنش بر پایه آن آموخته ها استوار سازد. همان طور که برای شناسائی یک فرد به گذشته او رجوع می شود و با کسب اطلاعاتی از خصوصیات زندگی و اخلاقی و معتقدات و کار هائی که انجام داده است، شناخت کلی نزدیک به حقیقت از آن شخص بدست می آید. به همین طریق اگر تاریخ کشور خود را بدانیم و آنچه که بر ملت رفته است را بدانیم و عواملی که موجب ناکامی- سرفرازی- پیروزی و شکست ها شده است را بررسی کنیم و نتایج حاصله را بصورت درسی فراموش نشدنی بر گرفته  و  مورد  عمل قرار دهیم. آن وقت است که می توانیم از تکرار خطا ها به طریق صحیح جلوگیری شود.
رسالت تاریخی ارتش شاهنشاهی ایران به فرماندهی شاهنشاه در باز گرداندن آذربایجان به ایران و سرکوبی متجاسرین یکی از آن درس هاست که موضع شاه در رابطه با  وحدت ملت و استقلال کشور و یکپارچگی ارتش متجلی نموده است.  قصد این را ندارم که از وقایع فرقه دموکرات سخنها گویم، و به آنچه که هر ایرانی می داند و به کم و کیف آن آگاهی های بسیاری دارد چیزی بیفزایم. بلکه می خواهم گوشه هائی از آن فاجعه که با مسئله فرماندهی شاه بر نیرو های مسلح کشور و بطور کلی قابل انطباق با موضوع مقاله صحبت کنم.
مسئله فرماندهی شاه بر نیرو های مسلح کشور و سیر تاریخی و علت حضور و تأکید فرماندهی شاه در قانون اساسی مشروطه موضوعی نیست که در این نوشته بتوان به آن پرداخت. زیرا بحثی است تحقیقی که این نوشته،  تحمل گستردگی و سنگینی آن همه مطالب را ندارد. و اگر  اینجانب  به  مناسبت  سالروز  نجات آذربایجان  به این  نوشته   همت کرده ام می خواهم با پژوهشی در حقایقی  مستند از آن رویداد ها افکار خوانندگان گرامی را در مسیر تطبیقی و مقایسه ای بین فرقه دموکرات در سال 1324 خورشیدی و شورش آخوند ها در سال 1357 را مورد بررسی قرار دهم.
 از این رو با  بیان  نقطه  نظر هائی از  وقایع آذربایجان، خوانند گان گرامی  در  موقعیتی قرار می گیرند که می توانند در دایره وسیع تفکر تطبیقی خود به بررسی موضوع پرداخته و آن معلومی را که من می خواهم در مقام مقایسه بگویم خود شما با دانش بیشتری که دارید بدست می آورید.
از آنجا که همه زشتی ها و نیکی ها زائیده تفکر است و تنها سلاح پیروزی بر هر قوم و ملتی غلبه بر تفکر و اندیشه و قضاوت های آن ملت است و تا اندیشه فرد به اسارت نرود جسم به اسارت در نمی آید و از آنجا که تبلیغات بهترین وسیله برای شستشوی مغز و شعور آدمی می باشد. کشور استعمارگر انگلستان هر ساله میلیارد ها دلار خرج می کند تا صدای رادیو  بی. بی. سی در ایران بلا گرفته به گوش برسد. و یا اسرائیل فرزند نا مشروع انگلستان هم با صرف میلیون ها دلار برای ایران رادیو صدای اسرائیل را پخش می کند. به راستی از خود پرسیده ایم برای چیست ؟ جواب روشن است. برای این است که اندیشه- خرد- شعور ملت ایران را در اختیار خود در آورند که آورده اند و آن ها در تمام جنایات 32 سال گذشته ایران نقش و سهم داشته و هنوز هم دارند. در شورش آخوند ها در سال 57 و فتنه یا غائله فرقه دموکرات ها این تبلیغات جو ساز، عامل بارز و مهم و یگانه اسباب اسارت فکری جامعه و در نهایت عامل موفقیت آنان بوده است. اجازه می خواهم به جو تبلیغاتی آن روز ایران به اختصار بپردازیم. در این گفتار به عوامل تبلیغاتی نمی پردازیم و  وارد این بحث هم نمی شویم که معمار این تبلیغات کدام سیاست بیگانه بود. و انگیزه های آن کدام بود. بلکه به آثار آن نگاه می کنیم. نگاهی که بی تردید ما را به قضاوت بیمار گونه و درد مند جامعه آن روز ایران می رساند و به روشنی می بینیم که در زیر فشار همان تبلیغات آن فتنه و نیرنگ تجزیه طلبانه را که همه صفحات تاریخ از آن بنام یک غائله بیگانه پرستی یاد می کند،  ولی افکار حاکم بر جامعه آن روز،  یعنی  سال 1324 خورشیدی آن  را  انقلاب  ملی و میهنی و نهضت  مردمی می پنداشتند.
نمونه هائی ارائه می گردد تا به رای العین ببینید چگونه روشنفکران و نویسندگان و احزاب و روزنامه نگاران و حتی نمایندگان مجلس آن روز، هرگز به شناخت ماهیت فرقه دموکرات های  بی وطن بچه  استالینی ها  پی نبردند و اگر پی بردند و از مقاصد شوم آنها اطلاع حاصل کردند. برای حفظ موجودیت سیاسی فردای خود راه سازش با آن نیروی متجاوز دست نشانده بیگانه را پیمودند و همان طور که خاصیت ما ایرانی ها است به کرنش و ثنا گوئی  قدرت تازه ظهور یافته در آمدند.
دقیقاً اتهامی که امروز به رهبران به اصطلاح جبهه ضد ملی ها و یا روشنفکران پر مدعای تو خالی و نمایندگان مجلس شورایملی کوبیده شده است. این  است که چرا در گرایش پذیری به رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و بیعت با آنان راه تدبیر را نه پیمودند و با پیوستن به این سیل بنیان کن موجبات تباهی ایران را فراهم ساختند. این پیوستن روشنفکران نه یک ایراد تازه ای است به آنها و نه یک عملی است بدون سابقه از آنها. این گرایش پذیری در حمله مغول ها هم بوده حتی اگر با تونل زمان به 1400 سال پیش برویم سلمان پارسی هم در قادسیه اول به ثنا گوئی و مجیز گوئی و یاری رسانی به تازیان پرداخته بود.
مقالات و نوشته ها و روزنامه های همین روشنفکران در سالهای 1324- 25 خورشیدی نشان می دهد که آنها چگونه بدون تفکر و اندیشه در مسیر آن جریان ساخته بیگانگان قرار گرفته اند و صفحات روز نامه شان را سراسر به مدح و ثنای آن تجزیه طلبان اختصاص دادند و برای حفظ موقعیتشان و یا رسیدن به انتظاراتشان، تا چه حد شرافت ملی خودشان را به زیر پای مشتی بیگانه پرست فرو ریختند. اگر امروز این روشنفکران و رهبران به اصطلاح ملی بی وجدان پشت بملت کرده به این شورش ضد ایرانی و به مصیبت و شورش آخوند ها عنوان انقلاب دادند. سخن تازه ای نیست. این بلهوسان  فرصت طلب در همان سالهای 24- 25 غائله پیشه وری و یارانش را عنوان انقلاب دادند و فراگیری آن را به تمام ایران آرزو داشتند. اجازه فرمائید برای اینکه بحث از ملات استدلال بر خوردار باشد. روز نامه های آن روز ها را مرور کنیم.
آن روز ها استالین در رساله طرح ملی خود: عقیده داشت ملت حق دارد به طور خود مختار متشکل شود حتی حق جدا شدن را هم دارد.
روز نامه آذربایجان شماره 112 مورخ نهم بهمن 1324 خورشیدی، می نویسد: شعار آذربایجان مال آذربایجانی هاست و باید عملی شود. ما تحت قیمومیت ملت دیگری نخواهیم رفت. توجه شود. اگرچه بسیار در حاشیه است ولی بیمورد نیست که گفته شود روزنامه آذر بایجان درست گفته استالین را غرغره کرده است.
در روز نامه نبرد شماره 123 مورخ 25 شهریور 1324 خورشیدی ملک الشعرای بهار چنین نوشته است: چه عیبی دارد که این آوازه از فضای آذر بایجان عزیز بلند گردد و کار را راه بیندازد.
اسماعیل پور والی از تبریز به محمود تفضلی سر دبیر روزنامه ایران ما می نویسد : محمود جان برای من مشکل است که وضع تبریز را بدان گونه که من امروز دیده ام برایت شرح دهم. خیلی چیز ها است که نمی شود گفت و نوشت. احساساتی که امروز در زیر آسمان صاف تبریز موج می زند. قلب هائی که از شادی می طپد. هیجان هائی که مرد و زن را فرا گرفته است. رنگ تازه ای که تبریز بخود گرفته است. من اطمینان دارم این تحول بزرگی را که امروز از آذربایجان گرامی آغاز شده است در سایر استان ها هم بوجود آید. خوانندگان ارجمند میهن پرستی   اسماعیل پور  والی را  ملاحظه می فرمائید. ( مأخذ: روز نامه شهباز بجای ایران ما شماره 28 )
عبدالرحمان فرامرزی سر دبیر روزنامه کیهان در سر مقاله کیهان شماره 832  نوشت: شکی نیست که نهضت دموکرات ها در شمال ایران یکی از مهمترین حوادث ایران است و اگر این نهضت به تمام شهرستان های ایران سرایت کند یکی از سر فصل های تاریخ مشرق زمین بشمار خواهد آمد. اجازه فرمائید بهمین مقدار اکتفا شود. زیرا تصور می کنم شنوندگان و بینندگان ارجمند در جو مسموم مطبوعات سال 1324- 25 که در جهت اعمال فرقه دموکرات آذربایجان فعال بودند قرار گرفته باشید.
سند معتبر دیگر
قوام السلطنه نخست وزیر ایران بود. هیئت دولت او از 3 وزیر توده ائی و یک وزیر از حزب ایران و عده ای وزرای مطیع قوام السلطنه تشکیل شده بود. حزب توده و حزب ایران و فرقه دموکرات تقریباً با هم متحد بودند. در فراکسیون مجلس چهاردهم حزب توده در مجلس میدان دار و یکه تاز بود و هیچگونه مخالفت علنی و مقتدرانه علیه فرقه دموکرات در مجلس شورایملی وجود نداشت. محمد مصدق و یارانش  بی تفاوتی شان در مسئله غائله آذربایجان  کاملاً محسوس بود و حتی محمد مصدق در جلسه مجلس گفت  بنده مخالف نیستم که مملکت ایران از اتحاد ایالت مستقل تشکیل شود فدرالیسم. یعنی خود مختاری و می دانیم خود مختاری مقدمه تجزیه است. بعبارت روشن محمد مصدق موافق اقدامات تجزیه طلبانه پیشه وری بوده است.
سند سوم:
چنین شایع شده بود مذاکرات قوام السلطنه با فرقه دموکراتها سبب شد که ارتش سرخ خاک ایران را ترک کند. این شایعه بطور کلی نا درست و مردود است. نباید فراموش کنیم که استالین با وجود تصمیم قاطعی که در بلعیدن آذربایجان و نفت شمال ایران داشت مجبور شد در تاریخ 25 فروردین 1325 خورشیدی در مقابل التیماتوم صریح رئیس جمهور امریکا ( هری ترومن ) خاک ایران را ترک گوید و به این تعهد فوراً عمل کرد. در آن ایام که روس ها توسط فرقه دموکرات قصد جدائی آذر بایجان و کردستان را از ایران بنام خود مختاری داشتند. انگلیس ها هم از فرصت استفاده کرده بموجب قرارداد 1907 خیال تصرف جنوب ایران را داشتند. لذا با بر انگیختن خان های قشقائی  یعنی پسران صولت الدوله که در نوکری آنها با انگلیسی ها بحثی نیست. نماینده   انگلیس  ها  در  فارس  با  گماردن   نواده   های   شیخ   خزعل  در   خوزستان می  خواستند خود مختاری انگلیسی بر قرار کنند. در آن روز های سخت و بحرانی تنها دولت امریکا خاصه رئیس جمهور امریکا ( هری ترومن ) به کمک ایران شتافت و با التیماتومی که تا 24 آوریل 1952 برابر با 1331 پوشیده و پنهان مانده بود. روس ها را مجبور ساخت که خاک ایران را ترک کنند و بدین ترتیب بهانه تجزیه و خود مختاری جنوب فارس و خوزستان از انگلیس ها گرفته شد. یادمان باشد امریکا فقط روس ها را از ایران بیرون کرد ولی باز گشت آذر بایجان به ایران و سرکوبی متجاوزین با اراده محمد رضا شاه پهلوی و فرمانده کل قوا و  فداکاری و جانبازی امیران و سربازان دلاور ارتش شاهنشاهی ایران و همت مردم آن سر زمین بوده است و بس.
سازش و همکاری  قوام السلطنه قاجار تبار  با فرقه دموکرات ها:
از آنجا که همیشه جبهه ضد ملی ها و توده ای ها تلاش کرده اند اقدامات پادشاه ایران را بی ارزش نشان دهند. در غائله آذر بایجان همه جا شایع کردند اقدامات قوام السلطنه سبب نجات آذر بایجان شده بود. ولی اسناد سخن دیگری میگوید. لازم است برای تکمیل بحث به این قسمت هم اشاره ای شود.
در خرداد ماه 1325 خورشیدی برابر با 1946 میلادی گروهی به ریاست پیشه وری به تهران آمد و با هیئتی به ریاست مظفر فیروز معاون سیاسی نخست وزیر که پسر نصرت الدوله بود مذاکراتی انجام دادند که منجر به امضای توافق نامه ای در 15 ماده بین نمایندگان دولت مرکزی و پیشه وری شد. لذا مظفر فیروز از فرستنده رادیو، ملت ایران را برای امضای  این موافقت نامه به جشن و سرور تشویق کرد. اکنون بعضی از مواد موافقت نا مه را مطالعه و قضاوت می کنیم.
1 - موقعیت نظامی 160 تن از افسران فراری ارتش ایران هر یک با یک یا دو درجه بالاتر از درجه ای که در ارتش شاهنشاهی داشته اند تثبیت و به رسمیت شناخته شود.
2- 350  نفر  از مهاجرانی که هر یک درجاتی به خود زده بودند و 4 نفر از آنها درجه سرتیپی بر شانه هایشان دیده می شد. مانند غلام یحیی آب حوض کش- کبیری- سیف قاضی و یک نفر دیگر درجات آنها قانونی شناخته شود.
3- 300 نفر از گروهبانانی که آموزشگاه تبریز را در مدت 4 ماه دیده بودند به درجه ستوان دومی شناخته شوند.
خواننده محترم خواهشمند است به این قسمت دقت بیشتری مبذول دارید. زیرا این قسمت است که نشانگر این است.  ناجی آذر بایجان محمد رضا شاه بوده است. یا قوام السلطنه. هیئتی که ریاست آن را پیشه وری بعهده داشت پس از امضای موافقت نامه 15 ماده ای با مظفر فیروز،  جلسه ای هم در خانه قوام السلطنه پیرامون در خواست های فرقه دموکراتها تشکیل دادند. در این جلسه پس از اظهارات آقای مظفر فیروز دایر بر حقانیت نهضت دموکرات آذر بایجان و لزوم  همکاری های دولت با فرقه  نا گهان  رئیس ستاد ارتش سر لشگر رزم آرا در حضور قوام السلطنه که در بحبوحه قدرت خود بود بر خاست و با صدای بلند بانگ بر آورد، آقایان حاضر در جلسه بدانید و آگاه باشید که پیشنهاد های فرقه دموکرات تا آنجا که ملاحظه می کنیم به منزله انحلال ارتش ایران است. با ید دید شاهنشاه ایران و مسئول ارتش ایران حاضر به تخریب ارتش ایران هستند یا نه و بعد وارد مسئله شویم.
توجه شود: جو تبلیغات بیگانه و حزب توده- تظاهرات کمونیست های بچه استالینی-  تطمیع نمایندگان مجلس- سازش کاری قوام السلطنه نخست وزیر قاجار تبار- سکوت نمایندگان مجلس چهاردهم بخصوص محمد مصدق السلطنه همه عواملی بودند که فضای سیاسی ایران را از هر جهت برای قبول پیشنهادات فرقه دموکرات آماده ساخته بود فقط مانع خواسته فرقه چی ها شخص محمد رضاشاه بود که در موضع مسئولیت ملی و میهنی خود و در مقابل موج های سیاسی و سازشکاری و بیگانه پرستی حاکم بر زمان و افکار همه مردم ایستاد و گفت نه.   نه ائی که برخاسته از اراده و احساس رسالت شاهنشاهی بود و بهایش موجودیت همه ایران و بقای ایران شد.
اظهارات رزم آرا همه پایه های مذاکرات و توافق های قوام السلطنه نخست وزیر و مظفر فیروز معاون سیاسی نخست وزیر با پیشه وری را بهم ریخت. قوام السلطنه پسر خاله مصدق که انتظار چنین بر خورد و مقاومت را نداشت لذا آخرین تیر را در کمان گذارد و مظفر فیروز را به اتفاق هیئت فرقه دموکرات روانه حضور شاه نمود. مظفر فیروز پس از معرفی اعضا ء هیئت به حضور شاهنشاه، تقاضای هیئت را که همان پیشنهاد های رد شده از طرف سر لشگر رزم آرا بود را مطرح ساخت. پاسخ تاریخی شاهنشاه که هرگز قلم ها و یاد ها ارج آن را نگه نداشت چنین بود.
من هرگز چنین قدرت و اختیاری را ندارم که بر خلاف مقررات ارتش و بر خلاف قانون اساسی مشروطه ایران به افسرانی که از خدمت فرار کرده و علیه ارتش و کشور خود شوریده اند درجه بدهم ویا درجاتی که از جای دیگر و از طریق دیگر کسب کرده اند را برسمیت بشناسم. به مجرد خروج نا امیدانه هیئت از حضور شاهنشاه. محمد رضا شاه فوراً وزیر جنگ را و رئیس ستاد ارتش را احظار کرد و خطاب به آنها گفتند اگر دستم بریده شود چنین فرمان خیانت آمیز را امضاء نخواهم کرد. توجه شود علیرغم وجود چنان فضای آلوده سیاسی با تبلیغات بیگانه پرستان و طرفداری روزنامه ها و تبلیغات شدید به نفع آن بیوطن ها و موافقت قوام السلطنه و دولت او با خود مختاری که عملاً در راه خواسته های فرقه دموکرات ها پا فشاری می کرد. اما محمد رضا شاه با کوهی از مشکلات در جریان انحرافی ضد ملی قرار نگرفت و رسالت تاریخی و اصالت وجودی شاهنشاهی ایران را از دست نداد.
 جبهه  ضد  ملی ها،   مصدقی  ها و توده ای  های خائن  بچه استالینی توجه داشته باشند، ملت ایران نمی تواند فراموش کند در طی 30 سال آخر پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی ملت ایران در صلح و صفائی کامل زندگی کرده است. و بهترین روابط را با همسایگان خود داشته است. ولی شما روشنفکران تو خالی ولی پر مدعای  وابسته به بیگانگان کوششی برای شناخت آن اقدامات نکردید. ولی در عوض تا توانستید تهمت و افترا های ناجوانمردانه به محمد رضا شاه پهلوی زدید. به زندگی 32 ساله  ملت ایران در زمان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی   بنگرید. آن وقت است که اگر شرف داشته باشید که  ندارید متوجه می شوید 30 سال صلح و آرامش در تاریخ ملت ایران چه معنائی دارد.
شما جبهه ضد ملی ها و مصدقی ها و توده ای ها زندگی را برای ملت ایران تلخ و ناگوار کردید و الان هم ارث پدر های نا شناخته خود را از ما می خواهید. در همین نوشته دیدیم چه ثنا ها و چه مجیز ها و تملق ها به فرقه دموکرات و پیشه وری گفتید و صد چندان آن را در شورش 57 به خمینی گجستک عقب مانده فکری گفتید. ناجوانمردان آن حمد و ثنا و سپاس و عزت ها که شایسته مقام پادشاه ایران ساز، محمد رضا شاه فقید بود را هرگز انجام ندادید. ولی در عوض حق ناشناسی و لغوز گوئی و تهمت و افترا های ناجوانمردانه و عوامفریبی بملت را انجام دادید و تاریخ ایران را از خیانت و نا مردی وجیره خواری خودتان سیاه و چرکین ومتعفن ساخته اید.
هرگز فراموش نمی کنیم وقتی در نهم آذر ماه 1350 خورشیدی قوای ایران وارد جزایر سه گانه خلیج همیشه پارس شد و پس از 80  سال پرچم سه رنگ شیر و خورشید  نشان،  بدست توانای ارتش دلاور ایران در آن جزایر بر افراشته شد و انگلیس ها جل و پو ست شان را جمع کردند و جزایر را تخلیه نمودند. شما جبهه ضد ملی ها و مصدقی ها چطور حسادت کردید و ماتم گرفتید. و چگونه حمله نظامی ارتش و تصمیم محمد رضا شاه پهلوی  را برای تصرف آن سه جزایر به تمسخر و استهزاء گرفتید و آن را عملی پیش پا افتاده وکاری تبلیغاتی به حساب آوردید. آن جزایر را خشک و خالی ازسکنه و بلااستفاده معرفی کردید و بر گشت حاکمیت ملی ایران را بر قسمتی از خاک ایران که از زمان مظفر الدین شاه پدر واقعی محمد مصدق در اختیار انگلستان قرار گرفته بود را کاری بیهوده و بی اهمیت جلوه گر ساختید. اما امروز می بینیم همان جزایر نفت خیز را امارات متحد عربی در تلاش است توسط سازمان ملل متحد تصاحب کند و رژیم اشغالگر جمهوری اسلامیتان کوچکترین عکس العملی در مقابل خواسته امارات متحد عربی نشان نداده است و شما هم سکوت مطلق کرده اید. بدانید از هر دشمن بیگانه  برای ایران و ایرانی دشمن تر هستید. ملاحظه می کنید تفاوت محمد رضا شاه فرمانده کل قوا با محمد مصدق از کجا تا به کجا است. محمد رضا شاه  بعنوان فرمانده کل قوا از تجزیه آذر بایجان جلوگیری کرد و برای باز پس گیری جزایر سه گانه اقدام کرد. د ر مقابل تمام  دشمنی های شما خائن های پشت  بملت کرده  گذشت  زمان  همه  چیز  را  روشن  می  سازد. امروز  ملت ایران می فهمد محمد رضا شاه چه خدمتی به ایران کرد. گذشت زمان  نشان داد که بصیرت و کاردانی پادشاه ایران  چگونه  حقوق  ایران را  بر  جزایر سه گانه خلیج پارس و آذر بایجان تأمین کرد. گذشت زمان نشان داد ارتشی که دارای امیران کاردان و میهن پرست و سربازان دلاور و مجهز بود. مانند سیخ به چشم دشمنان ایران فرو می رفت.
گذشت زمان نشان داد که نام شاه. فرماندهی شاه، ارتش آبدیده و کاردان چه عظمت و قدرتی در حفظ وحدت و استقلال و رفاه ملت ایران و جهان داشت.
آری گذشت زمان همه چیز را به ملت ایران ثابت کرده و می کند: گذشت زمان این را بخوبی ثابت کرد. خدمت گزار و دلسوز ایران کی بود ؟ و خائن ها، چه افرادی بوده و هستند. متأسفانه این دانستن به قیمت جان جوانان و ایران دوستان، و نابودی هستی و همه چیز ملت ایران  تمام  شده است.
حاکمیت و هویت ملی بما تکلیف می کند که شما خائن های پشت به ملت کرده را به جامعه معرفی کرده و  به سزای اعمالتان برساند.
                                           به  امید  آن  روز