۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

داستان  ترور  علی اکبر طباطبائی در واشنگتن دی سی
                                 داود صلاح الدین
علی اکبر طباطبائی وابسته مطبوعاتی سفارت ایران در آمریکا در زمان محمد رضا شاه،   به راستی یکی از  میهن پرستانی بود که در امریکا زندگی میکرد. بعد از شورش 22 بهمن 57 بمعنای واقعی یکی از مخالفان پر سر و صدای  رژیم  اشغالگر  جمهوری  اسلامی  بود. در سال های اول انقلاب در   تلویزیون  ها و جراید آمریکا به افشا گری می پرداخت. پس از بر گزاری چندین تظاهرات بزرگ در شهر واشنگتن دی سی، تصمیم گرفت در روز   بیست و  هفتم  جون 1980 ( june – 27- 1980 ) برابر با 1359 خورشیدی تظاهرات بزرگی در مقابل کاخ سفید بر گزار کند. ولی چند روز قبل از تظاهرات بدست یک سیاه پوست امریکائی در داخل  منزلش با  شلیک سه گلوله ترور می شود. میتوان گفت او اولین فردی بود که توسط رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی ترور شده است. واقعیت های این ترور در پشت پرده سیاست خارجی آمریکا و جمهوری اسلامی بیش از 25 سال پنهان مانده بود. در این نوشتار به قسمت هائی از آن اشاراتی دارد. اگر چه شرح این ماجرا  قدری طولانی است  ولی در آن واقعیت هائی وجود دارد که دانستن آنها لازم است. از همه مهمتر چهره واقعی  بازیگران این جنایت بزرگ تاریخ ایران را می شناسیم.
شرح زندگی قاتل علی اکبر طبا طبائی
قاتل   علی اکبر طباطبائی  یک  سیاهپوست  29   ساله   امریکائی بنام  دیوید   بل فیلد ( David Belfield ) است. او در ایالت نورت کرولانا ( North  Carolina ) متولد شده و در زمانی که دو ساله بود، همراه پدر و مادر خود به لانگ آیلند Long       iland  نیویورک رفته در آنجا ساکن می شوند. پدر و مادر دیوید در یک بیمارستان با شغل نظافت چی استخدام می شوند و زندگی بسیار محقری داشته اند.
زمانی که دیوید بزرگ می شود و به مدرسه میرود متوجه میشود بخاطر رنگ پوستش مورد حقارت هم کلاسانش قرار میگیرد و این حقارت در تمام طول تحصیلش تا پایان دوره دبیرستانش ادامه داشته است.
بعد از فارغ التحصیل شدن به واشنگتن دی سی رفته در دانشگاه هووارد Howard  University  که ویژه سیاهپوستان است مشغول تحصیل می شود.  توجه شود با دانشگاه هاروارد در ایالت ماساچوست اشتباه نشود . دیوید در دانشگاه با یک سیاهپوست بنام فرانسیس لئونارد Francis Leonard  که موسیقی دان بوده و با تمام ادیان آشنائی داشته آشنا میشود. دیوید بل فیلد مشکلات روحی خود را به فرانسیس لئونارد می گوید. فرانسیس لئونارد به او میگوید تمام درد های روحی و اجتماعی تو را یک دیدگاه و یک آئین میتواند در مان کند و آن اسلام است.
مسلمان شدن دیوید بل فیلد
          دیوید بل فیلد متوجه می شود در خیابان x در شهر واشنگتن دی سی مسجد کوچکی وجود دارد. به آن جا میرود. در آن مسجد با سه ایرانی ابراهیم یزدی استاد دانشگاه- علی آگاه کارمند بانک جهانی و بهرام ناهیدیان که در شهر جورج تان قالی فروشی داشت آشنا میشود. این سه نفر تا توانستند در مورد اسلام و خمینی در جهت حفظ حقوق مستضعفین تبلیغ کردند و دیوید سیاهپوست ساده لوح را شیفته اسلام و خمینی می کنند و به او میگویند اگر می خواهی روح آزاد داشته باشی باید مسلمان شده و به رهبر ما امام خمینی ایمان بیاوری. بدین ترتیب با عوامفریبی دیوید بل فیلد مسلمان می شود و نام داود صلاح الدین را برای خود انتخاب می کند و در آن مسجد کوچک شروع به فعالیت دینی میکند. سوالی که آقای ابراهیم یزدی مبلغ اسلام باید جواب دهد این است که آیا داود خان تازه مسلمان شده مانند خودش که برابر قانون  اسلام ختنه شده است او  را هم ختنه کرده اند. البته این سوال از جهت شفاف سازی است.
آقای داود صلاح الدین پس از چندی به ریاست روابط عمومی مسجد مسلمانان در خیابان x واشنگتن دی سی انتخاب می شود. توجه شود از این ببعد در مقاله. دیوید بل فیلد را با نام جدیدش داود صلاح الدین نام می بریم. داود خان نردبان ترقی را در آن مسجد یکی پس از دیگری طی می کند. زیرا پس از مدتی کوتاه به مقام مربی نماز در آن مسجد بر گزیده شد و کم کم با علی آگاه کارمند بانگ جهانی و بهرام ناهیدیان قالی فروش روابط بسیار نزدیکی پیدا می کند و هر از گاهی بنا به مناسبت هائی از کمک های مالی علی آگاه و بهرام ناهیدی هم بر خوردار می شد. جالب است اگر از داود صلاح الدین تازه مسلمان شده مربی نماز مسجد سوال می شد حال که مسلمان شده ای آیا مسلمان سنی هستی یا مسلمان شیعه چون او هیچ چیزی از این داستان ها نمی دانست جواب می داد من مسلمان هستم. داود صلاح الدین در دانشگاه با دختر سیاهپوستی ازدواج می کند. پس از مدتی درس را رها کرده در یک جواهر فروشی مشغول کار میشود. داود صلاح الدین در مسجد با یک مرد عرب بنام سید رمضان آشنا می شود.
سید رمضان کیست
سید رمضان کسی است که در نخستین جنگ سال 1948 میلادی بین اسرائیل و اعراب شرکت داشته دختر حسنن بنا رهبر اخوان المسلمین زن او است. می دانیم انگلستان اخوان المسلمین را در مصر بوجود آورد و در مواقع لازم بصورت اهرم سیاسی از آنها استفاده ابزاری می کنند. سید رمضان در طرح ترور عبدالناصر شرکت داشته پس از آن فرار می کند  و به ژنو  میرود و  از آنجا  به آمریکا می آید. نا گفته نگذاریم دولت عربستان سعودی بوسیله اعراب ثروتمند مقیم آمریکا زندگی سید رمضان را تأمین کرده و همیشه پول زیادی در اختیار او می گذاشتند. داود صلاح الدین هم شیفته سید رمضان می شود. در این گیر و دار داود صلاح الدین زنش را طلاق می دهد و در مغازه قالی فروشی بهرام ناهیدیان مشغول کار می شود. نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که در مسجدی کوچک ابراهیم یزدی و علی آگاه و بهرام ناهیدیان با سید رمضان تروریست اخوان المسلمین روابط تنگاتنگ داشتند و هر سه آنها رهبری فعالیت های دانشجویان مسلمان را  در آمریکا بر علیه رژیم محمد رضا شاه را بعهده داشتند و طرفدار روح الله خمینی گجستک بودند و انقلاب اسلامی را در آمریکا بین کنفدراسیون دانشجویان هدایت میکردند. بنا به توصیه سید رمضان تروریست متوجه میشوند داود صلاح الدین سیاهپوست ساده لوح برای عملیات تروریستی فرد بسیار آماده و جالب است. این سه تفنگ دار مسلمان ابراهیم یزدی- علی آگاه و بهرام ناهیدیان تصمیم میگیرند فعالیت های خود را از مسجد کوچک واقع در خیابان x شهر واشنگتن دی سی  به   مسجد   بزرگی   که توسط  عربستان  سعودی  در  خیابان  ماسا چوست  واشنگتن دی سی ساخته شده را آغاز کنند ولی چون در آن زمان آن مسجد تحت کنترول زنده یاد انورالسادات اداره می شد به آنها  اجازه  فعالیت  در  آن  مسجد داده نمی شود. لذا آنها روز های آدینه در برابر  مسجد مسلمانان در خیابان ماساچوست تضاهرات و نماز برگزار میکردند. در این زمان داود صلاح الدین تازه مسلمان شده، بدون کوچکترین اطلاع از حکومت محمد رضا شاه و اوضاع اجتماعی-  سیاسی و اقتصادی ایران  رهبر دانشجویان شورشی مقیم امریکا می شود و بر ضد رژیم محمد رضا شاه فعالیت می کند.  برای پی بردن به عمق فاجعه و توطئه جهانی بر علیه محمد رضا شاه اشاره به رویدادی لازم است.
در نوامبر سال 1979 میلادی برابر با 1358 خورشیدی محمد رضا شاه برای معالجه خود وارد نیویورک میشود. در خبر های تمام رسانه های گروهی نوشتند و گفتند چند نفر به علامت اعتراض به حضور شاه در نیویورک، و جلب توجه افکار جهانی وتحریک ایرانیان خود را به مجسمه آزادی با زنجیر بستند. این افراد عبارت بودند از ابراهیم یزدی- علی آگاه- بهرام ناهیدیان و داود صلاح الدین. توجه شود آن روز که آنها خودشان را به مجسمه آزادی بسته بود ند مصادف بود با گروگانگیری 52 کارمند سفارت آمریکا. وقتی ابلیس خمینی قدرت را در دست میگیرد. علی آگاه میشود سرپرست دفتر حفاظت جمهوری اسلامی در آمریکا. آقای جیمی کارتر که زنده زنده روانش بسوزد میگوید گروهی از دوستان ما قدرت را در ایران در دست گرفته اند. داود صلاح الدین هم میشود یکی از کارمندان دفتر حفاظت منافع  جمهوری  اسلامی  در  واشنگتن دی سی
کودتای  پایگاه  شاهرخی
وقتی کودتای پایگاه شاهرخی طبق اعتراف هاشمی رفسنجانی توسط نورالدین کیانوری لو میرود. علی آگاه سر پرست دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در امریکا و بهرام ناهیدیان مرتباً زیر گوش  داود صلاح الدین زمزمه میکردند که اسلام و امام خمینی در خطرند و می بینی در ایران برای سرنگونی امام خمینی کودتا می کنند و در آمریکا هم خود شاهدی که علی اکبر طباطبائی هم مرتباً بر علیه امام خمینی تظاهرات بر پا میکنند واقعاً باید برای اسلام و نجات امام خمینی کاری کرد. داود صلاح الدین که شدیداً توسط سید رمضان و نوشته های ملکوم x  پیکل سیاهپوست مسلمان و زمزمه علی آگاه بخصوص بهرام ناهیدیان شستشوی مغزی شده بود تحت تأثیر قرار میگیرد و از یکی از کارمندان دفتر حفاظت می پرسد چرا عاملان این توطئه ها مثلاً هنری کیسینجر و دیگران را با ترور از بین نمی برید. کارمند دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی میگوید ترور هنری کیسینجر و دیگران خیلی مشکل است ولی علی اکبر طباطبائی طرفدار محمد رضا شاه از همه آسان تر و سود بخش تر است. تو خود شاهدی مرتب بر ضد کشور اسلامی ایران و شخص امام خمینی فعالیت می کند و برابر آیه 123 سوره توبه که می گوید ای کسانی که به اسلام ایمان آورده اید بکشید مخالفان اسلام را و بدانید که خدا با متقیان است. لذا تو که به اسلام ایمان آورده ائی این وظیفه شرعی تو است. صلاح الدین مسلمان متعصب و مربی نماز و رهبر دانشجویان شورشی مقیم آمریکا میگوید اگر امام خمینی فتوا  بدهد من علی اکبر طباطبائی را  ترور می کنم. کارمند دفتر منافع جمهوری اسلامی میگوید باید با جمهوری اسلامی تماس بگیریم، فردای آن روز کارمند دفتر حفاظت به داود صلاح الدین مژده می دهد  امام خمینی هم فتوای این قتل را داده است و از همه مهمتر آیه 123 قرآن هم همین حرف را میزند و بعد کارمند دفتر حفاظت جمهوری اسلامی در شهر واشنگتن دی سی مبلغ 5000 دلار نقد به او می دهد که وسایل ترور را فراهم کند و داود صلاح الدین پول را می گیرد.
چگونگی ترور زنده یاد علی اکبر طباطبائی
داود صلاح الدین روز سی و یکم تیر ماه 1359 خورشیدی برابر با 1980 میلادی بعد از خواندن نماز صبح در خیابان ویسکانسن قدم زنان به سوی نقطه معینی رفت تا به  دوستی که مانند خودش سیاهپوست و مسلمان بود  بنام  تایلند  فریزرکه در اتومبیل کرایه ای منتظر داود صلاح الدین بود برسد. آن دو به سمت شمال غربی تا مرز مریلند رانندگی کردند. صلاح الدین بغل دست راننده تغیر لباس داد و یو نیفرم پست چی ها را پوشید و دستکش کتانی به دست کرد و اسلحه را داخل یک پاکت پستی بزرگ جا داد. در خیابان آیدا هو نرسیده به کلیسای ملی دوست دیگری که پست چی بود با ماشین اداره پست منتظر آنها بود. داود صلاح الدین با  جیپ اداره پست  به  تنهائی تا  خیابان بتسدای مریلند اتو مبیل راند و مقابل یک تلفن عمومی توقف کرد و به خانه علی اکبر طباطبائی زنگ زد وقتی طباطبائی پاسخ داد. صلاح الدین گوشی تلفن را می گذارد و مطمئن می شود طباطبائی منزل است دقایقی بعد حدود ساعت یازده وچهل دقیقه صبح ماشین اداره پست را مقابل در خانه شماره 9312 علی اکبر طباطبائی نگه میدارد و با دو بسته بطرف درب خانه میرود. بسته ای را که با روز نامه پر کرده بود طوری در دست گرفت که بسته دوم دیده نشود. در بسته دوم که دیده نمی شد داود صلاح الدین انگشتش روی ماشه هفت تیر قرار داشت وقتی یکی از افراد درون منزل درب را گشود صلاح الدین به بهانه اینکه بسته سفارشی است و باید امضاء بگیرد خود طباطبائی را خواست و زمانی که طباطبائی می آید صلاح الدین  بموجب آیه 123 سوره  توبه وظیفه دینی خود را انجام می دهد و سه گلوله به طرف شکم طباطبائی شلیک کرده و فرار می کند. ساعتی بعد طباطبائی در بیمارستان سابوربان به ابدیت می پیوندد. صلاح الدین سریعاً خود را به محلی که با  دوستش  قرار گذاشته بود  میرود. از آنجا  به  دوستش  تای لند  فریزر  تلفن می کند که بیاید و جیپ را بر دارد و با دوست دیگرش پس از چهار ساعت  به تورنتو کانادا میرود و چون از قبل تمام اقدامات لازم  فراهم  شده  بود از  تورنتو به ژنو پرواز می کند. در ژنو مستقیماً به سفارت  ایران  میرود و خود  را معرفی  می کند  و  می گوید می خواهد به ایران برود. کارمند سفارت ایران در ژنو از دادن ویزا بدون داشتن مدارک خود داری می کند. چون همه این عملیات مخفی بود و کارمندان سفارت ایران در ژنو از آن آگاهی نداشتند و داود صلاح الدین را نمی شناختند.  داود  صلاح الدین  از آنها  اجازه می خواهد از تلفن  سفارت به  دوستش ( سید رمضان ) همان آدم تروریست اخوان المسلمین تلفن می زند و داستان ویزایش  را به او می گوید. سید رمضان که با احمد خمینی در ایران در تماس دائم بوده مشکل را با احمد خمینی در میان گذاشته احمد خمینی فوراً با سفارت ایران در ژنو تماس می گیرد و دستور می دهد ضمن دادن ویزا ترتیب حرکت فوری او را به ایران فراهم کنند. بدین ترتیب یک سیاهپوست آمریکائی بنام داود صلاح الدین مسلمان و رهبر دانشجویان مقیم آمریکا علیه محمد رضا شاه و از همه مهمتر قاتل بدین شرح وارد ایران می شود.
زندگی  داود  صلاح  الدین  در   ایران
بمجرد ورود داود صلاح الدین به ایران که ساعت 3 بعد از نیمه شب بود  مستقبلین او را به وزارت امور خارجه می برند که قطب زاده در آن ساعت در دفترش مشغول کار بود شاید هم منتظر داود صلاح الدین بود. قطب زاده پس از خیر مقدم به داود صلاح الدین می گوید  تمام  وسایل  زندگی و آسایش او فراهم است در ضمن قطب زاده شماره تلفنی به او می دهد که اگر نیازی داشت فوراً با قطب زاده تماس بگیرد. برای دیدن خمینی گجستک به قم میرود. در روزنامه کیهان بین المللی مشغول می شود. در ضمن به افراد سپاه پاسداران زبان انگلیسی یاد می دهد و از نعمت ازدواج موقت ( صیغه ) هم مرتباً استفاده می کرد. به راستی  تعجب آور است اسلام چه طور سرنوشت انسان محروم و درد مند را تغیر داد و از او یک قاتل ساخت.
سرنوشت داود صلاح الدین دریچه اش  به روی مفاهیم و ایدئولوژی اسلام باز می کند که سعی کنیم از غلطیدن در مرداب اسلام پرهیز و دوری کنیم. و از همه مهمتر قفل های زنگ زده که بر خرد خود زده ایم را باز کنیم. به نظر من کمتر پدیده ای در دراز نای تاریخ بشر مانند ادیان در زندگی بشر حادثه آفرین بوده و سبب فقر- جهل و نادانی- خونریزی و برادر کشی شده باشد.
به راستی ادیان از هر نوع اش پدیده ای است که آزادی اندیشه و اختیار عمل را از انسان سلب می کند و او را در سراسر زندگی زیر فرمان ستمگرانه خود در می آورد.
فیلسوف و اندیشمند فرزانه ( فردریک انگلس ) چه زیبا اختلاف بین دین و اخلاق را استادانه بررسی کرده و می گوید: اندیشه های مذهبی که خود را به نام های گوناگون الله- یهوه- خدا- پیامبر و غیرو در دنیای ما جا انداخته اند پاره ای ذهنیت های پوچ و خرافی و نابخردانه هستند که تنها در احساس ما ریشه داشته و با اصول خرد و منطق همخوانی ندارند و لازمه زندگی بشر نیستند. ولی  اصول اخلاقی و انسانیت درباره آنچه که باید در نهاد بشر وجود داشته و یا آنچه نباید در نهاد بشر یافت شود سخن می گویند و زیر بنای زندگی راستین بشر را بوجود می آورند.
زیر بنای زندگی راستین که اخلاقیات   و انسانیت بر آن استوار   است  می گوید ( میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است ) ولی الله قدرتمند در آیه 123 سوره توبه می گوید: ای کسانی که به اسلام ایمان آورده اید بکشید مخالفان اسلام را و بدانید خدا با متقیان است. اخلاقیات و انسانیت  به  بشر می آموزد ای بشر تو که در جاه و جلال مقام و منصب هستی و بدنیا فخر می فروشی بدان در آن لحظه که تو از محنت دیگران بی غمی،   نشاید که نامت نهند آدمی.
تمام ادیان فعالیتشان یا بدستور الله است ویا برای خوشنودی الله مانند ترور علی اکبر طباطبائی بموجب آیه 123 سوره توبه. سوال در این است کدام الله. همان الله که هیچگاه بر افراد بشر آشکار نشده و تنها افرادی که تعدادشان از انگشتان یک دست کمتر بوده؟ یا الهی که در آیه 71 سوره نحل قرآن فرمان می دهد ثروتمندان نباید مال اضافی خود را در اختیار فقرا قرار دهند. چرا یا الهی که در آیه 23 سوره توبه به مسلمانان فرمان میدهد اگر پدران و برادرانتان کفر را بر ایمان بر تری دهند نباید آن ها را دوست داشته باشید و یا همان الهی که در آیه 61   سوره احزاب می گوید:  افراد  بدون  ایمان  و کفر پیشه را ستمگرانه بکشید.
 نتیجه گیری بحث اینستکه اعتقاد به نیروهای ناشناخته غیبی و آسمانی بنام الله و یهوه و خدا یعنی تهی کردن وجود خوب انسانی خود از سرمایه های هوش- درایت و خرد است.
 به  امید  بیداری  و  آگاهی

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

شرح  خیانت   ها ی   مهدی  بازرگان  و  نهضت  آزادی
       مهدی بازرگان و خمینی گجستک         برژنیسکی     
در یک  ارزیابی  دقیق و  منصفانه برای ریشه های  توفانی که  در 22  بهمن 1357 خورشیدی روئید باید به سالهای جنگ جها نی دوم و مبارزه ابر قدرت ها در جهت حفظ منافعشان در خلیج  همیشه  فارس و ایران باز می گردد. و بی توجهی به رویداد های آن  سالها هرگز نمی توان پندار راستینی از  وقایع  و حوادث  بعدی داشت. اگر چه  بحث  و بررسی  این رویداد ها به چندین جلد کتاب نیاز است اما بمنظور آگاهی نسل جوان ناگزیر باید اشاراتی اگر چه مختصر  به  وقایع آن سال ها داشت تا بتوان آنها را به توفان 1357 پیوند داد. شاید لازم است از جنگ دوم جهانی هم فرا تر رفت  و  غائله  آذربایجان را بیاد  آورد که  اتحاد  جماهیر شوروی  سوسیالیستی  غائله آذربایجان را  توسط  نوکران و جیره خوارانشان بر پا کردند و خیال تجزیه آذربایجان را داشتند.  امریکا ابر قدرت جنگ از  ضعف  جهانی شیر  پیر بریتانیا که د ر جنگ آسیب  زیادی  دیده  بود  استفاده کرد   و می خواست جای  پای  محکمی  برای خود   در خاور میانه  بخصوص  د ر ایران  پیدا کند.
همان طور که خمینی گجستک را پس از22 بهمن سال 57 شناختیم. گروه آخوند های بدون عبا و عمامه و فوکلی نهضت آزادی را  هم  باید  بشناسیم. این  گروه را تا آنجا که من  بخاطر دا رم  افرادی  مانند  مهندس  مهدی بازرگان  دکتر سید حسین نصر-  ابراهیم یزدی-  دکتر مصطفی چمران   تشکیل می دادند.  به   این عده  افراد دیگر  مانند  امیر انتظام دکتر  معظمی دکترسحا بی- رحیم  عطائی  آخوند میلانی طاهر احمد زاده آخوند رضا زنجانی را باید اضافه کرد. . لازم به یاد آوری است بعد از تشکیل رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی اکثر اعضای نهضت آزادی با رژیم  جمهوری اسلامی همکاری بسیار نزدیک داشته اند. مانند غزت الله سحابی بدرک واصل شده،  که عضو شورای مخوف انقلاب بوده است و دشتش تا آرنج به خون امیران ارتش و دختران و پسران جوان آغوشته است.  اگر چه شاپور بختیار سهم بسیار عمده ای  در این  همکاری داشته است. باید او را طی  مقاله ای جداگانه مورد  بررسی و تحقیق  قرار دهیم و بدانیم او در این توفان ایران بر باد ده سهم بسیار داشته، وظیفه شاپور بختیار این بود اگر توطئه ها عملی نشود او تیر خلاص  را به محمد رضا شاه و سلسله پهلوی وارد آورد.
برای  روشن شدن نحوه  همکاری شاپور بختیار  با  مهدی  بازرگان و هدف و  روش این دو بهتر است  ابتدا تاریخچه ای اعتراف گونه از آنها را بشنویم و بعد صحت و سقم آنرا مورد ارزیابی قرار دهیم. لذا  از من سند ارائه دادن از شما  داوری کردن است.
مهدی بازرگان در دوران انقلاب مشروطه در آذربایجان متولد شد پدرش یکی از تجار سر شناس تبریز بود. مهدی بازرگان نخست وزیر دولت موقت جمهوری اسلامی بدون هیچ تردیدی از طرف  مادری،  یهودی الاصل بود.  زیرا مادر مهدی  بازرگان خواهر حکیم الملک  و حکیم الملک پسر حکیم باشی کلیمی بود.
 مهدی بازرگان در سال 1306 خورشیدی جزء  شاگردانی بود  که در دوران  پادشاهی  رضا شاه با خرج دولت برای کسب علوم  به فرانسه فرستاده  شد و در مدرسه حرفه و فن شهر پاریس در رشته ترمو دینامیک و نساجی به مدت هفت سال به تحصیل پرداخت و در سال 1313 با افکار اسلامی و آفتابه بدست به ایران برگشت و اندوخته علمی او که می بایست  بصورت کتابی در مورد ریاضیات -  فیزیک هندسه و علوم باشد، در مورد  مسائل  فقهی و پژوهش قرآن و سیر تحول قرآن و این قبیل مسائل بود.
مهدی بازرگان در دوران محمد مصدق به عنوان رئیس هیئت مدیره خلع ید از شرکت نفت انگلیس به آبادان رفت. او به همراه پیشوایان مذهبی مانند سید رضا زنجانی- سید ابولفضل زنجانی و آخوند محمود طالقانی در تأسیس نهضت مقاومت ملی نقش مهم داشت. در سال 1334 در پی شناسائی چاپخانه مخفی نهضت مقاومت ملی که اقدام به چاپ شب نامه بر علیه محمد رضا شاه میکرد توسط مأمورین پلیس کشف و همراه چند تن دیگر از سران نهضت مقاومت ملی دستگیر و به زندان افتاد. سوالی این جا مطرح است رضا شاه و محمد رضا شاه چه بدی به این فرد کرده بودند که او شروع به فعالیت بر علیه محمد رضا شاه جوان و چاپ شب نامه بر علیه آنها کرد. باید گفت اصل بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است.
مهدی بازرگان کلیمی در سال 1340 به همراه آخوند محمود طالقانی توده ای بیوطن و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را پایه گذاری کردند. و در سوم بهمن 1341 نهضت آزادی اقدام به انتشار اعلامیه ای در اعتراض به انقلاب سفید شاه و مردم که بموجب 6 اصل آن سبب آزادی کشاورزان و دهقانان بود و سبب شد بانوان ایران برای اولین بار حق رأی که تا آن روز محروم بودند را بدست آوردند و سپاه دانش و سپاه بهداشت که دانش و تندرستی را به روستا ها بردند و سهیم شدن کارگران در سود کار خانه بود به مخالفت بر خواستند و آشوبی بپا کردند که سبب دستگیری سران نهضت آزادی و عده دیگری از فعالان نهضت آزادی شد. خواننده و شنونده محترم ملاحظه می کنید   نهضت   آزادی ضد ترقی و پیشرفت ایران و ایرانی است. لذا این دشمنان خود را نهضت ضد آزادی می نامم و در نوشته های دیگر هم آن ها را که به راستی ضد ملیت ما بوده اند را نهضت ضد ملی نام خواهم برد.
قسمت کوچکی از مرامنامه نهضت آزادی
در مرامنامه نهضت آزادی آمده است. مسلمانیم نه به این معنا که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز بدانیم. دین را از سیاست جدا نمی دانیم. مسلمانیم به اصول عدالت و مساوات و صمیمیت و سایر وظایف اجتماعی و انسانی معتقدیم
مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ ایران و خاور میانه میدانیم. زیرا به بزرگترین موفقیت تاریخ ایران یعنی شکست استعمار نائل گردید و غیرو.
مهدی بازرگان گجستک بموجب اسناد از سال ها پیش از انقلاب نکبت بار جمهوری اسلامی با مقامات سفارت آمریکا در تماس بود و برعلیه محمد رضا شاه و تغیر رژیم پادشاهی با ابلیس خمینی در تماس و  تلاش بود. با پیروزی خمینی گجستک حکم نخست وزیری موقت را به نام مهدی بازرگان صادر کرد. بازرگان مدت 9 ماه ( 275 ) روز سمت نخست وزیری موقت را بعهده داشت و در 13 آبان 1358 که مصادف بود با اشغال سفارت آمریکا استعفا داد.
محسن رضائی فرمانده سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص نظام در مورد انتخاب بازرگان به سمت نخست وزیر چنین اظهار نظر می کند. اگر خمینی در اوایل انقلاب بازرگان را بر سر کار نمی گذاشت شاید انقلاب به ثمر نمی رسید. بازرگان بزرگترین کلاهی بود که امام سر آمریکا گذاشت. زیرا خمینی  نیروئی را بکار گرفت که آمریکا احساس خطر نکند.    
مسعود رجوی در نشریات خود، رابطه مهدی بازرگان را در طرفداری از سیاست امریکا  منطبق با رابطه کیانوری با  شوروی  شناخته  و  از  این  دو  مترادفاً  کیانوری را عامل شوروی  و مهدی بازرگان را  عامل امریکا  یاد می کند.  حتی کریم   سنجابی در کتابش   بنام (امید ها ونا امیدی ها ) از مهدی بازرگان و دوستانش و از  ارتباط آنها  پیش از انقلاب و در جریان انقلاب 57 با عوامل  امریکائی ها  انتقاد کرده  و  گفته است ارتباط آنها خطا بود و برای آینده ایجاد یک نوع تعهد می کرد. برژنسکی مشاور امنیت ملی  جیمی کارتر  در  یاد داشت  های  روز   یازدهم   فوریه    1978 خود  برابر  با  22  بهمن 1357 خورشیدی چنین نوشته است.
در جلسه  اضطراری کاخ  سفید   من  (مقصود برژنسکی است ) گفتم ا گر  دولت  موقت بازرگان عاقل باشد فرماندهان نظامی را یک جا تصفیه نمی کند. آنها را یکی یکی سر  به نیست  می کند ، اول  بدره ای و  بعد ربیعی  و بعد  نوبت  دیگران  خواهد  رسید.  مأخذ : کتاب داستان انقلاب ترجمه و نوشته محمود طلوعی.
نکته  قابل  توجه  در  فرمان  قتل  افسران  که  در   جلسه   اضطراری  کا خ   سفید امریکا توسط برژنسکی صادر شده است آمده است، اول  بدره ای   بعد ربیعی و بعد نوبت دیگران خواهد  رسید. این  دیگران که  در حکم  آمده  است شامل چه کسانی   می شود ؟ از آن جا که  واژه  دیگران کلی  است و  هیچ  دلیلی که  محدود به  نظامیان  باشد  در دست نیست. لذا  واژه دیگران شامل  همه کسانی می شود که چه نظامی و یا غیر نظامی هستند که به رژیم   سلطنتی ایران  و محمد  رضا  شاه   وفادار  بوده   و طبعاً   مخالف  با   جمهوری  اسلامی  هم  خواهند   بود  می   باشد ،  لذا  طرح  کشتار افسران وافراد دیگر وفادار به شاه  از افکار  برژنسکی  نشأت یافته  است و توسط رمزی کلارک به بازرگان ابلاغ و به اجرا در آمد.
سندی برای اثبات کشتار افسران به وسیله بازرگان.
در یک مصاحبه  تلویزیونی  وقتی از رمزی کلارک سوال شد که آیا حکومت   و رژیمی که شما   از آن حمایت  می کردید همین حکومتی است که هزاران نفر را   اعدام کرده است. رمزی کلارک گفت قرار ما با بازرگان این  نبود . قرار بود  فقط 200  نفر را اعدام کنند  من نمی دانم چه چیزی شد که آن ها به وعده خود وفا نکردند. مأخذ: کیهان لندن شماره 32 دوم اسفند 1363 خورشیدی.
توجه شود :  مهدی  بازرگان  همیشه و   همه  جا ژست  وطن پرستی و ملی  گرائی و عدالت و تقوا می گرفت چطور  حاضر  میشود  200  نفر را   بدون محاکمه  اعدام کند  اصلاً به چه حقی مهدی  بازرگان  جاسوس و خائن با  یک امریکائی (رمزی کلارک ) قرار می گذارد   فقط  200 نفر را بدون  محاکمه  اعدام کند  بهمین دلیل است که باید آنها را نهضت ضد آزادی نامید. یکی  رضا شاه  می شود  مهدی بازرگان  را برای کسب علم و دانش  و رسیدن به کمال انسانی با  هزینه دولت به خارج اعزام می دارد یکی بازرگان میشود  و به  پائین ترین حد  اخلاقی  و  انسانیت  سقوط می کند و بدون   محاکمه  با  اعدام  200  نفر با رمزی کلارک  نماینده دولت  امریکا  به توافق میرسند  و بعد هم  مهدی بازرگان به  وعده  خود  عمل نمی کند و بیشتر ا ز تعداد قرار دادشان افراد را اعدام می کند. یکی محمد رضا شاه می شود و حق رأی به بانوان می دهد و   مهدی بازرگان یهودی بدرک واصل شده دبیر کل نهضت ضد آزادیست که در مقابل حق رأی بانوان بیانیه صادر کرد و مدعی شد در بار فاحشه پرور شده است.
 مهدی بازرگان در شماره 16069 روزنامه اطلاعات می نویسد نهضت مقاومت ملی ایران در اولین   هفته بعد از کودتا 28 امرداد در تهران بوجود  آمد. و در اروپا هم علی شریعتی بعد  ها نهضت  آزادی خارج کشور را پایه   گذاری  نمود  و در امریکا  مصطفی   چمران و ابراهیم یزدی بر علیه  نظام  پادشاهی  محمد رضا شاه  اقدامات  زیادی  انجام   دادند بطور کلی دکترین   مهدی  بازرگان و گروه  نهضت ضد ملی  ها  این  بود هر چیزی که   سبب  سرنگو نی  محمد  رضا  شاه   شود   با  آن  موافق  و   همکاری  داشتند.  مهدی  بازرگان و  سایر مسئولان نهضت  ضد ملی آنقدر رذل و  پست بودند که  در زمان جمال عبدالناصر رئیس جمهور  مصر که دم ازپان عربیسم میزد و خلیج همیشه پارس را خلیج عربی نامید ودر تلاش بود خوزستان را از ایران جدا کند نه تنها  مهدی بازرگان و نهضت  ضد ملی  اقدامی نکردند بلکه یک  قالیچه   نفیس  به عبدالناصر هدیه دادند که در  موزه  قاهره بنام  ایرانیان موجود است.  
بهر حال مهدی بازرگان برای توجیه همکاری خود با امریکا و حمایت های امریکا از او  و  یارانش می گوید پایه  گذاران و  اعضا و  علاقمندان   نهضت آزادی  و  نهضت مقاومت ملی نه   تنها با امریکا  بلکه با  بعضی از کشور  های اروپا که بیشتر فرانسه و انگلستان بودند  ارتباط  های کم  و بیش  پنهانی  داشته  اند  یعنی عمله بین المللی بوده اند. لذا مهدی بازرگان  نه تنها چند ماه قبل از شورش 57  ایران بر باد ده با امریکائی ها  تماس داشته بلکه ریشه تماس های او  با  مأموران امریکائی پیش از 28  امرداد  سال  1332 بوده  است.
توجه شود :   برابر  قانون  اساسی نظام  پادشاهی چنین  تماس  های  پنهانی با مأموران و دولت های بیگانه و ارتباط سیاسی بخصوص که  برای   براندازی  حکومت باشد جرم و خیانت است و مجازات آن  اعدام می باشد.
هدف و برنامه نهضت مقاومت ملی در ارتباط با خارجی ها
یکی دیگر از هدفهای مهدی بازرگان بسیج  دانشجویان  خارج از کشور  بر علیه
رژیم    پادشاهی  رضا شاه  و   محمد رضا شاه  بود  و  با  استفاده  از محیط  آزاد تر  و   امکانات  بیشتر  تماس  هائی که  با  مطبوعات  و  مقامات  موثر  پارلمانی و دولتمردان    سیاسی کشور  ها  و  انتشار  نامه و  مقالات  توهین آمیز در مورد  دو پادشاه  ایران  ساز  پهلوی ( رضا شاه  و محمد  رضا شاه )    بود  حتی   با  رئیس   جمهور  امریکا    جان- اف- کندی   ملاقات  کردند.
تلاش برای معرفی جهانی مبارزه  نهضت  اسلامی  ایران  و  فعالیت  برای بر گشتن  ابلیس خمینی از عراق به ایران، هم چنین تلاش برای بر گرداندن افکار عمومی مردم  اروپا و  امریکا بر علیه محمد رضا شاه  پهلوی با تبلیغات دروغین و نا جوانمردانه از هدف های مهدی بازرگان بود.
باید  توجه  داشت در دوران  فعالیت  نهضت  مقاومت ملی در  ایران  و  ارتباط اعضای آن با خارجی ها بطور غیر مستقیم و با تدابیر احتیاطی صورت می گرفت درست مانند جاسوسان. درکنگره ای از  دانشمندان  ایران  شناس  بدعوت  دولت  ایران که  در  باشگاه دانشگاه  تهران  تشکیل گردیده  بود.  از دانشجویان خواسته  شده بود  بعنوان  استقبال  و تجلیل از مهمان ها دسته گل هائی به مدعوین تقدیم نما یند. ولی عده ای از دانشجویان وابسته به سازمان نهضت  مقاومت ضد  ملی  در داخل دسته گلها نامه هائی که بر علیه محمد رضا شاه بود می گذاشتند و به مهمانان می دادند.
 نهرو نخست وزیر هندوستان به ایران دعوت شده بود و در برنامه  او  سه  جلسه سخنرانی پیش بینی شده بود. نهضت مقاومت ضد ملی نامه مفصلی به ایشان دادند و تا توانستند تهمت و افترا هائی را به محمد رضا شاه و رژیم او  زده  بودند.  در اثر همین نامه  آقای نهرو در دومین کنفرانس خود  به  تفصیل از  آزادی  و  حقوق   مردم هندوستان  و   کشور های  دموکراسی  صحبت کرد   و کنفرانس  سوم  خود  را لغو کرد.
در دهه 1330 بود که  نهضت   مقاومت ضد ملی نامه های  معترضانه ای برای کلیه  امریکائی  های  مأمور در ایران تنظیم  و  به خانه  هایشان ریخته و یا  به طریقی به آنها میرساند. اکثر امریکائی ها بعد از دو یا  سه ماه  جوابی  بی  امضاء ولی پر محتوا به آدرس آقای  الهیار صالح  رهبر حزب ایران  و  سفیر کبیر سابق محمد  مصدق در واشنگتن می فرستادند. بعد ها معلوم شد مبتکر شب نامه  فرستادن به در منزل امریکائی ها محمد مصدق بوده است.
نهضت  مقاومت ضد ملی  بوسیله دو نفر از اعضاء خود امیر انتظام و رحیم عطائی با  یک جوان  دانشجوی امریکائی بنام ریچارد کاتم ارتباط  داشتند که  به بحث و  بررسی روی مسا ئل سیاسی می پرداختند و  هر کدام   از موضع خود دفاع می نمودند. هر قدر تماس  و تبادل نظرشان  بیشتر می شد ریچارد کاتم تفاهم  بیشتر نسبت  به حقوق پایمال شده مردم ایران را باور می کرد. لذا  تحت  تاثیر  همین  افکار پلید بود که کتابی با  هزینه  نهضت  مقاومت ضد  ملی ایران  بنام  ناسیونالیسم  در ایران را نوشت  که  فوراً  به  فارسی  ترجمه  شد. این دانشجوی امریکائی بعد  ها نیز  در تظاهرات ایرانیان برعلیه محمد رضا شاه در سال های بعد شرکت می کرد و هم او بود که از طرف امریکا مأموریت یافت با نماینده انگلستان تماس گرفته و کنفدراسیون دانشجویان را در امریکا دایر کند  و نقش  بسیار  زیادی در بقدرت  رسیدن خمینی گجستک  و  رژیم   اشغالگر  جمهوری اسلامی داشت.
چند سال بعد از 28 امرداد  1332 آثار ارتباط ها و افشا گری ها بر علیه  محمد رضا  شاه از گوشه و کنار اروپا  و  امریکا سر در آورد که مقدمه تشکیل تظاهرات پر طنین سالهای بعد  گردید.
از 5- 6  سال پیش از شورش 57  خبرنگارانی  باقتضای حرفه  و یا  به تشویق و معرفی  دانشجویان  کنفدراسیونی به  ایران آمدند  و با احتیاط  تمام با بعضی از سران جبهه ضد ملی و نهضت ضد آزادی و سایر سازمان های سیاسی تماس گرفته کسب خبر و مصاحبه می کردند.  مانند اریک رولو خبر نگار لوموند که در حوالی سال 1353 خورشیدی با  مهدی بازرگان  انجام  داد.  هم   چنین  دو سال  بعد خبر نگار نوول  ابسرواتور مقالات  تشریحی و تحلیلی را در تجلیل از  نهضت  اسلامی ایران را منتشر کردند. خواننده گرامی  بخوبی توطئه  جهانی  بر علیه محمد رضا شاه دیده  می شود  که   چطور  توسط  رسانه   های گروهی اروپا افکار جامعه اروپا را برای  قبول انقلاب اسلامی  در ایران را آماده می کردند. برای تکمیل پرونده  شورش 57 به این  سند توجه   فرمائید که بسیار  نکته ها  دارد. تو خود  بخوان  حدیث   مفصل  از  این  مجمل ( یعنی   سخنی که احتیاج به شرح و تفصیل ندارد ) . رمزی کلارک وزیر پیشین دادگستری امریکا در مورد   شورش 57   گفت  روزی که شاه از ایران رفت من  همراه با  مردم  در  خیابان های ایران جشن گرفتم. و سپس برای دیدار خمینی گجستک به فرانسه رفت و در کنفرانس بین المللی  بررسی انقلاب اسلامی در ایران سخنرانی کرد. رمزی کلارک در  سخنرانی اش پیروزی انقلاب اسلامی را معجزه  قرآن خواند.  صریحاً  باید گفت آقای رمزی کلارک مسیحی کافر برای رسیدن به مقاصد پلید خود از راه عوامفریبی از قرآن که مورد باور و احترام مسلمانان است  سؤ استفاده کرد . لذا باید با آگاهی و دوری از خرافات جلوی این قبیل سؤ استفاده ها و عوامفریبی ها که  بسیار زیاد  است را گرفت.
بازرگان در 30 دیماه1373 در ضمن سفر درمانی در ژنو در گذشت وبعد از انتقال جسدش به تهران و تشیع جنازه از مقابل حسینیه ارشاد. در قم دفن شد. بنا به وصیت بازرگان جسدش در مقبره بیات در نزدیکی قبر حضرت معصومه و در کنار والدین و برخی از اقوامش به خاک سپرده شد. پس از در گذشت وی آثار و افکار او در بنیاد فرهنگی و اسلامی او موجود است. من از مهدی بازرگان بدرک واصل شده  حدود 63 کتاب میدانم که دو،  سوم آنها در رابطه با اسلام است. مانند آموزش تعالیم دینی- آموزش قرآن شامل 5 جلد- از خدا پرستی تاخود پرستی- اسلام مکتب مبارزه ومولد- انتظارات مردم از مرجع- اسلام جوان- با دو یاران در قرآن- بعثت و اید ئولوژی- برنامه تربیت و تعالیم دینی- خدا پرستی وافکار روز وخیلی کتاب های دیگر از این قبیل .
وقتی پرونده مهدی بازرگان دبیر کل نهضت ضد آزادی  را بررسی کنیم می بینیم  هیچ نفرتی پایدارتر از این  نیست که برای حفظ منافع  بیگانگان  افراد به ملت و کشور خود   خیانت کنند. زیرا خیانت حدش محدود  است  ولی  جانبداری  و  حفظ  منافع  بیگانگان  حدش  نا محدود  و  آثار   شومش  در تاریخ  آن  ملت ثبت  خواهد  شد.   همانطور که  جانبداری  مهدی  بازرگان در جهت  حفظ  منافع  استعمارگران  و  بعد  از او  ابراهیم  یزدی،  جرثومه خائن که بعد از مهدی بازرگان بعنوان دبیر کل نهضت ضد  آزادی، ادامه خیانت های مهدی بازرگان را بعهده گرفت،  آثار  شوم  خیانت های  آن دو تا  به  امروز  در جامعه   فلک زده  ایران  وجود  دارد  که  در مقالات دیگر  خیانت  های ابراهیم یزدی  جرثومه ضد  ملی  و  ضد  ایرانی  بخصوص خیانت او به  ارتش ایران را حضورتان  پیشکش خواهد  شد .
 به امید- بیداری-پایداری و پیروزی  ملت  شجاع
               ولی  بی یار و یاو ر  ایران

۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه




تراژدی  یازدهم  سپتامبر 2001  نیویورک

در روز یازدهم سپتامبر 2001 میلادی زود تر از همه عفریت مرگ در فرودگاه شهر واشنگتن و بوستون امریکا حضور یافت. اما کسی  چهره کریه  و  نفرت  انگیزش  را نمی دید. وقتی مسافران و بستگانشان راجع به آینده و آرزو هایشان صحبت می کردند عفریت مرگ به آنها خنده می کرد زیرا در آن روز او می خواست جامعه بشری را بلرزه در آورد و خانواده ها را به ماتم بنشاند. بجز عده معدودی کسی نمیدانست مسافران بیگناه و نگون بخت همراه با مرگ فروشان بداخل هواپیما میروند.
هنوز مشایعت کنندگان به خانه های خود نرسیده بودند که دو هواپیما با برج های دو قلو که مرکز تجارت دنیا نامیده می شدند بر خورد کردند و در آسمان شهر نیویورک مسافران همراه با خدمه هواپیما ها سوختند و خاکسترشان سطح خیابان های نیویورک را پوشاند.
همه چیز برای سرنشینان هواپیما ها در یک چشم بهم زدن به پایان رسید اما برای بازماندگان و خانواده بشری روز یازدهم سپتامبر سال 2001 یادآور تراژدی درد ناک است که توسط عده ائی جانی آدمکش که طراح این تراژدی بودند و مرگ فروشان بجای خواهد ماند. هیچ یک از بستگان مسافران هواپیما ها نتوانستند خاکستر عزیزان خود را داشته باشند.
خبر منتشر شده توسط مقامات مسئول
صبح روز 11 سپتامبر بنا به گفته منابع غربی اعضای القاعده و یا گروهی که با آنها در ارتباط بودند چها هواپیما تجاری را ربودند و خلبانی هر یک از این هواپیما ها را بر عهده گرفتند. روبایندگان با  قصد قبلی  دو هواپیما ( یونایتد- ار- لاین ) پرواز شماره  175و   ( آمریکن- ار- لاین ) پرواز شماره 11 را به دو برج مرکز تجارت جهانی کوبیدند.
برج اول که در  شمال قرار داشت در ساعت46 : 8 صبح مورد اصابت قرا گرفت و هواپیمای دوم ساعت 02 : 9 برج دوم که در جنوب قرار داشت را مورد هدف قرار داد. مدت کوتاهی پس از این حادثه هر دو برج فرو ریختند. برج اول پس از 102 دقیقه و یرج دوم پس از 56 دقیقه مانند اینکه ذوب شده باشند در زمین فرو رفتند.
روبایندگان پرواز سوم هواپیمای ( آمریکن- ار- لاین ) پرواز شماره 77 را به یکی از اضلاع ساختمان پنتاگون مقر وزارت دفاع آمریکا واقع در آرلینگتون کاونتی در ایالت ویرجنیا کوبیدند. در آسمان حومه شهر واشنگتن دی. سی مسافران و خدمه هواپیمای چهارم که ( یونایتد- ار- لاین ) پرواز شماره 93 بود تلاش کردند کنترول مجدد هواپیما را از ربایندگان خارج کنند و خود کنترل را بدست گیرند متأسفانه هواپیما در زمینی در نزدیکی شهر کوچک بنام شاکسویل در ایالت پنسیلوانیا سقوط کرد.
تجزیه و تحلیل  تراژدی  یازدهم  سپتامبر  2001  نیویورک
حمله به دو ساختمان دو قلوی مرکز بزرگ تجارت جهانی در شهر نیویورک که هزاران انسان بیگناه را به کام مرگ فرو برد بدون تردید وحشتناک ترین عملیات تروریستی تاریخ بشر است که در آغاز قرن بیست ویکم و هزاره سوم به وقوع پیوست.
دو آسمان خراش مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک دو برداشت متضاد را در افراد ایجاد می کرد..
برداشت اول: گروهی این برج های آسمان خراش را نمادی از پیروزی- ثروت- رشد اقتصادی- پیشرفت تکنولوژی و غلبه سرمایه داری و دموکراسی می دانستند.
برداشت دوم: برای آنها که در تأمین معاش روزانه خود در مبارزه اند و زندگی شان با فقر عجین شده است نشانگر بی عدالتی- زورگوئی- استثمار و عامل فقر جهان سوم بود.
بهر حال هر چه بود در روز سه شنبه یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی بدنبال یک جنایت بزرگ تروریستی در کمتر از یک ساعت به تلی خاکستر و آهن پاره بدل شد و هزاران خانواده را ماتم زده کرد و جهانیان را به دلهره و هراس انداخت و به تاریخ پیوست. هدف گیری دو مرکز مهم اقتصادی و وزارت دفاع آمریکا ( پنتاگون ) توسط تروریست ها قابل بررسی است و چون این عمل تروریستی دارای ابعاد بسیار زیادی است سعی دارم برای دستیابی به واقعیت این عمل تروریستی تا آنجا که مقدور است زوایای مختلف این عمل تروریستی را به بحث و نقد کشم. اما باید بدانید معرفی عاملین این جنایت بزرگ برای این ایران دوست کوچک به آسانی قابل فاش شدن نیست. اما با مطالبی که طی بحث بیان می شود. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
اگر پلیس و مقامات امنیتی در تلاش بودند تا به کم و کیف جنایت و شناسائی تروریست ها مشغول بودند. جامعه شناسان هم موظفند به خیلی از ریشه یابی این رخداد توجه داشته باشند و اثرات آن را بر جامعه و راه های اجتماعی جلو گیری از آن را پیدا نمایند
عظمت و وسعت خرابی ها طوری است که به نظر نمی آید تصادف دو هواپیما با هر قدرت سوخت بتواند چنین خرابی ببار آورد. زیرا نه ساختمان ها تا این حد آسیب پذیر و فرسوده بودند و نه منطقه ائی که ساختمان ها در آن ساخته شده بودند سست بوده که با یک تکان چنین ساختمان بتون آرمه ضد زلزله از پای در آید.
اولین سوال این است  که  سازمان   های  امنیتی آمریکا چه  اقداماتی  برای  کشف و  جلو گیری تراژدی نیویورک کرده بودند. برخی می گفتند سازما ن ( سی . ای . ای ) سیا و ( اف. بی. آی ) در شناسائی و رد یابی از طرح تروریستی تراژدی نیویورک بی اطلاع بودند. چنین اظهارات نه تنها مردود است بلکه چنین فکر کردند مسموم است. زیرا بنا بر اعلام خبر گزاری ها کسانی که در فاجعه ترورستی نیویورک شرکت داشته اند عده ای کثیر حدود 100 نفر بوده اند که از آن عده 19 نفر بطور انتحاری عمل کرده اند. هم چنین خبر ها حاکی است که این باند سال ها در این زمینه و به طور کلی اجرای عملیات تروریستی در آمریکا اقامت داشته و فعالیت می کردند. بنا بر این پنهان ماندن این عملیات خلاف  قانون از دید  سازمان های  اطلاعاتی آمریکا  باور نکردنی است. البته نمی توان و نباید هم انتظار داشت رئیس سازمان سیا و اف. بی. ای بیاید و بگوید ما بار ها گزارش دادیم که عملیات تروریستی دارد در آمریکا اوج میگیرد. حتی بعضی از دولت ها در آن شرکت دارند که در نتیجه مقامات مسئول آمریکا بخصوص شخص رئیس جمهور متهم به سهل انگاری و کوتاهی شوند. باید انتظار داشت همانطور که دیدیم رئیس و یا مسئول ( اف. بی. ای ) بیاید و بگوید ما کادر لازم که به زبان های خارجی آشنا باشند کم داریم و بطور مستقیم قصور و سهل انگاری را گردن گیرند.
پیدایش  واژه  تروریسم
واژه تروریسم برای اولین بار در دوران انقلاب فرانسه بر سر زبان ها افتاد. بر خلاف امروز تروریسم در آن دوران مفهومی مثبت و خوب داشت. در سال 94- 1793 به مانند ابزاری برای اعمال نظم بکار می رفت و هدف آن تثبیت قدرت دولت انقلابی از طریق ارعاب مخالفان انقلاب بود. تروریسم هدف هائی را دنبال می کند که عبارت است از جلب توجه- بدست آوردن مشروعیت- بهر برداری و از همه مهمتر قدرت دولتی است تا کنترول کامل خود را بر کشور و مردم تحمیل نماید. رایت میلز می گوید سیاست یک نبرد قدرت همیشگی است و خشونت شکل نهائی قدرت است. این قسمت را مقایسه بفرمائید با روز های سال 1357 و کشتاری که ابلیس خمینی انجام داد. بیاد داریم خمینی گجستک می گفت گروگان گیری را بخاطر حفظ انقلاب انجام داده است.
مشکل  شناخت  تروریسم  برای مبارزه  با  آن
نخستین و بزرگترین مشکلی که در راه مبارزه با تروریسم وجود دارد عدم هماهنگی در تعریف و شناخت تروریسم است. حتی مشکل بزرگ جهان حقوقی در عدم هماهنگی در تعریف و شناخت تروریسم است. زیرا جوامع حقوقی هر یک به مناسبتی تعریف خاص از تروریسم ارائه می دهند که گاه کاملاً با برداشت و تعریف جوامع دیگر در تضاد است. مثلاً گروهی از حقوقدانان انگلیسی اقدامات دولت اسرائیل بخصوص زمانی که آریل شارن نخست وزیر اسرائیل بود را در سر زمین های اشغالی و بیروت را منطبق با عمل تروریستی می دانستند. ولی گروه دیگری از حقوق دانان آن اقدامات را دفاع از اسرائیل می دانستند.
خیلی از کشور ها و مردم عادی عملیات تروریستی ارتش آزادی بخش ایرلند شمالی را ترور نمی دانستند ولی انگلیس ها ترور می دانستند. سوای این برخورد هائی که بیان شد که گاه کاملاً در تضاد می باشند. مسئله باور های مذهبی و دینی نسبت به ترور و ماهیت آن مشکل بزرگ دیگری است که به آسانی حل شدنی نیست. مانند رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی که به سازمان حماس و جهاد اسلامی که عملیات تروریستی را علیه اسرائیل ترتیب می دهد کمک مالی می کند و منکر آن ها هم نیست و در عین حال ترور را محکوم می کند. از طرف دیگر می بینیم در کنفرانس انتفاضیه که در تهران تشکیل شده بود شیخ حسن نصرالله رهبر سازمان تروریستی حزب الله در حال تعظیم دست خامنه ائی روضه خوان 2 تومانی را می بوسید.
توجه شود: علت این تناقض که به نظر فکاهی هم می آید این است که ترور در فلسفه اسلام تشیع که حاکم بر قانون اساسی جمهوری اسلامی است. و آیه های زیادی هم وجود دارد.
وقتی تاریخ هواپیما ربائی را بررسی کنیم برای اولین بار توسط سازمان یاسر عرفات و فلسطینی ها انجام شده است ولی فقه ها بخصوص کشور عربستان سعودی استراتژی هوا پیما ربائی را عملیات تروریستی می دانستند و از پرداخت کمک های مالی به سازمان یاسر عرفات خودداری کردند. لذا فلسطینی ها استراتژی هوا پیما ربائی را ترک کردند و متوسل به استراتژی ترور های انتحاری شدند و توانستند از کمک های مالی تمام کشور های اسلامی بخصوص عربستان سعودی بهره مند شوند.
مقصود از این اشارات بسیار فشرده این است که تا یک تعریف هم آهنگ از سوی کشور ها برای تروریست ارائه نشود. محکوم کردن و یا در فشار گذاشتن کشور ها برای جلوگیری از حمایت و یا خود داری از کمک به تروریست ها بی نتیجه است و همان طور که می بینیم. کار بجائی نخواهد برد.
تفاوت  تروریسم  بین المللی  و تروریسم  دولتی
سیاست نا مشخص کشور ها بخوصوص آمریکا نسبت به تروریسم بدان جا کشیده شده است که اساساً قائل به تروریسم دولتی نیستند. یعنی تروریست دولتی را تبدیل کرده اند به تروریسم بین المللی. این جابجائی لغت مشکل بزرگی را در بر دارد که می باید به آن توجه داشت. معمولاً اقدام و یا برنامه ائی که مورد قبول ملت ها و دولت ها که نماینده ملت ها هستند باشد  می توان از عنوان  بین المللی استفاده کرد. مانند عهد نامه های بین المللی- کنفرانس های بین المللی و مسابقات ورزشی که بین چند کشور برگزار می شود و تمام ملت های آن کشور ها با آن موافق هستند و امثال آن ها. آیا ترور و تروریسم  چیزی است  که  مورد  موافقت  ملت  ها و یا دولت ها  باشد. اساساً  حقوق بین الملل عمل تروریستی را بین المللی نمی شناسد. اعلامیه جهانی حقوق بشر که ملت ها موظف به رعایت آن هستند تروریسم را محکوم کرده است. عملیات تروریستی که بوسیله دولتی انجام می شود و یا حمایت و سرمایه گذاری می شود و نقش دولت بسیار کار ساز و مؤثر در انجام ترور است. این چنین تروری دولتی است نه بین المللی. این جا است که متوجه می شویم سیاست نا مشخص و کاسب کارانه دولت ها که مدعی مبارزه با تروریسم هستند.تروریسم دولتی را به تروریسم بین المللی تبدیل می کنند تا با دولتی که آن کشور را می چاپند خود را در گیر نکنند و به منافع اقتصادی و غارتشان لطمه ای وارد نشود. والا حقوقدانان کشور های غارتگر آن قدر نا آگاه نیستند که تبدیل تروریسم دولتی به بین المللی که مورد تنفر تمام ملت ها است بین المللی محسوب نمی شود.
اکنون که به خوبی با تروریسم دولتی و امثال آن تا حدودی آگاهی یافتیم می توان گفت از زمان انقلاب نکبت بار اسلامی در ایران تروریسم دولتی و یا تروریسم اسلامی نه تنها بوجود آمده بلکه گسترش یافته است. برای صرفه جوئی در وقت فقط به یکی از آنها اکتفا می شود آن هم گروگان گیری 52 دیپلمات سفارت آمریکا بمدت 444 روز بدستور خمینی گجستک بود و بیاد داریم هامیلتون جردن رئیس کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر روان سوخته در یادداشت هایش چنین نوشته است.
روز یک شنبه 4 نوامبر1979 ساعت چهارونیم صبح به اتاق آقای جیمی کارتر زنگ میزند و می گوید افسر نگهبان کاخ سفید گفت بما خبر داده اند سفارت آمریکا از طرف عده ای اشغال شده و کارمندان سفارت گروگان شده اند. و جیمی کارتر با خود گفت اگر این کار جدی باشد معنی  آن  این  است که ما با ایران در حال جنگ هستیم. بهر حال با گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی تولد تروریسم دولتی در زادگاه انقلاب نکبت بار جمهوری اسلامی  ظاهر گردید. متأسفانه آمریکا این عمل تحقیر آمیز را تحمل کرد حتی بخاطر برقراری روابط مجدد با رژیم جمهوری اسلامی کیک و بای بل ( انجیل ) به پیشگاه ابلیس خمینی ارسال نمود و آمادگی خود را برای مذاکره با تروریست های اسلامی آشکارا اعلام کرد.
حرف حرف می آورد
از آنجا که این قسمت بحث از اهمیت زیادی برخوردار است توجه شما را خواهانم. زمانی که آخوند هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود و بعد رئیس شورای مصلحت نظام شد در خطبه نماز جمعه 21 اردیبهشت سال 1368 خود گفت.غربی ها را بکشید- به انتقام هر فلسطینی 5 آمریکائی- انگلیسی و فرانسوی را بکشید- هواپیما ها را بربائید و کارخانجات را منفجر کنید. مأخذ کیهان هوائی و کیهان چاپ لندن روز 21 اردیبهشت 1368. بهترین دلیل هر ادعائی وقوع آن است. یک بررسی زود گذر از آنچه در روز یازدهم سپتامبر در نیویورک اتفاق افتاد پنجره اش به روی ادعای آخوند رفسنجانی که در خطبه نماز گفته بود باز می شود. مقایسه کنیم آنجا که رفسنجانی گفت بکشید آمریکائی و انگلیسی و فرانسوی را. درانفجار ساختمان های دو قلو از همه ملت ها حتی بانوی ایرانی بودند غیر از یهودی ها و میدانیم حدود 400 یهودی در ادارات و شرکت ها و فروشگاه های درون دو ساختمان مشغول کسب و کار و فعالیت بودند. سوال در این است چرا یهودیان در آن روز به سر کار خود نرفته بودند. از اینکه عده ای انسان جان سالم بدر بردند بسیار خوشحال هستیم. اما سوالی مطرح است چرا آن روز به آن ها مرخصی داده بودند؟ آنجا که رفسنجانی گفت بربائید هواپیما ها را. در تراژدی نیویورک در یک روز چهار هواپیما ربوده شد. آنجا که گفت حمله کنید به کارخانجات آمریکا از جهت ضرر و زیان به اقتصاد آمریکا. در فاجعه نیویورک حمله به مرکز تجارت آمریکا ضربه بسیار کوبنده به اعتبار و اقتصاد آمریکا وارد شد. آیا همه گفته های آخوند رفسنجانی همین طوری به واقعیت در آمد و یا توطئه ائی بوده است و کشور های دیگر هم در این تراژدی دست داشته اند ؟ آنها که با نوشته های آری . بن . مناشه Ari      Ben . Menashe  مأنوس هستند  می دانند آخوند هاشمی رفسنجانی رابطه تنگا تنگ با اسرائیل داشته و دارد.
انگیزه  تروریست  ها  چه  بود
مهمترین ابهامی که در تراژدی یازدهم سپتامبر در بوته ابهام باقی مانده است مسئله انگیزه تروریست ها است. در رسانه های گروهی آمده بود تروریست ها چندین سال در آمریکا زندگی می کردند. عیاش وشهوت ران و مشروب خوار بوده و بیشترین ساعات  را در بار ها همراه با دوست دختر هایشان سپری می کردند و به عیاشی و خوشگذرانی عادت داشته اند. لذا در می یابیم تروریست ها از گروه حزب الله و معتقد به اسلام و شهادت نبوده اند.  اعمال و رفتار آن ها بیشتر شبیه افرادی است که برای پول دست به هر جنایتی می زنند. این تصور هم مردود است. زیرا بعد از کشته شدن پول به چه درد تروریست ها می خورد. این فرض وجود دارد مرگ فروشان یعنی تروریست ها برای پول  اقدام به هوا پیما ربای کردند ولی نمی دانستند چه سرنوشتی در انتظارشان است و قربانی توطئه ای شده اند. ملاحظه می شود سوالات زیای در مورد تراژدی یازدهم سپتامبر 2001 نیویورک وجود دارد که به چند مورد آن ها اشاره می شود
1- اسلحه هواپیما ربا ها تیغ کوچکی بود که در  فروشگاه ها جعبه های مقوا ئی را باز می کنند. همان طور که در ابتدا شرح داده شد در  هواپیمای  چهارم مسافران و خدمه هوا پیما با تروریست ها به جنگ و مبارزه پرداختند و در اخبار ها آمده بود یکی از مسافران با   تلفن دستی با شوهرش تماس گرفته و وضعیت هواپیما ربا ها را شرح داده بود.
2- چگونه  ممکن است  پاسپورت  و مدارک کاغذی  تروریست  ها که  ثابت می کند بن لادن در فاجعه 11 سپتامبر دست داشته وجود دارد ولی جعبه سیاه هواپیما که تمام اطلاعات کامل پرواز از بین رفته است.
3- گری نورت ( Gary  North ) نویسنده اینتر نتی گزارش می دهد نام های منتشر شده به هیچ وجه با جمع کسانی که در هواپیما بودند مطابقت ندارد.  این اختلاف ناشی از چیست؟
4- چگونه ممکن است یک برنامه تروریستی کاملاً موفق توانسته است از توجه و نظارت سازمان های اطلاعاتی مانند اف . بی . آی و سی . آی . ای دور بماند و هیچ کس بخاطر این قصور و غفلت و شکست اطلاعاتی مورد باز خواست و توبیخ قرار نگرفت.
از همه مهمتر نیروی هوائی آمریکا که به عقاب تیز بال آسمان ها معروف می باشد کوچکترین عکس العملی در حمله به پنتاگون انجام نداد؟
5- چرا آمریکا بعد از حمله تروریست ها به مرکز تجارت جهانی در نیویورک دست به اقدام تلافی جویانه زد و به افغانستان حمله کرد در صورتی که هیچ یک از تروریست های متهم به هواپیما ربائی افغانی نبودند.
6- کسی نمی تواند توضیح قانع کننده ارائه دهد که هواپیما ربایان چگونه داخل هواپیما شده و یا از آن خارج نشده اند.
همان طور که در ابتدای مقاله بعرض رساندم. گفتنی ها زیاد است. متأسفانه شرح دادن بیش از این براستی برایم مقدور نیست. به امید آزادی ایران .پیروز باد آنها که براستی با تروریسم مبارزه می کنند. ننگ و نفرین باد به آنها که به ملت ها خیانت می کنند. پایان