۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه


بررسی  ملی  شدن  نفت  توسط  رضا  شاه 

هدف انجام هر کاری یا شخصی است و یا اجتماعی. در هدف شخصی رابطه بین هدف ومنافع حاصل از آن انحصاراً متوجه یک نفر یا یک گروه خاصی می باشد. اما در هدف اجتماعی اثر بخشی هدف متعلق به فرد و اجتماع است.

برای موفقیت در هر دو هدف چه شخصی و یا اجتماعی، آگاهی برای به نتیجه رساندن هدف،  بررسی و تجزیه و تحلیل مشکلات احتمالی که ممکن است در مسیر هدف به وجود آید، هم چنین  جو بین المللی، امکانات مالی و خیلی موارد دیگر لازم است پیش بینی شود. نادیده گرفتن این موارد امکان موفقیت هدف را مشکل می سازد و یا بطور کلی هدف با شکست روبر می شود.

هدف از تحریر این نوشتار این است چون لغو قرارداد نفت ایران یا بقول معروف ملی شدن نفت در دو مقطع زمان و به وسیله دو شخصیت، رضا شاه و محمد مصدق رهبری شده است. لازم است بررسی شود کدام یک دنبال هدف شخصی و کدام دنبال هدف اجتماعی بوده و دست آورد کدام ملی شدن در جهت منافع ایران بوده است.

داستان  لغو قرار داد  دارسی یا ملی شدن نفت در زمان  رضا  شاه

ماجرای لغو قرار داد دارسی و سیر وقایعی که به انعقاد قرار داد سال 1312 ( 1933 ) و تمدید امتیاز دارسی انجامید از مهم ترین وقایع دوران سلطنت رضا شاه است. از سال 1306 خورشیدی برابر با 1927 میلادی در آمد سالانه ایران از نفت کاهش یافت. لذا تیمور تاش وزیر دربار از طرف رضا شاه مأمور مذاکره با شرکت نفت انگلیس و ایران شد. لازم به یاد آوری است پس از کشف نفت و امتیاز نامه دارسی شرکتی تشکیل شد از نمایندگان انگلیسی و ایرانی بنام ( شرکت نفت انگلیس و ایران که در ایران بهB.P معروف شد ) لذا  بررسی بیلان عملیات شرکت نفت انگلیس و ایران طی این سال ها تصویر روشن تری از میزان اجحاف شرکت نفت به دست آمد. بهانه های شرکت نفت  در تقلیل سهم ایران قابل قبول و قانع کننده نبود لذا بدستور رضا شاه دولت از دریافت وجه نا چیزی که شرکت نفت بابت حق الامتیاز سال 1310 (1933 ) پیشنهاد می کرد خود داری نمود و بدنبال آن دولت ایران رسماً لغو امتیاز دارسی را اعلام داشت.

درباره چگونگی لغو امتیاز نامه دارسی و پی آمد های آن طبق معمول از قول کسانی که دست اندر کار این ماجرا بودند، تعریف ها و یا بهتر است بگوئیم داستان های مختلفی  نقل شده است. حاصل همه آن ها این است که حدود دو سال تیمور تاش در حال مذاکره با مقامات انگلیسی بود و در ضمن نیم نگاهی هم به مسکو داشته است حتی یک بار در مراجعت از لندن به تهران چند روزی در مسکو توقف داشته و شایع است کیف مدارک و پرونده او در مسکو مفقود می شود.

رضا شاه از کندی پیشرفت کار در مذاکرات نفت ناراحت شده، ششم آذر ماه  1311  به  هیئت  دولت  می رود  و تیمور تاش  هم  پرونده  نفت  را که طی  دو  سال  به نتیجه ای  نرسیده  بود  می  آورد. رضا  شاه  رو به  نخست    وزیر ( مخبرالسلطنه هدایت ) می کند و می پرسد کار این پرونده نفت به کجا رسیده است، تا دیروز عذرتان این بود که برای تعین تکلیف قضیه، بهتر است دست نگاه داشت. لذا بیش از این احتیاجی نیست و قاطعانه به وزرا دستور می دهد بنشینند و ترتیب لغو امتیاز نامه دارسی را بدهند. لذا تصمیم دولت ایران درباره لغو امتیاز نامه دارسی روز 27  نوامبر 1932 برابر با  1311 خورشیدی به نماینده شرکت نفت انگلیس و ایران در تهران ابلاغ شد و بدین ترتیب نفت ایران ملی گردید.

بعد از این ماجرا سفیر انگلیس در ایران یاداشتی به وزیر خارجه ایران فرستاد و یاد آور شد که دولت ایران حق لغو  یک جانبه قرارداد دارسی را نداشته و چنین عملی نقض حقوق بیت المللی است و مستقیماً علیه یک شرکت انگلیسی است. که دولت انگلیس ملزم به حمایت از آن است. به هر حال از طریق دیپلماسی نتیجه ای حاصل نمی شود لذا انگلیس روز چهاردهم دسامبر 1932 میلادی از جامعه ملل که بعداً تغیر نام به  سازمان ملل متحد امروز داد و من معتقدم نام واقعی آن  سازمان دول متحد است نه ملل متحد. تقاضای رسیدگی کرد و جامعه ملل اختلاف بین انگلیس و ایران را در دستور کار خود قرار داد. جریان اقداماتی که از آن تاریخ تا عقد قرارداد 1933 یا امتیاز نامه جدید شرکت نفت انگلیس و ایران مفصل و شرح و بسط آن خسته کننده است آن چه مورد توجه است این است که از طرف دولت ایران آقایان حسین علاء و علی اکبر داور به جامعه ملل رفتند و حاصل اقدامات آن ها این شد که با وساطت و توصیه هائی مذاکرات مستقیم با شرایط و موافق منافع ایران امتیاز جدیدی البته برای بقیه مدت امتیاز سابق که 32 سال بود بدهند. و با این شرط که اگر توافقی حاصل نشد به جامعه ملل برگردند و داوری بخواهند.

مذاکرات در تهران با حضور چهار نفر علی اکبر داور وزیر دادگستری، حسن تقی زاده وزیر مالیه ( وزیر دارائی )، محمد علی فروغی ( ذکاءالملک ) وزیر امور خارجه و حسین علاء رئیس بانک ملی جریان یافت.

پس از چند هفته مذاکره بحث بر سر مدت قرار داد جدید به میان آمد. نمایندگان شرکت نفت انگلیس خواهان 60 سال بودند. ولی چهار نفر نمایندگان ایران برای 32 سال بقیه قرار داد دارسی بودند. نمایندگان شرکت نفت انگلیس در منظور خود پا فشاری و تهدید قطع مذاکرات و ترک فوری از ایران کردند. این پیش آمد بی اندازه و فوق تصور درد آور بود ولی در آن لحظه اندیشه به مملکت و عواقب حمله نظامی وجنگ مد نظر بود. زیرا بیرون آمدن از مخمصه ای که به ظاهر بن بست می نمود آسان نبود و افزایش مدت امتیاز برای 32 سال بیشتر اهمیت زیادی نداشت. حسن تقی زاده معتقد بود با قدری گذشت طرح جدید بمراتب از امتیاز نامه دارسی بهتر بود.

بررسی مزایای قرار داد  زمان رضا شاه بر قرار داد دارسی

1 - در امتیاز نامه دارسی که در سال 1901 منعقد شده بود هیچ ماده ای وجود نداشت که شرکت نفت انگلیس و ایران را ملزم به پرداخت مالیات کند. بر عکس در قرار داد 1312 برابر با 1933 میلادی مبلغی که شرکت باید مالیات به پردازد صریحاً معین شده بود.

2 به موجب قرار داد 1312 زمان رضا شاه، شرکت نفت ملزم به پرداخت مالیات بر در آمد می گردد. در صورتی که در امتیاز نامه دارسی بحثی در مورد مالیات بر در آمد نشده بود، زیرا قانون مالیات بر در آمد شرکت ها در ایران از سال 1309 خورشیدی وضع شد و پیش از آن چون قانونی وجود نداشت شرکت نفت انگلیس خود را ملزم به پرداخت آن نمی دانست.

3 - در قرار داد 1312 زمان رضا شاه  قیمت هر تن نفت از 2 شلینگ به 4 شلینگ افزایش یافت یعنی دو برابر شد.

4 در قرار داد دارسی حوزه عملیات اکتشاف نفت تمام ایران بجز پنج استان شمالی بود. ولی در قرار داد جدید زمان رضا شاه حوزه عملیات نفت فقط به صد هزار مایل برابر با یک صد و شصت هزار کیلو متر مربع محدود گردید.

5 یکی از مواردی که واقعاً رضا شاه را آزرده خاطر کرده بود عدم کنترول مسئولان ایران در حسابرسی دفاتر شرکت نفت بود. حتی علی اکبر داور یکی از مواردی که در شکایت نامه خود به سفیر انگلیس اشاره کرده بود نبودن امکان دسترسی حسابرسان ایران بر دفاتر شرکت نفت بود. لذا رضا شاه با یک مدیریت صحیح جلوی این کم کاری که بهتر است بگوئیم جلوی تقلب شرکت نفت را گرفت، بدین نحو که مبنای محاسبه فروش نفت را بر هر تن که در بندر بار کشتی های نفت کش که اندازه آن ها معلوم بود  محاسبه می گردید که پس از آن اصطلاح هر تن در بندر متداول شد.

6 ملی کردن نفت که در سال 1312 ( 1933 ) توسط رضا شاه انجام شد به ماده دهم  امتیاز دارسی توجه مخصوص شده و در امتیاز جدید منظور شده بود که برای ایران در آمد بسیار زیادی بود. ماده دهم می گوید. در آمدی که شرکت نفت انگلیس از فروش نفت ایران بدست می آورد، و با آن در آمد در سایر کشور ها به اکتشاف و استخراج نفت می پردازد و نفت بدست آمده را فروخته از سودی که می برد 16 در صد آن متعلق به ایران است. با حسابی بسیار ساده متوجه می شویم در آمد ایران از این راه اگر از در آمد نفت خود بیشتر نباشد کمتر نیست. این در آمد سرشار و خدمت بزرگ به ایران توسط رضا شاه و همکاری افراد میهن پرستی مانند علی اکبر داور، حسن تقی زاده، محمد علی فروغی و حسین علاء تنظیم و به امضا رسید.

اشارات  لازم:

1 زیرکی و بصیرت رضا شاه این بود ضمن این که در تلاش بود در آمد ایران را از نفت زیاد کند که کرد ولی هرگز اجازه نداد به قول معروف مرغی که روزی یک تخم طلا می گذاشت (  یعنی استخراج نفت ) در اثر جهالت و به طمع دست یافتن به تخم مرغ های بیشتر منبع اصلی،   به دست صاحبش کشته شود.

2 افرادی که در ملی کردن نفت در سال 1312 ( 1933 ) مسئولیت داشتند در دفاع از حقوق ایران به مراتب چه از نظر تحصیلات و چه از نظر بصیرت و تجربه و صداقت در گفتار و عمل از محمد مصدق بالاتر بودند.

3 ملی کردن نفت در زمان رضا شاه در محیطی کاملاً آرام و بدون هوچی گری و زنده باد و مرده باد انجام شد و پالایشگاه نفت در آبادان دایر و کار گران و کارمندان در پالایشگاه مشغول بودند و از همه مهم تر این بود.  هیچ یک از مقامات مسئول هرگز فکر استفاده از وجود کار گران و کارمندان برای مقاصد شخصی را در مغز خود طراحی نمی کردند که با بر پا کردن تظاهرات کشور را به آشوب و بی نظمی بکشند. افزون بر این ها مسئولان برای کسب وجاهت ملی غوغای نفت به پا نکردند فقط یک هدف داشتند حفظ منافع ایران.

4 امضا کنندگان قرارداد 1312 ( 1933 ) هر آنچه در قلمرو دانش و تجربه اندوخته بودند برای بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی ایران در اختیار دولت های وقت قرار دادند و در کار های اجرائی هر یک از این چهار نفر کار کشته تر از محمد مصدق بودند. بهترین دلیل حضور علی اکبر داور و حسین علاء در جامعه ملل و دفاع از حقوق ایران بود که مسیر مذاکرات را بطریقی قرار دادند که اگر هیئت ایران و نمایندگان انگلستان به توافق نرسیدند به جامعه ملل بر گردند و داوری بخواهند به عبارت دیگر در مذاکرات را باز گذاشتند.

5 تمام مذاکرات در مورد نفت توسط هیئت چهار نفره انجام می شد و تماام اسناد و مدارک آن در بایگانی های مربوط موجود و قابل دسترس بود.

6 قرارداد 1312 ( 1933 ) می گوید در آخر مدت امتیاز کلیه دارائی متعلق به دولت ایران است و در مورد حوزه عملیات اکتشاف هم قبلاً بحث شد که از تمام ایران به یک صد هزار مایل برابر با یکصد و شصت هزار کیلومتر تقلیل یافت.

7 یکی دیگر از امتیازات قرار داد زمان رضا شاه مدت اکتشافات است که 5 سال تعین شد نه تا هر وقت که شرکت نفت انگلیس می خواست. لذا شرکت ناگزیر بود در طول مدت 5 سال حوزه نفتی مورد بهره برداری خود را اعلام کند.

این قرارداد با این مزایا مورد حمله شدید محمد مصدق در همه جا بخصوص در شورای امنیت سازمان ملل متحد و بلند گو های او مانند حسین مکی،  حائری زاده، کاظم حسیبی، الهیار صالح، احمد متین دفتری، حسین فاطمی، دکتر علی شایگان و صد البته بلند گو های اتحاد جماهیر شوروی ( حزب توده ایران ) قرار گرفت.

8 رضا شاه  و چهار نفر مسئول تنظیم قرار داد 1312 به خوبی آگاه بودند چنان چه در مورد مدت قرار داد با نمایندگان شرکت نفت انگلیس به توافق نرسند آن ها تهدید کرده بودند ایران را ترک می کنند. این احتمال وجود داشت دولت انگلستان که نفت جنوب  یعنی خوزستان به جانش بستگی داشت را از دست ندهد به ایران حمله کرده و جنوب ایران را تصرف کند. رضا شاه می دانست روسیه شوروی هم به استناد قرار داد 1921 تمام نواحی شمال ایران حتی تهران که پایتخت بود را اشغال خواهد کرد به همین دلیل در مورد مدت قرار داد 1312 به جای 30 سال با 60 سال که مورد رضایت نمایندگان شرکت نفت انگلیس بود با قدری گذشت که آن هم زیاد مهم نبود موافقت کرد. این تدبیر به جای رضا شاه مرا به یاد گفته یکی از فلاسفه انداخت که می گوید.

رهبر  آن نیست  که  احساسات  مردم  را  بر انگیزد

رهبر  آن   است   که   عا قبت   کا ر    را   بیا ندیشد

رضا شاه عاقبت کار را اندیشید و با قدری گذشت ایران را از خطر بزرگی نجات داد. لذا با توجه به مطالب یاد شده اقدامات ملی کردن نفت در زمان رضا شاه هدف اجتماعی داشت که منافع آن شامل ملت ایران گردید و رضا شاه نه تنها منافعی نبرد بلکه مورد حسادت عده زیادی از روسوفیل ها و انگلوفیل ها و افراد هزار فامیل مصدق قرار گرفت.

 بحث ملی شدن نفت در زمان مصدق در آینده مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. پایان

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه


پیدایش  نفت  و  پیامد  های  آن
در مقابل مسائلی که به پیشرفت صنایع در ایران و نتایج آن در سیاست و اقتصاد و امور اجتماعی مملکت مربوط می شود نفت است. از طرفی با در نظر گرفتن مناسبات ایران با قدرت های بزرگ،  نفت نقش مؤثر داشت.

اهمیت نفت از تاریخ پیدایش آن برای دنیا  به قدری زیاد بود که می توان آن را از هر نظر یکی از مسائل حیاتی جهان محسوب داشت. متأسفانه با تمام اهمیتی که نفت دارد هنوز بسیاری از حقایق آن مجهول مانده است. باید بدانیم تاریخ نفت پر ماجرا ترین فصل تحولات اقتصادی و سیاسی بسیاری از کشور ها در عصر حاضر است. فصلی مملو از تحریکات، توطئه ها، فراز و نشیب ها، دگرگونی های سیاسی و اقتصادی، سؤ قصد ها، کودتا ها، و انقلاب های خونین بوده است. بدون تردید تمام حوادث منطقه خاور میانه به خاطر نفت بوده و خواهد بود.

برای کشوری که بزرگترین و مهم ترین در آمدش نفت است مانند ایران باید صد ها و هزار ها کتاب اقتصادی، سیاسی، و فنی در باره نفت منتشر گردد. تا مردم اهمیت این ماده سیاه رنگ متعفن را بدانند و به بهترین وجهی راه استفاده آن را بیابند، و سیر تکاملی این ماده مهم و تأثیر آن را در پیشرفت و صنعتی شدن کشور خود را بدانند.

لذا فهرست وار و به طور اختصار و فشرده مطالبی در مورد نفت ایران بیان می شود.

پیدایش نفت در نقاط مختلف جهان

اولین بار نفت در سال 1859 میلادی برابر با1238 خورشیدی در پنسیلوانیای آمریکا کشف شد و در سال 1872 میلادی برابر با1251 در روسیه نفت کشف گردید.

کاوش های باستان شناسان نشان می دهد از زمان سومریان ( 5 الی 6 هزار سال پیش در شوش نفت مورد استفاده بوده است. ریشه کلمه نفت در زبان فارسی معلوم نیست. بعضی از محققان می گویند کلمه نفت به معنای روغن معدنی آمده است.

 در کتاب پاسخ به تاریخ به قلم محمد رضاشاه نوشته شده اولین بار نفت در ایران کشف شد و در اشعار فردوسی اشاره به نفت در ایران شده است.

           بسی نفت و  روغن  بیا میختند                         همی بر سر گوهران  ریختند

و یا حکیم و اندیشمند و شاعر شیرین سخن سعدی در باب هفتم گلستان می گوید هندوئی نفت اندوزی همی آموخت   حکیمی گفت ترا که خانه نئین است بازی نه این است. ولی بطور فنی  به قصد بهره برداری اقتصادی بموجب قرارداد دارسی در سال 1287 خورشیدی برابر با 1908 میلادی در شوش حفر چاه به نفت رسید.

داستان ویلیام ناکس دارسی  ( william knox darcy )

در مورد به دست آوردن امتیاز دارسی افسانه های شگفت آوری منتشر شده است که هیچ مبنا و اساسی ندارد و به قدری ضد و نقیص است که باور کردن آنها مشکل است.

لذا از آن ها می گذریم و به شرح واقعی قضیه که مهم تر است می پردازیم.

نکته ای که اشاره به آن لازم  است این می باشد که دارسی هیچ وقت به ایران نیامد و امتیاز را نماینده او ماریوت به وکالت از طرف او امضا کرده است. لذا در روز 28 ماه می 1901 میلادی  مظفرالدین شاه قرارداد نفت با دارسی را امضا کرد

متن  امتیاز  نامه  دارسی

خلاصه ای از نکات مهم قرارداد بشرح زیر می باشد.

بند اول: ویلیام ناکس دارسی حق کامل اکتشاف، استخراج، حمل، تصفیه و فروش نفت و گاز و تمام فرآورده های مشتق از نفت خام را برای مدت 60 سال از تاریخ امضاء قرارداد در تمام ایران  بجز  5 ولایت خراسان، استر آباد، گیلان، مازندران و آذربایجان را دارد.

بند دهم: ویلیام دارسی متعهد شد 16 در صد از سود خالص سالیانه شرکت نفت را به دولت ایران پرداخت شود.

بند یازدهم: دولت ایران حق دارد یک نماینده انتخاب کند تا در مواقع لازم مورد مشورت شرکت قرار گیرد ولی انتخاب این شخص باید با موافقت مقامات شرکت باشد. ! ! شرطی بسیار عجیب.

بند دوازدهم: کارگران یعنی ( عمله ها ) شرکت از ملیت ایرانی و کارمندان ، افراد فنی، مدیران، مهندسین، حفاران و سرپرستان از ملیت غیر ایرانی انتخاب خواهند شد.

عملیات حفاری در سال 1281 خورشیدی برابر با 1902میلادی در چاه سرخ مسجد سلیمان آغاز شد و در ساعت 4 صبح روز 26 ماه می 1908 مته حفاری در عمق 354 متری (1180 پا ) زیر زمین به نفت رسید و فواره ای از این مایع غلیظ به ارتفاع 15 متر به آسمان جهید. شرکت نفت انگلیس و ایران و یا بریتیش پترولیوم (B P  ) بعد از 7 سال سر انجام به اکتشاف نفت در ایران موفق شد.

نکته ای که اشاره به آن لازم است، این است که دولت ها متوجه شدند که نفت منبع سوخت آینده و سرچشمه نیروی بزرگی است که باید آن را به دست آورند. لذا رقابت کشور ها شروع شد. خلاصه اینکه چه کشور هائی که دارای معادن نفت هستند و چه کشور هائی که  نفت در آن جا  مصرف می شود  موضوع  نفت برنامه روزانه دولت ها می باشد. با کمال تأسف باید گفت اگر نفت برای کشور های صنعتی و غربی ها طلای سیاه است که سبب بهتر زندگی کردن آن ها است. برای کشور های دارای نفت باید گفت که نفت بلای سیاه است که سبب فقر، بدبختی، نداشتن فرهنگ اجتماعی، نداشتن حکومت های ملی و تا دلتان بخواهد داشتن سران خائن، فاسد و میهن فروش است. نگاهی  به کشور  های  خاور  میانه بخصوص به ایران خودمان کنیم این نظر را ثابت می کند.

خصوصیات  انحصاری  صنعت  نفت

برای آگاهی بیشتر و قضاوت صحیح تر در مورد ملی شدن صنعت نفت  اشاره کوتاه و زود گذر در مورد خصوصیات انحصاری صنعت نفت لازم است.

1 خرید و فروش آن با سایر کالا هائی که در تجارت بین المللی داد و ستد می شود تفاوت بسیار دارد. در کالا های دیگر قیمت فرآورده را کارخانه و یا کشور تولید کننده تعین می کند ولی در صنعت نفت قیمت را خریدار ( کمپانی های نفتی ) تعین می کند و تولید کننده تابع خریدار است.

2 در صنایع  دیگر  کشور تولید کننده دارای  معلومات  علمی و فنی  به  حد  کلفی می باشد ولی در صنعت نفت کشور های تولید کننده از لحاظ تکنولوژی و امکانات مالی و فنی بسیار ضعیف می باشند و به تنهائی قادر به انجام صنعت نفت نمی باشند

3 تقریباً در صنایع غیر نفتی حمل محصولات از محل تولید تا محل مصرف کار چندان مشکلی نیست ولی چون نفت مایعی است که خطر انفجار و آتش سوزی آن زیاد است حمل آن منوط به رعایت اصول فنی بوده که فقط شرکت های بزرگ از عهده آن بر می آیند.

البته غیر از این ها که بیان شد صنعت نفت از مرحله کشف، حفاری، استخراج، حمل و مرحله فروش تکنولوژی بخصوصی می خواهد بخصوص از جهت سرمایه گذاری که از عهده هر کس بر نمی آید.

در ابتدای صنعت نفت در  جهان اصطلاح شرکت های بزرگ major oil companies ;کراراً ذکر شده است. این اصطلاح به معنی دقیق آن به هفت شرکت بزرگ بین المللی که مجهز  به کلیه  وسائل اداره  نفت در سطح  جهان بودند بکار برده  که به شرح زیر بوده است. پنج شرکت آمریکائی، یک شرکت انگلیسی و یک شرکت هلندی- انگلیسی. این هفت شرکت بزرگ نفتی در بین افراد به نام هفت خواهران معروف شده اند.

این هفت شرکت  بزرگ نفتی قهرمانان  اصلی تاریخ صنعت بین المللی نفت محسوب می شدند. از آغاز  نیمه دوم  قرن بیستم  تعداد شرکت های دیگر  به عنوان  مستقل independent  به بازیگران صحنه اضافه شدند که هر چند از حیث وسایل و موقعیت به پای بزرگان نمی رسند ولی از جهت شیطنت دست بزرگان را به قول معروف از پشت بسته اند،  و در تحولات صنعت نفت بخصوص از لحاظ ارتباط با دولت های کشور های نفت خیز جهان سوم که اکثر فتنه ها- آشوب ها و اغتشاشات در آن جا است  سهم قابل ملاحظه ای داشته و دارند. و توانسته اند یک امپراتوری نفت بسیار ثروتمند و نیرومند را تشکیل داده اند که هیچ  دولت  و ابر قدرتی  یارای  مقابله با آن ها را ندارد. به جرأت می توان گفت ظرف صد سال گذشته، خود مختاری ها- تجزیه کشور ها- شورش ها-ترور ها و انقلاب ها انگشت کارتل های نفتی در آن دیده می شود، و غالباً توطئه ها و دسیسه های آن ها از جنایت دور نیست. هر وقت واقعه مصیبت باری رخ دهد که انگیزه واقعی آن معلوم نیست مردمان نکته  سنج  به دنبال  پیدا کردن  رد  پای کارتل  های  نفتی می روند. مانند ماجرای سقا خانه آشیخ هادی و کشته شدن نایب کنسول امریکا بنام ماژور  ایمبری.

  لذا نکات فوق حاکی از خصوصیات صنعت  نفت می باشد که امروز جنبه بین المللی پیدا کرده و به این دلیل در انحصار چند شرکت بزرگ قرار گرفته است.

این بحث ادامه دارد و به ملی شدن نفت توسط رضا شاه و محمد مصدق در زمان دیگر و مقالات دیگر  خواهیم پرداخت.پایان


۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه


سیامک  مهر  وبلاگ  نویس  را  تنها  نگذاریم

 ایرانیان افراد جامعه را به دو گروه تقسیم کرده است. گروهی را روشنفکر و گروه دیگر را مردم عادی و یا عوام می نامند. معتقدم روشنفکری زائیده تحصیلات عالیه نیست. روشنفکر در چار چوب مسائل ملی و میهنی انسانی است که در روی مسائل اجتماعی و سیاسی زمانی قدم می گذارد که با خرد و تجربه اش هم آهنگی دارد و از منطق  و استدلال بر خوردار است و به صلاح کشورش می باشد.

لذا بنا به این تعریف  یکی از روشنفکران زمان ما علیرضا پور شجری معروف به سیامک مهر است که به عنوان روشنفکر بار مسئولیت خود را در مقابل جامعه بخوبی تشخیص داد و تلاشش بر این بود با آگاهی ها که می دهد مانع گمراهی و سقوط جامعه اش شود. مقایسه کنید با حسین مهری خائن پشت به ملت کرده پر مدعای تو خالی. متأسفانه علیرضا پور شجری این فرزند دلاور ایران در دام دژخیمان رژیم فاسد و ضد انسانی و ضد ایرانی گرفتار است.

خوانندگان محترم علیرضا پور شجری وبلاگ نویس و منتقد اسلام بود که با نوشته ها و مقالات ارزنده خود در تلاش  خرافه زدائی و افشاگری اسلام بود. جرم او از نظر رژیم اشغالگر و واپسگر جمهوری اسلامی ! انجام وظیفه ملی و میهنی و افشاگری اسلام واپسگرا بوده است.

باعث تأسف است در این جهان پهناور کسی بیاد او نیست او یار و یاور ندارد. تنهای تنها در چنگال دژخیمان دد منش خون آشام جمهوری اسلامی زیر شدید ترین شکنجه ها اسیر است. بیاد داریم علیرضا میبدی در برنامه هایش برای زن زنا کاری بنام سکینه چه فعالیت ها انجام داد. حتی برای نجات او پتی شن تهیه کرد.

سوالی که مطرح است این است که چرا علیرضا میبدی برای علیرضا پورشجری هیچ اقدامی نکرده و نمی کند ؟. جواب روشن است، علیرضا پور شجری معروف به سیامک مهر مستقیماً در راه خرافه زدائی و افشاگری اسلام و رژیم اشغالگر  جمهوری اسلامی اقدام کرده که از نظر رسانه های گروهی مزدور که هزینه آن ها توسط امداد های غیبی تأمین می شود و این قبیل افشاگری ها غیر قابل همکاری و پشتیبانی است.

این جا است که دست ها رو می شود نقاب ها کنار می رود، و چهره واقعی افراد شناخته می شود. لذا در چنین روز های خجسته نو روز از بابک زمان خود علیرضا پور شجری یاد میکنم، زیرا او نماد میهن دوستی و فریاد داد خواهی مردم  بود. لذا او را تنها نمی گذارم و درود ها وشادباش های بیکران خود را به این دلاور ایران پیشکش می کنم تا رژیم جمهوری اسلامی بداند فرزندان متعهد ایران تنها نیستند و راه مبارزه آن ها ادامه دارد.

در فرصت دیگر مقاله ای از علیرضا پور شجری معر وف به سیامک مهر  حضورتان پیشکش خواهد شد تا با دیدگاه های او آشنا شوید.

به  امید  بیداری  و  آگاهی  ملت  ایران

۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه


دوازدهم  فروردین 1358  خورشیدی شروع فقر، نکبت و بد بختی

 ملت ایران

اگر خوب بنگریم   روز ها خاطراتی در خود دارند که بعضی از آنها شادی بخش  و  سرور انگیز  است  و گاهی  بسیار درد آور و  متأثر کننده . مانند روز دوازدهم فروردین   1358  خورشیدی.  زیرا  رژیم  اشغالگر جمهوری  اسلامی  در این  روز در ایران تشکیل  شده  است. بهمین دلیل این  روز یکی از منفورترین  روز  ها در طول تاریخ چند   هزار ساله  ایران  است.

          دوازدهم  فروردین از این جهت برای ما  ایرانی   ها  منفور  است  زیرا   مشتی آخوند  بی  صیرت رذل-  و  جنایت کار با  برخورداری از قوانین  واپسگرای  اسلام بر سرنوشت ایران و ایرانی مسلط شدند و حدود 33 سال است.  فقر - بدبختی نکبت سنگسار - اعدام  های دسته  جمعی را در کشوری که  مردمش در صلح  و صفا  زندگی می کردند و روابط  بسیار خوبی  با هم داشتند را بوجود آوردند.

دوازدهم  فروردین که  روز تشکیل رژیم اشغالگر جمهوری  اسلامی  است.  بدین جهت منفور است  زیرا  زهر اسلام حاکم  بر ایران  و  اعدام  های امیران ارتش روی پشت بام مدرسه  علوی که  دل انسان  ها  را  جریحه دار کرد را  یک  تکلیف  اسلامی  میدانند.  دوازدهم فروردین از این جهت تنفر انگیز است که دل های ملت ایران پر از غم و چشم ها بجای اشک از خون پر شده است.

دوازدهم  فروردین  بدین  جهت  روز  نکبت بار و  فقر و بدبختی نامیده  میشود زیرا ناله های مادرانی که فرزندانشان  اعدام شده و یا  فرزندانی که بی پدر  و یا بانوانی که بی شوهر شده اند،  تمام  شهر های ایران را پر کرده است.

دوازدهم  فروردین 1358 خورشیدی  از این جهت منحوس است زیرا روشنفکران ما، توده ائی های بیوطن بچه  استالینی و جبهه  ضد ملی ها. ایران مترقی را که رضا شاه و محمد رضا  شاه بر آن  حکومت می کردند  را با خمینی گجستک  عقب  مانده  فکری و قوانین  واپسگرای 1400 سال پیش عوض کردند.

دوازدهم  فروردین  از این  جهت روز مصیبت  بار برای  ملت  ایران  است  که جمهوری  اسلامی سبب  برده ساختن  تمام زنان  و مردان  شده و آزار و تجاوز به زنان  و دختران را یک حق  اسلامی می داند.

دوازدهم  فروردین با تشکیل جمهوری منحوس اسلامی سبب شد که دانشجویان را  از پنجره  خوابگاهشان  به بیرون  پرت کنند و دسته دسته پیر  و جوان دختر و پسر را به دار آویزند و یا با قانون قصاص شان دست  و پای  مردم را قطع کنند..

دوازدهم  فروردین  یکی از شوم  ترین  روز های تاریخ  2500 ساله ایران است و آن را باید قادسیه دوم  نامید. زیرا خمینی گجستک  تازی پرست. غارت  ایران را لازم و واجب دانست تا غارت تازیان  بیابان گرد پا برهنه را در صدر اسلام که در ایران انجام  دادند  را محترم دارد.

آخوند  های  شیاد  روضه  خوان  دو  تومانی که  از  دوازدهم  فروردین  1358 خورشیدی  رسماً حاکم  و فرمانروا بر ایران شدند.  معتقدند تا وقتی که نام اسلام در بین مردم  محترم است از جنایت کشتار تجاوز  به  بانوان  و دختران  ابائی  نباید داشت.

آخوند  های  فریبکار بخصوص اربابان استعمارگرشان   میدانند   تا  وقتی  ملت  ایران  به  الله  و  قرآن  احترام می گذارند  می توانند  در لباس دین  خشونت کنند ، آدم  بکشند،  فریبکاری کنند،  به آزادی  بانوان حمله کنند  و  نام آن را رعایت حجاب  اسلامی  گذارند. غارت کنند نامش  را مصادره  اسلامی  گذارند. بنا حق بکشند نامش را برای خوشنودی الله  گذارند. حق حاکمیت و آزادی فردی  ملتی را به  زور بگیرند. نامش را  امر  بمعروف  و  نهی از منکر گذارند. دوازدهم  فروردین  روز  ننگین است  زیرا    مام وطن ایران عزیزمان طی یک توطئه جهانی با همکاری  مجاهدین خلق توده ای های بیوطن بچه استالینی همیشه خائن  و جبهه ضد ملی ها کلاه  بزرگی سر ملت ایران گذاشتند که تا زانوی آنها را گرفت.

دوازدهم  فروردین   منحوس   است.  زیرا  ملت  ایران  نمی  دانست  بر  گشت  جامعه  مترقی اش به هزار و چهار صد سال  قبل  یک تکلیف اسلام حکومتی است و آخوند ها در صدد  محو و  نابودی  فرهنگ و هویت  ملی ایرانی  ها  می باشند.

لذا ننگ و شرم بر آنهائی باد که این همه  جنایت و واپسگری ها را می بینند باز در جهت پایداری  و نگهداری این حکومت  منفور و اشغالگر در تلاش اند و عوامفریبی می کنند.  مانند  اکثر رسانه های گروهی و برنامه سازان آنها و روشنفکران خائن پشت به ملت کرده.

به امید بیداری پایداری و  پیروزی ملت معصوم  و  بی یار و یاور ایران.


۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

بررسی مقاله حسین مهری بر علیه محمد رضا شاه پهلوی
تاریخ مقاله: 4   اسفند 1357 خورشیدی
چاپ : در مجله تهران مصور
عنوان مقاله: آزادی، ای خجسته آزادی
                                                   
پیش گفتار: در بین ایرانیان  چنین  متداول  است که افراد جامعه  را  بدو دسته  تقسیم کرده اند، گروهی را روشنفکر و گروه دیگر را مردم عادی و یا عوام می نامند.
روشنفکر و روشنفکری را در چار چوب مسائل ملی بدان تعریف می شناسیم که روشنفکر انسانی  است که  حقیقت   های  تاریخ کشورش  و  مسیر حرکت  رویداد  ها  را  بخوبی می شناسد و با قبول مسئولیت از آرمان های میهنش حراست می نماید.
معتقدم روشنفکری زائیده تحصیلات عالیه و کسب مدارج علمی و دانشمندی نیست. بهمین دلیل مثلی داریم که می گوید، عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل.
روشنفکر در روی مسائل اجتماعی و سیاسی و ملی زمانی قدم می گذارد که با دانش ، خرد و  تجربه  و  شنا ختش  مفروش است و از منطق استدلال و صلاح  کشورش نیرو می گیرد. و هرگز به احساسات و هیجان  های ناشی از تعصب خود  و یا جامعه  اهمیتی نمی دهد. وقتی روشنفکرانی در محیط های اجتماعی و یا رسانه های گروهی  رادیو- مجله- تلویزیون و روزنامه فعالیت داشته باشند بار مسئولیت آن ها زیاد تر و بسیار مشکل و سنگین است و در مقابل ملت خود مسئول می باشند. زیرا رسانه های گروهی با قدرت نفوذی که بر افکار  مردم  دارند  هدایت  جامعه  بسوی  واقعیت  ها و  نگهبانی جامعه از دستبرد های عقیدتی را بر عهده دارند. و از همه مهمتر این است که با آگاهی هائی که می دهند  مانع  گمراهی  و   سقوط   جامعه شان   می باشند.  لذا  با  آگاهی   از  وظایف  روشنفکران   در جامعه.  بررسی  می کنیم  افکار  و برداشت  حسین  مهری روشنفکران   را  از  انقلاب  ایران  بر  باد  ده 22  بهمن 57    در   مجله  تهران  مصور که بشرح زیر است.
روزگار سفاک به پایان رسید.  روزگار  همه شب،  همه سیاه،  روزگاری سیاه. سیاهی همه جا بود.  تباهی،  اخلاق روز بود. می کشتند و می کشتند.  اما مخوف ترین  حربه رژیم،  کشتن و سوزاندن و خفه کردن و کندن گور های جمعی و پر کردن  دریاچه ها ازجسد. مخوف ترین حربه ائی که رژیم به کار می برد نا پیدا بود.
 این جنگ افزار نا پیدا بقای او را بهتر بیمه می کرد.   رژیم  در همه  سطح هایش و تا عمق می کوشید ریشه اخلاق و حمیت را در ما  بسوزاند.  این چنین  بود.  دیگر  نیازی  به  کشتن  و  در اسید سوزاندن  نداشت. حاجت  نبود  خانه ها و   خیابان  ها را به خون  کشید  و  دریاچه  ها  را خونین  سازد. رژیم مکار بود.
برای آن که جاودانه  قدر  قدرت بماند و همواره بر صدر نشیند، هر آنچه را با تقوا،  با شهامت،  با آزاد اندیشی،  با کمال مطلوب و آرمان،  سر و کار  داشت،  ضایع  می کرد.  خرد  می کرد،  بی  اعتبار  جلوه  می داد. 
به  لطایف الحیل  بی ایمانی  و بی اعتقادی را خاصه در  نسل های  جوان که  بیش  از  همه  از  او  ضربه  خوردند،   اشاعه  می داد.  قبح  سؤ  اخلاق  و  سؤ عمل  را  از میان می برد تا هم  قباحت  خودش جلوه نکند،  هم قباحت، مد روز  و جانشین  ایمان شود.
 با  مجازات کردن   مردم  با  تقوا  و دل  سوز  و کسانی  که کمترین  دل  سوزی  برای  بیت المال  نشان     می دادند.  راهزنان  و  دام گستران   را  در  همه   سطوح   تشویق  می کرد.  کار  را  بجائی  کشانده بود که  اگر کسی  نمی  ربود،  نالایق  خوانده  می شد  ونیش هزار نیشخند را بجان می خرید. ارزش روز،  ارزش  بی ارزشی بود.
 رژیم می خواست همه سر گرم چپاول یکدیگر، همه کلاه برداری و کلاه گذاری، همه دل سپرده پول و نقدینه، بهر قیمت که باشند.  همه در هر دستگاه  و هر سازمان  برای  یکدیگر  بزنند،  چوب  لای  هر چرخ  بگذارند،  مسکینانه برای  تسخیر پست  و  سمت بر سر و کو ل هم  بکوبند.  همه کار بکنند،   اما کار به کار  رژیم  نداشته  باشند. 
کار بکار سیاست نداشته باشند.  بگذارند که سفاک سر به نیست کند. غارت کند، و بر سر ثروت های معنوی و مادی ما هر چه  می خواهد  بیاورد. چه سال های سیاهی: همه به هم  مشکوک،  همه  به هم ظنین،  همه  تنها  در فکر نان  و آب،  همه  در گیر،   همه  بی فردا.
رژیم چنین می خواست:  ملت بی قدر و بی آبرو می خواست، رمه می خواست و بسا که اصلاً ملت  نمی خواست  تا  به آسانی  و  بی درد سر همه  ثروت های این مرز و بوم را تقدیم اربابانش کند و حق العمل خود را بگیرد.
با این  همه  سلاح نا پیدای رژیم  همواره کارگر نمی افتاد با آن که  رژیم هر روز و هر شب می کوشید همه را به یکدیگر ظبین سازد و آوای نهان دهد که ساواکی ها همه جا هستند و همه کس را می پایند و با آن که بر اثر این تبلیغ زهر آگین، کسی به چشم خود اطمینان نمی کرد.
 فرزندان دلیر خلق، از فدائی و مجاهد  بی پروا،  سر بر می آوردند و در آن سکوت نفس بر  همه گیر،  چنان  ضربه  های  جانانه   بر پیکر  رژیم  فرود  می آوردند  که  جهان آفرین می گفت به یاد دارم  لوموند  روز سوم  اسفند  سال 1350 در باره   فدائیان خلق که گروه  گروه  به جوخه  اعدام  سپرده می شدند نوشت آن ها دلیر ترین ایمان های تاریخند. رژیم های رذل در جهان بی شمارند.
 این  دلاوران  با رذ ل ترین  رژیم دنیا می جنگند. همه عطر  های  اصفهان  نمی تواند دست  های  آلوده  به خون  این خون آشام  را  بشوید. مردی که فرزندان آزاده  خلق را گروه گروه بی رحمانه  هدف    گلوله می سازد. همانند آن  فدائیان خلق در اروپای  قرن نوزدهم برخاستند و کشته شدند و امروز نام آن ها بر جبین خیابان ها و شهر های اروپا می درخشد.  فردا نام  فدائیان خلق  ایران  نام  آزادی  خواهد  شد.
لحظه ای چشم بر هم گذارید و آن عصر خوف و ارعاب را با همه مهابت و شومی اش را بیاد آورید که  فدائیان و مجاهدین در آن بیداد رعب چه کردند، آن وقت خواهید دید که این آزاده مردان چه جرأتی داشتند.
بی  جهت نبود که  حربه  ناپیدای  رژیم  علی الدوام   همین جرأت  را نشانه  می گرفت می خواست  همه را  بی جرأت  سازد، می خواست  همه  بی جرت باشند و به زندگی زیر شرایط مسکنت و فقدان جرأت خو کنند.
می خواست مردم به نیندیشیدن به آزادی و به یاد نیاوردن نام آزادی معتاد شوند و قبول کنند زندگی همین است که هست. و جز این نیست.
امروز سفاک گریخته  است. امروز دگر گونی موج  مسلط است.  امروز  روز  بنای آزادی است. سفاک رفته است و عاجل ترین کار ما خانه تکانی روحی و گند زدائی فکری در همه سطح ها ست. امروز هشیاری اخلاقی و انقلابی باید جایگزین اخلاق و فساد و تباهی شود که سفاک می خواست بر ما تحمیل کند و نتوانست.
امروز باید بدانیم برای  چه انقلاب کرده ایم،  بدانیم که این  شور آزادی بود که فرزندان دلیر خلق را در سیاه ترین سیاهی که تاریخ در یاد دارد، به حرکت در می آورد.
امروز آزادی و آزادگی باید آغاز، آغاز ها باشد، در این عجالت  مهم  نیست که  انقلاب با چه گردشی  به این  جا رسید و از چه پیچ و  خم هائی گذشت. امروز روز متانت انقلابی است. روزی است که هیچ کس نباید هیچ  فکری را فکر نکرده بپذیرد. در عصر سفاک فکر ها را پیش ساخته و بسته بندی  شده از فرا دست  از فراسوی  می خواستتند بر خلق بپذیرانند، سپری کردیم، عصری را که دیگری به جای ما فکر می کرد دیگری به جای ما تصمیم  می گرفت.  امروز از  رهبران  جنبش گرفته  تا مردم کوچه  همه  آزادی  را شعار خویش کرده اند. جامعه  انقلابی،  انسان  آزاد   می پرورد،  و  انسان آزاد،  آزاد   می  اندیشد،  با فضیلت می اندیشد،  مصلحت ملی را بر هر چیز مقدم می دارد همه چیز را برای خود و به نام خود نمی خواهد. ملت همسان در دنیا وجود ندارد. هر ملت از تمایل های گوناگون و قشر های متفاوت ساخته شده است.
تمایل ها و قشرهائی که در دوران سیاه به گرو نهادن همه  هستی خویش  با خود کامه جنگیدند. انقلاب آزادی بخش است، انقلاب جزم گرا و خشک اندیش نیست. تنها جزم او آزادی است راه بندان  فکری را بر دارد. آن سفاک می گفت هر که با من نیست  دشمن خداست. اما  انقلاب دژ تحکم آن دژخیم  را شکست. انقلاب آمده  است که  آزادگان  را فرصت تنفس دهد. به جان و دل مقدمش را گرامی  می داریم. آن ها  ما را  آزاد  کردند. سلاح آن ها ما را آزاد کرد. آن ها خون دادند تا فضیلت ملی و مذهبی جای بی ایمانی و اخلاق ستیزی را بگیرد. کشته دادند تا آزادی چتر سایه گستر بر سر همه گرایش ها شود.
انقلاب آگاه ما ناقد و طراح پیشنهاد را در عرض دشمن نمی گذارد،به اندازه، شناخت دارد دوست را از دشمن تمیز می دهد، دشمن رژیمی بود که آزادی را برای خود، از آن خود، در چنگ خود و  به  منظور چپاول گری هایش  می خواست، و  هر  بانگ  و در خواست توزیع  عادلانه  قدرت و آزادی را در خون  می نشاند.
گرامی داریم خون مجاهدان را، خون فدائیان را آن ایمان های بی مانند تاریخ را که در سکوت و اختناق   ماسیده  بر در و دیوار این مرز و بوم نفس سفاک را بند می آورند.
می گویند  انقلاب  فرزندان خود  را  می خورد.  انقلاب ما مصداق این گفته نخواهد شد.
نقدی  بر مقاله  حسین مهری
شنوندگان و بینندگان گرامی با  استدلال  و دیدگاه های حسین مهری آشنا شدید.
لذا از حسین مهری با این کوله بار وطن فروشی و خیانت به ملت ایران می توان اتتظار داشت به عنوان روشنفکر و ژورنالیست هدایت جامعه را بسوی واقعیت ها را به عهده داشته باشد ؟  از حسین مهری مردم فریب چه انتظار می توان داشت که نگهبان جامعه از دستبرد های  عقیدتی باشد. او خود دزد است و عقیده مردم را می رباید و به بیراهه می کشد. با مطالبی که در این مقاله بعرضتان رسید قویاً می توان گفت حسین مهری  دستش به خون جوانان بیگناه که کشته شده اند آلوده است و در فقر و فلاکت و خطری که ایران و تمامیت آن  را تهدید می کند شریک است. و در یک دادگاه ملی جزو متهمان ردیف اول است.
  به امید  بیداری و آگاهی ملت ایران و طرد  این دشمنان رذل و پست از جامعه