۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه


چشمانی اشکبار و قلبی شکسته

احساسات پاک شاه ایران را در 26 دیماه 1357   در هنگام ترک ایران با چشمانی گریان و قلب شکسته را بیاد داریم. سعادت یار آن ها بود که موقعیتی داشتند و تصویر شاهنشاه ایران را در لحظات بزرگ تاریخی را که گویای بس مهم بود و سر آغاز سرنوشت و  بسیار گفتنی های دیگر را دیده اند.

فرمایشات محمد رضا شاه گویای سنگین ترین و عمیق ترین تنبیهات ملی و تاریخی ملتی بود که بسرنوشت و به سنت های خود علاقه دارد.

قلب شاه ایران برای ایران شکست و چشمانش گریان برای سرنوشت نا معلوم ایران بود.

برای ایران گریست که او با چه خون دلی آبادش ساخته بود. به او امنیت داده بود. یگانه بودن داد.  افتخار داد.  و ملتش را باوج رفاه و امکانات عالی زندگی رساند.  ولی ملت زیاده طلب. این ملت مغرور و کم کار. این ملت پر مدعا و خود خواه این ملت خوش استقبال و بد بدرقه. این ملت متعصب به جهل و ارتجاع خود را نشناخت و به گذشته اش و بتاریخ اقتصادی و اجتماعی اش در زمان قاجاریه  نظر ندوخت و یقین کرد آن چه که در زندگی خانوادگی دارد از امنیت و استقلال ، وحدت و سازندگی همه و همه در اثر کفایت و لیاقت اوست. و اوست که سازنده اقتصاد پر شتاب و بازار های پر کار ایران بوده است. ملت نه تنها آن روز نفهمیدکه نقش شخصیت در سازندگی و یا ویرانگری ایران عامل قطعی و بی تردیدی است و آفریدگار اقتصاد پر رونق ایران ، امنیت و وحدت و استقلال ایران شاهنشاه ایران بوده است و بس. متأسفانه امروز هم با این همه بدبختی فقر فلاکت نمی تواند بفهمد که ویرانگری ایران ، ورشکستگی، فقر و عدم امنیت ملی ایران  نتیجه  باور  های  اسلامی  است  و  وجود  دین فروشان  و متولیان اسلام  یعنی آخوند ها ی رذل و پست و جانی و خونخوار تاریخ بشریت است.

فقط  قلب شکسته  و  چشمان  اشکبار  شاه ایران   که   برای  ایران  شکست  و  گریست. قلب هر انسان عاقل و آگاه و اندیشمندی که ایران را می شناخت و با  زندگی امروز کودکان و جوانان و طرز زندگی  بانوان و اقتصاد  اجتماعی ایران امروز را می بیند  نقش  شاه  را در سازندگی  ایران را می فهمد.  و به  حال  ایران و ملت ایران  اشک غم می ریزد. زیرا می بیند ایران در حال فقر و بدبختی و ویران شدن است و  به کام  دشمنان ایران  می رود. دشمنانی که امروز ایران را می لیسند و فردا می بلعند مانند اسرائیل.

ملتی که می فهمد باید بداند وقتی که با اشتیاق به اسارت ارتجاع و عقب ماندگی رفت ، ملتی که نوکران سیاست غرب را به رهبری کشور انتخاب کرد ، ملتی که امنیت را با غارت و آدم کشی معاوضه کرد ، ملتی که وحدت و استقلال کشورش را با تجزیه طلبی و تکه تکه شدن کشورش معاوضه کرد ، ملتی که کار و فعالیت را با بیکاری و بیماری معاوضه کرد ، ملتی که مردم را اسیر اراده سبعانه و ویرانگری های آخوند ساخت ، ملتی که لیاقت هضم و فهم درک سازندگی کشور و خدمات شاه ایران را ندارد . نباید بیش از این صاحب و مالک سرنوشت خود و ایران باشد. ملت باید نشان دهد که می خواهد با افتخار و استقلال زنده باشد. باید نشان دهد می خواهد به پیش برود و ایرانش را بسازد آباد و پر غرور با سنت هایش. می خواهد رها شود از قید اسارت آخوند ها تا انتظاری که دارد فرا رسد و حرکت تاریخی نجات ایران  آغاز گردد.

به امید تلاش برای نجات ایران       با  پیوند  تمام گروه ها ی ایران

 

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه


 

   22 بهمن  روز عزای  ملی

بهمن از راه رسیده است و می بینیم باز بلند گو های رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی و جیره خواران آنها همگان را به جشن و شادی  بر ایران بلا  گرفته که  غم  و اندوه از در و دیوار آن می بارد،  ملت را فرا می خوانند تا بر  ویرانه  های  ایرانی که  می رفت، ایران سر فراز را یک بار دیگر در عرصه گیتی را به تماشا بگذارد.  پای کوبی کنند  و  با  شکم  های گرسنه و پا  های  برهنه و  تنی  رنجور  به  شادمانی  به پردازند تا  شاید از اندوه  ستمی که 33 سال  بر خود  روا داشتند را بکاهند. و  رنج  خود فریبی را از یاد ببرند و از آتش  ندامتی که  جان  و  روانشان را  می سوزاند کاسته  گردد.

اما با همه این تلاش ها،  فرزندان و جوانان  امروزی  نگاه های تلخ  و سرزنش آمیزشان

را از قامت در هم  فرو رفته و شکسته  و تحقیر شده  پدران  و  مادرانشان بر نمی دارند. در نگاه  نسل  جوان امروز  یک دنیا  پرسش نهفته  است  که کمترین آن  این  است که به راستی پدر- مادر چرا چنین کردید ؟ چرا ایران را ویران کردید؟ چرا آینده و زندگی ما را تباه کردید ؟

نسل دیروزی  پاسخی  ندارد که  بگوید.  زیرا  از خود  بیگانه  بود. نه ایران  را می شناخت نه پادشاهش. نه  روشنفکران  خود را. زیرا چشم آنها  به دروازه های غرب  و  شرق  بود و گوششان به بلند گو های مسجد و محراب ها و سر گردان و آواره در میان دلالان رنگ و وارنگ که  فضایش  مملو از شعار های تو خالی و ریا و تزویر بود.

روز 22   بهمن امسال ( 1391 خورشیدی )    متفاوت از همه  سالهای گذشته   به پایان خواهد رسید. و آغازی خواهد  بود برای   نگاهی   دیگر.  آغاز  نه  بدان  معنا  که  ملت   ایران  میروند   برای  آزادی  و  سازندگی، سعادت و خوشبختی و رعایت حقوق بشر. بلکه آغازی است بر یک استراتژی جدید  در  مقابله  با حکومت  اشغالگر جمهوری اسلامی که از آغاز گوشی  برای شنیدن نداشته و در پناه  اسلام  با کشتار- مصادره  اموال- اعدام  های دسته  جمعی، سنگسار، شلاق زدن  افراد در خیابانها- قطع  دست راست با پای چپ و بطورکلی انواع اذیت و آزار و  شکنجه  به   خصوص  به   جوانان  و  بانوان   برای   ایجاد  رعب  و  ترس ( النصر و بل رعب ) در جامعه بگونه ائی خستگی  ناپذیر  برای  بقاء خود .

سوال در این است چرا در کودتای آخوند خمینی در 22  بهمن 1357 از همان روز نخست در مسیر ویرانگری-کشتار- ظلم وستم-خشونت- مصادره اموال اقدام نمود وکار را بدان جا رساندکه حتی به ناموس مردم درکوچه و خیابان علنی تجاوزکردند و جسد آنها را سوزاندند و یا در بشکه اسید محو و نابودکردند. اگر با دید تحقیقی به زیر بنای نظری و ایدئولوژی کودتای آخوندی خمینی در22 بهمن 57 نگاهی بیا ندازیم  ملاحظه  می شود.

1- کودتای آخوندی خمینی در  22  بهمن 57  کودتای اسلامی  بود.

2- زیر بنای فکری و ایدئولوژیکی آن دموکراتیک نبود یعنی معتقد  به حکومت ملی  و مردمی نبود  معتقد  به حکومت  الله   بود.

3 در اجرای حکومت مردمی  یعنی ( دموکراتیک ) پیش نرفت.

4-کسانی که  در رأس آن کودتا قرار داشتند آدم هائی  بودند که به ارزشهای اخلاقی و  دموکراسی اصولاً  پای بند  نبودند.

لذا کودتائی که تمام تئورسین و سرد مد ارا نش یا ضد دموکراسی بودند و یا تروریست کاملا طبیعی است که هیولائی چون جمهوری اسلامی را بدنیا می آورد .یعنی کودتائی که اصولی ترین درون مایه آن نفرت- انتقام وخون- واپسگری -خرافات و  عوامفریبی و کشتار است. اگر نظامی بهتر از جمهوری اسلامی را پدید می آورد آن  وقت جای بسی شگفتی داشت.

نکته مهم اینستکه روشنفکرانی که بقول معروف با پفی روشن شده بودند آفتابه بیار همان گروه آخوند های واپسگرا شدند.

ملت ایران از زمان های دور آخوند جماعت را می شناخت که چه افراد رذل و  پست و فرو مایه هستند ولی روشنفکرانی مانند کریم  سنجابی- مهدی بازرگان کلیمی تبار-  ابراهیم یزدی جاسوس امریکا و انگلیس- علی اصغرحاج سید جوادی- صادق قطب زاده -  علیرضا نوری زاده  و امثال آنها را نمی شناخت که چه افراد ساده اندیش- بی تجربه وطن فروش - پفیوز و عقده ائی نسبت به رژیم  پادشاهی  و شخص محمد رضا شاه  پهلوی  بودند

نگاه کنید و ببینید روشنفکرانی مانند دار و دسته جبهه ضد ملی ها- ابوالحسن بنی صدر- ابراهیم یزدی- توده ائی های بیوطن بچه استالینی- علی اصغرحاج سیدجوادی - داریوش فروهر و  طرفدارانش- مجاهدین  خلق- طرفداران پیشوای پیرژاما پوش مصدق السلطنه- مهدی بازرگان- کریم سنجا بی- امیرانتظام- علیرضا نوری زاده- الهیارصالح- شاهین فاطمی و داریوش همایون به درک واصل شده جاسوس سازمان سیا و اینتلجنت سرویس انگلستان - حسین مهری و خیلی های دیگر برعلیه نظام  پادشاهی به  خیابانها  ریختند و آن آتش ایران سوز را روشن کردند.

.        ازافرادی که هنوز زنده اند باید پرسید نا جوانمردان در مقابل همکاری با گروه آخوند ها و آتشی که در ایران برپا کردید چه تحفه ائی برای کشور و ملت ایران به ارمغان آورده اید. آنچه را که ظرف 33 از فقر وفلاکت در ایران شاهدیم تازه گوشه های کوچک از بدبختی ملت ایران است.

توجه شود: روشنفکران خائن پشت به ملت کرده  نه شرقی می خواستند نه غربی.جمهوری اسلامی میخواستند این است جمهوری اسلامی آنها .

وقتی این روشنفکران خائن پشت بملت کرده تلاش وکوشش برای برقراری جمهوری اسلامی کردند بدین معنا بود که نظام پادشاهی نمی خواستند .نظام محمد رضا شاه دموکراتیک را نمی خواستند که 60 درصد معتادان را ترک داده بود.آنها خیابانهای بدون گدا را دوست نداشتند. کودکان معصوم خیابانی و جوانان بدون آینده کارتن خواب می خواستند.

جبهه ضد ملی ها- توده ائی های بیوطن علیرضا نوری زاده- حسین مهری مسئول آشپزخانه خمینی ضحاک در نوفل لوشاتو- ابراهیم یزدی و دوستانش اقتصاد شکوفا و کارخانجات در حال تولیدات صنعتی را دوست نداشتند. خواهان کارخانجات ورشکست شده و گارگران بیکار و گرسنه می خواستند. همین خائن ها  کودکان را در دبستا نها با تغذیه رایگان و گرفتن یک وعده شیر- بیسکویت- موز را دوست نداشتند فقر.  فلاکت که در اسلام است را دوست داشتند. همین خائن های پشت بملت کرده نمی توانستند ببینند .ایرانی صاحب نفت خود باشد- پالایشگاه پشت پالایشگاه در ایران و کشورهای دیگر دایرکند. این خائن های تو خالی ولی پر مدعا که ارث پدر های ناشناخته خود را از ملت می خواهند  الان را دوست دارند که ایران نمی تواند حتی نفت و بنزین مورد نیاز داخلی خود را تولید کند . نمیتواند صنایع پتروشیمی- پولاد- سیمان خودش را تولید کند. همین ایران بر باد ده های خائن پست نمی توانستند ببینند بقال سرکوچه شان با اتومبیل از خانه به مغازه اش میرود .این گروه ضد ایرانی بخصوص مثلث شیطانی که عبارتند از جبهه ضد ملی ها- توده ائی های  بیو طن بچه استالینی - آخوند ها   که  بهتر است  آنها  را عمله های بین المللی نامید نمی توانستند ببینند هر ایرانی یک پیکان داشته باشد. این گروه دشمن ایران و ایرانی. بدبختی- بیچارگی- گدائی- اعتیاد گسترده ایرانی ها بمواد مخدر-کودکان کارتن خواب- فحشا ر ا دوست داشتند .

دوست داشتند ترتیبی بدهند که6 تا 7 میلیون ایرانی در پهن دشت گیتی آواره باشند و هر روز هزاران ایرانی بخصوص جوانان از کشو ر فرارکنند و آواره اردوگاههای پناهندگان کشور ها  باشند.

سوال در این است ای نا جوانمردان- افراد رذل و پست مانند حسین مهری، علیرضا  نوری  زاده - محسن سازگارا-  شاهین فاطمی کنفدراسیونی  و  مامور سازمان  ( C . I . A ) و جبهه ضد ملی ها سیامک ستوده- رضا برهانی- فرخ نگهدار- ابراهیم یزدی- بهرام مشیری-  ابولحسن  بنی صد ر دیگر از جان ملت ایران چه می خواهید.

لعنت بر شما که قدر آن  همه رفاه و آسایش را ندانستید و آن همه  نا سپاس بودید. لعنت به این رژیم اشغالگر پلید و ظالم جمهوری اسلامی که امید و آرزو ها را از زندگی ملت ایران بخصوص جوانان از هر قشر و طبقه ر ا ربوده است.

لعنت ابدی بر همه روشنفکران خائن  پشت  به ملت کرده که  33 سال است چشم  مادران  و  پدران  و  تمام  ملت ایران  زمین  ما را گریان کرده اید.

لعنت بر آن مادرانی که شما خائن ها را در د امن خود بزرگ کرده است. تا دانسته  ملتی را به  این  روز سیاه  و نکبت بار  بیندازید.

به امید بیداری و آگاهی ملت ایران

به  پایان آمد این  دفتر حکایت  هم  چنان  باقی  است

۱۳۹۱ دی ۱, جمعه


 هفده دیماه 1314  روزآزادی زنان از زندان چادر

اقرار می کنم این بحث نخستین بار نیست که مطرح می شود. در این باره به یقین  نوشتار های فراوان  چاپ و بدید همگان رسیده است. اما موضوع چنان تلخ و جانگاه است و مشکل چنان سنگین و گرانبار است که با هر زبانی چندین بار مورد بحث قرار گیرد. باز لازم به نظر می رسد.

لازم است به صورت جمله معترضه یادآور شوم. که از اصطلاح کشف حجاب به شدت متنفرم. زیرا معنای کشف حجاب:  برهنه کردن بانوان که بوسیله چا در و  یا روپوش و روبنده پوشیده شده اند.  بگمان من در این نام گذاری بدون رعایت هیچ گونه خرد ورزی و منطق. تعصب خشک افراد ضد ایرانی در جایگاه بالا قرار گرفته و بعداً تمام  پژوهشگران و       نویسندگان طوطی وار آن را بکار برده اند. رضا شاه رویداد 17 دیماه 1314 را چنین نامیده است. ما میله های زندان را شکستیم. حالا خود زندانی آزاد شده وظیفه دارد که برای خودش به جای قفس خانه قشنگی بسازد   همین طور آنچه در 22 بهمن 1357  در ایران اتفاق افتاد را نمی توان انقلاب نامید. آن هم از نوع شکوهمندش.  اصطلاح صحیح آن کودتای آخوندی  خمینی است. مگر غیر از آن بود. گروهی آخوند  به رهبری خمینی گجستک برای سرنگونی حکومت شاه کودتا کردند و موفق شدند. حالا توطئه جهانی بود  و کشور های استعمار گر کودتا چیان را کمک کردند. بحث دیگری است. ولی تغیری در  اصطلاح صحیح آن رویداد که کودتا است ایجاد نمی کند و هر جا لازم باشد آن رویداد را کودتای آخوندی خمینی باید نامید.

واقعه آزادی بانوان از زندان چادر در ایران را باید به اواخر دوره قاجار و در جریان نهضت مشروطه  توسط  سیاسیون  ( نوگرا ها )  دانست که گام  هائی در حذف  پوشش بانوان بر داشتند و نویسندگان و شعرائی در این زمینه قلم فرسائی کردند مانند پروین اعتصامی ولی موفقیتی بدست نیاوردند

با آغاز سلطنت رضا شاه تبلیغ در مورد آزادی بانوان در مطبوعات ادامه یافت و به تدریج از صراحت بیشتری بر خوردار شد. آن گونه که در سال 1306 روز نامه حبل المتین دلایلی بر لزوم آزادی زنان از زندان چادر  نوشت اما این ها کافی نبود.

بر رسی سیر حوادثی که منجر به آزادی بانوان از زندان چادر گردید.

تاریخ:                                                     واقعه                                                                             

1305 :  منع چادر از سوی ملکه ایران

1306 : مقاله روز نامه حبل المتین در باره مخالفت با حجاب

1307: تصویب قانون اتحاد شکل البسه

1307حضور خانواده رضا شاه  بدون حجاب در قم

1310: ورود هیأتی از سوی جامعه ملل ( سازمان ملل امروز ) به ایران

1311: تشکیل کنگره بانوان ایران و دعوت از بانوان کشور های دیگر که به آزادی های

اجتماعی منجمله آزادی حجاب رسیده بودند.
1313: سفر رضا شاه به ترکیه در خرداد این سال.

1314:تشکیل جمعیت زنان آزادی خواه ایران تحت ریاست والاحضرت شمس پهلوی.

1314: ابلاغ  قانون کشف حجاب به سایر استان ها.

توجه شود: برای رسمیت یافتن قانون آزادی بانوان از زندان چادر قانون اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه در 4 ماده و 8 تبصره در جلسه 6 دیماه 1307 و در سومین سال پادشاهی رضا شاه به تصویب رسید. گر چه بسیاری از آخوند ها از جمله مراجع ، امام جمعه ها، مفتی های اهل سنت و غیرو از این قانون مستثنی شدند ولی اجرای این قانون با مقاومت گسترده ای از مردم در تهران و شهرستان ها روبرو شد.

نکته ای که هرگز گفته  نشده  است. این  است که رضا  شاه اعلام کرده  بود بانوان در بر داشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی و یا آخوندی متعرض آنان شد. شهربانی باید از بانوان بی حجاب حمایت کند.

تشکیل کنگره بانوان در سال 1311 خورشیدی در تهران و دعوت از بانوان بی حجاب کشور های دیگر، از گام های رضا شاه برای حمایت  از بانوان بی حجاب بود. در این کنگره که به ریاست والاحضرت شمس پهلوی بر گزار شد. از بی حجابی به عنوان مظهری از تمدن یاد شد و در مورد آن تبلیغات فراوان به عمل آمد.

مخبرالسلطنه نخست وزیری بسیار مذهبی بود و رضا شاه براحتی نمی توانست برنامه آزادی  بانوان  از زندان  چادر را  در دوره او  آغاز کند. خوانندگان گرامی در همین جا  نکته ای وجود دارد که حیفم آمد به آن اشاره نشود. بسیاری گفته و نوشته اند رضا شاه دیکتاتور بود. اگر گفته آن ها درست است.  رضا شاه چه نگرانی از نخست وزیر مذهبی

 داشت. پروژه اش را آغاز می کرد. پس آنچه در مورد دیکتاتوری رضا شاه گفته اند دروغی بیش نیست. من باور دارم رضا شاه فرد بسیار مقتدری بود. یعنی دارای قدرت و   توانا و باید بدانیم مقتدر بودن جزء صفات خوب افراد بخصوص مسئولان کشور است. براستی نمی توان جلوی فریاد و قضاوت تاریخ  را گرفت. به بحث بر می گردم.

رضا شاه با تعویض مخبر السلطنه و انتخاب محمد علی فروغی از 21 شهریور 1312 سیاست های تجدد مآبانه شدت یافت. 9 ماه پس از آن سفر رضا شاه به ترکیه ( از 12 خرداد تا 14 تیر ماه 1313 نقطه عطفی در قضیه آزادی بانوان از زندان چادر بود.

با آغاز سال 1314 روند فعالیت دولت برای آزادی بانوان به اوج رسید. در فروردین 1314 مطابق طرح علی اصغر حکمت در یکی از مدارس دخترانه تهران. جشنی بر پا شد. دختران به صف ایستاده بودند. پس از خواندن دکلمه و سرود به حرکات دسته جمعی و عملیات ژیمناستیک مشغول شدند بطوری که دو تن از آخوند های سرشناس به نام های محمد علی حکیم و میرزا صدر الدین محلاتی در اعتراض به این جشن سالن را ترک کردند

پس از این ماجرا آخوند سید حسام الدین در یک سخنرانی به آزادی بانوان از زندان چادر اعتراض نمود که بدنبال آن بازاریان بازار را بستند و شلوغی و هرج و مرج  تهران و شهرستان ها را فرا گرفت. لذا بنا بدستور دولت آخوند سید حسام الدین دستگیر و تبعید شد. رضا شاه در جریان سفر به ترکیه به سفیر کبیر ایران ( مستشار الدوله صادق ) گفت ما عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم خصوصاً بانوان اقدام کنیم.

چند ماه بعد از آن به محمود جم نخست وزیر گفت نزدیک دو سال است که موضوع آزادی بانوان از زندان چادر سخت فکر مرا به خود مشغول داشته است خصوصاً از وقتی که به ترکیه رفتم و بانوان آن ها را دیدم که پیچه و چادر را دور انداخته و دوش بدوش مردهایشان در کار های مملکت به آن ها کمک می کنند. دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است.

علی اصغر حکمت قانون آزادی بانوان از زندان چادر را به همه استان ها ابلاغ کرد. این قانون به تحریک آخوند ها در مرحله اجرا با مقاومت های خونینی روبرو شد و قیام در مسجد گوهر شاد خراسان در تیر ماه 1314 از نمونه های آن است.

آخوندقمی-آخوند عبدالکریم حائری- آخوند اردبیلی- آخوند سید محمد تقی خوانساری- آخوند حجت کمره ای- آخوند میرزا محمد آقازاده از جمله آخوند های سرشناس بودند که نسبت به اقدامات رضا شاه شدیداً اعتراض کردند. چند ماه بعد در 17 دیماه 1314 رضا شاه با همسر و دختران خود که بدون حجاب بودند در مراسم جشن فارغ التحصیلی دختران دانشسرای مقدماتی تهران حضور یافت. این مراسم در واقع رسمیت بخشیدن به آزادی بانوان از زندان چادر در کشور ایران بود. پس از آن مطبوعات به تجلیل از این رویداد پرداختند و بی حجابی را آزادی بانوان تجدد خواه وبرابریشان با پیشرفت و ترقی مردم اروپا تلقی کردند.

در سال 1314 پروین اعتصامی با سرودن شعری به استقبال آزادی بانوان رفت. یک بیت آن چنین است.

زن در ایران  پیش از این گوئی ایرانی نبود      پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

خسروا  دست توانای تو آسان  کرد کار را        ور نه در این کار سخت امید آسانی نبود

رضا شاه کار های بسیار بزرگی برای ایران انجام داده بود که انکار نا پذیر است ولی به نظر من آزاد کردن بانوان از زندان چادر بزرگترین کار رضا شاه بود.

یک مشت تازی زاده در این جا و آنجا شعار می دهند و انتقاداتی به رضا شاه در مورد آزادی زنان از زندان چادر دارند. این پرسش را پیش رو داریم. در ایران آریائی ما کدام زن ایرانی بود که زیر این ننگ برود. اسلام اهریمنی تازیان بود که زنان ما را به بردگی برد بعد از تجاوز و بهره کشی آن ها را در بازار های کثیف مدینه فروخت.

اگر بانوان از زندان چادر آزاد نشده بودند. مطمئناً حق تحصیل- حق رأی و خیلی موارد دیگر از حقوقی که الان دارند هم وجود نداشت. برای این ادعا به کشور های دور و بر خودمان نگاه کنیم.  بانوان ایرانی یک سر و گردن از همه آن ها بالا تر هستند.

رضا شاه رهبر و پادشاهی سازنده و  آباد گر بود. اشاره به چند تای آن ها لازم است.

دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه- ایجاد دادگستری- تأسیس ارتش نوین- تدوین اولین قانون مدنی ایران- سامان بخشی به ثبت اسناد و املاک- بنیان  گذاری ثبت  احوال و اجباری کردن بر گزیدن  نام  خانوادگی و صدور شناسنامه- بر اندازی خانسالاری ( ملوک الطوایفی )- بنیانگذاری بانک سپه ( اولین بانک ایران )- ساختن راه آهن سرتاسری ایران از شمال تا جنوب- بنیان گذاری رادیو ایران- ساختن  دانشگاه تهران اولین دانشگاه ایران- تغیر تقویم رسمی ایران از هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی- اعزام اولین گروه از دانشجویان ایرانی برای آموختن فنون جدید به فرانسه و آلمان- ساختن موزه ایران باستان-  سرکوب یاغیان مانند میرزا کوچک خان و شیخ خزعل که انگلستان از او حمایت می کرد و اسماعیل سمتقو و کلنل محمد تقی پسیان برای حفظ تمامیت ارضی ایران- تأسیس فرهنگستان ایران برای تقویت زبان و ادبیات پارسی- تأسیس نیروی دریائی- تأسیس کتابخانه ملی ایران- لغو امتیاز نشر اسکناس توسط بانک های خارجی- تأسیس دانشسرا ها برای تربیت آموزگار- کوتاه کردن دست آخوند ها از زندگی روزمره مردم که سبب تنفر اصلی آخوند ها از خاندان پهلوی بخصوص رضا شاه بود- ایجاد چندین کار خانه مانند کار خانه قند و شکر سازی و کار خانه بافندگی نخ  و ابریشم- تأسیس استادیوم ورزشی امجدیه- تأسیس موزه ایران و خیلی سازندگی های دیگر. همه این ها را در مدت 20 سال انجام داد.

رضا شاه زنباره و عیاش نبود. همواره لباس نظامی بر تن داشت. آرزو داشت ایران را کشوری پیشرفته، مستقل و مقتدر ببیند. مدرک تحصیلی نداشت ولی خواندن و نوشتن را  خوب می دانست. روانش  شاد و  نامش  جاوید  باد.

۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه


مدال های طلا که  جمهوری اسلامی استحقاق دریافت آن را دارد

با مطالعه اخبار المپیک لندن و نشریه بیداری و خوانندگان علاقمند اخبار ورزشی.   در مورد مدال طلا هائی که جمهوری اسلامی  می تواند در عرصه جهانی بدست آورد را  بعرض شما می رسانم. با این امید که این مقا له طنز آمیز مورد پسند شما قرار گیرد.

 با توجه خاص ائمه با طهارت یعنی ( اطهار ) به امر ورزش های رزمی در روز و بزمی در شب و علاقه زیاد مولای متقیان در امر بلند کردن چیز های سنگین.  مدال های طلا      که جمهوری اسلامی می تواند بدست آورد بشرح زیر می باشد

در رشته اعدام های انفرادی و تیمی زنان و مردان مدال طلا

در تجاوز های بدون مانع به زنان و مردان  زندانی به سرپرستی  و نظارت دائمی خود الله سمیعاً علیم مدال طلا.

در رشته دو ماراتون فرار از مسئولیت به مربی گری برادران لاریجانی عراقی  مدال طلا.

در رشته یک ضرب وزنه بسیار سنگین دزدی از  بیت المال به سر پرستی خود مولای متقیان مدال طلا و پیش بینی می شود رکورد تازه ای در جهان از خود بجا گذارد.

در تیر اندازی زیر شکم به پائین به سرپرستی و تعلیمات پیامبر اکرم مدال طلا.

در رشته پرش ارتفاع از خط فقر به سرپرستی رئیس جمهور رژیم اشغالگر جمهوری  اسلامی   محمود میمون نژاد. در ضمن لازم می دانم به این نکته اشاره کنم جناب رئیس جمهور قبلا یکی از تیر اندازان ماهر انفرادی در رشته تیر خلاص زدن را بعهده داشت ومدال طلای این رشته را بار ها تصاحب کرده است.

در رشته تیر اندازی از راه دور به وسط قلب و مغز جوانان دو نفر مشترکن بنام های سردار نقدی و سردار رادان همه مدال های این رشته را از آن خود کرده اند تا به موزه بهشت زهرا تقدیم کنند.

در بخش مسابقات افرادی که نقص عضو دارند ( پارا المپیک ) ایران امسال نایل به شکستن یک رکورد جهانی در رشته پرتاب وزنه 3 بلیون تومانی از ایران به کانادا شد. این پرتاب وزنه فوق سنگین به دست چلاق شده ولی فقیه که بهتر است بگوئیم ولی وقیح رهبر انقلاب  انجام  شد. جالب در این است سر پرستی تیم معلولین ( پارا المپیک )  جمهوری اسلامی را  حضرت ابوالفضل بی دست بعهده داشت. در هنگامی هم که ورزشکاران زیر وزنه های سنگین می ماندند و نعره یا ابوالفضل شان بلند می شد. ابوالفضل بی دست  فورا در کنار  ورزشکار حاضر می شد و با هر کلکی دستی به هالتر می زد و وزنه مثل پر کاه بالا می رفت.

امسال که چند روزی به پایانش نمانده است پیش بینی می شود. مسئولان و گرداندگان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به خاطر عوامفریبی ها- شیادی ها- کلاهبرداریهای بزرگ- توسعه فحشا و اعتیاد جوانان- تعطیل کارخانجات و مهارت در به فقر در آوردن ملت ایران جام مدیریت و وطن فروشی را هم از آن خود خواهد کرد.

شب آبستن است  تا چه  زاید  سحر

 

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه


 

یاد رضا شاه بزرگ سر سلسله دود مان  پهلوی

را گرامی می داریم

تجلیل از شخصیت ها و یا حتی افراد عادی چه به هنگام حیات و یا مرگ آن ها رابطه مستقیم با کارنامه زندگی آن ها دارد. وقتی زندگی رضا شاه و محمد رضا شاه را مورد بررسی قرار دهیم ملاحظه می شود کتاب زندگی این دو شخصیت ایران ساز از صفحات زرینی تشکیل شده است. به همین دلیل چهارم  امرداد که برابر است با سال روز در گذشت رضا   شاه را  طی  بحثی  مستدل مورد  تجلیل  قرار می گیرد و یاد  او را گرامی می داریم.

رضا شاه روز چهارم امرداد 1329 خورشیدی در حالی که حسرت دیدار وطن را در دل دردمند خود داشت جهان پر از رنگ و نیرنگ ها را بدرود گفت و به ابدیت پیوست.

در زمان رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی دشمنان رضا شاه که باید آن ها را دشمنان سوگند خورده ایران نامید. کوشیدند با تخریب آرامگاه آن راد مرد بزرگ نام رضا شاه را از حافظه تاریخ پاک کنند. ولی آن عقب مانده های واپسگرا، احمق تر از آن بودند که درک کنند رضا شاه مانند امامانشان  به آرامگاه و گنبد و بارگاه نیازی ندارد. زیرا  رضا شاه ستاره درخشان آسمان تاریخ ایران است  و آرامگاه او ساختمان  دانشگاه تهران- بانک ملی ایران- راه آهن سراسری- کاخ دادگستری- ساختمان های وزارت دارائی- موزه ایران باستان و صد ها مدرسه و بیمارستان و ده ها واحد صنعتی و کارخانجات می باشند که به همت آن سردار بزرگ ایجاد شده و چهره ایران را دگرگون ساخته بودند.

بسیاری از پژوهشگران بخصوص دمستر مارتین گزارشگر آلمانی که مدت شش ماه در تهران سر گرم پژوهش در زمینه تاریخ معاصر ایران بود در گزارش چهارم سپتامبر 2002 میلادی خود می نویسد. امروز به تحقیق رضا شاه پهلوی محبوب ترین چهره تاریخ معاصر در میان ایرانیان است

  باری جلو داوری تاریخ  را با هیچ  حیله و دسیسه  نمی توان گرفت. تاریخ آشکارا  فریاد می زند که اگر رضا شاه نبود از کشوری با محدوده جغرافیائی امروز اثری  باقی نمانده  بود. علی ایزدی که تا  آخرین  روز های  زندگی رضا شاه  در خدمت بوده می نویسد من خود استاد تاریخ هستم باید بگویم رضا شاه از بزرگترین شاهان ایران بود که آرزو های زیادی برای ترقی کشور و سعادت ملت ایران داشت. شب و روز بفکر ترقی و سازندگی  ایران  بود.  با  این که کسا لت  داشت   و  ایام  سختی  را در دور از  وطن می گذرانید. خیلی آرزو می کرد که به ایران باز گردد و در خاک وطن بسر برد.

بر خلاف آنچه که بعضی ها تصور می کردند رضا شاه خود رأی و مستبد بود. کلاً در اشتباه اند. رضا شاه انسانی رئوف و مهربان بود. ولی در کار های مملکت خیلی تند و سختگیر و عصبانی بنظر می رسید. به پول و تزئینات اعتنائی نداشت. چیزی همراه خود بخارج از کشور نیاورد.

دکتر صدیق اعلم می گفت رضا شاه بزرگ  روح تازه ای بکالبد ایران دمیده بود و مملکت را از حال ملوک الطوایفی و قرون وسطائی وارد عصر جدید نموده بود، یعنی آن کاری که در اروپا بمدت دویست سال انجام شده بود. در نتیجه اراده قوی رضا شاه ظرف  شانزده  سال صورت گرفت. یکی از خصوصیات  رضا شاه شجاعت او بود. در اثر همین شجاعت روز سوم اسفند 1299   خورشیدی  با عده  قلیلی نظامی به تهران آمد و بساط بی نظمی و بی قانونی را در کوتاه مدت برچید. ارتشی بوجود آورد که امنیت را در اقصی نقاط ایران بر قرار ساخت و زمینه را برای اصلاحات آماده کرد. روی دشمنان رضا شاه پهلوی سیاه باد که چشم  دیدن آن همه  خدمات رضا شاه  به ایران و مردم  ایران را نداشتند.  یادش  و نامش را گرامی می داریم و به روان پاکش درود می فرستیم.

نه آن دریغ که هرگز بدر رود از دل      نه آن حدیث که هرگز برون شود از یاد

پایان

۱۳۹۱ آبان ۲۴, چهارشنبه


`مهرگان  را  ارزان  نفروشید

بنا به اصرار دوستان برای شرکت در  جشن مهرگان به محلی که با حروف بزرگ انگلیسی   بالای در  ورودی   نوشته شده  بود   I A B   رفتم. البته  وقتی به مسئولان  مربوطه اعتراض کردم چرا نام  اینجا را که خانه ایران است  را   I A B نوشته اید مطالبی گفتند که چندان منطقی نبود. حتی گفتم خوب بود زیر نوشته انگلیسی I A B   بفارسی هم نوشته می شد. مثلاً کانون ایرانیان و یا خانه ایران. وقتی وارد سالن شدم. هیچ نشانی از ایران  در آن سا لن وجود نداشت. نه نقشه ایران - نه عکس هائی از مناظر زیبای ایران مانند تخت جمشید  مناظر زیبای شمال ایران کوه دماوند و غیرو.  فقط دو عکس فروهر بود که بنا به گفته افراد  آن ها هم ناقص بود. پرچمی هم که آنجا بود پرچم سه رنگ سبز و سفید و قرمز بدون آرم  بود. وقتی افراد نسبت به نام محل که I A B    نوشته شده است و پرچم بدون آرم شیر و خورشید به   آقای   مرتضی  طیرانی رئیس خانه  ایران   اعتراض  کردند  جواب  ایشان  آن    قدر بی منطق  بود که بقول معروف مرغ پخته در دیس به خنده می افتاد.

نکته دیگری که براستی برایم تعجب آور بود  چیدن صندلی های سالن بود. همه جا قاعده بر این است در جلو  مقداری  جا می گذارند برای افرادی که می خواهند برنامه اجرا کنند که پیست  نامیده می شود و از آن ببعد به ترتیب تا انتهای سالن  صندلی چیده می شود که ممکن است پر شود و یا صندلی ها خالی بماند. همچنین رسوم است بقول اینجائی ها. (  ( first come first serve   یعنی    هر کسی  که  زود  می آید می تواند در هر جا که  می خواهد بنشیند. اما در آن جشن این رسم  رعایت نشد. یعنی افرادی که دیر آمدند و معلوم بود از نظر آقای طیرانی رئیس کانون  جزو از ما بهتران  بودند صندلی می آوردند  و در جلوی   ردیف      اول می گذاشتند. یعنی از فضائی که به عنوان پیست بود گرفته می شد. با این ترفند مسئولان برگزار کننده جشن   مهمانان دیر آمده گرامی خود را بجای اینکه در انتهای سالن بنشانند. با گذاشتن صندلی در پیست جلوی  ردیف اول ردیف دیگری بوجود  آوردند تا مهمانان گرامی شان راحت باشند.  با این توضیحات تا حدودی از موقعیت سالن برگزاری جشن مهرگان آشنا شدید.  به اصل مطلب که کیفیت برنامه جشن است  می پردازم  تا معلوم شود چرا  نام نوشتارم را مهرگان را ارزان نفروشید  انتخاب کرده ام

مجری و گرداننده   جشن آقای طهمورث ( تهمورس ) صادقی بود که ایشان را خوب می شناسم و از گذشته  مخدوش او بخوبی اطلاع دارم.

با حدود نیم ساعت تأخیراعلام شد برنامه با سرود  ای ایران   آغاز می گردد. و گفته   شد هر کس  می  خواهد   می تواند   سرود را با گروه   مربوطه   بخواند  و هر کس نمی خواهد    نخواند. هر کس می خواهد بلند شود  هر کس می خواهد بلند نشود. من در آن لحظه براستی نفهمیدم هدف از تعین تکلیف برای افراد حاضر در جشن  چه بوده است.   ولی اکنون که این  نوشتار  را برشته  تحریر در می آورم بخوبی از هدف ضد ملی گردانندگان جشن با خبر هستم. میان ملت ها چنین رسم است وقتی سرود ملی  کشوری نواخته و یا خوانده می شود برای آن ها که قلبشان مملو از مهر کشورشان   می باشد نه تنها بلند می شوند بلکه  سرود را همگی می خوانند و حتی دست راستشان را روی قلبشان می گذارند. و افراد دیگر که در آن محل حضور دارند و با آن سرود نسبتی ندارند به پاس احترام سرود  بلند می شوند و سکوت را رعایت می کنند.

دو نفر برای سخنرانی انتخاب شده بودند. سخنران اول فرد میان سالی بود بنام آقای عباس منصور که در حد توان علمیش مطالبی را در مورد مهرگان بیان کردند.

سخنران دوم جوانی حدود 30 34 ، 35 ساله بود که ریش و سیبیل خود را بشکل مخصوصی در آورده  بود و موی بلند سرش را هم مانند بانوان مدل دم اسبی کرده  بود  با پیراهن سفید و شلوار جین بنام آرش. نام فامیلش را فراموش کرده ام.

مجری برنامه هر چه عنوان بلد بود برای آرش خان بکار برد. پزشک- مهندس موسقی دان - روان شناس -  نقاش- شاعر تاریخ دان و غیرو. جالب این است که یکی از حاضران در جشن به مجری برنامه گفت خیلی ساده بود که می گفتید ایشان چی ندارند. تصور می کنم این فرد چند سال است از ایران  به آمریکا آمده است.

خوانندگان گرامی وقتی قیافه ایشان را دیدم و عنوان های او را شنیدم یاد احمدی نژاد گجستک و سایر مقامات رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی افتادم که هر قصاب و سبزی فروشی را دکتر می نامند. یادمان هست وقتی   جرثومه احمدی نژاد  فردی را که همه جا    خودش را دکتر نامیده   بود برای مقام وزارت علوم معرفی کرده بود. وقتی اعتبار نامه اش را بررسی کردند. نه تنها دکتر نبود  حتی دیپلم هم نداشت. به هر حال بیصبرانه منتظر بیانات گوهر بار ایشان بودم. ایشان مأخذ گفتار خود را کتاب یکی از بزرگان ایران مثلاً مولوی نام برد. ولی بقول معروف از ترفند آخوندی استفاده کرده بود آن هم از نوع احمقانه اش. زیرا کاغذی در وسط کتاب گذاشته بود و  از روی آن کاغذ می خواند نه از کتاب. فقط هر از گاهی مطلب غیر واقعی در مورد مهرگان  را به کتاب نسبت میداد     تا مشروعیتی برای خلاف گوئی خود بوجود آورد. ولی هیچ وقت نگفت  مطالبی که به کتاب استناد می کند.  در چه صفحه ای   از کتاب  است.  متأسفانه باید بگویم آنچه ایشان گفت تحریف تاریخ و نادرست بود. مثلاً در تمام آگهی های تبلیغاتی و بروشور ها جشن مهرگان اعلام شده بود. ایشان واژه زیبای جشن را تبدیل به واژه عربی  عید  کرده بود  و در تمام مواقع که لازم بود نامی از جشن  مهرگان ببرد می گفت عید مهرگان.  باید بدانیم  این بزرگترین توهین به ملت ایران بخصوص هم میهنان زرتشتی است که جشن مهرگان را عید مهرگان گویند.

انتقاد دیگر  به گفته ایشان در مورد تغیر برگزاری جشن مهرگان از شانزدهم مهر به دهم مهر بود. که نیاکانمان   حدود هزار سال پیش تغیر داده بودند.  ولی جناب آرش خان این تغیر را به رضا شاه نسبت داد و گفت عید مهرگان رضا شاهی.

 جالب ترین گفته ایشان پیوند جشن مهرگان با اسلام بود. البته از این قبیل اشتباهات در گفتار ایشان زیاد بود . بهمین دلیل وقتی سخنرانی ایشان تمام شد. من بعنوان اعتراض دست بلند کردم و با وجود اینکه آمادگی قبلی نداشتم تقاضای صحبت کردم ولی متأسفانه اجازه صحبت نه تنها بمن داده نشد  به هیچکس داده نشد . یعنی  فرهنگ  آقای مرتضی طیرانی و گرداننده پر مدعا ولی تو خالی جشن این بود که هر غلطی که سخنران بکند.  هیچکس حق اعتراض ندارد. این است مفهوم   دموکراسی آقای طیرانی رئیس کانون  و گرداننده جشن.

 لذا می توانم بگویم گفته کدبان آرش در مورد جشن مهرگان  مانند مأموران ارسالی وزارت اطلاعات رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی به خارج کشور بود و قویاً می گویم ایشان صلاحیت سخنرانی در جشن ملی مهرگان را نداشت.

 با  وجود  افراد  فاضل -  پژوهشگر تاریخ  دان و از همه مهمتر میهن پرست که در ایا لت ما سا چوست بخصوص شهر بستون وجود دارند. نمی دانم چرا از وجود این  فرد استفاده  کرده   بودند. درود بر  آقای عباس منصور که حد اقل مطالب سودمندی در مورد جشن مهرگان بیان کردند.  

این قبیل افراد بخصوص مسئولان  B    I A   باید بدانند  جشن  مهرگان و سایر جشن ها آسان بدست ما نرسیده است. از راه دور هزاران ساله  و پاسداری نیاکانمان از سنت های فرهنگی خود. و با  پشت سر گذاشتن فراز و نشیب های زیاد این جشن ها  به ما رسیده است.

 خوانندگان گرامی اگر ایرانی  هستیم و به ایران فکر می کنیم باید از سنت های فرهنگی خود  مانند  نوروز - مهرگان   یلدا سده و غیرو  پاسداری کنیم برای نسل های آینده.  این   قبیل افراد  باید  بدانند  جشن  مهرگان دارای  ویژگی   هائی   است که بیان آنها لازم است.

 مانند  ویژگی نجومی جشن مهرگان: نیاکان ما در زمان های دور.  سال را به 12 ماه و هر ماه را به 30 روز تقسیم کرده بودند یعنی سال را 360 روز محاسبه کرده بودند. و 16 مهر ماه را به عنوان مهرگان جشن می گرفتند. ولی در زمان پادشاهی ملکشاه سلجوقی توسط حکیم خیام  متفکر ریاضی دان و شاعر شیرین سخن چون از  زمان گردش زمین بدور خورشید که 365 روز و 6 ساعت  است اطلاع یافتند. لذا   سال را به 12 ماه که 6 ماه اول 31 روز و 5 ماه بعدی 30 روز و ماه آخر را به 29 روز تقسیم کرده و هر چهار سال هم ماه آخر  طبق قاعده نجومی  30 روز است. لذا دهم مهر ماه را به عنوان مهرگان جشن می گرفتند که امروز ما هم سال را 365  روز 6 ساعت می دانیم و دهم  مهر  ماه را بعنوان مهرگان جشن می گیریم. لذا کدبان آرش سخنران برنامه. باید بداند علت تغیر جشن مهرگان  از شانزدهم مهر به دهم مهر ماه به این علت بوده است و هیچ ارتباطی  به رضا شاه ندارد. این رضا  شاه ستیزی و دشمنی بسیار شرم آور است. یکی دیگر از ویژگی های جشن مهرگان  ویژگی تاریخی است. که در روز مهرگان مردم   تحت رهبری   کاوه آهنگر بر سپاه رجاله گان و ستمگران و شیادان ضحاک پیروز شدند و مردم را از ظلم و بیداد ضحاک نجات دادند.  34 سال است ملت ایران اسیر دست بد تر از ضحاک هستند. یعنی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی که باید نجات یابند. یکی دیگر از  ویژگی های جشن مهرگان ویژگی فرهنگی است. یعنی فرهنگ ایرانی   شادی و پایکوبی است و بر خلاف فرهنگ تازیان است که فرهنگ عزا ناله - گریه و زاری است.  

تاریخ گواهی می دهد نیاکان ما در زمان حکومت تازیان بنی امیه  زیر خفقان و بدون ترس از کشته شدن جشن مهرگان را با شکوه هر چه بیشتر برگزار می کردند و به کوری چشم دشمنان تازی خود  جشن مهرگان را با سروده  هائی از آموزگار خرد آشو زرتشت  به شادی و پای کوبی مشغول می شدند. با این توضیحات می توان نتیجه گرفت امروز هم گروهی تازی با دروغ و تزویر کشور عزیزمان ایران را اشغال کرده اند. ظلم و ستم و جنایت را از حد گذرانده اند و مأموران آن ها هم در برون مرز به عناوین مختلف در صدد نابودی فرهنگ - هویت و تاریخ کشور ایران هستند آیا نباید هر یک از ما کاوه رهائی بخش باشیم و ایران عزیزمان را از چنگال رژیم اشغالگر و دد منش جمهوری اسلامی آزاد سازیم و جلوی مأموران آن ها را  در خارج کشور بگیریم. بی خبری و سکوت تا کی.

البته سخن در مورد مهرگان زیاد است. امید است در فرصت دیگری بیان شود.    

به  امید  بیداری   و  رهائی   ملت  بی  یار و یاور  ایران