۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه

پشت پرده های انقلاب اسلامی
اعترافات حسین بروجردی
قسمت اول
در این فکر بودم برای حوادث و اتفاقاتی که در طی سال های گذشته در امرداد ماه اتفاق افتاده است.  مانند درگذشت دو پادشاه پهلوی  رضا شاه بنیانگذار ایران نوین و  محمد رضا شاه پهلوی معصوم تاریخ ایران و یا  سال روز قیام مشروطه خواهی ملت در زمان سلسله قاجار که منجر به مشروعیت شد و یا سال روز رستاخیز 28 امرداد سال  1332    ملت ایران به پشتیبانی از محمد رضاشاه پهلوی مطلبی بنویسم.  ولی بیادم آمد در 28 امرداد سال 1357 فاجعه دردناک و وحشتناک آتش سوزی   سینما رکس آبادان اتفاق افتاده است که تمام  حوادث  امرداد  سال های  گذشته  را تحت  تاثیر خود  قرار داده و می توان جزغاله و کشته شدن 400  – 500 کودک و زن و مرد بیگناه را هالوکاست نامید که هنوز این هالوکاست در ایران ادامه دارد و نزدیک به 35 سال است 75 میلیون ایرانی  در آتش فقر و فلاکت و نکبت  و  نداشتن آزادی  و امنیت  فردی و اجتماعی دارند می سوزند. لذا مصمم شدم با بهره گیری از کتاب پشت پرده های انقلاب اسلامی که اعترافات آقای حسین بروجردی می باشد قسمت هائی از آن را باز نویسی و تنظیم نمایم و بصورت مقالاتی حضور خوانندگان بسیار محترم و گرامی پیشکش کنم. تا افراد بیشتری در مسیر مطالب بسیار جالب و آموزنده آن   قرار گیرند.
بر مشتاقان خرد پوشیده نیست افراد هر نوع  احتیاط و خود سانسوری که بوی ناموزون سکوت و بی تفاوتی در این موارد داشته باشند مردود است. امروز وظیفه ملی و میهنی ما ایجاب می کند بگونه ای زندگی کنیم که هر گاه خود را با این سوال روبرو دیدیم که در این شرایط سخت و اسفناک ایران چه کرده ایم به جواب شرم آور در رابطه با خویشتن نباشیم. آخر نمی شود دم به دم از میهن دوستی، انسانیت جوانمردی اخلاق و آدمیت سخن گفت اما کوششی در جهت یافتن معنای واقعی انسانیت، همدردی و درک مسئولیت در برابر جامعه بی یار و یاور ایران نداشته باشیم. اعترافات آقای حسین بروجردی براستی نشانگر انسانیت ، اخلاق و از همه مهمتر درک مسئولیت او در برابر جامعه فریب خورده ایران می باشد.
مطالعه مجدد کتاب اعترافات آقای حسین بروجردی در میان همه کتاب ها که تاکنون مطالعه کرده ام براستی بی نظیر و بسیار جالب است.  نه به این سبب که آقای بهرام چوبینه نویسنده و پژوهشگر گرامی آن ها را بسیار زیبا ویرایش کرده است. بلکه بیان گوشه هائی از زندگی خیانت بار و پر فساد و مافیا گونه این گروه ایران ستیز که  زیر نام جمهوری اسلامی ایران و ایرانی را به روز سیاه نشانده است را بر ملا می کند. لذا خوانندگان گرامی را صمیمانه دعوت می کنم اعترافات آقای حسین بروجردی را بخوانند و در فهم آن ها با خود به چالش بنشینند. لازم به یاد آوری است عوامل رژیم اشغالگر و ددمنش جمهوری اسلامی در تلاش هستند به هر طریقی از انتشار این قبیل نوشته ها و افشاگری ها جلوگیری کنند. خوشبختانه افراد و عاشقان ایران با دلیری و وفاداری به ایران و ایرانی  به راه  خود ادامه می دهند و از هیچ  تهدید  و خطری ترس  به دل راه نمی دهند.
یاد آوری های لازم: مطالب کتاب را آنگونه که هست بیان می کنم. ممکن است بخواهم مطالبی اضافه کنم آنها را با عنوان ( توضیح:  در داخل  پرانتز می نویسم  و با  جمله  پایان  پرانتز را می بندم )   مطلبی که برای من خیلی مهم است نامیدن گروه اشغالگر و ددمنش جمهوری اسلامی است. در کتاب لغات حجت الاسلام و روحانیون بکار برده شده است من همه آنها را آخوند نامیده ام و تصور می کنم از سر آن ها هم زیاد است. با اجازه شما از بکار بردن لغت انقلاب هم خود داری کرده از لغت کودتا استفاده می کنم و دلیلش هم این است که عده ای آخوند به رهبری خمینی گجستک  بر علیه حکومت شاه کودتا کرده و به حکومت رسیدند. مانند کودتای عبدالکریم قاسم و حسن البکر در عراق.  نکته دیگر اینکه کتاب بیشتر بر مبنای سوال و پرسش است هر جا که من بکار برده می شود منظور من نویسنده این نوشتار نیست. منظور حسین بروجردی است.
حسین  بروجردی کیست
حسین بروجردی بچه تهران است و در یکی از قدیمی ترین محله های تهران بنام بوذرجمهری به دنیا آمده است و مسلمان می باشد. بر داشت او از اسلام این بود که در اسلام جائی برای زور و بی عدالتی وجود ندارد و امیدوار بود در سایه دین اسلام مردم در آرامش و رفاه به سر برند. لذا برای برقراری چنین اسلامی در جهان در دام فریبکاران و شیادان و دکان داران دین افتاد.
( توضیح: قبل از بیان افشا گری های آقای حسین بروجری لازم می دانم بگویم او قبل از کودتای آخوندی خمینی گجستک با آخوند ها آشنائی داشته و در ابتدای کودتای خمینی جزئی از ساختار رژیم آخوند ها بوده و با عوامل و کار گردانان ردیف بالا پیوند های تنگا تنگ داشته است ولی با توجه به حقایق بیان شده گاهی اتفاق می افتد که نیروی جوشش دیگ وجدان و پیوند های ملی برخی از هم میهنان ما به حرارتی غیر قابل تحمل می رسد و وادار به افشاء خیانت و جنایت هائی می شوند که روح هر انسانی را به لرزه می آورد. لذا بر این باورم در اعتبار و درستی مطالبی که آقای حسین بروجردی بیان کرده تردیدی نمی توان داشت. پایان )
حسین بروجردی قبل از کودتای آخوندی به رهبری خمینی متوجه می شود اختلاف عقیده بین خمینی و آخوند خوئی وجود دارد زیرا خمینی موافق ولایت فقیه در نظام حکومت اسلامی بود و آخوند خوئی مخالف عقیده خمینی در مورد ولایت فقیه بود و بهمین دلیل اقدام به کلاس های درسی کرد تحت عنوان ردیه.
قضیه قتل آخوند  سید ابوالحسن شمس آبادی:  اواخر سال 54 حسین بروجردی  می رود اصفهان تا با آخوند سید علی ابطحی و آخوند خادمی و آخوند سید علی اکبر هاشمی که قرار بود شهاب با آن ها مشورت کند و خط بگیرد. قتل آخوند سید ابوالحسن شمس آبادی امام جمعه اصفهان  در اصل به تحریک باند های آخوند بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای  صورت گرفت. زیرا آخوند شمس آبادی در مورد کتاب  شهید جاوید  که بنفع امام حسین نوشته شده بود اعلامیه  نمی داد و آن را تآئید نمی کرد چون  آخوند شمس آبادی نماینده آخوند خوئی بود و در اصفهان نفوذ زیادی داشت و مردم حرفش را می خواندند. بهشتی و باندش توقع داشتند که شمس آبادی  بالای منبر از خمینی  صحبت کند و از او طرفداری کند.  وقتی  با  او  صحبت می کنند و می  بینند حاضر  نیست از آنها و خمینی  طرفداری کند.  تصمیم  می گیرند او را بکشند. چندین بار اقدام  می کنند ولی موفق نمی شوند تا  اینکه در روز 17  فروردین53  او را از دم در خانه اش سوار ماشین می کنند که به مسجد ببرند در بین راه محمد حسین جعفر زاده با دستمال او را خفه می کند و جنازه اش را نزدیک قهد ریجان می اندازند. آن وقت است که حسین بروجردی متوجه می شود هر یک از آخوند های معروف مانند خمینی و هاشمی رفسنجانی و بهشتی و خامنه ای باند های ترور خود را دارند.
حسین بروجردی یکی دیگر از دلایل به قتل رسیدن آخوند شمس آبادی را چنین تعریف می کند. در تاریخ 14 فروردین1353 در جلسه ای در منزل آخوند ابطحی 20 نفر ازآخوند های منطقه جمع می شوند تا در مورد کتاب ( شهید جاوید ) صحبت کنند. آخوند خادمی و آخوند شمس آبادی به شدت به آخوند منتظری حمله می کنند که اصلاً او نمی داند چه می کند و با این تحریکات شیعه و سنی را در برابر هم قرار می دهد.  آخر چند اسلام شناس دانشگاه الازهر مصر در آن کتاب نوشته اند که امام حسین از لشکر خودش و لشکری که در برابرش بوده هیچ ارزیابی درستی نداشته. 5 هزار نفر جلویش بودند و امام حسین می خواسته  با 72  نفر با آن ها بجنگد. هر چه امام حسین را نصیحت می کنند گوش نمی دهد و جنگی را شروع می کند که ازهمان روز تا آخر قیامت برای مسلمانان درد سر درست کرده است. حسن بروجردی متوجه می شود ماجرا تنها به ترور آخوند شمس آبادی ختم نمی شود و قتل های مشکوک دیگری نیز در آن ناحیه صورت گرفته است از جمله قتل یک زن بد کاره و قتل شیخ قنبر علی، صفر زاده و رمضان مهدی زاده. چند فقره سؤقصد نافرجام به جان افراد دیگر هم وجود داشت.
شتشوی  مغزی
حسین بروجردی بعد از بررسی هائی که انجام داد به این نتیجه رسید که تمام این قتل ها  که بوسیله مذهبیون انجام می شود بر اساس سنت نهی از منکر صورت می گیرد که بنا بر اساس روایتی از امام  محمد  باقر توسل  به هر نوع خشونتی  را هنگامی که  سایر راه ها  به بن بست  می  رسد  مجاز می داند یعنی از نظر شرعی معدوم ساختن فساد کنندگان روی زمین اگر فرد مسلمان امکانش را داشته باشد بلامانع است.

نوجوانی و جوانی حسین بروجردی
حسین بروجردی می گوید پدرش مذهبی بود.  نماز و روزه اش بر جا بود ولی زیاد از آخوند ها خوشش نمی آمد. می گفت آخوند ها تنبل هستند و کار نمی کنند. ولی در منزل  پدرش  روضه خوانی دایر و متداول  بود و در محرم 8  روز  اول محرم صبحانه می دادند و بعد از ظهر ها سینه زنی بود و شام می دادند. تاسوعا و عاشورا هم صبحانه و نهار و شام می دادند و محله ای که حسین بروجردی زندگی می کرد محله مذهبی بود.
حسین بروجردی عموئی داشت که توده ائی بود و به کوبا و چکسلواکی و دیگر کشور های کمونیستی سفر کرده بود و راجع به طبقه محروم جامعه ایران خیلی تبلیغ می کرد و معتقد بود برای اینکه طبقه  محروم جامعه ایران به  حقش  برسد.  باید  مبارزه کرد  مردم باید بدانند در مملکتشان چه می گذرد. چه اتفاقاتی می افتد. سرمایه داری یعنی چه و طبقه کار گر یعنی چه. ( توضیح: ملاحظه می شود حسین بروجردی زیر تبلیغات دو مکتب اسلام و کمونیست قرار گرفته بود )
آغازآشنائی حسین  بروجردی و همکاری با گروه توحیدی  شهاب  
یکی از روز های محرم سال1355  مادرم  با یک زن و مرد و دو بچه کوچک آمد و گفت اینها رانده شدگان عراقی هستند آورده بود که اتاق های پائین خانه را به آنها اجاره دهد و همین جا زندگی کنند. مرد مستاجر عراقی که طلا ساز بود صادق  خان  صدا می کردیم و بوسیله او با شهاب آشنا شدم که پسر بسیار خوب ومحجوب و آرامی بود. رفتارش طوری بود که آدم آنقدر در او محبت و دوستی می دید که خودش را با او در اصل یکی می دید. از اواخر سال 55 شهاب همیشه می گفت ما باید کاری کنیم که مردم به حق خودشان برسند می گفت ما باید کاری کنیم که مردم با مسجد ها و آخوند ها رابطه خوبی داشته باشند که بتوانند از این راه  حق خودشان را بگیرند. شهاب آرام آرام روی من کار میکرد و تلاشش این بود که مرا به هیئت کربلائی های مقیم تهران ببرد  که شب های جمعه در شاه عبدالعظیم دعای کمیل بر پا می کردند و بعد شام می دادند و بعد از شام آخوندی صحبت می کرد. صحبت او از کشتن یزید و بریدن سر  امام حسین  نبود. صحبت هایش از بدبختی مردم بود و اینکه باید به مردم کمک کرد.  باید دست فقرا را گرفت. و از این قبیل صحبت ها. ( توضیح: ملاحظه می شود آخوند ها چند سال قبل از کودتای آخوندی خمینی در مجالس روضه خوانی و جلسات دعای کمیل  ضمن روضه خوانی  صحبت از بد بختی مردم و کمک به آن ها می کردند یعنی کار سیاسی انجام می دادند . پایان )     این بحث ادامه دارد
                                                             محمد مجزا



۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

سر گذشت دو پادشاه معصوم پهلوی
پس از خلع احمد شاه از سلطنت بوسیله مجلس شورایملی.  رضا خان سردار سپه  که در آن موقع  نخست  وزیر بود. بعلت  لیاقت و شایستگی و از همه مهمتر میهن پرستی از طرف  مجلس شورایملی  به  پادشاهی انتخاب می شود.  رضا خان  سردار  سپه  که  بشدت  تحت  تأثیر  مصطفی کمال  پاشا  معروف به ( آتاترک  یعنی  پدر ترک ) قرار گرفته بود.  مدتی در اندیشه و فکر بر قراری رژیم جمهوری در ایران بود .ولی بعداً تغیر عقیده داد و علاقمند به تداوم سلطنت در ایران شد. برای بر گشتن توجه رضا شاه از جمهوری  به رژیم  پادشاهی سه توضیح می توان ارائه داد.
توضیح اول: با توجه به انقلاب بلشویکی روسیه در سال 1917 و نگرانی از تغیر رژیم سلطنتی  روسیه و تنفری که ایرانیان از روس ها داشتند. ممکن بود ایجاد جمهوری در ایران  بسیاری از ایرانیان را به ترساند و آنان  نسبت به اقدامات و سازندگی او مشکوک شوند.
توضیح دوم : اینکه در آن مقطع زمان رضا شاه توجه مخصوصی به امر اتحاد و همبستگی ملت و ایجاد نظم برای ایران را حیاتی می دانست.
توضیح سوم: ایجاد جمهوری ممکن بود زمینه ای برای در گیری ها و عدم اتحاد شود. از همه مهمتر  ایرانیان تجربه ای از رژیم انتخابی جمهوری نداشتند. امروز هم بخوبی متوجه شده ایم نظام های انتخابی برای یک دوره مثلاً چهار ساله مانند امریکا مشکلات زیادی دارد که بحث آن خارج از این نوشتار است. از همه مهمتر رضا شاه بر این باور بود نهاد پادشاهی مشروطه  مانند چتر حمایتی  برای حفظ منافع ملت  خواهد بود.
رضا خان سردار سپه در اردیبهشت 1305 خورشیدی برابر با 25 آوریل 1926 میلادی توسط رأی مجلس شورایملی  بنام رضا شاه پهلوی به تخت پادشاهی نشست. انتخاب نام پهلوی از جانب او اهمیت ویژه ای داشت. این امر نشانگر تمایل او به عظمت های گذشته ایران بود.
رضا شاه خود را فرمان روائی از نژاد اصیل ایرانی می دانست. بر خلاف سلاطین قاجار که از نژاد ترک بودند. رضا شاه همیشه خود را سرباز می دانست و همیشه با لباس نظامی بود. فقط یک بار لباس غیر نظامی پوشید. آن هم زمانی بود که در شهریور 1320 خورشیدی برابر با سپتامبر 1941 میلادی بود که در بندر عباس سوار کشتی انگلیسی که آن  ایران دوست را به تبعید می برد پوشید.
 رضا شاه  هر چند  تشریفات  درباری را رعایت می کرد اما  دنبال تشریفات نبود و سلیقه ساده ای داشت با ضریب هوشی بسیار بالا که غریزی بود نه پرورش یافته.
آرزوی رضا شاه تجدید حیات ایران و رفع عقب ماندگی ایران از کاروان ترقی اروپا بود که بعلت بی لیاقتی سلاطین قاجار ایجاد شده بود. و دیگر پایان دادن به مداخله خارجی ها بخصوص انگلیس ها در امور ایران بود. رضا شاه نام مملکت را در سال 1313 خورشیدی برابر با 1934 میلادی از پرشیا به ایران عوض کرد که لغت ایران در واقع از ریشه آریائی گرفته شده بود.
رضا شاه در وطن پرستی شیوه ای خاص و بسیار راست گرانه داشت. او اعزام محصلین به خارج و بنیاد گذاری دانشگاه تهران را که اولین موسسه تحصیلات عالیه تخصصی در ایران بود را بنا کرد و زنان را از زندان چادر آزاد کرد. حس اعتماد به نفس ملی و سر بلندی ملت آرزوی او بود و تلاشش بر این بود که کشور مدرن با ایجاد سازمان های اداری و دولتی و یک ارتش مقتدر و دبستان های زیاد را درست  پایه گذاری کند.
رضا شاه همان قدرت را داشت که آتا ترک در ترکیه بدست آورده بود ولی در میان این دو یک وجه تمایز اساسی وجود داشت. و آن این بود که ایران را غیر مذهبی نکرد و دلیلش این بود که اسلام بخصوص مذهب شیعه ویژگی و نفوذ زیادی در بین مردم بوجود آورده بود. بهمین دلیل رضا شاه از در گیری علنی با نیروی های بسیار با نفوذ حکومت آخوندی که از زمان  صفویه بوجود آمده بود ودر زمان  قاجار به اوج قدرت رسیده بود خودداری کرد. ولی با این وجود مقدار زیادی از قدرت آخوند ها را در ایران کم کرده بود. بهمین دلیل بسیاری از ایرانیان سنت گرا رضا شاه را ضد مذهب می شناختند. زیرا رضا شاه اعلام کرده بود که آخوند ها مانع سازندگی و اصلاحات او هستند.                                                                    
توجه شود: در این جا لازم است  بگویم از زمان صفویه به بعد ما ایرانیان دارای یک کشور و دو حکومت بوده ایم. یکی حکومت دولتی و دیگری حکومت آخوندی که وجود داشت ولی پنهان و ناشناخته بود.
اگر حکومت دولتی پایتختی دارد که مثلاً تهران بود حکومت آخوندی هم پایتختش قم بود.
اگر حکومت دولتی قانون اساسی دارد. حکومت آخوندی هم قانون اساسی اش قرآن و قوانین اسلام است.
اگر حکومت دولتی پارلمانی بنام مجلس شورایملی دارد. حکومت آخوندی هم پارلمانی بنام منبر دارند که از آن بالا می روند و حرف هایشان را می زنند.
اگر حکومت دولتی از طریق مالیات و غیرو در آمدی دارند. حکومت آخوندی هم از بابت دریافت خمس و ذکات و نذر و صدقه ها و غیرو در آمد دارند. جالب این است کسی حق سوال و باز و خواست از آخوند ها را ندارد. هر طور که دلشان می خواهد خرج می کنند.
اگر حکومت دولتی مثلاً 3 در صد جمعیت کشور سرباز  دارد. حکومت آخوندی توسط باورمندان مذهبی حدود 75 در صد جمعیت کشور سربازان از جان گذشته دارد.
اگر دستگاه تبلیغات حکومت دولتی چند روزنامه و رادیو و تلویزیون است. حکومت آخوندی مبلغ هائی دارد که در تمام خانه ها و روستا ها بنام روضه خوان رفت و آمد دارند و خیلی موارد دیگر. بطور کلی می توان گفت حکومت آخوندی خیلی قوی تر از حکومت دولتی  هستند.
عدم تمایل و یا عدم توانائی رضا شاه برای از میان بردن نیروی آخوند ها  برای پسرش زنده یاد  محمد رضا شاه پهلوی مشکلات زیادی بوجود آورد و خطر سیاسی جدی و عظیمی شد. این یک واقعیت است نقش قاطع  مذهب در کودتای 22 بهمن 57 و سرنگونی حکومت محمد رضا شاه پهلوی فقید به نحو جالبی به واقعیت پیوست.
عاقبت رضا شاه بر اثر حوادثی که از او بزرگتر بودند بدون کوچکترین حمایتی از طرف ملت ایران که براستی وام دار او بودند نابود شد. ایران و حوزه های نفتی ایران برای انگلیس ها ارزش ویژه ای پیدا کرده بود بخصوص وقتی که در سال 1312 خورشیدی برابر با 1933 میلادی قرارداد دارسی را رضا شاه لغو و قرارداد جدیدی نوشته شد که منافع ایران بیشتر تأمین می شد انگلیس ها بیشتر ناراحت شده دیدیم بسر آن مرد بزرگ ایراندوست چه آوردند. او را از سلطنت بر کنار کردند و با چه خفت و خاری او را از ایران به جزیره موریس و سپس به شهر ژوهانسبورگ بردند و در آنجا در جولای 1944 برابر با 1323 خورشیدی آن میهن دوست راستین به ابدیت پیوست. پیکر پاکش به مصر برده شد برای مدتی مومیائی و نگهداری شد و سپس به ایران آوردند و در آرامگاه زیبائی در شهر ری به خاک سپردند. و در زمان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی آن را خراب و با خاک یکسان کردند.
این مطالب مرا بیاد داستانی انداخت که بشرح زیر است.
دانشجوئی در یکی از کلاس های درس در دانشگاه تهران از استادش پرسید. استاد من هر چه در نقشه جغرافیای جهان می گردم نمی توانم جهان سوم را که همه جا از آن سخن می گویند را پیدا کنم. لطفاً بمن بگوئید جهان سوم کجا است. ؟
استاد که جهان بین و با تجربه بود پس از قدری سکوت گفت جهان  سوم آن جاست که اگر بخواهی آبادش کنی خانه ات را ویران می کنند. اگر ویرانش کنی ترا سردار سازنده و ناجی ملت ایران می کنند و عکس ترا در ماه می توان دید.
این گفته دقیقاً در مورد دو پادشاه ایران دوست و عاشق سازندگی رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی درست است. چون این دو پادشاه میهن پرست و ایران دوست تلاششان بر این بود ایران عقب مانده را آباد و به دروازه بزرگ تمدن برسانند. اما توسط سه گروه  مزدور و جیره خوار بیگانه پرست.  مانند آخوند ها – جبهه ضد ملی ها و تودهائی های بیوطن بچه استالینی به چه روزی انداختند و هنوز هم ادامه دارد. به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی است. این بحث ادامه دارد.
به امید بیداری و آگاهی ملت بی یار و یاور ایران

محمد مجزا

۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

نهضت  آزادی  یا سوپر مارکت سیاسی  را بیشتر بشناسیم
ضمن مطالعه تیر ماه نشریه آزادی به مقاله ای از دوست دیرینم  زنده یاد سیاوش بشیری که او را می توان یکی از مبارزان راستین  علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی نامید  برخوردم که حدود 32 سال پیش با نوشتن چندین جلد کتاب های بسیار ارزنده  و مقالات متعدد و افشاگری های خود لرزه بر پیکر رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی انداخت.  در فرانسه بدست مأموران  جمهوری اسلامی   مسموم  و  به ابدیت پیوست. لذا برای اینکه یادی از او کرده باشم  عین  مقاله اش را  در
وبلاگم حضورتان  پیشکش می شود تا  بدینوسیله خاطره و یاد  او را گرامی داریم.
نهضت آزادی ایران اگر چه در اردیبهشت سال 1340 خورشیدی توسط آیت الله طالقانی- رحیم عطائی- مهندس مهدی بازرگان و ید الله سحابی هم زمان با روی کار آمدن دولت  پرزیدنت جان . اف . کندی از حزب دمکرات آمریکا تأسیس شد. اما بخاطر نقش مهدی بازرگان در ایجاد و فعالیت بیشتر بنام او شناخته شده است. به این ترتیب نام نهضت آزادی و نام مهندس مهدی بازرگان، مترادف هم در باور افکار عمومی نشسته است. بسیاری از گروه های افراطی اسلامی ، مارکسیستی، تروریستی و آشوبگر به شرحی که خواهیم دید از بطن این سازمان متولد شده و تاریخ را به بهمن 1357 پیوند داده اند.  تولد این گروه ها و اقدامات مسلحانه آن ها علیه رژیم شاه بوده است نه  رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی. در میان همه احزاب و گروه ها و دستجات سیاسی که پس از شهریور 1320 خورشیدی و تا زمان انقلاب 1357 درعرصه سیاست ایران به فعالیت پرداختند نهضت آزادی ایران را می توان بعنوان قشری ترین و بی مسئولیت ترین آنها معرفی کرد. در بد ترین شکل می توان از آن بعنوان یک منجلاب و یا بهتر است از آن  به عنوان یک سوپر مارکت سیاسی یاد کرد.
حزب توده ایران  اگر نسبت به ایران مسئولیتی نداشت حداقل جوابگوی کرملین بود. فدائیان اسلام  در چارچوب واپسگرائی شدید خود به مجوز های شرعی و فتوای علمای اسلام متکی بودند. جبهه ملی ها  اگر نه این بود و نه آن حد اقل بخاطر شخصیت های درجه اولی که داشت مسئولیتی برای  حفظ شخصیت فردی خود قائل بود. اما نهضت آزادی ایران از بدو تشکیل تا امروز پیوسته بعنوان عاملی مخا لف خوان، تنها تحت تأثیر جریان های روز قرار داشته و در سوپر مارکت خود همه نوع مبارز درجه سومی را با هر نوع گرد آورده است. ویژگی مشترک همه این ها با همه اختلاف های اصولی و اساسی که با هم داشته اند در مخالفت با پهلوی ها ( رضا شاه و محمد رضا شاه )  خلاصه شده است.
نهضت آزادی ایران، انترناسیونالیزم اسلام را فریاد می کرد و در همان حال ادعای ملی گرائی داشت. ولی آشکارا یک تاریخ 2500 ساله را نفی می کرد. با آیه های قرآن بحث می کرد ولی از مارکسیسم نتیجه گیری به عمل می آورد. بازاری ها را از فساد دولتمردان رژیم شاه بر حذر می داشت ولی در رأس هرم تشکیلاتی خود فساد فردی را بر گزیده بود. شب ها قرآن می خواند و روز ها چریک مسلح می پروراند. برای جبهه ملی و سران  آن فریاد زنده باد می کشید اما لحظه ای حاضر به همکاری با آن ها نبود. با شریعتمداری بیعت می کرد و چون باد به پرچم خمینی می خورد، مرجعیت تقلید را در او می یافت. بیعت تازه که  اعتبارش را از دست  می داد  پشت  جنازه  شریعتمداری قرار می گرفت. ظاهراً با کمونیستم مخالف بود اما اگر لازم می شد با کمی تخفیف مارکسیست ها قهرمان مسلمان معرفی می شدند و برای این که همه این کار ها را بشود انجام داد نا گزیر دو روئی ، تقلب، نیرنگ، جعل، شایعه سازی، ریا، تخریب مبانی اخلاقی، جو سازی و خیانت از عوامل ضروری و لازم به حساب می آمدند و این همه تنها  از دست کس یا کسانی ساخته بود که می توانستند با فرمولهای ترمودینامیک وجود خدا را ثابت کنند.
نگاهی به آنچه نهضت آزادی ایران بعنوان تاریخچه بیست ساله خود نوشته و تحت عنوان یاد نامه بیستمین سالگرد نهضت آزادی ایران چاپ و منتشر ساخته می تواند ابعاد این سوپر مارکت سیاسی را  بهتر بشناساند.
مطالبی که بدنبال می آید ازچاپ دوم این کتاب که در بهار سال 1362 خورشیدی از سوی دفتر نهضت آزادی ایران انتشار یافته نقل می شود.
تأسیس نهضت آزادی ایران بعنوان یک تشکل سیاسی اسلامی در 25 اردیبهشت ماه 1340 رسماً اعلام گردید. از جمله موسس آن مرحوم طالقانی، رحیم عطائی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی هستند، اما نهضت آزادی تنها یک تشکل سیاسی، اسلامی نیست بلکه نهضت آزادی یک جریان سیاسی اسلامی اصیل است که از شهریور1320ببعد در ایران بوجود آمد. در فاصله سال های 1320 تا 1332 قسمت اعظم کوشش ها و تلاش ها در زمینه بیان و آشکار ساختن  مسائل ایدئولوژیک و روشن کردن خط اصیل اسلامی از گرایشات انحرافی و خرفات و ضمناً تربیت عناصر مسلمان و متعهد و با ایمان متمرکز بوده است . مجموعه  حرکت  های سیاسی در این  دوره که  بتدریج  رشد کردند سه حرکت عمده می باشند. 1- حرکت مارکسیستی 2- حرکت ملی 3- حرکت اسلامی است. شهریور 1320 نقطه آغاز جدیدی است از حرکت اسلامی. در این حرکت دو جریان عمده و اساسی مشخص دیده می شود. جریان اول حرکتی است که در میان دانشجویان، دانشگاهیان،    تحصیل کرده های مسلمان بروز کرد. مهندس بازرگان و دکتر سحابی هر دو استاد دانشگاه پرچمدار این جریان در حرکت اسلامی بوده اند. این جریان در حرکت اسلامی است که دین را به دانشگاه و سیاست را به مسجد برد. بروز و ظهور سازمان یافته این جریان اسلامی ولو بصورت پراکنده عبارتند از: انجمن های اسلامی دانشجویان و بعد ها انجمن های اسلامی مهندسین، پزشکان و معلمین و غیرو. نهضت خدا پرستان سوسیالیست، کانون اسلام و انجمن تبلیغات اسلامی. بعد از کودتای 28 مرداد 1332 و تأسیس نهضت مقاومت ملی این جریان بسرعت گسترش یافت. جریان دوم حرکتی بود که از حوزه علمیه قم در میان برخی از مدرسین و طلبه های جوان حوزه های علمیه ظاهر شد. نمونه و سمبل سازمان یافته این جریان فدائیان اسلام و رهبر آن نواب صفوی و یارانش می باشد. جریان اول بعد از کودتای 28 مرداد با تأسیس نهضت مقاومت ملی در مرکز فعالیت های سیاسی قرار گرفت. که بعد از 8 سال مبارزه در سال 50 شیوه مبارزات علنی را انتخاب کرد و نهضت آزادی را بوجد آورد. تشکل های اسلامی از قبیل حزب  مردم  ایران، جاما  و  جنبش مسلمانان مبارز از  همین  جریان  اسلامی نشأت گرفته اند. مجاهدین خلق نیز مولود همین جریان اسلامی هستند. اولین گروه تشکل دهنده مجاهدین خلق،  حنیف نژاد ها و سعید محسن ها و ناصر صادق ها و رضائی ها اعضای فعال نهضت آزادی ایران بودند. هیئت نهضت آزادی ایران روز 21 اردیبهشت سال 1340 طی نامه ای به محمد مصدق پشتیبانی و راهنمائی وی را طلب کرد و محمد مصدق هم در 25 اردیبهشت 1340 تبریکات خود را تقدیم می کند.
سخنرانی مهدی بازرگان بمناسبت اعلام رسمی نهضت آزادی ایران
در مراسم اعلام رسمی نهضت آزادی ایران مهدی بازرگان در منزل صادق فیروز آبادی سخنانی ایراد کرد که قسمت هائی از آن را از کتاب صفحاتی از تاریخ معاصر ایران جلد اول از انتشارات دفتر نهضت آزادی ایران به شرح زیر است.
از خوانندگان  گرامی  خواهشمند  است  به  سخنرانی   مهدی   بازرگان  توجه  بیشتری مبذول دارید:
2500  سال کنار نشستیم و اختیار را رها کردیم. حسابمان را کف دستمان گذاردند. دائماً گرفتاری، خرابی، چپاول تا پشت دروازه های شهر، نا امنی، عقب افتادگی و بردگی. اگر ما خرابی ها را درست نکنیم، اگر جبران غفلت یا خیانت پدران و خود را ننمائیم و لکه های ننگ را از دامن  ایران  نزدائیم   پس  چه کسی این کار  را بکند ؟ معنی خدمت و فدا کاری چیست. مملکت صاحب و مسئولی غیر از ما ندارد. نهضت آزادی ایران به هیچ وجه من الوجود در صدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران نیست. بنده بطور خلاصه باید عرض کنم ما مسلمان، ایرانی و تابع قانون اساسی  هستیم. مسلمانیم ، نه به این معنی که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز بدانیم. بلکه ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی منباب وظیفه ملی و فریضه دینی بوده ، دین را از سیاست جدا نمی دانیم. ایرانی هستیم ولی نمی گوئیم که هنر نزد ایرانیان است و بس. ایران دوستی و ملی بودن ما ملزم با تعصب نژادی نیست.
سید محمود طالقانی موسوم به آیت الله سرخ پس از آن که بر حسب بیابیه 25 اردیبهشت 1340 خود  را ملزم به  پیوستن به نهضت آزادی ایران می دید  به استخاره و تفال متوسل شد و آیه های 94 و 95 از سوره نسا در جوابش آمد ! در همین اعلامیه نوشت. اینجانب اگر چه از کوتاهی در انجام وظیفه خود نزد خدا و اولیاء اسلام و نیاکان بزرگوارم شرمسارم ولی پیوسته در صف مبارزه با فساد و مفسدین باقی مانده و به این سبب دعوت همکاری با بنیاد گزاران نهضت آزادی ایران را پذیرفتم. متن مرامنامه نهضت آزادی ایران در همان تاریخ 25 اردیبهشت ماه 1340 تصویب شد. پایان مقاله  زنده یاد سیاوش بشیری.
نقدی بر سخنرانی مهدی بازرگان
خوانندگان محترم خواهشمند است بار دیگر با دقت سخنرانی مهدی بازرگان را مطالعه کنید تا این شخص خائن و دشمن ایران و ایرانی را بیشتر بشناسید. و بدانیم تمام فقر و فلاکت و بلاهائی که از همه طرف برای ایران و ایرانی می بارد عاملینش همین تحصیل کرده های  وجه الملی ها هستند. و بقول معروف این قافله از قافله سالار خراب است.
مهدی بازرگان جزء شاگردانی بود که در دوران پادشاهی رضا شاه با خرج دولت برای کسب علوم به خارج فرستاده شد تا فرا گرفته های علمی خود را به دانشجویان بیاموزد. متأسفانه وقتی وارد ایران شد آفتابه بدست داشت و کتاب طهارت را نوشت.
 مسعود رجوی در نشریات خود رابطه مهدی بازرگان ملعون را در طرفداری از سیاست آمریکا منطبق با رابطه کیانوری با شوروی شناخته  و از این دو مترادفاً کیانوری را عامل شوروی و مهدی بازرگان و رفقای او را مانند یدالله سحابی را عامل آمریکا یاد کرده است.
کریم سنجابی هم در کتابش ( امید ها و نا امیدی ها ) از مهدی بازرگان و رفقای او و از ارتباطات آن ها پیش از کودتای آخوندی خمینی در 22 بهمن 1357 خورشیدی برابر با 1979 میلادی با عوامل آمریکائی ها انتقاد کرده و آن را خطا و حاکی از یک نوع خود خواهی و جاه طلبی و نوعی تعهد ( وطن فروشی ) می داند.
مهدی بازرگان یهودی الاصل که شایسته است او را شیخ مهدی بازرگان نامید. عضو شورای کودتای جمهوری اسلامی بود که همه آدم کشی ها زیر نظر او و یاران جبهه ضد ملی اش انجام شد. و تمام غارت ها و ویرانی های ایران به امضا او صورت گرفت. شیخ مهدی بازرگان بدرک واصل شده و سایر جبهه ضد ملی ها کباده کش تظاهراتی بودند که باعث ویرانی و بدبختی ملت ایران شد.
سندی برای اثبات کشتار افسران به وسیله بازرگان
به این سند توجه فرمائید که دانه های تحقیق زیادی را در بر دارد.
در یک مصاحبه تلویزیونی وقتی از رمزی کلارک سوال شد. آیا حکومت و رژیمی که شما از آن حمایت می کردید ( یعنی حکومت آخوندی خمینی ) همین حکومتی است که هزاران نفر را اعدام کرده است. گفت قرار ما با بازرگان این نبود. قرار بود فقط 200 نفر را اعدام کنند. من نمی دانم چه چیزی شد که آن ها به وعده خود وفا نکردند.
مأخذ: کیهان لندن شماره 32 دوم اسفند 1363 خورشیدی 1984 میلادی.
شیخ مهدی بازرگان خائن پشت بملت کرده همیشه و همه جا ژست وطن پرستی و ملی گرائی و تقوا می گرفت ! چطور حاضر می شود 200 نفر را بدون محاکمه اعدام کند. اصلاً به چه حقی مهدی بازرگان جاسوس اسرائیل با یک آمریکائی ( رمزی کلارک ) قرار می گذارد فقط 200 نفر را اعدام کند
 ارائه  سندی  برای  اثبات  بیشتر.
ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در ایران در وقایع 1357 در کتابش بنام ( مأموریت در ایران ) اشاراتی دارد که صدور قتل امیران ارتش و دیگران بر مبنای در خواست شیخ مهدی بازرگان که استخوان هایش در قبر بسوزد ،  بوده است. در این مورد چنین نوشته است.
در مسیر این حوادث تماس ها و مذاکرات ما با رهبران مخالف شاه در تهران روز به روز روشن تر و آشکارتر می شد. اعضای نهضت آزادی تأکید می کردند که عده زیادی از امرای ارتش از نظر آن ها مطرود و غیر قابل قبول می باشند این نوشته سولیوان نشان می دهد بازرگان که رهبر نهضت آزادی بوده قبل از تشکیل دولت موقت ، خود با مقامات آمریکائی تماس داشته است که عده زیادی از امرای ارتش را مطرود وغیر قابل قبول می دانسته است یعنی قابل کشتن که در زمان دولت موقتش دست به این جنایت زده است.
آری این رجاله ها یا فاحشه های سیاسی هستند که با کوله باری از خیانت و جنایت خود را  ناجی ملت ایران می دانند. لذا به هر طریق که ممکن است باید نسبت  به رسوائی  و بی آبرو کردن آن ها اقدام شود.

به امید بیداری و آگاهی  ملت بی یار  و یاور ایران

محمد مجزا

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

به پادشاهی رسیدن  رضا شاه  از زبان اسناد
از زمانی که کوروش در سال 546 قبل از میلاد خود را شاه پر شیا ( ایران ) اعلام کرد تا به امروز طبیعت حکومت سلطنتی تغیر زیادی نکرده است. تداوم این نظام ، هم بوسیله توارث و هم توسط کسانی که اراده و توانائی تحصیل قدرت را داشته اند حفظ شده است. بنا بر این وقتی در سال  1304 خورشیدی  برابر با 1925 میلادی آخرین سلطان قاجار تخت پادشاهی را ترک کرد. این امری سنتی بود که مجلس شورایملی از رضا خان سردار سپه که مقتدر ترین مرد آن روز بود.  به خواهد به تخت سلطنت بنشیند. لذا مهم نبود که او در خانواده ای که بطور کامل خارج از نظام پادشاهی بود بدنیا آمده ا ست. مهم این است راه خود را بسوی ترقی شرافتمندانه پیموده بود.
تولد و دوران کودکی رضا شاه
رضا شاه در سال 1257 خورشیدی برابر با 1878 میلادی در کوهپایه های مرتفع کوه های مازندران بنام آلاشت بدنیا آمد. پدر و پدر بزرگ او در ارتش قدیم ایران درجه افسری داشتند. زمانی که رضا شاه در سنین کودکی بود مدرسه ای در دهکده آلاشت  وجود نداشت که رضا شاه به تحصیل به پردازد. ولی بعداً با سواد آموزی توانست بخواند و بنویسد. شاید در آن مقطع زمان 10 در صد  ملت ایران با سواد بودند.  مدرسه در دهکده آلاشت در سال 1310 خورشیدی برابر با 1931 میلادی  توسط رضا  شاه در آن دهکده  ساخته شد. رضا شاه  زبان ترکی استانبولی را بخوبی می توانست صحبت کند چنانچه در سفر به ترکیه با آتا ترک ( پدر ترک ) ترکی صحبت می کرد  و آن ها که می گویند رضا شاه بیسواد بود. افترا و تهمت است. مانند تهمت های بسیار زیاد دیگر. رضا شاه در سن 14 سالگی به بریگاد قزاق که تحت فرماندهی افسران روس بود وارد شد و درجه به درجه خود را بالا کشید تا به درجه افسری رسید. افسران  ایرانی در بریگاد قزاق تمایل چندانی به همکاری و همراهی با رفقای بلشویک ارتش سرخ تازه تأسیس شده شوروی نداشتند. بیرون آمدند و تحت فرماندهی رضا خان ( رضا شاه بعد ) بریگاد قزاق را تشکیل دادند. بریگاد قزاق  در آن دوران تنها نیروی تعلیم دیده و جنگی ایران بود و حدود 3000 نفر نیرو داشت.  
 دنیس رایت سفیر انگلس در ایران در کتاب خاطراتش  که قسمتی را به  خاطرات آیرون ساید اختصاص داده است. می گوید تشکیل بریگاد قزاق به فرمانده ای رضا خان سبب اخراج روس ها از ایران شده است.
سال 1299 یا سال سر نوشت
 انگلیس ها  در اواخر سال 1920 میلادی برابر با 1299 خورشیدی آماده بیرون بردن نیرو هایشان از شمال ایران می شوند. علت اینکه انگلیس ها  نیرو های خود را از بندر انزلی ( بندر پهلوی بعد ) بیرون می خواستند بردند  این بود. در اواسط فروردین 1299 خورشیدی دنیکن ( ِDenikin ) دریا سالار روسیه تزاری که در جنگ با بلشویک ها در داخل روسیه شکست خورده بود فرار کرد و با ناوگان جنگی خود به ساحل ایران نزدیک بندر انزلی آمد. افراد او اجازه خواستند که به ایران وارد شوند. دولت ایران در خواست آنها را موکول به تسلیم اسلحه و مهمات آن ها نمود. سر انجام دنیکن در 24 فروردین 1299 در ساحل انزلی پناه جسته و فرمانده نیرو های انگلیس در شمالNor.Per.Force    معروف به  N.P.F  دنیکن و کشتی ها و افراد را تحت نظر گرفتند. تعداد فراریان قفقاز به ایران به چندین هزار نفر می رسید و دلیل ظاهری آن ها بلشویک شدن روسیه بود. در بین پناه جویان عده بسیار زیادی عوامل بلشویک ها بودند که در گیلان و آذربایجان پراکنده شدند و تبلیغ مرام کمونیستی و اغتشاش  را شروع کردند. دولت جدید روسیه در زمان لنین و تروتسکی در روز 28 اردیبهشت 1299 با دوازده کشتی جنگی بندر انزلی را که محل توقف و استحکامات قوای انگلیس بود را به توپ بستند. و خسارات زیادی به دسته های ارتش انگلیس وارد کردند و خواهان کشتی ها و مهمات دنیکن و افراد بلشویک پناهنده به ایران شدند. هم چنین خواهان تخلیه نیروی انگلیس از خاک ایران شدند. عاقبت نیروی انگلیس و بریگاد قزاق ،گیلان  را تخلیه کرده به منجیل و قزوین عقب نشینی کردند. ملک الشعرای بهار می نویسد احمد شاه  یک هفته قبل از این واقعه با نورمن سفیر جدید انگلیس از اروپا وارد ایران شده بود. در اسناد آمده است چون رضا خان در میان افسران قزاق از همه شایسته تر و مردی بود با انظباط کامل ،  با اراده  و با تمایلات میهن پرستانه شدید. ژنرال سر ادموند آیرون ساید علاقمند  بود  رضا خان  به فرماندهی نظامی بریگا د منصوب شود.
 خوانندگان گرامی و آن ها که خواهان کشف واقعیت ها هستند  تقاضا دارم از این به بعد را با د ید تحقیقی بیشتری مطالعه کنید.
برای اینکه بحث از ملات استدلال و پی محکمی برخوردار باشد مجبورم قدری به گذشته نه چندان دور برویم تا بتوانیم داوری صحیح کنیم. زیرا متأسفانه تاریخ و کتاب هائی که  در مورد رضا شاه موجود است.  توسط افراد متعصب و مغرض نوشته شده است.
رزم  های رضا خان برای حفظ تمامیت ارضی ایران
بعلت نفوذ استعمار گران روس و انگلیس در تمام طبقات و ارکان ایران و از همه مهمتر ضعف و ناتوانی دستگاه حاکمه و هرج و مرج و نابسامانی در ایران موجبات سر کشی و گردن فرازی قلدران و قدرتمندان محلی را فراهم ساخت. مانند کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان که داعیه رئیس جمهوری داشت. میرزا کوچک خان جنگلی گیلان و مازندران رادر اختیار داشت و خود را رئیس جمهور شوروی ایران می دانست. اسماعیل سمیتقو در غرب آذربایجان. دوست محمد خان بلوچ خود را فرمانفرمای سیستان و بلوچستان می دانست. شیخ خزعل در خوزستان ملوک الطوایفی به راه انداخته بود.کمتر قافله ای می توانست از شهری به شهر دیگر برود بدون این که مورد تجاوز قرار نگیرد. و خیلی موارد دیگر. از آن جا که نمی خواهم برای رضا خان فتح نامه بنویسم از بین همه رزم ها فقط به نبرد با میرزا کوچک خان جنگلی  می پردازم که در مسیر بحث است.
ماجرای میرزا کوچک خان و همکاری او  با روس ها
باعث تأسف است هر زمان که ایران دچار مشکلات اجتماعی و ضعف مدیریت می شود  افرادی بجای همکاری و همیاری با مسئولین  مملکت  مشکل ساز می شوند و ایجاد درد سر می کنند. یکی از آن ها میرزا کوچک خان جنگلی بود.
یکی از خصوصیات میرزا کوچک خان اعتقادات شدید مذهبی او بود. میرزا کوچک جنگلی همه کارها ی خود را با دعا و نماز و استخاره انجام می داد. یک روز را صرف نماز و دعا و عبادت کرد و بعد در مورد همکاری با بلشویک ها استخاره کرد چون  خوب آمد  تصمیم به همکاری با بلشویک ها گرفت و در پائیز سال 1298 خورشیدی برابر با 1919 میلادی  محرمانه از راه  دریا به آران ( آذربایجان شوروی )  رفت و درشهر لارکانا (  Larkana ) با مقامات آن جا برای اقدامات بعدی مذاکراتی صورت داد و تقاضای کمک کرد. روس ها به این فرد عقب مانده و خائن پشت بملت کرده قول دادند یک نیروی 6000 نفری و کشتی و اسلحه و سایر وسایل جنگی در اختیار او قرار دهند.
این خائن نوکر اجنبی با پشتیبانی روس ها دولت جمهوری گیلان را تشکیل داد و نام ارتش خود را قشون سرخ گذاشت. اسکناس و تمبر های مخصوص جمهوری گیلان را که قبلاً در روسیه چاپ و آماده شده بود را منتشر کرد. یکی از همکاران خائن او  سید جعفر محسنی است که در بعضی اسناد با نام سید جعفر جواد اف که همان سید جعفر پیشه وری خائن است را بدین جهت آوردم که بدانیم این خائن کمونیست تعلیم دیده که کمیسر خارجه میرزا کوچک  جنگلی بود پس از عدم کامیابی در جدا کردن گیلان از ایران در سال 1299 خورشیدی یک بار دیگر در 25 سال بعد با نام جعفر پیشه وری حکومت کمونیستی در آذربایجان تشکیل داد و این بار کوشش کرد استان آذر بایجان را جزو شوروی کند ولی با همت محمد رضا شاه پهلوی باز موفق نشد.
رضا خان ( رضا شاه بعد ) بخوبی درک کرده بود هر چه زود تر باید میرزا کوچک جنگلی را سرکوب نماید و پایگاه بلشویک ها را که توسط میرزا کوچک جنگلی در شمال ایران درست شده است را از بین ببرد زیرا رضا خان ( رضا شاه بعد ) معتقد بود هر قدر تأخیر شود بلشویک ها وقتی از گرفتاری های داخلی روسیه خلاص   شوند و  به کمک میرزا کوچک  جنگلی و حکومت  او  بیایند دیگر شکست و  بیرون  راندن  آنها  غیر ممکن می شود و نه تنها تمام شمال ایران جزو   جماهیر  شوروی  خواهد  شد  بلکه  آن      ها می توانند به تهران حمله کرده پایتخت را تصرف کنند. به این جهت اولین لشگر کشی رضا خان سردار سپه جنگ با میرزا کوچک جنگلی بود.
کشته شدن میرزا کوچک جنگلی
پس از شکست میرزا کوچک جنگلی عده ای از همکاران میرزا به روسیه فرار کردند و میرزا کوچک وطن فروش به جنگل پناه برد و در آن جا با یک آلمانی بنام گائوک که او را هوشنگ صدا می کردند در دهم آذر ماه 1300 بطرف خلخال رفت  ولی پیش از اینکه به خلخال برسد روز سه شنبه 11 بهمن 1300  در گردنه گیلوان طالش دچار سرما و برف و بوران شد و با یک دنیا بد نامی و خیانت به ایران و ایرانی بدرود حیات گفت.  روز بعد یکی از اهالی به نام نقره خان سر آن عقب مانده گول خورده و سرگردان را با داس برید و دست طبیعت او را بسزای اعمالش رساند. و قائله گیلان پایان یافت.
ژنرال  سر  ادموند  آیرون  ساید  کیست ؟
در باره آیرون ساید و مأموریت او در تاریخ ایران تاریخ نگاران و پژوهشگران بر داشت های گوناگون داشته اند. و هر یک حضور او را در ایران به نحوی توضیح داده اند.
آیرون ساید با اینتلجنس سرویس انگلیس ها در تماس بوده است. اقامت چهار ماه و نیم آیرون ساید در ایران تأثیر فوق العاده در سر نوشت و زندگی ایرانیان گذاشت. وظیفه اصلی آیرون ساید بیرون کردن افسران روسی از ایران بلا گرفته بود. بخصوص رئیس آنان بنام استارو سلسکی که مورد پشتیبانی شخص احمد شاه بود. آیرون ساید با سابقه چندین ساله در زمینه های جاسوسی و اطلاعاتی بخوبی می دانست که ارزش جمع آوری اطلاعات و هم چنین فعالیت های جاسوسی در هر مبارزه ای نه تنها بیشتر از ارزش تعداد سپاهی و ابزار های جنگی آنها است بلکه اصولاً یک برنامه جنگی، بدون داشتن و به کار بردن روش های اطلاعاتی طرحی ناقص است. بهمین  جهت اولین کاری که در ایران انجام داد این بود که گروه بی سیم خود را مأمور استراق سمع مخابرات استاور سلسکی فرمانده قزاق های اعزامی در جبهه گیلان کرد. واحدی که مأمور استراق سمع شد به وسائل کامل مجهز بود و رئیس آن ستوانی بود که روسی را خوب می د انست و در کار رمز های روسی و تغیر پیام ها تخصص داشت.
روز 22 مهر 1299  برابر با 14 اکتبر 1920  دستگاه جاسوسی وی اطلاع داد که به زودی قزاق های استارو سلسکی قصد حمله به گیلان را دارد استارو سلسکی تصمیم گرفت به غازیان حمله کند. از آن جا که شرح این حمله مفصل و از حوصله این مقاله خارج است فقط شرح می دهم که ژنرال سر ادموند آیرون ساید انگلیسی با استفاده از دستگاه جاسوسی و استراق سمع و تغیر پیام ها کاری کرد که استارو سلسکی از متجاسرین روسی شکست خورد و آبروی او بر باد رفت. نقشه دیگر آیرون ساید این بود که قزاق های شکست خورده استارو سلسکی که رضاخان و بریگاد او هم جزو آن ها بودند در قزوین بمانند تا بعداً زمینه اخراج افسران روسی و فرمانده آنها  را فراهم کند. لذا نورمن سفیر انگلیس در تهران ضمن تماس با احمد شاه می خواست که قزاق ها در قزوین بمانند و تحت نظر افسران انگلیسی باشند. و خواسته دیگر که خیلی مهم بود بر کناری استاور سلسکی روسی  بود.
احمد شاه یک روز مهلت خواست و در مورد خواسته های نورمن چنین تصمیم گرفت
1- با ماندن قزاق های شکست خورده در قزوین موافقت کرد
2- سپهدار نخست وزیر  فرمان بر کناری استاور سلسکی را به او ابلاغ خواهد کرد
3- احمد شاه در مورد اخراج استاور سلسکی دو خواسته داشت.
الف: مقرری ماهیانه 15 هزار تومانی او ادامه یابد.
ب: به او اجازه داده شود 6 ماه به اروپا برود زیرا از زندگی یکنواخت در تهران خسته شده بود.
علت آمدن قوای رضا خان سردار سپه از قزوین  به تهران
در خرداد 1299 ایران در حال تجزیه شدن بود. دولت وثوق الدوله بی نهایت ضعف شده بود و  افکار کمونیستی  بین مردم  در حال توسعه  بود.   مردم  همه وحشت کرده بودند و عده ای هم بفکر کودتا برعلیه احمد شاه  افتادند.
ملک الشعرای بهار که خود شاهد اوضاع بود می نویسد در این گیر و دار و بی تکلیفی آخوند سید حسن مدرس به خیال کودتا و بدست گرفتن قدرت و برقراری  حکومت اسلامی افتاد. هم چنین سالار جنگ در ورامین مقداری تفنگ  و عده ای تفنگچی دور خود جمع کرد و قرار بود از اصفهان نیز عده ای از افراد  مسلح آمده به مشارالیه ملحق شوند و بقراری که می گفتند قصد کودتا و گرفتن تهران را داشتند.
رضا خان سردار سپه  بیش از این نمی توانست ساکت بنشیند و ناظر متلاشی شدن ایران باشد. بخصوص که متوجه می شود افسران روسی در حال جلب همکاری عده ای از قزاق های ایرانی هستند که در موقع  مناسب و به بهانه حفظ و حمایت از جان شاه پایتخت را در تسلط خود در آورند و برعلیه احمد شاه کودتا  کنند. متأسفانه احمد شاه به هیچ وجه حاضر نبود بر علیه فرمانده روسی ( استارو سلسکی ) عملی انجام دهد. شاید یکی از دلایل اصلی این بود که کلنل استارو سلسکی مبالغ قابل ملاحظه ای از بودجه قزاق را برداشته و به شاه رشوه می داد. از طرفی در پایان سال 1920 میلادی برابر با 1299 خورشیدی حکومت شوروی در زمان ( لنین و تروتسکی ) پیشنهاد قرار دادی را نمود که به روسیه این حق را می داد که در صورت احساس خطر و تهدید  خاک ایران بتواند قوای نظامی به ایران اعزام دارد. بهمین دلیل بود که قوای انگلیس علاقه داشت هر چه زودتر ایران را ترک کند تا بهانه ای به روس ها داده نشود.
وقتی ژنرال ادموند آیرون ساید به احمد شاه اطلاع داد انگلیس ها بزودی ایران را تخلیه خواهند کرد احمد شاه وحشت کرد و می ترسید بلشویک ها او و خانواده اش را مانند خانواده تزار ها قتل عام کنند.
همان طور که ملاحظه فرموده اید ایران براستی در لبه پرتگاه قرار گرفته بود شیرازه مملکت از هم گسیخته و بلشویک های جاسوس که بعنوان پناهنده به ایران آمده بودند در صدد تسخیر تهران و بر کناری احمد شاه بودند و هر کسی می خواست  از این بازار آشفته برای خود قبائی تهیه کند مانند آخوند سید حسن مدرس.
ژنرال سر ادموند آیرون ساید در خاطرات خود می نویسد. نگرانیم این بود که آیا ایران پس از ترک قوای ما ( یعنی انگلیس ها ) باز هم خواهد توانست استقلالش را حفظ کند ؟
در این شرایط سخت و بحرانی رضا خان بیش از این نمی توانست ساکت و تماشا چی باشد. لذا با قوای بریگاد قزاق تحت فرماندهیش که تنها نیروی موثر نظامی کشور را در دست داشت برای حفظ استقلال ایران و برقراری امنیت از قزوین بسوی تهران حرکت کرد فقط برای سرکوبی خائن ها و یاغیان  که ایران را به خطر انداخته بودند.
جالب است وقتی قزاقان بریگاد تحت فرماندهی رضا خان در تهران مشغول بر قراری امنیت بودند حدود 200 نفر بلشویک های روسی زندانی در تهران بتصور اینکه بلشویک های روسیه برای فتح تهران آمده اند از داخل زندان فریاد می زدند ( زنده باد روسیه- زنده باد بلشویک )
 نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که رضا خان هرگز وسوسه سلطنت و حکومت در سر نداشت فقط بفکر نجات ایران بود و براستی ایران را از حلقوم  روسیه که لنین و تروتسکی آن را در گلوی خود احساس می کردند نجات داد و به همین دلیل ناجی ایران نامیده شد. حیف است این همه ایران دوستی را ما فراموش کنیم و همراه عده ای وطن فروش اقدام شجاعانه او را با لغت کودتا زشت و بی اعتبار کنیم.
وقتی قوای بریگاد قزاق توانستند امنیت را در تهران برقرار کنند به فرمان احمد شاه از محل خزانه دولت بمدت یک هفته هر شب به بریگاد قزاق پلو خورشت می دادند. و از طرف احمد شاه رضا خان به لقب سردار سپه مفتخر شد.
روز چهارم اسفند 1299 خورشیدی یک روز بعد از ورود بریگاد قزاق به فرماندهی رضا خان احمد شاه به رئیس شهربانی دستور داد پاسبان ها و ژندارم ها با قوای بریگاد قزاق همکاری کنند و بدستورات آنها گوش دهند. چون کمونیست ها و بلشویک ها در تهران وجود داشتند. بدستور رضا خان برای امنیت جلو عمارات مهم - کلانتری ها و دروازه های شهر  قزاق گذاشتند تا ورود و خروج مردم  کنترل شود. هم چنین افراد معروف وابسته به روس و انگلیس  هم باز داشت و زندانی شدند.
برای رد تهمت و افترای  آنها که می گویند رضا خان را انگلیس ها آوردند. ارائه سندی  لازم است. آقای دکتر شیخ الاسلامی استاد تاریخ دانشگاه تهران جریان ملاقات نورمن سفیر انگلیس  و رضا خان را در دومین  روز بر قراری امنیت در تهران را چنین تعریف می کند.
نورمن از رضا خان در مورد  فرمانفرما و پسرش  فیروز میرزا معروف به ( نصرت الدوله ) که زندانی بودند سوال می کند. رضا خان نسبت به شخص فرمانفرما  حسن نظر داشته ولی از پسرش فیروز میرزا ( نصرت الدوله ) به علت ارتباط نزدیک و نوکر منشانه او با سفارت انگلیس و پول گرفتن او از انگلیس ها در قضیه قرارداد 1919 قلباً متنفر بود و او را خائن می دانست. لذا در مورد آزاد کردن  فیروز میرزا جوابی نمی دهد فقط شانه هایش را بالا می اندازد. دوباره نورمن توسط مترجم از رضا خان می خواهد هر چه زود تر فیروز میرزا ( نصرت الدوله ) آزاد شود.  این بار رضا خان با عصبانیت و با قیافه گرفته ائی گفت چه دلیلی دارد که نصرت الدوله باید زود تر از دیگران آزاد شود ؟ نورمن جواب داد برای اینکه شاهزاده دارای نشانی از دولت انگلستان است و ما موظف هستیم که به هرحال از ایشان حمایت کنیم. رضا خان با لحنی تند تر  و عصبانی تر جواب داد این نشد دلیل. بروید و نشانتان را از او پس بگیرید. آن روز نورمن سفیر انگلیس در ایران متوجه این موضوع شد که تحمیل اراده سفارت به این نظامی یک د نده کار مشکلی است و رضا خان سردار سپه با آن گروه از سیاستمداران که  اوامر دولت فخیمه را همیشه مثل وحی اللهی تلقی می کردند زمین تا آسمان فرق دارد. ( مأخذ کتاب شگفتی های زندگی رضا شاه به قلم دکتر مصطفی الموتی )
البته  در مورد شخصیت والا و میهن پرستی رضا شاه گفتنی بسیار است. منتهی قدری انصاف و وجدان لازم است.  لذا چطور می توانیم آنچه رضا خان بطریقی که شرح داده شد را کودتا نامید. لغت کودتا و دیکتاتور  را برای اولین بار  محمد مصدق قاجار تبار  برای رضا شاه بکار برد. بعد از او دیگران طوطی وار و بدون مطالعه تا امروز تکرار کرده اند. در فرهنگ لغات، کودتا  چنین تعریف شده است. توطئه و قیام ناگهانی عده ای از سپاهیان یک کشور و یا گروهی  برای بر انداختن حکومت یا تغیر رژیم دادن.  مانند کودتای عبدالکریم قاسم در عراق که  ملک فیصل پادشاه عراق  و خانواده او را قتل العام کردند و رژیم جمهوری اعلام کردند. و یا در ایران عزیزمان در کودتای آخوندی به رهبری خمینی گجستک در 22 بهمن 57   در پشت بام مدرسه علوی از تیر باران امیران ارتش جوی خون راه انداختند و حکومت را در دست گرفتند و پادشاهی را به جمهوری تبدیل کردند و هنوز کشتار و مصادره اموال مردم ادامه دارد.
نتیجه گیری:
پس از بر قراری امنیت سید ضیاء الدین طبا طبائی از طرف احمد شاه نخست وزیر شد. سید ضیاء در کابینه خود رضا خان را  بعنوان وزیر جنگ انتخاب کرد..
توجه شود: پس از یک دوره نا آرامی چهار ساله از 1300 تا 1304 خورشیدی برابر با (1921  تا 1925 )  میلادی. آخرین پادشاه  سلسله قاجار احمد شاه که جوانی  بود راحت طلب ، بدون علاقه به مملکت ، ، عاشق جمع آوری پول ، بدون عاطفه، عیاش که  یک ساعت عیش قمار خانه های مونت کارلو و سواحل دریای مدیترانه را بر سلطنت و سعادت ایران ترجیح می داد و از همه مهمتر بدون احساس مسئولیت نسبت به امور مملکت به مسافرت های طولانی  به اروپا می رفت.  سبب شد مجلس شورایملی او را از سلطنت بر کنار کند.  نه رضا خان سردار سپه
لذا در روز نهم آبان ماه 1304 طرح انقراض سلسله قاجار در مجلس شورایملی به رأی گذاشته شد که با 80 رأی موافق و 4 رأی مخالف به تصویب رسید. آ
توجه شود:   آرای مخالف را  محمد مصدق  –  آخوند  سید  حسن  مدرس  - تقی زاده و حسین علاء داده بودند.
به این ترتیب عمر سلسله ای که در عرض 146 سال جز فقر و بد بختی ، نفوذ و دخالت   آخوند ها و انگلیس ها در تمام  امور مملکت و توسعه خرافات در جامعه و عقب ماندگی ایران از کاروان  ترقی اروپا و از همه بدتر بی لیاقتی سلاطین قاجار که حاضر بودند در مقابل دریافت پول  هر چه از ایران را می توانند حراج کنند و یا به گرو بگذارند  حاصل دیگری برای ایران نداشت  به پایان رسید
مجلس موسسان و شروع  سلطنت رضا شاه  پهلوی
روز یک شنبه 5 آذر ماه 1304 خورشیدی اولین مجلس موسسان مشروطیت ایران در تهران تشکیل شد. جلسات خصوصی مجلس از 15 تا 22 آذر ماه بطول انجامید. لذا ساعت 7 بعد از ظهر 21 آذر 1304 خورشیدی مجلس موسسان با اکثریت 257 رأی از 260 نفر حاضر اصول 36 – 37 – 38 – 40 متمم قانون اساسی را اصلاح و سلطنت را به خاندان پهلوی تفویض کرد. باز لازم می دانم برای آندسته از افراد تحصیل کرده تو خالی پر مدعا بگویم مجلس موسسان سلطنت را به خاندان پهلوی تفویض کرد.
سخن پایانی
بررسی های تاریخ کشور  ما نشان می دهد رضا شاه و محمد رضا شاه  به سازندگی کشور و تأمین رفاه و سلامت مردم و تحصیل افتخار و سربلندی برای ایران و ایرانی همت کرده اند.
عجبا همان تاریخ نشان می دهد که با هیچ  پادشاه و شخصیتی هم چو آن دو خدمت گذاران چه از سوی بیگانه و خودی دشمنی و ستیزه جوئی نشده است. موقعیت ایران در زمان سلسله قاجار و زمان پادشاهان پهلوی و موقعیت امروز ایران در زمان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی را بررسی کردیم. از من سند ارائه دادن بود و از شما داوری نمودن.  سوال در این است آیا می توان رابطه مشخص بین خدمات آن دو پادشاه پهلوی و این دشمنی ها - اهانت ها - تحقیر ها و پهلوی ستیزی ها که هنوز هم ادامه دارد  را پیدا نمود. آری می توان پیدا نمود. قویاً بموجب اسناد می گویم  سه گروه ویرانگر ایران را عامل این پهلوی ستیزی می دانم که عبارت اند از گروه آخوند ها- گروه جبهه ضد ملی ها و مصدقی ها و گروه توده ای های بیوطن بچه استالینی.
به امید بیداری و آگاهی  ملت بی یار و یاور ایران
محمد مجزا



۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه


داستان شهرک سازی احمدی نژاد  شپشک زیر دم بزغاله  در  ونزوئلا
شرکت کیسون که پروژه های ساختمانی متعددی در ونزوئلا دارد. مسئول ساختن امامزاده هوگو چاوز در کاراکاس شد. قرار است نقشه این امامزاده بر اساس مرقد امام هشتم شیعیان معروف به رضا کفتر باز در مشهد طراحی شود.  زیرا  به گزارش خبر گزاری  رسمی فاکس نیوز فرهاد نگهدار که برادر فرخ نگهدار است به منابع خبری گفته است بنا به پیشنهاد رایزن نظامی جمهوری اسلامی در کاراکاس  شرکت کیسون را برای طراحی و ساختن امامزاده  هوگو چاوز عیاش و زنباره معرفی نموده است. قابل گفتن است.  فرخ    نگهدار که  یکی  از  رذل  ترین- پست ترین  و وطن  فروش  ترین ها می باشد. ارتباط خود را با عوامل شرکت کیسون تأئید کرده است.
مدیر عامل کیسون محمد رضا انصاری است که از اقوام فرهاد و فرخ نگهدار می باشد. یعنی گروه مافیا. بهمین دلیل پیش بینی می شود هزینه احداث امامزاده چاوز را رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی پرداخت خواهد کرد.
آنچه باید از این گروه مافیا ی شرکت کیسون گفته شود این است که از این ببعد چک های 100 میلیون دلاری شرکت کیسون به جای طهماسب مظاهری، هوا پیمای  احمدی نژاد شپشک زیر دم بزغاله،  هفت رنگ و عوامفریب بزرگ حمل خواهد کرد. لذا متوجه می شویم دوستی احمدی نژاد با هوگو چاوز زنباره بدرک واصل شده به دلیل شهرک سازی احمدی نژاد در ونزوئلا  بوده  است.
شهرک سازی احمدی نژاد در ونزوئلا با همکاری گروه مافیای فرهاد نگهدار- محمد رضا انصاری مدیرعامل شرکت و فرخ نگهدار ساکن لندن و با پول کودکان معصوم خیابانی کارتن خواب و  ندا ها و سهراب ها و  ملت ستم کشیده و بی یار و یاور ایران می باشد.

به امید رهائی هر چه زود تر ملت ایران از چنگال  رژیم اشغالگر  جمهوری اسلامی

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه



مهم نیست تازیان بما چه کردند مهم این است ما برای آنها چه کرده و می کنیم  
 در مورد حمله تازیان به ایران در سال 636 میلادی که قادسیه اول باید نامید. جنایات و بلا هائی که به سر مردان و زنان و کودکان ایرانی آوردند. مقالات و کتاب های زیادی نوشته شده است. در این جا فقط به این بسنده می کنم که بدانیم  تعداد زیادی  از زنان و کودکان ایرانی که به اسارت گرفته شده بودند  را  همراه 900 بار شتر زر و سیم  به دارالخلافه فرستاده شدند و  در بازارهای برده فروشی اسلامی زنان و دختران  ‌به فروش رسیدند؛ و بعد هم با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته‌ بسیار بر  جای نهادند. و کتابخانه ها را به آتش کشیده و تمام کتاب ها را از بین بردند.
 بحث از این جا شروع می شود. در برابر این همه   ستمی که توسط تازیان  به ما رسیده و هنوز هم  می رسد.  ما نوادگان کوروش  و داریوش  در برابر این  همه  فجایع  چه کرده ایم؟
 مطالبی بطور بسیار مختصر و فشرده بعرض می رسد  تا در برابر تاریخ شرمنده نباشم و سندی باشد برای نسل های آینده.
 اگر تازیان به نیاکان ما تجاوز کردند، و کودکان بی پدری بر جا نهادند ما آن کودکان را که خون تازی در رگ هایشان بود «سید » و آقا نامیدیم و کلی عزت و احترامشان نهادیم و از هر کدام از آن حرامزاده ها ده ها  امامزاده  ساختیم و بدان دخیل بستیم و حاجت طلبیدیم  تا تازیان بدانند  با تجاوز کردن به ما حرامزاده های آنان را گرامی داشته سید طباطبایی می خوانیم و آن چنان قدر و منزلت به آن ها می گذاریم که باعث حیرت آنان است.
 اگر تازیان فرهنگ و تاریخ ما را نابود کردند، ما هم در یک حرکت متقابل شاهنامه را کنار گذاشتیم و عربی بلغور کردن را شروع کردیم  و تکه کلام ما شد ماشاء الله و انشاء الله.  ذکر اسامی متبرکه و دعای کمیل و ابو حمزه و جوشن کبیر را با آنکه حتی یک کلمه اش را نمی فهمیدیم با چنان استمراری انجام دادیم که خود عرب ها انگشت به دهان ماندند  که چگونه  می شود آدمی چیزی را که معنی  و  مفهومش  را نمی داند با چنین جدیتی تکرار کند.  سال  روز تولد  و مرگ  محمد و امامان  تازی  را می دانیم.  ولی سال روز تولد و در گذشت  کوروش  و  بابک خرم  دین  را نمی دانیم. می دانیم  محل  دفن پیامبر و امام  حسین کجا  است  ولی  محل دفن ا میر کبیر را نمی دانیم.
 هر وقت  فرصتی برایمان فراهم شد.   به زیارت قبر پیامبر و امام حسین و سایر امام ها می رفتیم.  ولی هرگز به دیدار  آرامگاه کوروش و  رضا شاه سازنده ایران نوین و دیگر میهن پرستان نه  رفته ایم.
 برای نشان دادن مراتب مخالفت مان با فرهنگ تازیان که به ما تحمیل شده است  اسم بچه هایمان را علی ، حسن ، حسین ، غلامحسین ،   ، فاطمه و رقیه می گذاریم. آری، ما هنوز بعد از گذشت  قرن ها که از حمله تازیان می گذرد  اسامی کودکان خود را نه به زور  بلکه  با میل و  اختیار از  میان  اسامی  تازیان که به زنان ایرانی  تجاوز کردند  بر می گزینیم. یک نگاه کوچک به اسامی مذهبی دوستان و دور و بری هایتان بیاندازید و ببینید ما چطور هنوز با افتخار نام های تازی  روی کودکان مان می گذاریم و اصلاً عین  خیالمان هم  نیست.
  با اینکه قوانین اسلامی تازی بر کشور ما حکم فرماست، پوشش زنان ما محجبه است و  هر سال بسیاری از ایرانیان به کربلا و یا برای حج  به عربستان سعودی می روند  و پول بی حساب را به حلقوم خاندان آل سعود می ریزیم.  نیایش سال نو  و نمازمان را به عربی بلغور می کنیم  و می گوئیم  چون  خواب  نما  شده ایم  پس  اسم  نوه مان  را  عباس می گذاریم، هم زمان آن چنان نسخه  عجیب و غریبی از اسلام برای خودمان داریم که به همه چیز شبیه است جز به اسلام. توی مجالس روسری سر می کنیم و با دامن کوتاه می رقصیم. عرق سگی می خوریم و دهانمان را آب می کشیم و  نماز می خوانیم و  توی ماه رمضان بر این باوریم که  کمتر شیادی و کلاهبرداری کنیم . در عین حال ، اگر کسی به اسلامی که  مطابق با  نص صریح  قرآن در عربستان سعودی   اجرا می شود ایراد بگیرد ما سریع تو ی دهنش می زنیم که آن اسلام واقعی نیست و اسلام  واقعی  این  چیزی است که  ما  می گوییم  و  انجام می دهیم. آن وقت روایتی از اسلام ناب محمدی ارائه می دهیم که خود حضرت محمد و امام ها هم آن را نمی شناسند.  از همه مهم تر این که ما هنوز به نحو بسیار جدی  صد در صد خودمان را ایرانی و آریایی اصیل می دانیم. اما وقتی بچه دار می شویم در گوش بچه اذان می گوئیم و با  نام  اسلامی علی اکبر، رقیه ،  غلامحسین و غیرو  برایش   شناسنامه می گیریم. اما از آن جا که ادعا می کنیم  متمدن هستیم او را آرش ، پوراندخت ، کیومرث و غیرو صدا می کنیم.  ادعا می کنیم  ما پارسی اصیل هستیم و به ریشه های خودمان  خیلی افتخار می کنیم و هر کس  به کوروش کبیر توهین کند خرخره اش را می  خواهیم  بجویم.  خلیج  فارس هم اگر خلیج  عربی نامیده  شود آنقدر امضا  جمع  می کنیم که پتیشن  پاره  بشود،  بر گردن  هایمان  نشان  فروهر آویزان  می کنیم. اما  در عقد و ازدواج و چه در عزا و  مرگ  آخوند می آوریم تا مراسم عقد  و  دفن اسلامی باشد و خیلی موارد دیگر.  هر چه نباشد  نواده های کوروش و داریوش هستیم و  عرب ها پا برهنه و سوسمار خورند.
ملاحظه می شود تازیان با ما چه کردند و ما چه برای آنها کرده ایم. آیا هیچ ملتی از ما بی خیال تر و نا آگاه تر و خائن تر به خودش وجود دارد.
به امید بیداری و آگاهی  ملت بی یار  و یاور ایران
محمد مجزا







۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه



   روز  مادر و  ارزش  های  والای آن
در مورد مادر داستان ها ، مقالات و اشعار زیادی گفته شده است. من بر این باورم در مورد مادر و ستایش از او هر چه بگوئیم و انجام دهیم ، باز نمی توانیم از مقام والای مادر تجلیل کنیم. تاریخچه روز مادر در ایران و یونان به گذشته خیلی دور قبل ازظهور عیسی مسیح بر می گردد ولی برای مدتی  به علت مسائل  اجتماعی از  حافظه ملت ها به فراموشی  سپرده  شد. تا در سال 1905 میلادی  یک بانوی  آمریکائی  بنام آنا جر ویس (  Ana  Jarvis )  پس از مرگ مادرش در هشتم ماه می  1905 به این فکر افتاد که از تمام مادرانی که در قید حیات هستند قدردانی شود. به همین دلیل تمام تلاش خود را بکار برد تا روزی از سال به مادران اختصاص داده شود. لذا نامه هائی به مقامات کشور آمریکا نوشت و سر انجام موفق شد در سال 1907 میلادی دومین یکشنبه ماه  می may )  )  زمان در گذشت مادرش.  روز مادر نامیده شد.
پس از تلاش موفقیت آمیز آنا جر ویس هم چنین  با پایان رسیدن جنگ اول جهانی روز مادر به کشور های اروپائی و سایر کشور ها راه یافت و متداول شد.
هر کشور بنا به فرهنگ خود روزی از سال را به روز مادر اختصاص دادند و با آداب و رسوم مخصوص خود برگزار می کنند.
سمبل روز مادر.  برای مادری که در قید حیات است یک شاخه میخک قرمز و برای مادری که از دنیا رفته است یک شاخه میخک سفید است.  لذا آنا جر ویس با ارائه این طرح ، بردن گل برای مادران را در روز مادر رواج داد.
آنا جر ویس زنی است که خود هیچ گاه مادر نشد. و در سال 1948 در خانه سالمندان فیلادلفیا بدرود حیات گفت. جالب است بدانیم تمام هزینه های نگهداری و اقامت او در خانه  سالمندان  را تاجران گل فروش ، یعنی  افرادی که  بیشترین سود را  از روز مادر می برند پرداخت کردند.
فرزندانی که نمی توانند در روز مادر در کنار مادر خود باشند اغلب با  تلفن ، ارسال کارت و فرستادن گل یا هدیه ، عشق و محبت خود را در روز مادر ابراز می کنند و افرادی که در این روز لذت بودن در کنار مادر را تجربه می کنند با گذراندن روز خود با مادرشان از محبت های او در روز مادر قدردانی می کنند.
توجه شود: در خیلی از کشور ها توسط متولیان ادیان و دین فروشان.  روز مادر رنگ مذهبی بخود گرفته است. مانند اسپانیا ، پرتقال و ایران. زیرا  نه تنها از مادران قددانی می کنند بلکه مراسم شکر گزاری برای مریم مقدس، مادر حضرت عیسی و حضرت فاطمه دختر پیامبر اسلام را به جا می آورند
من این عمل دین فروشان  را سو استفاده  از رسوم اجتماعی می دانم و مردود است. گفتنی در این مورد زیاد است، ولی متأسفانه در این نوشتار جای بحث آنها نیست.
اگر چه هر کشوری با فرهنگ خاص خود برای انتخاب روز مادر سمبل و دلیلی دارد. اما آنچه اهمیت دارد قدر دانی و تشکر از مقام مادر است و این مراسم ها بهانه ای است تا توجه بیشتری به مادران خود داشته باشیم و بدین وسیله به آنها ثابت کنیم که چقدر دوستشان داریم.
روز مادر به همه مادران بخصوص آن ها که فرزندان شجاع شان را در راه آزادی ایران از چنگال رژیم اشغالگر و دد منش حاکم بر  ایران از دست داده اند خجسته باد.
نوشتارم را با اشعار زیر پایان می دهم.
چون مهر بزرگ و بی همتای  مادر          آرام دل و عزیز جانی  مادر
ای کاش همیشه جاودان می بودی          آن قدر که خوب و مهربانی مادر
                                        محمد  مجزا